Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



خوش خبر باش

مسعود بهنود

http://www.behnoudonline.com
من هم مثل همه گاه نوشته ای می خوانم، از سخنرانی کسی با خبر می شوم و ناگهان به خود می آيم که ساعتی است خيره به کنجی مانده ام در انديشه ای دلگير.

گاه عکسی چنانم می لرزاندم که ... گاه خبری ساده. چنان که هفته پيش. خواندم و پيش خود گفتم اگر کسی مانند کاوه گلستان بود چه عکسی می شد از روزگار ما.

خبر اين بود که در خيابان معلم جلو دادگاه انقلاب جمعی سپيد مو همه از استادان دانشگاه و اهل فضل از دادگاه به در آمده اند با احکامی که به آن ها يک قرن زندان نويد می دهد، کسانی که تنها و تنها گناهشان اين است که آزادی می خواهند و اين خواست را در نامه ای و يا در سخنرانی برای معدودی بيان کرده اند. همين. خبر می گفت در همان احوال سعيد عسگر و يارانش در همان جا به جلافی مشغول بودند شادمان. آيا تصوير سرزمين دوست داشتنی من اين است. مردان علمش به بند و لات های ششلول بندش شادمان و غرلخوان، همان ها که بر موتورسيکلتی می پرند وسط روز و به جمجمه سعيد حجاريان ـ نه اصلا بگو هر کس ـ شليک می کنند و بعد هم خندان خبر مرگ او را با يک پاکت تخمه کدو به دخمه می برند و با دوستان جشن می گيرند مطمئن از آن که استاد مصباح حامی آن هاست« مگر نه ما را گفت از قانون نترسيد شما خود قانونيد و اسلام يعنی شما.» خبر تصويری گوياتر هم داشت چرا که می گفت در همان لحظه که ملی ـمذهبی ها در جلو دادگاه انقلاب بودند و هر کدام در حکمشان ده سالی محروميت از فعاليت اجتماعی و سياسی درج بود و سعيد عسگر و رفقا بالای پله ها رجزخوان، جوانی با نام اميرفرشاد ابراهيمی هم در دفتری در طبقه دوم نشسته بود تا سندی برسد از يکی از بستگان و حبسش به عقب افتد. جرم اين يکی آن است که نخواست عسگری کند و ذات پاکش او را از ميان لجن بيرون کشيد و به جرم حر بودن و حريت. يک سال حبس کم است بايد دوباره به بندش انداخت تا سعی نکند سعيد عسگر و حسين الله کرم و ربط و بست آن ها را با عسگراولادی و بادامچيان برملا کند. اين همه قصه در يک عکس نگنجيد. من ساعتی با خود می گفتم آيا تصوير سرزمين خوب من اين است آيا حکومت علما را اين نشانه بود. دکتر رييس طوسی و عليرضا رجائی در بند و سعيد عسگر تروريست نغمه خوان. در تنهائی اتاق شرمم آمد از خود. نه تصوير سرزمين زيبای من اين نيست. اين وهنی است که دير نمی پايد.

کهن ديارا ... ديار يارا، اگر گريزم کجا گريزم اگر بمانم کجا بمانم... با خود خواندم. و داستان دلگيری تنها همين نيست. داری روزنامه را می خوانی خبرست از هفته پيش در اروميه، خطبه های حسنی امام جمعه شهر که خطبه هايش نمک حرکت های سياسی تهرانی هاست و پيش خطبه خزعلی عضو سابق شورای نگهبان و عضو جمعيت حجتيه و ... بخوانيد آن دو چه مدح ها که از هم نگفته اند، چه رسالت ها که در هم نديده اند که گفته اند کور کور را می جويد و آب گودال... تلفن زنگ می زند. سايت صيغه را ديده ای...[ لبخند بايد زد] روزنامه شرح دفاع زنی را نوشته است که به جرم فحشا حکم اعدام گرفته است، ادعانامه سياهی که می تواند در متون ادبی به کار گرفته شود در باب مظلوميت زن ايرانی... اين ها شوخی های تلخ روزگاران است اما شوخی های شيرين. می خوانی رهبری از رهبران اوپوزيسيون بيانيه ای صادر کرده که مدت ها نويد آن داده شده بود. می خوانی انشای ابتدائی شاگرد مدرسه ای در باب اين که حقوق بشر مفيدتر است يا بره...

عجبا اين سرزمين مظلوم من چه گناه کرده است که روحانی اش حسنی است وخزعلی که از روح نمی دانند و هر چه می گويند جسمانی است، رهبر اوپوزيسيونش انشا می نويسد و دانشجويش به زندان است و روزنامه نگار شجاعش که اکبر گنجی باشد برای هزار روز دوم به سلول و در همان سلول از بسياری که در عين آزادی اند کارسازتر و خودسازتر. سرزمين مظلوم من وکيلانش به جرم دفاع از موکل به زندانند و از اين سوراخ به سوراخ ديگر برده می شوند تا مبادا با بازرسان حقوق بشر روبرو شوند و ميرزای پيرشهرش که من باشم به جای هر کار روضه می خواند و نوحه می سرايد. به برنامه تلويزيونی اوپوزيسيون لوس انجلسی نگاه می کنی به خود دشنام می دهی. آخر کسی چرا صدای بچه های ما را نمی شنود که از همه اين مدعيان رهبری و سری سری بلندترند و گاه مدعيان رهبری در برابر انديشه شان به کرکسی می مانند. و طاووس های ما به کوتاهی عمر می کنند و زاغ و کرکس زيد در درازی.

ديشب تمام شب به اين انديشه بودم و در دنيای اينترنت به وبگردی مبتلا تا مگر نويدی رسد و به تولايش راه کابوس بسته شود که چشمم به بيانيه ای افتاد. منشوری از سوی گروهی. من کاری جز اين ندارم و همه بيانيه ها و اطلاعيه ها را می خوانم و همه خبرها که درباره سرزمينم در جهان رسانه ها چاپ و منتشر می شود. گاه خودم را به جای جوانان مظلوم و آگاه سرزمينم می گذارم و از لب آن ها می خندم به اين همه دورباوری، و خوش خيالی. گاهی بيانيه های سياسی به مثل تفسيرهای خبری صدا و سيما می مانند بی محتوا و از سر انجام وظيفه ای اداری با کلمات مستعمل و مضامين مکرر. اما آن منشور که ديشب خواندم از اين جنس نبود. مرا نه با نام ها کاری است و نه با گذشته ها، رو به آينده دارم و رو به جوانان سرزمينم که زبانشان بسته است و هر روز کسانی در کارند تا مگر چشمانشان را هم بندد. از چشم آنان ديدم که لابلای متن ها و خبرهای دور می گردند مگر جرقه ای بزند از فکری و چاره ای برای گره فروبسته ملک.

پيشنهادم به همه شما اين است که بخوانيد و باور دارم که چون من اميدوار خواهيد شد که دوستان و هم وطنمان که به مهاجرتی ناخواسته به اطراف جهان تن داده اند تا چه حد دلشان با شما يکی است. نه حکومتی و پرچمی آماده کرده اند و نه پيداست که ردائی برای کسی دوخته اند. در عين حال بيانيه شان انشای علم بهتر است يا ثروت نيست که با «البته واضح و مبرهن است » آغاز شده باشد. موجز است با کلماتی دارای وزن حقيقی خود که از جانب جمهوری خواهان تهيه شده است. همه اگر مانند من باور داريد که راه همين است و ما « برای تحقق مردم سالاری نظام پارلمانی مبتنی بر رای مردم می خواهيم بر اساس حقوق و آزادی های فردی که در آن دين و مسلک از حکومت چدا باشد و امتيازهای موروثی و مسلکی و دينی در کار نباشد...» بخوانيد و آن را به ديگران برسانيد. در اين منشور توسعه پايدار با تعريفی مشخص و آزادی زنان با نشانه ای معين از جمله خواست هاست.

می رسيم به سئوالی که بارها کاربران اين وب از من پرسيده اند «راه کدام است» و من پاسخ داده ام که نه اهل سياستم و نه کارشناس مسائل جامعه شناسی سياسی، منشور به طور مشخص می گويد با تحصن، اعتصاب و مقاومت مدنی به هر شکل و سرانجام حرکت به سوی همه پرسی و مراجعه به آرای عمومی.

به باورم برای اکثر ما مردم که در اين پنج سال ثابت کرديم که اصلاح می جوئيم ـ و تا راه اصلاح را نبسته بودند بر اين خيال خوش بوديم که با همين قانون و همين مقررات امکان اصلاح است و راستی هم چه زحمتی به خود دادند قدرت پرستان و شبکوران تا به ما اميدواران و جهان خرسند که به استقبال مدنيت و مسالمت جوئی مردم ايران آمد ثابت کنند که اصلاح ناپذيرند . اجرشان مشکور ـ منشوری که جمهوری خواهان داده اند آغاز راهی مبارک است که می تواند همه ايرانيان را فارغ از اين که در کجايند به هم بپيوندد و راهی به انديشه های بهتر و بازتر بگشايد تا از آن ميان کليد يافته شود. و اين سزاوار ماست که ملتی هستيم سزاوار زندگی بهتر.

به باورم اين که جمعی چنين فروتن و آرام به ميدان آمده اند و ياری از آن ها می جويند که صاحب ملکند، نه از عربده کشی آمريکائی ها به شوق آمده اند به تصور آن که آنان همه کار می گذارند تا ما را دموکراسی آورند، نه با محافظه کاران همصدا شده اند در دشنام گوئی به اصلاح طلبانی که در اين پنج سال سعی خود کردند و از جمله به تمامی مردم نشان دادند که گرفتار کدام اهريمنند و از کجا نبايد گذر کنند؛ نه کسی و مقامی را در پشت پرده آماده کرده اند؛ نه چشم به چيزی جز مردم ايران دوخته اند و از همه مهم تر نه آن قدر مردم و جوانان اين ملک را غافل ديده اند که برايشان انشا بنويسند و درس آزادی خواهی بدهند و... مبارک قدمی است.

شايد پيش از اين نيز بوده است منشور ها و بيانيه هائی از اين دست که از چشمم دور مانده است ـ که در دورانی که هنوز اين همه اينترنت همه گير نبود و برای ما در ايران خبر يافتن از ياران دور دشوار، چنين بی خبری عجب نيست ـ که اگر بوده است زهی خوش بختی. اما در چشم من اين منشور که متن آن را در سايت های خبری و عمومی می توانيد پيدا کنيد شان آن دارد که تکثير شود و به دست آنان که راهی به اينترنت ندارند هم برسد. ساعتی پيش دوستان کرمانی خبرم دادند که در خوابگاه دانشجويان[ ....] متن به ديوار و تابلوی اعلانات است. خوش خبر باش ای نسيم صبا. بايد نقد کنيم منشوری را که آغاز دوران تازه ای را نويد می دهد. کار جستار های امنيتی و اطلاعاتی برای پيدا کردن سابقه و پيشينه امضا کنندگان و تهمت بستن به آن ها را برای آن ها بگذاريد که دکانشان اين است و کارماست شنا کردن در متن آن و تک تک مضامين آن را مزه مزه کردن و نظر دادن. اين کاری است که خود خواهم کرد.



Back

 
online

gooya 1998-2003
Served by C#1 Server #1 in 0.015 seconds