تهران
هدف بعدي
است - گلوباندمِيل،
مايكل لدين
ترجمه
ف. كوشا
سه شنبه
6 مه 2003
صدام سقوط
كرده است،
اما جنگ
با تروريزم
ادامه دارد.
اين پيام
پرزيدنت
جرج دبليو
بوش به جهان
بود، كه
هفته ي پيش،
از عرشه
رزمناو
يواساس
آبراهام
لينكلن ارسال
شد. و كاملاً
حق با او
است. بايد
اين روياي
خوش، كه
مي توانيم
رژيم بعثي
عراق را
نابود كنيم،
آن كشور
را دموكراتيزه
كنيم و پس
از آن باآرامش
در مورد
مسائل بعدي
تصميم بگيريم
را به فراموشي
بسپاريم.
مورد عراق
هم، درست
مانند افغانستان،
صرفاً يكي
از نبردهاي
مربوط به
جنگ با شبكهي
ترور و كشورهاي
حامي آن
بود. و عراق
صدام حسين
بههيچروي
تهديدآورترين
اين كشورها
نبود. اين
افتخار مذموم
به ايران
تعلق دارد،
كه به وجودآورنده
ي ترور اسلامي
مدرن در
هيبت حزباله،
مرگبارترين
سازمان تروريستي
جهان است.
و پس از آن
سوريه است
كه در پشتباني
از حزباله
به طور تنگاتنگي
با ايران
همكاري مي
كرده است.
محال است
تا زماني
كه رژيم
هاي سوريه
و ايران
بر سر كارند
بتوان در
جنگ با ترور
پيروز شد.
پس تكليف
چيست؟ پاسخ
مختصر تغيير
رژيم است.
من كسي را
سراغ ندارم
كه بخواهد
با سوريه
و ايران
وارد جنگ
شود، اما
معتقدم كه
اكنون اين
تشخيص روشن
وجود دارد
كه بايد
در مقابل
آنها از
خود دفاع
كنيم. اگر
اين رژيم
ها را به
حال خود
بگذاريم،
در عراق
و افغانستان
با ما خواهند
جنگيد و
حملات جديدي
را بر كشورمان
وارد خواهند
كرد. خوشبختانه،
براي تغيير
رژيم حمله
ي نظامي
غيرضروري
است زيرا
دستگاه رهبري
ايران و
سوريه در
مقابل حمله
ي سياسي
آسيب پذيرند.
در مورد
ايران، برگ
برنده اي
را براي
بازي داريم:
از مردمي
كه با آن
" ملاكراسي
" شريري كه
در 23 سال گذشته
كشورشان
را ويران
كرده است
مخالف اند،
براي گذر
صلحآميز
از ديكتاتوري
به دموكراسي
پشتيباني
كنيم.
به طوري
كه در كتاب
جنگ با كارفرمايان
ترور نوشته
ام، رژيم
هاي ايران
و سوريه
از مدتها
پيش به اين
نتيجه رسيده
بودند كه
مبارزه ي
موفقيتآميز
آمريكا در
عراق هردوي
آنها را
مورد تهديد
قرار خواهد
داد.
رژيم ايران
مشخصاً دچار
هراس شده
بود، زيرا
با جمعيتي
مواجه است
كه آشكارا
با حكومت
عناد مي
ورزد. نظرسنجي
خودشان نشان
مي دهد كه
بيش از 70 درصد
مردم با
آنها مخالف
اند، و تجزيه
و تحليل
هاي داخلي
شان اين
پيش بيني
را به دست
داد كه در
صورتي كه
شرايط زندگي
– ازجمله
آزادي بسيار
بيشتر – به
سرعت و به
طور چشمگيري
بهبود نيابد
يك انفجار
اجتماعي
در كشور
رخ خواهد
داد. اما
رژيم، از
آنجا كه
قرار نبود
چنين چيزي
را بپذيرد،
در ماه هاي
پيش از جنگ
عراق سركوب
داخلي را
شدت بخشيد.
دهها جوان
مخالف ايراني
را پس از
محاكمه هاي
غيرقانوني
به دار آويختند،
روزنامه
ها و مجله
ها را بستند،
جلوي امواج
راديويي
و تلويزيوني
اي را كه
از خارج
مي آمد گرفتند،
و جانيان
خارجي را
براي سركوب
تظاهرات
مردم وارد
كشور كردند
( رژيم، براي
چنين مقاصدي،
ديگر به
نيروهاي
امنيتي خودش
اعتماد نداشت).
مقام هاي
سوري نبز
آشكارا دچار
همان نگراني
ها شده بودند،
به همين
دليل بود
كه تغييراتي
را در كابينه
ي لبنان
سازماندهي
كردند تا
كم ترين
نشاني از
استقلال
در آن باقي
نماند، و
به نحوي
مشابه همه
ي صداهاي
انتقاد را
خفه كردند.
پس از پيروزي
مان در افغانستان،
با صبر كردن
به مدت بيش
از يك سال
براي پرداختن
به مسئله
ي عراق،
به اين كارفرمايان
ترور فرصت
داديم تا
استراتژي
خود را آماده
كنند. آنها،
كه انتظار
داشتند نبردي
طولاني و
گسترده را
در عراق
شاهد باشند
(خواب يك
ويتنام ثاني
را مي ديدند)،
نقشهيجنگي
را سازمان
دهي كردند
كه مقتضي
كشورهاي
ضعيفي است
كه با حريفي
قوي تر مواجه
مي شوند.
نقشه كشيدند
كه حملات
تروريستي
را با شورش
هاي مردمي
در هم بياميزند،
و در تمام
مدت شيعيان
عراق را
برعليه ائتلاف
امريكا بسيج
كنند. همان
گونه كه
ديكتاتور
سوريه، بشار
اسد كمي
پس از آغاز
جنگ عراق
با بي احتياطي
در مصاحبه
اي اعلام
كرد، الگوي
آنها لبنان
بود، جايي
كه همان
نوع نقشه
ي جنگي،
تفنگداران
آمريكايي
را در دهه
ي 1980 و اسرائيلي
ها را در
دهه ي 1990 بيرون
رانده بود.
تاكنون
استراتژي
ايراني/سوري
بايد براي
دنيا روشن
شده باشد،
حتي براي
آن ديپلمات
ها و خط مشيسازاني
كه در جنگ
با ترور
سوريه را
متحد آمريكا
به شمار
آورده بودند،
و خواب آن
را ديده
بودند كه
با ايراني
ها به نوعي
همكاري عملي
برسند. در
جنگي كه
تازه پايان
يافته است،
ديديم كه
هزاران تروريست
از ايران
و سوريه
به عراق
سرازير شدند،
تظاهرات
شيعيان به
وضوح از
تهران سازماندهي
شده يود،
و مقامات
رده بالاي
عراقي در
هردوي اين
كشورها مأمن
يافتند.
درواقع با
سقوط بغداد،
رهبران عراق
با اتوبوس
به ايران
شتافتند،
سوار هواپيمايي
غيرنظامي
شدند، و
به سودان
پرواز كردند.
و حتي خود
صدام حسين
رهسپار دمشق
شد.
وزيردفاع
كالين پاول،
اين مرد
بسيار صبور
و خوشبين،
هفته ي پيش
شخصاً به
دمشق پرواز
كرد تا سعي
كند حقايق
جديد زندگي
را براي
رئيسجمهور
بشار اسد
روشن كند،
و او را ترغيب
كند كه رفتارش
را تغيير
و با مقتضيات
آمريكا تطبيق
دهد. محتمل
نيست كه
اين ديدار
تاثيري داشته
باشد، و،
در پايان
روز، ناگزيريم
با اين واقعيت
نامطبوع
مواجه شويم
كه چنين
رژيم هايي
هرگز تروريزم
را كنار
نمي گذارند.
خوشبختانه،
براي تغيير
رژيم هاي
تهران و
دمشق توسل
به جنگ ضروري
به نظر نمي
رسد. جنگ
سياسي دستور
كار روز
است، درست
همان گونه
كه در ايام
پاياني جنگ
سرد، اسلوبودان
ميلاسويچ
يوگوسلاوي،
ماركوسهاي
فيليپين،
و رژيم هاي
لهستان،
مجارستان،
و چكسلواكي
را ساقط
كرديم. من
ترديدي ندارم
كه بسياري
از كشورهاي
غربي به
اين نتيجه
خواهند رسيد،
و مشتركاً
انقلاب دموكراتيك
جوانه زده
اي را كه
در ايران
آغاز خواهد
شد مورد
حمايت قرار
خواهند داد.
اصل
مقاله