Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



بايد گفت

مسعود بهنود

http://www.behnoudonline.com

امشب به بلاگ« من و مانی» سرزدم و نوشته فرناز را خواندم که از جانب خود و سينا مطلبی همسرش و مانی کوچولوی معصوم دعوت به سکوت کرده بود و آن را خواست سينا خوانده بود.

از تصور حالش که برايم حالی آشناست به عذاب افتادم و راه خوابم بسته شد. چند دليل دارم که بگويم اصلا به نظر فرناز توجه نکنيد و سفارش سينا را هم نديده بگيريد اصلا هر کس مسوول خود است و وظيفه دار خود. ما وظيفه داريم اعتراض کنيم و موضوع را به گوش همه برسانيم به گوش همه و البته اين هم حق فرناز است که نگران بدتر شدن کار همسرش باشد و به توصيه های مشفقانه در تلفن های نيمه شبی گوش سپارد و از همه دعوت به سکوت کند.
از مهم ترين استدلال هائی که در چنين مواقعی برای دعوت آدمی به سکوت وجود دارد يکی اين است که لج می کنند و کار بدتر می شود، گفتند کارش دارد درست می شود خرابش نکنيد. استدلال ديگر اين که بگوئيد اگر مقصود خبرشدن مقامات داخلی است که چه فايده دارد اين گفتن ها مگر خبر ندارند خودشان که شما می خواهيد با به خطر انداختن خود و او با خبرشان کنيد، اگر هم مقصودتان خبررساندن به جهانيان است که حکومت برايش اصلا مهم نيست که دنيا درباره اش چطور فکر می کند اگر بود که ...

من به عنوان کسی که پنج ماه در وضعيت سينا بوده ام و وضعيت خودم و ديگران را ديده ام و خودم از کسانی هستم که به توصيه اکبر گنجی توجه نکردم و از ترس و محافظه کاری از همسرم و ديگران خواستم که سکوت کنند و تن به مصاحبه ای ندهند و... به باورم يکی از کسانی هستم که سخنم از سر تجربه بر می آيد و بايد شنيده شود.

يادم نمی رود که مرا از انفرادی جنايت کارانه و منحوس 59 سپاه بعد از ده روز به دفتر آقای مرتضوی آورده بودند، در آن جا برای آن که خانواده ام و دوستانم که بودند ناراحت نشوند در حضور آقای مرتضوی که به نظاره ايستاده بود به آن ها به دروغ گفتم که در اوين بوده ام و در آن جا استخر هست و زمين ورزش و لاغری من هم از ورزش کردن است. چنان اين نقش را خوب بازی کردم که آقای مرتضوی تحسينم کرد و در گوشم گفت می فرستمت به 325 پهلوی شمس الواعظين و باقی. و اين به مثابه آب نباتی بود که به کودکی می دهند و شادمانم کرد. آن روز در تمام مدت يک ساعتی که در آن دفتر بودم با خنده و شوخی اطلاعی را که همسرم از طريق يکی از زندانيان بند پيدا کرده بود و دريافته بود که مرا به جای ديگری برده اند تکذيب کردم. نه بابا من به بند فرهنگی رفته بودم آن جا کتاب و مجله هست و کلی نوشته ام و...

اين کار را کردم اول برای آن که از نگرانی آن ها جلوگرفته باشم و ديگر آن که در آن وحشت سرای 59 به حالی بودم که حاضر نبودم کاری کنم که به آن جا برگردانده شوم. خوب می دانم که مهندس سحابی که يازده سال زندان دوران شاه را گذرانده و حسرت آخی را در دل ها گذاشته بود چرا بعد دو ماه بودن در 59 به حالی بود که نوه خود را نشناخته بود و همه نگرانش شده بودند و خوب می دانم که احمد زيدآبادی با آن صبوری و شکيبائی که در اوست و انفرادی اوين را بی صدا و در عين آرامش به خواندن مدام قرآن سر می کرد چرا هنگام دادگاهش فقط آرام به وکيل مدافعش می گفت کاری کنيد مرا به 59 برنگردانند.

اين طور نيست که اين ها که به آزار بچه های ما می پردازند از بالاتر اجازه همه کاری دارند نه . آن ها از اولی که کسی را به دام می اندازند تمام کوشش خود را به کار می آورند که ماجرا از چشم بالاتری ها پنهان بماند. اين سخن من به معنای تبرئه کردن کسی نيست که از قضا به قول ميرزای رضای کرمانی آن کس که در مقام چوپانی نشسته است اگر از حال گله خبر نداشته باشد دو گناه مرتکب شده است هم بارگناهان زير دستانش به دوش اوست و هم بار بی خبری خودش. اما حقيقت جز اين نيست. هيچ از خود پرسيده ايد اين ها چرا هر کس را که می گيرند برايش پرونده مواد مخدر و زنا و مسائل اخلاقی درست می کنند از مردم کسی حرفشان را باور نمی کند. جواب درست اين است که اين ها تمام اين صحنه سازی ها را برای فريب رييسانشان به کار می گيرند نه فريب مردمی که فريب نمی خورند. با گفتن اين که فلانی مشروب خواره و زناکار است آنان را از دخالت در احوال متهمان باز می دارند. نامه هائی که از مانند حسين قاضيان و بهروز گرانپايه می گيرند عليه کسانی که به کمکشان آمده اند مانند موسوی خوئينی نماينده جوان مجلس، نه برای اقناع افکارعمومی بلکه برای بزرگترهاست که باورشان کنند. پس بايد بگوئيم و همه را با خبر کنيم که حجت بر آن بالائی ها تمام شده باشد و در روز حساب که خواهد رسيد نتوانند ادعای بی خبری کنند. اين يکی.

دوم اين که بايد دنيا را با خبر کرد. باور نکنيد که برای حکومت مهم نيست که دنيا چه می گويد و هم باور نکنيد که آن قدر انسانيت در دنيامرده است که همه چيز تحت تاثير اقتصاد قرار دارد و همه از جمله کشورهای اروپائی مثلا ، بی اعتنا به وضعيت حقوق بشر در جامعه ای مانند ايران حاضر می شوند با آن ها معامله کنند. همين وزير خارجه فرانسه که هفته گذشته به ايران آمد اگر با خبر شود که چه می گذرد در پستوها و تاريکخانه ها و چطور چند تن طالبانی بر جان و مال مردم مسلطند حاضر نخواهند شد وارد معامله شوند با اين دوستان. اگر هم مسائل اقتصادی موجب شود افکار عمومی دنيا نمی گذارد.

داستان نامه سه چهار ماه پيش مهندس سحابی را به ياد آوريد که از نرمی و اعتدال همواره در مورد آن چه با او کرده بودند چيزی نمی گفت و به هر کجا او را می کشاندند و با سوء استفاده از خوش دلی و انسانباوری او چند باری با او چه بازی ها کردند به خاطر همين سکوت و رضايتش . تا سرانجام به ستوه آمد و خطر به جان خريد. نوشت و جهانی از قصه اش با خبر شد، نامه اش در دنيا اثر کرد و همگان با خبر شدند، فرمان رسيد و دست فعلا از سرش برداشته اند. يا نامه تاريخی فرج سرکوهی را به ياد آوريد که به باور من اگر ننوشته بود و تن به خطر مرگ نداده بود الان وجود نداشت فرج. چنان که پيروز دوانی نيست، مجيد شريف هم. مگر تصور داريد که عامل همه آن کارها شخصی به نام سعيد امامی به تنهائی بوده است و با خوردن داروی نظافت تمام شده است و ديگر کسی با آن تفکر نيست. چه خيالی.

همين امروز ميلی ساده مانند صدها نامه که از طريق اينترنت برای همه می رسد به دستم رسيد درباره امينه لاوال در نيجريه که حکم به سنگسار او داده اند. چند خط بيش تر نيست اما تکان دهنده است و مطمئن هستم از اثرش افکارعمومی جهان اجازه نخواهد داد که آن حکم شرعی به انجام برسد. نويسنده خبر به سادگی نوشته بود که امينه لاوال محکوم شده است به سنگسار و سنگسار يعنی شخص را تا گردن در خاک فرو می کنند به طوری که نتواند بگريزد و چندان با سنگ بر سرش می زنند که از شدت خونريزی و جراحت بميرد. نويسنده متن اگر می نوشت امينه لاوال محکوم به مرگ و يا اعدام شده اين اثر را نمی نهاد که حالا نهاده است. چون حالا خواننده می فهمد که سنگسار يعنی چه، تنش می لرزد و چندشش می شود و به حرکت می افتد. ما که مسلمانيم و معنای سنگسار می دانيم چنين شده ام وای به ديگران. پس بايد گفت و با جزئيات هم بايد گفت.

اين ها که شب و روز در گوش مردم می خوانند که رسانه های جهان در اختيار صهيونيست هاست و نهادهای حقوق بشر در خدمت سرمايه داری است بيش تر برای آن است که من و شما را از رجوع به اين نهادها مانع شوند و اگر آن ها آمدند ما به تصور بی نتيجه بودن دادخواهی دفعشان کنيم و باورشان نکنيم. وگرنه اين سخنان از سر بی اطلاعی از کار نهادهای حقوق بشر و يا ضديت با امپرياليسم نيست.

اگر می بينيد که سخنگوی جديد قوه قضاييه که همه از ديدگاه های سياسی و تعلق خاطر او به حجتيه و آقای جنتی با خبرند امروز جرات کرده است که بگويد ما در ايران مطبوعاتی زندانی و يا زندانی مطبوعاتی نداريم از آن روست که ما به مردم ايران و جهان نگفته ايم که وقتی شمس الواعظين را همين آقای سعيد مرتضوی به جعل سند محکوم کرد با چه استنادی او را به اين جرم به سه سال زندان محکوم کرد. نگفته ايم به وضوح که چرا به ناصر زرافشان تهمت زده اند که در دفتر کارش مشروب الکلی و اسلحه غير مجاز داشته است. به صراحت نيجريه ای ها نگفته ايم که اميرفرشاد ابراهيمی را که آمد و طشت رسوائيشان را از بام به صدائی مهيب به زير انداخت چطور و چرا به داشتن اسلحه کمری غير مجاز محکوم کردند. اصلا شنيده ايد که تاکنون گفته باشند که محتوای اعتراف های امير فرشاد چه بود که در نوار ضبط شده بود. هيچ از خود پرسيده ايد که با آن اطلاعات چه کرده اند آقايان وقتی شنيدند که حسين الله کرم چه کرده است و چه می کند. هی کيهان می نويسد پروژه نوارسازان. خب بپرسيد آن نوار چيست که ساخته اند. پاسختان آسان است آقای محسن رهامی و خانم شيرين عبادی را به زندان انداختند به سلول انفرادی و با سروصدا گفتند که اين وکلای مدافع با حضور خانم الهه ايکس از بخش حقوق بشر سازمان ملل مشغول توطئه ای بزرگ و بردن آبروی جمهوری اسلامی بوده اند. گفتند و گفتند تا موضوع اصلی پنهان بماند و اين سروصدا روی ماجرای کوی دانشگاه و فجايع آن را بپوشاند و کسی نپرسد که فرشته عليزاده کجاست، کيانوش مظفری چه شد. چرا عاملان جنايت آزادند و باطبی و افشاری به بند.

الان به خيال خود همه سوراخ ها را بسته اند. روزنامه ها، شبکه های تلويزيونی ماهواره ای، حرکت های دانشجوئی، وکيلان مدافع، نمايندگان مجلس و خلاصه فقط مانده است اينترنت ـ که به گفته آقای شاهرودی برای فساد اخلاق درست شده ولی در حقيقت به خاطر آن که تنها راهی است که هنوز باز است ـ . اول سعی کردند خدماتش را به انحصار در آورند و کنترل کنند ديدند فايده بخش نيست و بعد خواستند پراکسی ها را متعدد کنند ديدند نمی شود و خلاصه بررسی کرده اند و برای آن که به اشتباه گذشته ها دچار نشوند که ويدئو، فکس، ماهواره و خلاصه هر رسانه ای را سعی کردند محدود کنند و شکست خوردند، اين بار عاقلانه تر عمل می کنند به خيال خود، يعنی يکی مانند سينا را که در ميان جوانان از همه پرکارتربود در شبکه دستگير کرده اند و می چلانند تا باعث وحشت ساير وبگرد ها شوند و هزينه اظهار نظر در وب ها را هم بالا ببرند. تنها راه نجات سينا و ديگرانی مانند وی که در خطرند باخبر کردن همه جهان است. نبايد گروهی بيش از اين احساس کنند که دنيا به کام آن هاست.

گويند رمز عشق مگوئيد و مشنويد
مشکل حکايتی است که تقرير می کنند
ناموس عشق و رونق عشاق می برند
منع جوان و سرزنش پير می کنند
ما از برون در شده مغرور صد فريب
تا خود درون پرده چه تدبير می کنند
جز قلب تيره نشد حاصل و هنوز
باطل در اين خيال که اکسير می کنند



Back

 
online

gooya 1998-2003
Served by C#1 Server #1 in 0.013 seconds