به خدا که اين
يک داستان
واقعيست
!
نيما
راشدان
Rashedan@Gmx.ch

حالا چشمهايتان
را روی هم
گذاريد و
به سيد مجيد
فكر كنيد
كه سرباز
وظيفه بود
و ستواندم
دوم پاسدار
"د" كه مسئول
مستقيم سيد
مجيد بود
و بعد كمی
بيشتر سعی
كنيد كه
همه سيد
مجيد را
و يا فرقی
نمی كند
ستواندوم
پاسدار "د"
را در نظرآوريد.
می گويم
همه يعنی
كه دنيای
درونی اين
آدمها را.
سيد مجيد
صافكار ماشين
است و ستواندم
هم كه افسر
جزء است.
ستواندم
به حق ماموريت
و اضافه
كاری فكر
می كند كه
آخر ماه
خواهد بود
و اگر عيدی
را هم به
آن اضافه
كنيم می
شود ۲۰۰
تومان و
۲۰۰ تومان
كلی پول
است. ماشين
لباسشويی
را بايد
عوض كنيم
چون دو ماهی
يكبار ۱۵
- ۲۰ تومن
خرج تعميركار
می دهيم
، از سوی
ديگر خدا
را خوش نمی
آيد كه زهرا
با ۴ تا بچه
بنشيند سر
تشت رخشتويی
و چنگ بزند
اين لباس
لعنتی سبزرنگ
نظامی را.
حالا باز
خداراشكر
كه اين پول
رسيد والا
مصيبت داشتيم
شب عيدی.
فكر هميجور
ادامه می
يابد ۲۰۰
تومن اينجا
۳۰ تومن
اونجا اگر
وام ۵۰۰
تومنی كه
۲ سال است
تقاضا كرده
ام جور شود
آن زمين
كنار مدرسه
را در ده
می خرم و
خوب خودش
كلی سرمايه
است و ... راستش
را بخواهيد
اينها خيلی
شبيه افكاری
است كه هر
مرد ۳۵ ساله
ديگری در
جايی از
ايران مرور
می كند. می
آيند و می
روند اين
۳۰ تومنها
و ۵۰ تومنها
و چكها و
زمينها و
زندگی همينجور
می گذرد.
سيد مجيد
اما ۲۰ ساله
است و خلاصه
عرض می كنم
كه مثل خيلی
جوانهای
۲۰ ساله
ديگر دختری
را ديده
با مانتو
مقنعه سرمه
ای اين اولا
و ثانيا
بعد از كلی
كلنجار رفتن
با خود و
غلت زدن
و اين پهلو
آن پهلو
شدن ، راه
افتاده است
دنبالش ،
تا محله
شان و تا
خانه اش
و بعد همان
دختر را
ديده ، پشت
پنجره كه
يك تيشرت
قرمز پوشيده
با يك گل
سياه بزرگ
چاپی - از
آنها كه
بعد از يك
بار شستن
ترك می خورد
و يك جور
خاصی می
شود - تيشرت
قرمز و گل
سياه مهم
نيست . مهم
سينه های
برجسته از
زير تی شرت
است كه سيد
مجيد ما
از فاصله
پنجاه متری
رصدشان كرد
و ديوانه
شد. اينها
همه و همه
يك اتفاق
كاملا ساده
بود.
حالا تصور
كنيد دهها
جوان - بلند
و كوتاه-
سفيد و سبزه
، ثروتمند
و فقير،
مثبت يا
جواد و هر
جور ديگری
كه می خواهيد
فكر كنيد
در يك آسايشگاه
خوابيده
اند . ۴- ۵ نفر
می روند
و می آيند
و پست و نگهبانی
عوض می كنند
مثل همه
جاهای ديگر
دنيا كه
دههاهزار
پادگان ،
ميليونها
تخت دوطبقه
و جوانانی
كه برای
مرخصی يا
پايان خدمت
لحظه شماری
می كنند.
فقط و فقط
از ياد نبريد
اينها آدم
هستند درون
هريك از
آنها اقيانوسی
است از احساس،
ميل، خواهش
و آرزو.
همان شب
كه سربازها
در آسايشگاه
خوابيده
اند . ۱۰۰
نفر پاسدار
هم حالا
يا در پادگان
و يا در خانه
شان فردا
را انتظار
می كشند،
4 سرهنگ ،
2 سرگرد،
80 افسر با
درجه ستوان
دوم ، ستوان
يکم ، ستوان
سوم و سروان
، همچنين
دهها سرباز
يا بسيجي
(به نقل از
روابط عمومي
لشکر ۴۱
ثارالله)
... فردا می
شود و همه
می آيند
و رهسپار
می شوند
برای ديدن
منطقه ای
كه قرار
است يك هفته
بعد رهبر
از آن ديدن
كند. .
رهبر كيست
؟ بياييد
تعريف سيد
مجيد را
و تعريف
ستواندم
پاسدار "د"
را و تعريف
همه آن ديگران
از رهبر
را مرور
كنيم : " رهبر
خيلی مهم
است ، خيلی!
اگر بخواهد
می تواند
حقوق ۱۵۰
تومانی من
را دو برابر
كند ، اگر
بخواهد می
تواند ۲
ماه باقيمانده
خدمت من
را مرخصی
تشويقی رد
كند. اگر
بخواهد می
تواند مرا
۱۰ سال زندانی
كند. خلاصه
قدرت دارد.
قدرتش از
فرمانده
گردان ما
و بعد فرمانده
تيپ و بعد
آقای سردار
عبدالصمد
رئوفی نژاد
فرمانده
لشكر و آقای
عزير جعفری
و آقای سردار
ذولقدر و
آقای رحيم
تپه هم بيشتر
است و لذا
قدرت زيادی
دارد. همه
افكار نوعی
به قدرت
او ختم می
شود و نه
قابليتش
و نه خصوصياتش
و .... "
باقي داستان
را سريع
مي گويم
که درد زياد
است و فرصت
اندک . ۳۰۰
نفر انسان
را ، آدمهايي
را که از
يک نطفه
از يک تکه
گوشت ۲ ميليمتري
و از يک نوزاد
سه کيلويي
، تمناي
شدن داشتند
و بافتهايي
را که عاشقانه
رشد کرده
بودند - کودکاني
که زمان
را تجربه
کردند تا
دهساله و
بيست ساله
و سي ساله
شدند. خلاصه
بگويم ۳۰۰
انسان را
سرپا سوار
هواپيمايي
کردند که
۱۱۰ نفر
ظرفيت داشت.
هواپيما
بدون تست
قبل از پرواز
از باند
فرودگاه
زاهدان برخواست.
۳۵ کيلومتري
کرمان بود
که ۳۰۰ آدم
زنده به
چشم خود
ديدند که
بدنه فلزي
هواپيما
درحال گسستن
است . چيزي
زبانه کشيد
برق عجيبي
زد و بعد
دو مرد و
زن روستايي
که از نزديک
سقوط هواپيما
را نظاره
گر بوده
اند به مقامات
امنيتي چنين
گفتند : " :
به دليل
فاصله كم
ما با هواپيما،
داخل آن
نيز قابل
مشاهده بود
و جرقه هاي
شديدي مانند
نور ناشي
از جوشكاري
در داخل
هواپيما
ديده مي
شد " (۱)
هواپيما
ترکيد ،
آن آدمها
همه و همه
متلاشي شدند
، آن روياها
همه نابود
شد، آدمهاي
زنده اي
که نفس مي
کشيدند ،
با هم تکه
تکه شدند
، ۳۰۰ مادر
بي فرزند
، صدها کودک
بي پدر و
دهها خواهر
بي برادر
شدند. همه
اينها به
کنار ۳۰۰
انسان از
بين رفتند.
مرتضي پاريزي
چنين نوشت
: " بيشتر جانباختگان
حادثه هواپيما،
جوانان رعنای
22 تا 23 ساله
بودند... من
اينبار به
همراهی احمد
عزيز، در
تشييع جنازه
که نه، تشييع
مشتي استخوان
سوخته و
گوشت چرخ
کرده! شرکت
کردم. قبر
قربانيان
بزرگترين
حادثه هوایی
کشور، در
حد و اندازه
هاي طفلی
شيرخواره
تعبيه شده
بود تا شايد
دستي يا
استخواني
در آن جای
گيرد. دل
داغدار مادران
و پدران
فرزند از
دست داده
و ضجه هايشان،
ديروز مجالي
براي سکوت
نگذاشت
" (۲)
بياييد اطلاعاتمان
را يکبار
ديگر مرور
کنيم :
۱ - قربانيان
حادثه بيشتر
سربازان
۲۲ - ۲۳ ساله
بوده اند.
۲ - جسدي به
خانواده
ها تحويل
داده نمي
شود ، کيسه
محتوي مقداري
گوشت چرخ
کرده در
قبري به
اندازه يک
نوزاد شيرخوار
قرار ميگيرد
و والسلام.
۳ - پدر و مادر
و بستگان
قربانيان
در هنگام
بخاک سپاره
بقاياي جسد
: " جيغ کشيده
اند ، لابه
نموده و
فرياد کرده
اند " اين
را خوب بخاطر
داشته باشيد
که مهمترين
قسمت اين
ماجرا همين
جاست.
درست در
لحظاتي که
۳۰۰ خانواده
داغدار يا
۲۷۵ خانواده
و يا ۲۸۰
- تمام لحظات
عزيزان از
دست رفته
خود را روزي
هزاربار
مرور مي
کنند ، درست
در لحظاتي
که به عادت
همه سازمانهاي
نظامي جهان
قاعدتا مي
بايست سردار
عبدالصمد
رئوفي نژاد
فرمانده
لشکر ۴۱
با شليک
يک گلوله
در مغز خود
با زندگي
وداع کند.
درست در
لحظاتي که
مي بايست
دهها و صدها
روزنامه
نگار ، فرماندهان
سپاه را
، مسئولان
هماهنگ کننده
سفر رهبري
را و رهبر
را به چهارميخ
کشند. درست
در هنگامه
اي که بايد
فرياد زد
و پرسيد
چه کسي هواپيما
را ۳ برابر
ظرفيت پرکرده
است ؟ دوستان
خوب من توجه
کنيد ، جملات
زير را بخوانيد
، بخوانيد
و باز بخوانيد
- ايرنا : فقط
۴۸ ساعت
پس از ذبح
۳۰۰ انسان
زنده پيش
پاي رهبر
بزرگ و فرزانه
:
" سفر رهبر
معظم انقلاب
به اين استان
مايه خيرات
و بركات
زيادي خواهد
بود.در آستانه
سفر رهبر
معظم انقلاب
به سيستان
و بلوچستان،
شهر زاهدان
غرق در نور
و شادي شده
است. به گزارش
ايرنا از
زاهدان،
اكثر خيابان
ها و معابر
عمومي زاهدان
با پارچه
هاي رنگين،
پلاكارد،
بوم، تراكت،
پارچه نوشته
و نصب طاق
نصرت آذين
بندي شده
است. مردم
زاهدان براي
استقبال
از رهبر
معظم انقلاب
اسلامي آماده
شده اند
و براي ديدار
معظم له
لحظه شماري
مي كنند.
ادارات،
ارگان ها،
تشكل هاي
دولتي و
غيردولتي
با صدور
اطلاعيه
و طوايف
مختلف با
درج آگهي
در نشريات
ضمن عرض
خيرمقدم
به رهبر
معظم انقلاب
از عموم
مردم درخواست
كرده اند
در مراسم
استقبال
از ايشان
حضور فعال
داشته باشند.
خيابان منتهي
به فرودگاه
زاهدان با
تعداد زيادي
پارچه نوشته
و چندين
طاق نصرت
آذين بندي
شده و ورزشگاه
17 شهريور
اين شهر
نيز براي
ديدار مردم
با رهبر
معظم انقلاب
اسلامي آماده
شده است.چند
تن از شهروندان
زاهداني
در گفت وگو
با خبرنگار
ايرنا، ضمن
تسليت شهادت
جمعي از
نيروهاي
پاسدار لشكر
41 ثارالله
كه بر اثر
سانحه هوايي
در مسير
زاهدان كرمان
به درجه
رفيع شهادت
نايل آمده
اند، آمادگي
خود را براي
حضور در
مراسم استقبال
از رهبر
معظم انقلاب
اسلامي اعلام
كردند.
آنان گفتند:
چند سال
است كه منتظر
ديدار رهبر
معظم انقلاب
هستيم و
اكنون كه
اين فرصت
به دست آمده،
از آن نهايت
استفاده
را خواهيم
كرد. " (۳)
زمان مي
گذرد ، رهبر
براي سفر
به زاهدان
آماده است.
او را با
جت امريکايي
که تنها
۳۰ سرنشين
دارد به
زاهدان مي
آورند - از
من نخواهيد
برايتان
بگويم که
مرکب رهبري
چقدر با
دقت و وسواس
مورد انواع
معاينات
فني قرار
گرفته است.
۳۰۰ نفر
از سربازان
وظيفه و
تعدادي از
پرسنل لشکر
۴۱ به درجه
رفيع شهادت
نائل آمده
اند - اين
عنوان تنها
در خبر ايرنا
به چشم مي
خورد. خيلي
ها از خود
مي پرسند
آيا تمام
کارگران
ساختماني
شهرداري
که از روي
داربست به
پايين پرت
مي شوند
نيز شهيدند؟
کشاکش بر
سر قرائت
ولايي شهيد
ادامه مي
يابد.
تلويزيون
جز چند خبر
کوتاه ،
به سادگي
از کنار
مرگ ۳۰۰
انسان مي
گذرد. اين
امر اعتراض
پاره اي
را بر مي
انگيزد.
يادداشتي
در سايت
محسن رضايي
منتشر مي
شود : " هواپيماي
ايلوشن شامل
275 پاسدار
مرزهاي ايران
سقوط مي
كند و صدا
و سيماي
جمهوري اسلامي
به دليل
برنامه ريزي
براي عيد
غدير و هزار
برنامه كپي
سازي شده
از برنامه
هاي غربي
(همچون مسابقات
و…) كه تنها
زمان پخشش
مربوط به
عيد غدير
بود، تا
ساعاتي خبر
مزبور را
سانسور كرده
و پس از اعلام
خبر از سوي
چند شبكه
بين المللي
خبري و حتي
برخي شبكه
هاي محلي
(مثل يك تلويزيون
محلي در
ايتاليا)
خبر مورد
نظر را اعلام
مي كند. جالب
اينجاست
كه حتي پس
از اعلام
خبر، پيگيري
آن در شبكه
هاي خبري
سيماي جمهوري
اسلامي با
اختصاص كمترين
وقت انجام
شد ... در حالي
كه انتظار
مي رفت با
وجود در
سفر بودن
رهبر انقلاب،
رييس دفتر
ايشان، جناب
آقاي محمدي
گلپايگاني،
كه در مراسم
كم اهميت
تري نيز
حاضر مي
شوند، در
مراسم قدرداني
از اين عزيزان
نيز حضور
يابند، اما
با كمال
تعجب ايشان
نيز نماينده
فرستادند!
به هر حال
از مقامات
تراز اول
ايران تنها
يك نفر در
اين مراسم
حاضر شده
و بدين ترتيب
فرهنگ پاسداشت
جمهوري اسلامي
از حاميان
مرزهاي خود،
مستند به
سندي ديگر
شد
... مسؤولان
براي سرپوش
گذاشتن به
بي لياقتي
خود در اداره
امور هوانوردي
از پوشش
خبر مذكور
و دامن زدن
به آن خودداري
كردند،اما
جالب اينجاست
كه متأسفانه
نوع آن حوادث
آن قدر زياد
است كه اين
واقعه، تنها
مؤيدي بر
نظريه اثبات
شده قبلي
است و نه
اثبات كننده
آن. مسؤولان
ايران حتي
نتوانستند
آنقدر شخصيت
سرنشينان
را بالا
ببرند كه
خود مسأله
سقوط در
حاشيه بماند
و بدين ترتيب،
هم به بي
لياقتي و
هم به ناسپاسي
محكوم مي
شوند ... جمهوري
اسلامي با
چنين عملكردهايي،
انتظار ادامه
جان فشاني
از مردم
براي حفظ
حدود حكومت،
چه در داخل
و چه در خارج
از كشور
نداشته باشد،
چرا كه مردم
براي حكومتي
ايثار مي
كنند كه
ارزش هاي
والايشان
را همواره
پاس بدارد
" (۴)
رئوفي نژاد
فرمانده
ارشد سپاه
و فرمانده
لشکر 41 ثارالله،خودکشي
نکرد، استعفا
نداد، برکنار
نشد حتي
توبيخ هم
نشد او چند
روز بعد
در مراسمي
چنين گفت
: " بدي منطقه
و شرايط
جوی بگونه
اي بود که
خبره ترين
کوهنوردان
با مشاهده
منطقه و
شرايط جوی
شوکه می
شدند. من
قول مي دهم
که در محل
حادثه بارگاهی
زيارتي احداث
شود و اميدوارم
که اين مکان
زيارتگاه
دائمی مردم
کرمان خواهد
بود. " (۵)
ما هنوز
به معرفي
يک مقصر
اميد بسته
ايم ، آيا
کسي مسئول
مرگ ۳۰۰
انسان نيست
؟ آيا جان
آدمي در
برابر قدوم
رهبر چنين
بي ارزش
است که حتي
ارزش معرفي
فردي بعنوان
خطاکار و
يا مقصر
را نيز ندارد
؟ باقي ماجرا
را توجه
کنيد :
" علي علويان
" روزنامه
نگار - روحاني
و جانباز
جنگ است.
او ظلم را
تاب نمي
آورد. روزنامه
نگار در
پاراگرافي
کوچک ميان
سطرهاي يک
روزنامه
محلي چنين
مي نويسد
: " در حالي
كه بسياري
از اعمه
جمعه از
فرمانده
سباه كرمان
(سردار رئوفي)
به دليل
يافتن اجساد
در اسرع
وقت تشكر
مي كنند
ولي مقصر
اصلي به
توجه به
مدارك موجود
معلوم هستند
چه كساني
هستند . ماموران
سباه خلبان
زبده را
مجبور به
سوار كردن
۲۷۴ نفر
كرده اند
وهمچنين
ماموريت
انها بر
خلاف ان
چيزي كه
كفته مي
شود ۴۰ روز
نبوده است
بلكه ۴روز
بوده است
وهيچ نيازي
به بركشت
انها و استراحت
۴۸ ساعته
نبوده است
، مردم ما
خصوصا خانواده
قربانيان
دروغ پردازي
هاي بعضي
از آقايان
را از ياد
نبرده اند
كه مي گفتند
اين افراد
چيزي در
حدود 50 روز
را در منطقه
بوده اند
و جهت استراحت
به شهرهاي
خود باز
مي گشتند!
در حاليكه
مدت واقعي
ماموريت
آنها حداكثر
9 روز بوده
است و اين
شبهه بوجود
مي آيد كه
به چه دليل
نيروي رزمنده
اي كه حداكثر
9 روز در منطقه
بوده به
مرخصي 48 ساعته
نياز پيدا
ميكند!؟
خلبان هواپيما
به شدت مخالف
سوار كردن
نيرو بيش
از ظرفيت
هواپيما
بوده است
اما اصرار
آقايان و
واسطه شدن
بعضي ها
خلبان را
وادار به
قبول اين
امر كرده
است و چگونه
نيروهاي
ناظر امنيت
پرواز چنين
چيزي را
پذيرفته
اند؟ :" معلوم
نيست تجليل
و تشكر! پاره
أي خطبا
از افراد
دست اندر
كار اين
پرواز و
بزرگنمايي
زحمات آنها
به چه منظور
بوده است،
در حاليكه
حق مطلب
آن بود كه
در اولين
فرصت افراد
به جاي تعريف
و تمجيد
در مورد
ابهامات
اين پرواز
سؤال مي
كردند تا
اگر اشتباهي
رخ داده
مقصر احتمالي
توبيخ و
احيانا مجازات
مي شد... " (۶)
اشتباه ؟
مقصر ؟ توبيخ
؟ اين واژگان
قلب ولايت
را بدرد
آوردند و
مجازات آغاز
گشت : " روز
گذشته نيروهاي
نظامي لشکر
۴۱ ثارالله
به دکه هاي
روزنامه
فروشي هجوم
آورده و
همه نسخ
هفته نامه
عصرظهور
را جمع آوري
نمودند
(۷). علويان
روزنامه
نگاري که
تنها خواستار
روشن شدن
حقايق و
تنبيه مقصر
است نيز
بلافاصله
به دادگاه
ويژه روحانيت
احضار مي
گردد و از
ياد نبريم
که دادستان
ويژه دادگاه
منصوب رهبري
است چه کسي
به قرباني
شدن ۲۷۵
نفر اعتراض
دارد ؟ چه
کسي جرات
اعتراض دارد؟
"
دوستان من
؟ مرا مغرض
مي دانيد
؟ فکر مي
کنيد بي
انصافي است
اگر واژه
قرباني را
بکار برم
؟ فکر مي
کنيد توهين
است اگر
بگويم ۳۰۰
انسان را
درست مانند
گوسفند مقابل
رهبر فرزانه
سر بريدند
؟ اينگونه
فکر مي کنيد
؟ پس بخوانيد
و ببينيد
که من اين
واژه را
و اين تعبير
را براي
اولين بار
ابداع ننموده
ام :
نشريه ثارالله
ارگان رسمي
سپاه در
پاسخ به
مقاله جمع
آوري شده
علويان چنين
مي نويسد
: " حتي اگر
به ما بگويند
باد سبب
سقوط هواپيما
شده است
همان باد
هم دوست
داشتني است
چرا كه باد
را هم خداوند
به حكمت
خود فرستاده
است(۸) " نويسنده
اين نشريه
سپس معترضين
به عدم رعايت
اصول ايمني
پرواز را
چنين معرفي
مي کند : " خانواده
هاي شهدا
تا امروز
امتحان خود
را پس داده
اند و قلم
بدستان به
نرخ روز
بنويس،فكري
به حال خودشان
بكنند كه
خانواده
هاي معظم
شهدا نيازي
به حمايت
مطبوعات
معلوم الحال
ندارند (۹)
"
اين داستان
ادامه دارد
، علويان
با قرارکفالت
آزاد مي
شود ، روزنامه
جمهوري اسلامي
، روزنامه
اي که توسط
فردي به
نام " سيد
علي خامنه
اي " تاسيس
گرديده است
در شماره
اول خرداد
ماه ۱۳۸۲
خود از قول
سردار علي
دماوندي
از فرماندهان
لشکر ۴۱
ثارالله
متني را
به چاپ مي
رساند که
به نظر من
از اعجاب
انگيزترين
متون تاريخ
انقلاب اسلامي
ايران بوده
و خواهد
بود ، من
مي دانم
و شما مي
دانيد که
نظام جمهوري
اسلامي ايران
به زودي
پاره اي
خواهد بود
از کدرترين
روزهاي تاريخ
معاصر جهان
و خاطره
اي خواهد
بود از منفورترين
خاطرات ايران
و ايراني
، بياييد
متن روزنامه
رهبري را
که باز خون
مي خواهد
و باز قرباني
مي طلبد
با هم مرور
کنيم ، بياييد
از چشمان
سيد علي
خامنه اي
دنيا را
ببينيم ،
همه بميرند
تا تنها
من باشم
و بمانم
و حکومت
کنم ، ياد
صدام به
خير و ميلشوويچ
و ملاعمر
!
(۱۰)" والله
كه قلم بدستان
مغرض همچون
همه عرصه
هاي ديگر
اين بار
نيز شمشير
نوشته هايشان
را نه به
دفاع از
دل داغدار
ما بلكه
بر جگر پاره
پاره همه
ما بازماندگان
و داغد