بسم الله الرحمن
الرحيم
سخني
خودماني با مذهبيان كشور.
خواهران و برادران
عزيز ما پيرو اسلام حقيقي هستيم. اين چند خط را با
چشماني باز و بدون كليشه هاي تعصبي بخوانيد. چشم و
دل را به يك مسلمان هموطن چند ثانيه هديه كنيد و
بهترين سخن را انتخاب كنيد. من بي سواد حرف دلي دارم
كه دوست دارم درميان بگذارم شايد مقداري صحيح باشد!
قسم مي خورم كه جز خداوند عالم كسي را نمي پرستم.
قسم مي خورم كه محمد (ص) فرستاده او و پيامبر گرامي
اسلام است. قسم مي خورم كه 12 امام را قبول دارم و
علي (ع) وصي پيامبر است. نه كافر هستم ، نه منافق،
نه آمريكايي و نه ضد انقلاب. در هيچ يك از گروهاي
سياسي نيستم. دنبال مشاركت در قدرت و يا نامي پيدا
كردن نيز نيستم. نه روزنامه نگار هستم و نه دانشجو.
هيچ پست و مقامي در ايران ندارم.
انقلاب را شما و من
فرياد زديم و همراهي كرديم و هميشه با امت و مردم
مسلمان كشورمان يك صدا بوديم. انقلاب خوبي كرديم و
حكومت شاهنشاهي را ازبين برديم. افتخار ما ايرانيان
است كه حكومت را از آن خود كرديم و خود بدست گرفتيم.
ولي بازي قدرت از روز اول شروع حكومت آغاز گشت. همه
دنبال حذف ديگري و گروه ديگري بودند. امام خميني
(ره) دنبال حذف نمي گشت و گاهي سكوت مي كرد و گاهي
خواسته مردم را به زبان مي آورد. نمي خواهم
متعصبانه وار بگويم امام خطا نكردند ولي نگاه پر
محبتي به مردم ايران داشتند. در مقابل مردم چشم خود
را به زمين مي دوخت. در دعواي قدرت موسوي (نخست
وزير) و خامنه ايي (ريئس جمهور) از موسوي طرفداري مي
كرد. در رياست جمهوري بني صدر فقط از وي طرفداري مي
كرد. آزادي مردم عراق از ديكتاتوري صدام را آرزو مي
كرد. ولي چه خوب شد ايران وارد شهرهاي عراق نشد در
زمان جنگ. همان زورگويي آمريكا يي امروز، شايد از
طرف ايران صورت مي گرفت ! بله امام اشتباه كرد كه از
مرگ صدام خبر داد زيرا جز خداوند عالم كسي حتي مرگ
خود را نمي داند. ولي امام به ما يك سيستم مردمي
بنام جمهوري اسلامي را به ما داد.
در فكر بودم كه چرا
انقلاب در حال خمودگي و خرابي است؟ از خود مي پرسم
كه آيا حكم اعدام آقاجري غير اسلامي بود؟ مي پرسم در
جمهوري اسلامي چه اندازه بايد مطيع ولايت باشيم؟ از
خود مي پرسم جاي آيت الله رفسنجاني ميان جامعه ما
كجاست؟ از خود مي پرسم آيا حق با اصلاح طلبان است يا
محافظه كاران؟ از خود مي پرسم جريان برلين چه بود؟
از خود مي پرسم چرا اين همه روزنامه بسته شد و زنجير
اتحاد انها چه بود و چگونه بسته شدند؟ از خود مي
پرسم چرا رهبر اصلي مردم آيت الله منتظري رهبر قرار
نگرفت؟ چه كسي بيشتر و مردمي تر از آيت الله منتظري
داريم؟ به خدايم سوگند هيچ شخصي را مردميتر و
دلسوزتر از ايشان نمي شناسم. چرا كسي فرياد نمي زند
كه رهبر ما بايد ايشان ياشد؟
از خود مي پرسم آيا خط
خامنه ايي همان خط امام است يا تضاد كامل وجود دارد؟
خط امام هميشه مردمي بوده است. از خود مي پرسم چرا
حكومتي كه مردم با جان از آن دفاع مي كردند و در
مقابل هر دشمني مي جنگيدن امروز براي مردمسالاري
التماس مي كنند؟ چرا رهبر امروز ايران مردمي نيست؟
چه شد كه بعد از 25 سال يك كوه اعتماد به مسئولين
تبديل به خاكستر گشت!؟ چه شد شخصي كه دست او را مي
بوسيدم حال بايد پول مردم را در جيب وي و يا فرزندش
ببينم؟ امروز چرا دنبال آن هستيم كه ميزان دارايي
هاي مسئولان و دارايي غير مستقيم انها را بدانيم؟
شخصي كه فرياد مي زد انسان بهترين مخلوق بشر است
امروزجوانان را نادان و فاسد مي داند؟ فرياد آزادي
تبديل به نان گشته است! دنبال نان مي رويم ، مي
گويند آزادي. دنبال آزادي مي رويم ، مي گويند نان.
آخر نه به نان رسيديم و نه به آزادي. هم دنيا را
براي مان تباه كردند و هم آخرت را از دست داديم. تا
رهبر مردمي نتوانيم انتخاب كنيم بيشتر از اين بايد
رنج ببريم. جز تظاهر و نماي ديني و اسم مذهبي چيزي
نمانده است. با نداي بيكاري و فقر و تبعيض ، آزادي
را تار نشان دادند. هر سال را نام زيبايي دادند ولي
عملي ضد آن نام نشان دادند. منتخبين مردم در فشار
شديد قرار مي گيرند تا با قدرت همرنگ بشوند و شعارها
را فراموش كنند! چرا به نماينده ها اين گونه ظلم مي
شود؟ چرا اين همه افراد سياسي را زندان كردند و دروغ
گفتند كه زندان سياسي نداريم. مي گويند روزنامه
نگاران را زندان نمي كنند زيرا تنها موافق خود را
روزنامه نگار و يا فرد سياسي مي دانند و بقيه همه
دشمن و نادان هستند كه از خارج پول مي گيرند. از همه
مسخره بازي درآوردند و باز رو در روي مردم جنايت مي
كنند و دروغ مي گويند. از سال 76 قتلها كمتر شد ولي
زندانها افزايش يافت. بجايي كه از دنياي امروز
استفاده كنند و محيط رشد فكري را تقويت كنند سايتهاي
اينترنتي را مي بندند. جز سانسور و خفه كردن صداها
كاري ديگر نمي كنند. خون انسان عاقل بجوش مي آيد.
دوست دارم ارتباطي ميان حكومت و اسلام ببينم. دوست
دارم ارتباطي ميان حكومت و جمهوري ببينم. ولي دوست
ندارم ارتباطي ميان حكومت و ديكتاتوري ببينم. گاهي
غصه مي خورم كه زنده ماندم و ميبينم خون عزيزان كه
اين جاده را سرخ كردند به سياهي تبديل شده است و جز
در دل شب با خود جايي نمي يابم كه جوهر قلم را با
اشك چشمانم يكي كنم. امروز حكومت ايران را مي بينم و
از فرداي آن بيم دارم. اي ايران عزيز دوست داشتم
فدايت شوم چون گل مكتب را بر سر نازت داشتي ولي چه
كنم كه برادرم زودتر عطر تو را بو كرد و جلب رضايت
والدين براي تنها پسر مانده بسيار مشكل است. پس نمي
دانم درد برادر را فرياد بزنم و يا درد راه او را كه
به خرابي برده اند؟( يا برده ايم!) مادر شهيد مي
گويد خوب شد فرزندم شهيد شد و در اين زمان ديگر نيست
!! پرسيدم چرا؟ مادرفرموند اگر بود امروز در اوين
بود.
يك سال درس طلبگي
خواندم و آرزويم اين بود كه روزي بتوانم مانند
روحانيت درس اسلام در عمل نشان بدهم. آرزويم اين بود
كه لباس روحاني بر تن كنم و عمامه بر سر كنم. ولي
ديگر اين لباس را مقدس نمي شناسم. شغل روحاني نيز
هيچ گونه جذابيتي برايم ندارد. دوست ندارم ديني كه
فرياد مي زند كار و تلاش كنيد تبديل به صندوق كمك
گردد. براي نماز خواندن و سخنراني كردن در مورد
اسلام و خدا پول بگيرم. كسي كه در راه خدا قدم برمي
دارد هيچ گونه اجري و مزدي از مردم نمي گيرد. حكومت
مردمي مي خواستم كه مطيع قانون خدا باشد. حتي نمي
دانستم معناي جمهوري چيست ولي نقش مردم و مشاركت
مردم را مي خواستم. دوست داشتم كه عزيزان حكومت كنند
و دست دشمنان دور و بريده باشد. ولي اين دوستان رسم
دوستي را شكستند. كاش فقط رسم را مي شكستند و نه
دلمان را و راهمان را تباه نمي كردند. خداوند عالم
را گواه مي گيرم كه گوش به نماز جمعه را مقدس ترين
عبادت مي دانستم. وقتي در نماز جمعه مي شنيدم كه
هاشمي فرمودند با بي حجابي بايد مبارزه كرد من شخصا
بر درب و ديوار شعار مرگ بر بي حجاب را مي نوشتم.
اهانت را به آقاي رفسنجاني را بيشتر از اهانت به
خانواده مي دانستم و فرياد مي كشيدم. كسي حق نداشت
راجع به مسئولين حرفي بزند... ولي امروز پشيمانم. آه
دل من نه اين است كه چرا مرا تحريك كردند بلكه چرا
من خود نادان بودم! ولي امروز من تا ديروزمن بسيار
فرق كرده است، مي خواهم چشم اعتماد خودم را بدست
رهبري بدهم كه منتخب مردم باشد. 40 سال پيش به نفر
اول مملكت گفتن مردك و اعتماد مردم كم كم سلب گشت،
از سال 1342 شايد 40 سال مي گذرد ولي ما هنوز دنبال
مردك مي گرديم. هنوز مردك پرست هستيم تا كار به
استخوان نرسد اعتماد ما قطره ايي كم نمي شود. عاشق
هميشه كور است همانطوري كه خشمگين كور است. يا ما
عاشق حكومت هستيم يا خشمگين آن هستيم. حد وسط را بلد
نيستيم. ولي من از عاشقان مست بودم كه تقليد را واجب
مي دانستم. هر خبري كه از رسانه ها بازگو مي گشت
حتما همان را باور مي كردم تا بخود اجازه دادم سخن
ديگري را بدون پيش داوري هم بخوانم. بله امروز من با
ديروز من بسيار فرق دارد براي همين دوست دارم با
خواهران و برادران خودم سخني داشته باشم، و ببينم
فرداي من با امروز من چه تغييري خواهد كرد. بنده
آقاي خامنه ايي را در خط امام نمي بينم. آقاي خامنه
ايي خط و افكار خود را بعنوان خط انقلاب و امام قالب
مي كند. تا همين چند سال پيش اگر شخصي مي گفت آقاي
خامنه ايي ناراحت مي شدم و دوست داشتم مردم بگويند
رهبر انقلاب ولي ديگر دوست ندارم بشنوم كه به ايشان
گفته شود رهبر انقلاب زيرا ايشان ديگر رهبر مردم
نيست . مردم رهبر هستند و كسي كه در جهت خلاف مردم
است هيچ وقت نمي تواند رهبر قرار بگيرد. رهبر بايد
خود را فداي جامعه كند ، و نه اينكه جامعه را فداي
تفكر خود كند. جامعه تشخيص مي دهد و رهبر ابزاري
براي تشخيص جامعه مي گردد. ولي گاهي رهبر جامعه را
بزاري براي خود قرار مي دهد. بنده براي احمد، پسر
امام ناراحت بودم ولي با خواندن كتاب آيت الله
منتظري تازه فهميدم چه خبر بود. حال حتي شك دارم كه
به مرگ عادي رفته باشد. كارهايي كه كرد بايد با دادن
زندگيش پنهان مي گشت. نامه از طرف پدرش را با دست خط
خود مي نوشت. خيانت عظيمي را مرتكب شد فقط براي ضربه
زدن به يك آيت الله! كتابهاي افراد مختلف وقايع را
روشن مي گردانند. چقدر شعار مرگ و دورد دادم ولي
امروز از هر شعار مرگ و دورد متنفرم. ديگر كسي نمي
تواند از احساسات مذهبي و ديني من سوء استفاده كند.
ديگر اخبار و سخنان را كوركورانه قبول نمي كنم. ديگر
با شنيدم يك سخن به كسي مرگ نمي گويم. ديگر به راحتي
پايه صندوق راي نمي روم. ولي هميشه با مردم خود يك
صدا بودم و هستم. هنوز حاضرم در راهپيمايي 22 بهمن
شركت كنم و در نماز جمعه نيز شركت كنم ولي نه براي
تاييد آقاي خامنه ايي بلكه اعتقاد به هدف انقلاب
دارم و پيمان و حركتي كه سال 57 شروع كرديم. دوست
ندارم اين حركت مردمي نابود گردد ولي نمي خواهم
انقلاب به دست افراد سلطه طلب و ديكتاتور بماند. غصه
مي خورم كه علما درد من و شما را مي بينند و نمي
توانند بگويند. حتي زمان شاه علما بيشتر آزادي
داشتند. چرا بايد دوستان عزيز در زندان بروند؟ چرا
بايد آقاي دكتر كديور را زندان مي كردند؟ چرا بايد
آقاي احمد قابل را زندان مي كردند؟ چرا بايد آيت
الله عظمي را در خانه زندان مي كردند؟ نمي خواهم
اساتيد محترم جامعه اين چنين زير قدرت ظلم پريشان
ببينم. دوست ندارم زندان سياسي وجود داشته باشد. نمي
خواهم روزنامه ها بسته بشوند. نمي خواهم آزادي و
حقوق اجتماعي مردم از بين برود. دوست دارم خط اصلي
57 برگردد و رهبر مردمي داشته باشيم. دوست دارم با
دنيا در صلح و آرامش باشيم. دشمن براي خودمان درست
نكنيم. از اشتباهات قبلي درس بگيريم. خاطرات
زورگوييها و خشونت را مي خواهم فراموش كنم. به حريم
خصوصي مردم تجاوز كردن بايد از بين برود. مي خواهم
در چهار ديواري انسان بتواند آزاد باشد. دوست ندارم
حكومت هم در خيابان زور بگويد و هم وارد خانه بشود و
ماهواره را بگيرد. هم در خانه اسايش مي خواهم و هم
در خيابان آسايش مي خواهم. مي خواهم متفكرين در كشور
بمانند. نه در خيابان مي خواهم عكسهاي چند متري فردي
را ببينم و نه ديگر در منزل عكس اين و آن را آويزان
نمي كنم. مي خواهم بدانم چگونه مي شود حكومت اسلامي
از مردم فاصله بگيرد و جمهوري بكلي فراموش بشود؟
حركت پر شور و مردمي چرا اين چنين گشته است؟ بنيان
گذار انقلاب كه حرف آيت ا.. سيستاني كه امروز در
مورد عراق مي زند او نيز گفت. آيت الله سيستاني منع
كردند كه روحانيون در امور دولتي و اجرايي عراق
دخالت كنند. امام خميني هم هيچ گاه نگفت ولايت مطلقه
فقيه. او گفت به قم مي روم و به كار درس . مطالعه مي
پردازم. امام خميني هم فرمود روحانيت در امور دولتي
و اجرايي وارد نشوند زيرا اينده آقاي خامنه ايي را
مي دانست. توجه كنيد چرا مي گفتند كه روحانيت وارد
حكومت نشوند. شايد هم اگر به حركت 57 بخواهيم
برگرديم بايد روحانيت از كارهاي اجرايي خارج بشوند.
اگر مردم بخواهند بايد اجازه داشته باشند روحاني
انتخاب كنند ولي هيچ روحاني مقام مادام العمري نبايد
داشته باشد. روحاني با غير روحاني نبايد فرقي داشته
باشد. دادگاه روحانيت صحيح نيست. امروز درك مي كنم
چرا نبايد روحانيت وارد كارهاي اجرايي شوند ولي خروج
روحانيت از حكومت بايد بدست روحانيت انجام شود.
بدترين نوع حكومت در اسلام ، حكومتي است كه به نام
دين و به دست روحاني باشد و ضد مردم باشد و راي مردم
را ناديده بگيرد. دل پيامبر و امامان درد مي گيرد
اگر ببينند حكومت اسلامي ظالم بر كار آمده است.
حكومت شاهنشاهي ظالم بهتر است از حكومت روحانيت ظالم
آنهم با نام دين خدا! اگر خود نظريه امام نبود كه
روحانيت نبايد سر كار بيايند مي توانستيم بگوييم اين
حرف نادانان است. برگرديم به خط و روش 57.
نمي خواهم زنده بمانم
و ببينم روحانيت به حقوق ملت ظلم مي كنند. به حقوق
شهروندان ظلم مي كنند. شوراي نگهبان مانند ديوار
جلوي راي مردم مي ايستد. شوراي خبرگان فرمايشي شده
است. مصلحت نظام ، ضد مصلحت و خواسته مردم گشته است.
شخصي كه براي مجلس نمي تواند راي كافي بياورد رييس
مصلحت مي شود! اين است جمهوري؟ بعد مي گويد دموكراسي
آمريكايي است. بله وقتي افراد ببينند راي مردم را
ندارند مجبورند دموكراسي را آمريكايي بدانند. اين نه
جمهوري است و نه اسلامي. و رهبري اين قوه قضايي كه
ظالم است، مستقيم زير نظر رهبري است. روزنامه هاي
غير اخلاق اسلامي مانند كيهان زير نظر مستقيم رهبري
است. اگر تعريف و تفسير امام از جمهوري اسلامي
مانند خامنه ايي بود كه انقلاب صورت نمي گرفت. 15
سال بعد از رحلت امام مي گذرد ولي اگر امام امروز
زنده بود مردم را به قيام و اصلاح جمهوري دعوت مي
كرد. نبايد بگذاريم انقلابمان اين چنين بشود. اين
مردك فكر مي كند خود مي تواند انقلاب و جمهوري را
تفسير كند. امام حكومت اسلامي را فقط در چهارچوب
جمهوري معنا مي كرد. در زماني كه من نمي دانستم
معناي جمهوري چيست و دوست داشتم روحانيت قدرت را
بدست بگيرند اين امام بود كه مي گفت حكومت اسلامي
بايد جمهوري باشد و او مي گفت روحانيت نبايد سر كار
بيايند. هيچ كس بجز امام در فكر كلمه جمهوري بعلاوه
اسلامي نبود. مسلما نام حكومت اسلامي جذابتر از
جمهوري اسلامي است. ولي امام از استبداد ديني مي
ترسيد و مي دانست در آينده نام جمهوري چه نقش عظيمي
در رشد فكري ايجاد مي كند. خود كتاب ولايت فقيه را
نوشت ولي در سال 57 نمي خواست در حكومت ولايت فقيه
باشد. اگر سخنان ديگران نبود اصلا امام واجه ولايت
فقيه را نمي آورد. با كوشش بعضي آقايان مانند مطهري
بود كه نام ولايت فقيه وارد ميدان شد. ولي كجايند
آقايان كه ببينند بعد از رحلت امام ولايت فقيه تبديل
به مطلق و ديكتاتوري گشته است. بنده نيز مانند
بسياري از خواهران و برادران هم به انقلاب و هم به
امام اعتقاد قلبي خاصي دارم ولي با روش ديكتاتوري
ديني و استبداد رهبري مخالف هستم زيرا ما ايرانيان
همه چيز را مي پذيريم ولي هميشه آزاد انديش و ضد ظلم
بپاخواسته ايم. با اينكه از كوچكي احترام خاصي به
روحانيت را به ما درس دادند ولي نمي گذاريم آنها ما
را گوسفنداني نادان بدانند و هر كاري خواستند بكنند
و مهر ديني بر آن بزنند. نبايد وارد حوزه خصوصي مردم
بشوند و زور بگويند. ترس از رهبري بايد ازبين برود.
آقاي خامنه ايي با امام از زمين تا آسمان فرق دارد و
حتي ترس از هر رهبري واز طرفدارن او ظالمانه است. در
حالي كه امام هيچ تغييري بخود نداد و فقط در مورد
جنگ تفكر خود را داشت و سعي بر تحميل آن داشت ولي
آقاي خامنه ايي تا قدرت را بدست گرفت اشتباه بعد از
اشتباه را مرتكب شد. ريش خود را بلند كرد، تغيير
امامه بستن، صداي خود را تغيير داد و سعي كرد مانند
امام صداي خود را دربياورد ولي اينها تغييرات شخصي
بود و تغييرات حكومتي خيلي بيشتر ضربه وارد كرد. چون
مي دانم شخص خامنه ايي حاضر به پذيرفتن راي مردم
نيست بايد همه پرسي بشود و همه پرسي از حقوق ملت
است. دروغ محض است كه امام گفته باشد خامنه ايي بعد
از من بايد امامت كشور را بدست بگيرد چون امام به
قانون احترام مي گذاشت و رهبري آقاي خامنه ايي ضد
قانون بود. همه مي دانند كه قانوني نبود. بايد ميان
مراجع رهبر انتخاب مي شد در حالي كه آقاي خامنه ايي
را امام حجت الاسلام ناميدند در لحظه هاي آخر عمرش.
اگر سياست بازي رفسنجاني نبود خامنه ايي رهبر نمي
گشت. اگر سياست بازي رفسنجاني نبود خاتمي نيز رئيس
جمهور نمي شد. و اگر اين سياست بازي كثيف را نداشت
مردم به او راي مي دادند و امروز مانند اول انقلاب
رئيس مجلس بود. اول فكر مي كرديم كه فقط رفسنجاني
سياست را بايد بدست بگيرد و ايشان مملكت را اداره مي
كند و شاه با عمامه است ولي با بودن وي ضربه هاي
شديدي خورديم. آقايان رفسنجاني و خامنه ايي هيچ وقت
قدرت را نمي خواهند ازدست بدهند و فقط قدرت مردمي
است كه مي تواند قدرت را از دستشان خارج كند و يا
چند تن از علماء مانند آيت الله طاهري و ديگران رسما
نامه ايي دسته جمعي بنويسند و تقاضاي همه پرسي كنند
در مورد چه كسي بايد رهبر باشد. چرا همه پرسي را
حرام مي دانند؟ اگر ترس ندارند و براي خدا مي خواهند
كار كنند بگذارند همه پرسي بشود. و اگر مردم خامنه
ايي را انتخاب كنند حداقل سمتش قانوني مي گردد. اگر
روش امام علي (ع) را كمي مطالعه مي كردند با نبودن
راي مردم خود كنار مي كشيدند. رفسنجاني مي داند كه
اعتمادي ديگر وجود ندارد و آقاي خامنه ايي حمايت
مردم از جمهوري اسلامي را بنام خود مي خواند و ترس
شديدي از همه پرسي دارد.
آقاي خامنه اي نه در
زمان امام مرجع بود و نه در اين زمان مرجع است. بعد
از رحلت امام 1367 استخوانهاي جمهوري اسلامي را
شكستند و بعد از 1376 خون جمهوري اسلامي را ريختند.
نبايد بگذاريم جمهوري را كاملا ازبين ببرند.
دوستان مذهبي عزيزم،
بنده نيز مانند شما ترس دارم كه حركت عظيم جمهوري
اسلامي خاموش گردد. اگر جمهوري اسلامي بدست غير مردم
تغيير كند ، حكومت دينستيز خواهد آمد و عليه مذهبيان
جنگ خواهد كرد و ديكتاتوري جديدي بوجود مي آيد. بايد
نظام را طوري تغيير بدهيم كه نفر اول مملكت و حتي
نيروي نظامي هميشه منتخب( هر چهار سال) مردم باشند.
از تركيه بايد درس بگيريم زيرا حكومت مردمي است ولي
نيروي نظامي مردمي نيست. ما بايد هم دولت و قدرت
حكومت را مردمي كنيم و هم نيروي نظامي كه مهمترين
قدرت ديكتاتوري است بايد مردمي شود.
امروز دشمنان جمهوري
مسئولين انتصابي رهبر هستند و اسلامي را مي شناسند
كه ظلم به حقوق مردم مي كند. ما بايد خط امام و
جمهوري اسلامي را پاس بداريم. تنها راه نجات برگشت
به جمهوري 57 است. آقاي خامنه ايي را بايد راضي كنيم
كه به مشهد برود و به كار درس و مطالعه مشغول بشود.
بازگشت به جمهوري اسلامي مسالمت آميز را بايد با همه
پرسي ايجاد كرد. ما ديگر هيچ مقام مادام العمر و
بالاتر از قانون يا عين قانون نمي خواهيم. نبايد
ولايت فقيه بت جمهوري اسلامي بگردد. بايد بت جمهوري
اسلامي را شكست.
از احساسات مردمي،
خيلي استفاده كردند و جو را بنفع خود تغيير دادند.
از لباس در آوردن دو فرد بي شعور در برلين استفاده
تبليغاتي كردند. از شخصي كه عكس آقاي خامنه ايي را
پاره كرد استفاده تبليغاتي كردند ولي كم كم تمام اين
ها روشن مي گردد. از سخنان آقاي آقاجري استفاده
تبليغاتي كردند ولي ديگر مردم و جوانان گول نمي
خورند. ديگر اعترافات زندانين رنگ ندارد. با هر شخصي
كه مبارزه كنند تبديل به يك مقام بالاي اجتماعي مي
شود. هر چيزي كه بويي از آقاي خامنه ايي و يا
رفسنجاني بدهد مورد قبول مردم نمي گردد. خستگي و بي
اعتمادي مردم به آقاي خاتمي به اين دليل است كه
ايشان وجود آقاي خامنه ايي را تنها ادامه جمهوري
اسلامي مي داند. آقاي خاتمي نيز به بت جمهوري اسلامي
سجده مي كند. خاتمي انتخاب شد كه بت رهبري را بشكند
و نه اينكه خود وي عبد شود!. آيا نماينده هاي مردم
در مجلس مي توانند بت جمهوري را بشكنند و همه پرسي
را قانون كنند؟
آيا حق مردم كه بيشتر
از تمام زمانها به آن احتياج داريم مي تواند اجرا
شود؟ تنها اميد جمهوري اسلامي نماينده هاي مجلس
هستند. آنها بايد همه پرسي را عنوان كنند و اگر قبول
نگردد استعفا بدهند كه در مقابل مردم و جمهوري
اسلامي، شرمنده نباشند.
دروغ محض است كه تفكر
استبداد ديني از امام شروع گشت و امام دنبال ولايت
مطلقه براي خود بودند. جمهوري اسلامي را نبايد ازدست
بدهيم. عزيزاني كه براي ادامه راه جمهوري اسلامي
تلاش مي كنند يا زندان رفتند و يا به عنوان تبليغ
عليه جمهوري اسلامي و نشر اكاذيب و تشويش اذهان
عمومي مورد تعقيب قرار مي گيرند و يا در حال حاضر در
زندان هستند بايد بيشتر شناخته بشوند. خط آقاي خامنه
ايي بزرگترين تبليغ عليه جمهوري اسلامي است و كساني
كه ايشان بر قوه قضايي و روزنامه هاي بيت المال
نهاده اند نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي مي كنند.
چرا بنده و امثال بنده نبايد آزاد باشند كه حرفي
بزنند؟ چرا اينترنت سايتهاي داخلي حق چاپ سخنان آزاد
را ندارند. چرا مذهبيان فقط در سايتهاي خارجي كه
آزادي را مي شناسند به ما اجازه سخن مي دهند حتي اگر
با سخنان ما موافق هم نباشند باز حقوق ما را رعايت
مي كنند و چاپ مي كنند. بيچارگي و بدبختي است كه همه
جا آزادي بيان باشد جز كشور خودمان.
چرا نبايد حق سخن
داشته باشيم؟ از تمام خواهران و برادارن مذهبي خواهش
مي كنم بنويسند و سعي و تلاش كنند كه بتوانيم آزاد
حرف دل را بزنيم.
دوستان عزيز بنده اول
موافق بودم كه بايد اسلام را با زور و فشار پياده
كرد ولي امروز مي دانم كه اسلام مخالف زور و فشار و
خشونت است. حتي حجاب اسلامي واجب را ديگر اجباري نمي
دانم و دوست دارم اين عبادت الهي از روي اختيار و
اعتقاد قلبي باشد. اجبار را عمل غير اسلامي مي دانم.
هدفي كه داريم اين است كه در جمهوري اسلامي ، اسلام
را پياده كنيم ولي با اين روش آقايان جز فساد و فحشا
چيزي ديگر اضافه نمي گردد. تا آنجا كه بنده اطلاع
دارم آيت الله منتظري نيز مخالف حجاب اجباري است.
در كشور اسلامي هيچ
مقامي ، نه رهبر و نه رئيس جمهور نبايد مادام العمري
باشد. فقط مردم نادان شخص پرست دنبال مقامهاي مادام
العمري هستند. حكم اعدام آقاجري دل همه ما را زخمي
كرد. زخمي كه فراموش شدني نيست. آزادي آيت الله
منتظري نشان داد كه اميدي باقي است كه حركتي بتوانيم
بكنيم. هنگامي كه آيت الله منتظري اعلام كند كه
جمهوري اسلامي در خطر است مردم در خيابان مي ريزند و
شعار همه پرسي مي دهند. براي همين از آقايان منتظري
،طاهري ، صانعي و اردبيلي خواهش مي كنم نامه ايي
بنويسند و تقضاي همه پرسي بكنند و بگذارند نماينده
هاي مردم با حمايت شما بتوانند جمهوري اسلامي را در
خط اول انقلاب دوباره شروع كنند.