Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



پاسخ به سه استدلال 

نيما راشدان

 

Rashedan@Gmx.ch

مخالفان جنگ ايالات متحده آمريکا عليه عراق مي گويند :

استدلال ۱ : « بمبهاي آمريکايي زنان ٬ کودکان و غيرنظاميان عراقي را هدف قرار داده اند.»

پاسخ : بر اساس اعلام تلويزيون رسمي عراق تا کنون با گذشت دو هفته از جنگ ۷۳۳ غيرنظامي عراقي کشته شده اند (رقمي که صحت و سقم آن مشخص نيست) - اين رقم تقريبا نصف شمار افرادي است که در روز سيزده بدر و ۱۳ روز گذشته در کشور ايران بر اثر تصادفات رانندگي جان باخته اند.* طبيعي است که مرگ يا زخمي شدن يک کودک وجدان بشري را به سختي مي آزارد اما از ياد نبريم که صدام حسين در يک فاصله زماني سه ماهه ۱۸۰ هزار کرد در شمال عراق و نزديک به ۱۰۰ هزار شيعه در مناطق جنوبي اين کشور را قتل عام نمود. از ديد کارشناسان نظامي دو جنگ اخير يعني عمليات سقوط طالبان و آزاد سازي عراق «کم هزينه ترين عمليات نظامي تاريخ جهان به لحاظ تلفات غيرنظامي» ارزيابي شده اند. در طول روز بطور متوسط ۱۴۰۰ موشک به سوي اهداف عراقي پرتاب گرديده است. يعني حتي با صرفنظر از عمليات حجيم و گسترده هوايي بر روي بغداد٬ شليک تا کنون ۲۱۰۰۰ موشک تا کنون به مرگ ۷۳۳ غيرنظامي انجاميده است به عبارت ديگر از هر ۲۸ موشک شليک شده ٬ تنها يک موشک ٬ مرگ ۱ غيرنظامي را منجر شده است. صدام حسين و رژيم او که در صورت استعفاي داوطلبانه ايشان اصولا جنگي اتفاق نمي افتاد تنها در فاصله نيم ساعت ۶۰۰۰ زن ٬ کودک و غيرنظامي کرد را در شهر «حلبچه» با گاز اعصاب از ميان بردند. در ۴ سال گذشته ادامه تحريمهاي سازمان ملل متحد که از حمايت روسيه - آلمان - فرانسه و تمامي کشورهاي اروپايي برخوردار بود به مرگ نيم ميليون کودک عراقي انجاميد و ... بنابراين مي توانيم بگوييم : «مرگ تاسف برانگيز ۷۳۳ غيرنظامي عراقي Collatoral Damage براي جلوگيري از حمله دوباره عراق به همسايگانش و يا کاربرد سلاحهاي شيميايي - اتمي و بيولوژيک عليه شهروندان عراقي توسط رژيم صدام بوده است. از ياد نبريم حمله عراق به ايران در ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ با برجاي گذاشتن ۲ ميليون کشته - ۷ ميليون معلول و نابودي کامل زيرساخت اقتصادي دو کشور پايان يافت. مقايسه همين آمار مختصر منطقا لزوم و ضرورت سرنگوني سريع و کم هزينه صدام را توجيه مي کند»
اغراق در مورد تلفات غيرنظامي - تبليغ توحش سربازهاي آمريکايي بريتانيايي٬ گزافه گويي و استناد به منابع خبري غيرمعتبر - در حقيقت سنت بازمانده از دوران سياه رايش سوم در برلين و امپراتوري وحشت کمونيستها در کرملين مي باشد که در اين جنگ نيز بصورت گسترده از سوي کمونيستهاي سابق به کارگرفته مي شود. دودهه پس از پايان جنگ ويتنام ٬ زماني که ويتنامي ها - سرمايه گذاران آمريکايي را براي بازگشت به ويتنام و تسخير مجدد سايگون و هوشي مينه ترغيب مي کردند - مشخص شد که نه تنها مردم ويتنام کينه اي از آمريکائيان بدل ندارند - بلکه دختران جوان ويتنامي بيل کلينتون را در هيات يک ناجي افسانه اي تصوير نموده اند (رک ويتنام شکست يک حماسه دکتر مصطفي رحيمي).

استدلال دو : «صدام بايد برکنار شود اما نه به دست افرادي نظير ديک چني٬ رامسفلد و ولفوويتز»

گفته مي شود که بوش و دستياران او يک گروه بنيادگراي خشک مغز مسيحي اند و با پشتيباني لابي صهيونيستي طرح حمله به عراق را تدارک ديده اند لذا اين جنگ به زيان دمکراسي - بشريت و صلح جهاني است. اين استدلال به سادگي فاقد هر نوع منطق است. اگر چنين مي بود بشريت هرگز نمي بايست از سقوط هيتلر و موسوليني متنفع گردد چرا که لااقل بخشي از سقوط هيتلر به رهبري استالين «ديکتاتور مخوف و خونخوار کشور شوراها» انجام پذيرفته است. استالين به تنهايي چهار و نيم ميليون زارع اوکرايني و صدها هزار نفر از مخالفان سياسي خود را بدون محاکمه به قتل رسانيد٬ اما همه اينها مانع نمي شود که امروز سقوط هيتلر و رايش سوم را جشن گيريم. پاسخ به استدلال فوق اين است که حتي اگر بوش و دستياران او جنايتکاراني نظير استالين و ديگر دولتمردان شوروي قبل از فروپاشي باشند نيز «دنيا سقوط ديکتاتوري به نام صدام حسين را جشن خواهد گرفت همانطور که خودسوزي آدولف هيتلر پس از ورود سربازان استالين به برلين رويداد براي هميشه مبارکي است». آنچه اهميت دارد تقويت امنيت جهاني براي بازار سرمايه - تسريع روند جهاني شدن اقتصاد و تضمين امنيت لازم براي کارآفريني و شبيه سازي موبموي رويدايي است که در افغانستان صورت پذيرفت.
لذا به نظر نمي رسد هنجارهاي شخصي - خانوادگي و مذهبي آقايان بوش و ولفوويتز تغييري در صورت مسئله دهد.

استدلال ۳ : «دمکراسي مفهومي درونزا ٬ ملي و بومي است»
استدلال فوق از ۱ ريال ارزش علمي برخوردار نيست. آن چيز که در کشورهاي جهان سوم به «فرهنگ بومي» مشهور است٬ بهيچوجه فرهنگ نيست و درواقع هميشه نقش «ضدفرهنگ» را ايفا کرده است.(رک مرتضي مرديها- از کجا شروع کنيم ؟) شيوه توليد - نگاه حذفي و استبداد مطلقه تاريخي جوامعي نظير افغانستان و عراق دمکراسي بومي را تعليق به محال نموده است. سيلاب جهاني شدن و مدرنيته در چالش با همين فرهنگ واپسگراي بومي است که به بحرانهاي عظيم فرهنگي ٬ اجتماعي انجاميده است ٬ اگر امروز در کشور ايران بر خلاف بسياري از ديگر کشورهاي منطقه شاهد بارقه هايي اميدبخش نظير فرد محوري - ادغام حوزه هاي عمومي و خصوصي و سربرآوردن جامعه مدني هستيم به اين دليل است که جوانان ايراني از همه گذشته خود به تمامي - تبري جسته و از فرق سر تا نوک پا ارزشهاي جهان سالار غرب را پذيرفته اند - کافيست در گفتمان فمينيسم - نوزايي ايراني - موسيقي مورد پسند جوانها٬ لباس ٬ آرايش موي سر و .... دقت شود تا دريابيم - کالاي فرهنگي مصروف خوشبختانه از آنچه «سنت و فرهنگ ايراني» ناميده مي شود به کلي تهي است.
لذا بر اين باورم که در کشورهاي خاورميانه عربي ٬ رشد دمکراسي ممکن نيست مگر و تنها مگر پس از تخريب همه هنجارهاي ضدفرهنگي چند صد ساله اي نظير : تعصب ٬ غيرت و احساس تفاخر عقب مانده و کودکانه عربي(سربازان عراقي در جنگ ايران و عراق عقيده داشتند که خون ايرانيان يا فرس نجس و موجب جبن و ترس است ٬ آنان حتي از تزريق خون در هنگام مداواي پس از اسارت جلوگيري مي کردند)٬ تحقير همسايگان ٬ مردسالاري - پدرسالاري -تحقير گروههاي قومي غيرمسلط و اقليتهاي مذهبي - مشارکت ستيزي - استبداد پذيري - ميل به ارتقاء از طرق تملق - هيجان سالاري سياسي - دو شخصيتي و خلاصه همه آنچيزي که پکيج و يا مجموعه واپسگرايي خاورميانه اي را سامان بخشيده است.
دمکراسي در کشورهاي خاورميانه عربي امري صددرصد وارداتي است که توسط روشنفکران فارغ التحصيل فرنگ به سوغات آمده است. همانگونه که ورود انديشه هاي حامل دمکراسي با حمايت گفتمان جهاني حامي دمکراسي انجام پذيرفت به نظر مي رسد استقرار دمکراسي در کشورهايي نظير عراق نيز محتاج توجه ويژه - «جهان جهاني شده» باشد و الا تا دنيا دنياست صدام و يا هزار صدام ديگر سوار بر احساسات جاهلي و تعصب آميز توده هاي آموزش نديده و دور از مدنيت حکم خواهند راند و ...

در مباحث آينده به استدلالات و پرسشهاي بيشتري پاسخ خواهم گفت. 


* بر اساس اعلام راهنماي رانندگي روزانه بطور متوسط ۱۱۰ نفر در تصادفات رانندگي در ايران از بين مي روند.



Back

 
online

gooya 1998-2003
Served by C#1 Server #2 in 0.013 seconds