معمول اين است که اهل
سياست خواست ها و تصميم های خود را به درس عبرت
تاريخ موکد می کنند بی آن که به خود زحمت خواندن
تاريخ بی دروغ و بی تعصب را بدهند که از آن است که
عبرت می زايد و گرنه تاريخ و قصه هايش هبه درد
لالائی و خواب کردن ها می آيد و بس
راست و بی دورغ تاريخ
می گويد در تمامی قرن بيستم هر تحول بزرگی که در
ايران رخ داده نه تنهائی به دست مردم ايران بلکه
متاثر از قدرت های بيرونی و درگيری آن ها و دخالت
هايشان بوده است. سرخط های تاريخ را در نظر آوريد.
از جنبش مشروطيت تا انقلاب 22 بهمن که از قضا هر دو
جنبش هائی مردمی بود.
در سال های اول قرن
تضاد اصلی جهان بين دو قدرت امپراتوری های انگليس و
روس بود که چون روس از استبداد محمد علی شاهی حمايت
کرد، امپراتوری رو به زوال عثمانی و هم امبراتوری
قدرتمند بريتانيا به حمايت از مشروطه خواهان
پرداختند در اين وسط قانون اساسی به ما رسيد.
در پايان جنگ جهانی اول
امپراتوری های روس و عثمانی مضمحل شدند اما با روی
کار آمدن اولين دولت سوسياليستی در شمال ايران
نگرانی در دل غرب افتاد. انگليسی ها آن قدر در نگ
صدمه ديده و فقير شده بودند که ناچار بودند ارتشيان
پراکنده خود را از همه دنيا جمع کنند و به عنوان
چاره در تمام کشورهای همسايه شوروی حکومت های متجدد
را ميدان دادند تا به دست آدم هائی که بعضی هاشان
مخالف آن ها بودند بيفتند اما نظم و نسخی بگيرند و
از افتادن اين کشورها به دست کمونيسم جلوگيری شود.
از اين ماجرا نصيب ايران پايان حکومت قاجار شد و روی
کار آمدن رضاشاه که ديکتاتوری او بدتر از ديکتاتوری
محمد علی شاه نبود. ديکتاتوری بود و سخت گير ولی
دانشگاه هم ساخت و راه و امنيت هم آورد و از اتفاق
دست خارجی ها را هم کوتاه کرد. روی کار آمدن او که
می خواست رييس جمهورشود و مرحوم مدرس نگذاشت و جان
خود را هم در راه مبارزه با ديکتاتوريش گذاشت، خوب
يا بد تحول بزرگی بود در تاريخ ايران که باز خارجی
ها موجبش بودند.
جنگ جهانی دوم شد و
متفقين به ايران يورش آوردند و بدون آن که کسی کشته
شود کشور را اشغال کردند تنها مقاومت اندک آن هم به
خاطر نرسيدن خبر ترک مخاصمه از سوی دريادار بايندر
در جنوب کشور رخ داد و او شهيد شد.
ورود متفقين به کشور
مصادف شد با دوره ای آزادی و پايان ديکتاتوری رضاشاه
و در جائی ثبت نيست که مردم از اين اتفاق ناراضی
بوده و عليه آن اقدامی کرده باشند. باری آزادی نصيب
ما شد.
کودتای 28 مرداد حادثه
ای مهم در تاريخ ايران بود که داغ آن تا 25 سال بر
دل مردم آزادی خواه ماند و باعث استقرار ديکتاتوری
آخرين شاه شد که سرانجام به انقلاب از پا در آمد.
اين حادثه نيز بدون دخالت خارجی ممکن نشد و دست
داشتن انگليسی ها و سيا در آن کودتا مسلم است و جای
ترديد ندارد. حتی کسانی که به دکتر مصدق و دولت او
علاقه ای نشان نمی دهند هم آن کودتا را از جمله علل
ناخرسندی ايرانی ها از آمريکا می دانند و حق هم
دارند با همه بی سليقگی.
در کودتای 28 مرداد روی
کار آمدن جمهوری خواهان ـ به رياست ژنرال آيزنهاور ـ
در آمريکا و روی کار آمدن محافظه کاران ـ به رياست
وينستون چرچيل در انگلستان ـ زمينه ساز بود و اگر
دولت کارگری اتلی در لندن بر سر کار می ماند و هم
دموکرات ها در آمريکا برنده انتخابات رياست جمهوری
سال 1952 می شدند به احتمال زياد کودتا نمی شد و
تاريخ ايران شکلی ديگر می گرفت.
در انقلاب مردمی 22
بهمن گرچه حکومت شاه استبدادی بود ولی اگر در
انتخابات سال 1978 آمريکا جمهوری خواهان شکست نمی
خوردند و جيمی کارتر دموکرات با شعار دموکراسی و
حقوق بشر بر سر کار نمی آمد به احتمال زياد حکومت
قدرتمند شاه چنان لق و مستاصل نمی شد که نتواند در
برابر امواج انقلاب برپا بايستد و به هر قيمت موج را
می گذراند.
حادثه مهم ايران بعد از
انقلاب جنگ هشت ساله بود که هزاران اثر اقتصادی و
اجتماعی و سياسی بر ايران نهاد. آن جنگ اگر در ايران
انقلابی گروگانگيری نشده و آمريکا در مخاصمه با
ايران قرار نگرفته بود همه می دانند که رخ نمی داد و
در نهايت هم اگر آمريکا مستقيم با ايران وارد نبرد
نشده و هواپيمای مسافربر ارباس را به عنوان هشدار
ساقط نکرده بود آن جنگ به آن زودی تمام نمی شد و
معلوم نبود که بعد از مرگ امام چه اتفاقی می افتاد
بر سر هر دو کشور که مصر به شکست دادن هم بودند.
اين تاريخچه با همه بد
و خوبش در مورد کشورهای ديگر خاورميانه و از جمله
همين عراق و افغانستان هم جاری بوده است هم
استقلالشان و هم تحولات بزرگشان، بالا و پائين رفتن
حکومت هايشان بيش از آن که تحت تاثير خواست و حرکت
مردمشان بوده باشد همه تحت تاثير قدرت های خارجی رخ
داده است. و کمتری است که حادثه بزرگی در تاريخشان
ثبت باشد که فقط به خواست مردم شکل گرفته باشد.
اين مرور از آن جهت
لازم می آيد که کسانی تصور نکنند که کشورها در مقابل
امواج تحولات بيرون از خود ايمن بوده اند. اما يک
نقطه در اين ميان مسلم است. خارجی ها اين که همواره
موفق به تحولاتی بزرگ و تاريخی در ايران و کشورهای
همسايه شده اند از آن روست که حکومت های اين منطقه
با مردم نبوده اند و حکومت جدا از مردم هر چقدر مسلط
که صدام بود و هر قدر مسلح و قدرتمند که حکومت شاه
بود در برابر تصميم گيری های بيرون از خود ناتوان
بوده اند.
در تاريخ خود ايران هرگاه حکومت ها و
مردم با هم بودند ـ حادثه ای که کمياب بوده است ـ
دسيسه ها و طرح های خارجی ها بی اثر مانده جنان که
در دوره آزادی های دوازده ساله ـ شهريور 20 تا مرداد
32 ـ در ماجرای آذربايجان اتفاق افتاد و در مورد
قرارداد تقسيم ايران که در سال 1909 و 1918 رخ داد
نيز کشور با همه ضعف و ناتوانی با پايداری دولت هايش
ايستاد. به زبان ديگر تنها دموکراسی است که از کشور
ضعيفی هم در برابر قدرت های بزرگ مقاوم ساخته است.
اين همه درسی است که به کار اين روزها می آيد که
حکومتی جمهوری خواه و تندرو در آمريکا بر سر کار است
و رسما ما را تهديد می کند. آن ها که می گويند ملت
ايران خارجی را تحمل نمی کند و... به ياد شهريور 20
باشند. مبادا برای دريافت واقعيت کشور را به جای بی
برگشتی بکشانند تا به درس راستين تاريخ بی دروغ واقف
آيند.