بر آمدن محفل بوش: تئوري
توطئه يا حركت در قالب درك فرصت ها و محدوديت هاي
عالم واقع
مجيد محمدي

با تئوري توطئه نمي توان فرآيندهاي سياست داخلي در
آمريكا و نتايج آن چون گرايش اسرائيلي، يك جانبه
گرايي، به سطل زباله انداختن سازمان ملل و ديگر
نهادهاي بين المللي و دخالت درامور ديگر كشورها و
ادعاي امپراتوري را توضيح داد.
اين محفل بر خلاف محفل مافيايي حول و حوش خامنه اي
با بگير و ببند كارش را پيش نمي برد بلكه با مذاكره،
قانع كردن رقبا، باج دادن و باج گرفتن، حضور رسانه
اي مداوم، كار شبانه روزي و بسيج همه منابع و
نيروهايش در صدر نشسته است.
در دوران جنگ آمريكا عليه عراق در نوشته هاي
گوناگون از يك محفل خاص جنگ طلب در حول و حوش دولت
بوش سخن گفتم. اكنون زمان آن رسيده است كه اين محفل
مورد موشكافي قرار گيرد. اين محفل كه خود نام خويش
را نو- محافظه كار گذاشته و در كنار لابي نهفتهء
اسرائيل (اين غير از لابي رسمي است) مقامات كليدي
دولت بوش را بجز وزارت خارجه در اختيار دارد داراي
چند ويژگي است:
اول. تمركز بر سياست خارجي به جاي سياست داخلي: به
همين دليل هنگامي كه جدال هاي مربوط به سناتور ترنس
لات، سناتور جمهوري خواه و رهبريت اكثريت سنا كه از
جدايي نژادي به طور غير مستقيم در قالب پشتيباني از
سناتور ترموند حمايت كرده بود بالا گرفت دولت بوش به
همراه ديگر جمهوريخواهان بسرعت وي را از رهبري
اكثريت سناخلع كردند تا تنش هاي داخلي را كاهش دهند.
اين گروه حتي حل مشكلات داخلي آمريكا را درگرو بسط
سلطه و نفوذ ايالات متحده آمريكا در سطح جهان مي
داند .
دوم. معطوف كردن سياست خارجي از اروپا و ژاپن محوري
به سوي خاورميانه و آمريكاي لاتين. يك جانبه گرايي
سياست خارجي آمريكا ناشي از اين تغيير جهت است. از
منظر اين گروه، ايالات متحده آن چه را كه از اروپا
انتظار دارد برآورده مي بيند و به دنبال مناطقي است
كه ظرفيت هاي تازه براي آمريكا ايجاد كنند .
سوم. آنچه اين محفل را در اين سياست گذاري در حوزه
سياست خارجي بر تخت نشانده توطئه يهودي ها و نو-
محافظه كاران در كاخ سفيد و صرفا تلاش آنها براي حذف
رقبا از صحنه نيست. با تئوري توطئه نمي توان
فرآيندهاي سياست داخلي در آمريكا و نتايج آن چون
گرايش اسرائيلي، يك جانبه گرايي، به سطل زباله
انداختن سازمان ملل و ديگر نهادهاي بين المللي و
دخالت درامور ديگر كشورها و ادعاي امپراتوري را
توضيح داد. عموم اعضاي اين محفل تحصيل كردگان
دانشگاهي، آشنا به چند و چون سياست گذاري و تنظيم
متون قابل توجه در اين حوزه هستند. اين محفل بر خلاف
محفل مافيايي حول و حوش خامنه اي با بگير و ببند
كارش را پيش نمي برد بلكه با مذاكره، قانع كردن
رقبا، باج دادن و باج گرفتن، حضور رسانه اي مداوم،
كار شبانه روزي و بسيج همه منابع و نيروهايش در صدر
نشسته است. اين محفل گرچه به قصابي مخالفان
خاورميانه اي خود و زنان و كودكان آنها بخصوص در
فلسطين اشغالي مي پردازد اما در حوزه سياست آمريكا
براساس قواعد بازي عمل مي كند و اگر ديدگاه هاي
اقتدار گرا و ضد مدني دارد آنها را هم در چارچوب
سايه ها و نقاط ابهام وضعيت موجود سياسي و حقوقي
جامعه آمريكا به پيش مي برد. در اين كه يهوديان با
گرايش هاي متفاوت بسيار بيش از درصد جمعيتي خود در
ساخت قدرت و اقتصاد جامعه آمريكا نقش دارند شكي
نيست. هر جا كه مركز قدرتي باشد اعم از مالي، صنعتي،
فرهنگي، رسانه اي، قانون گذاري، قضايي و اجرايي،
آنها در سطوح مختلف آن حضور دارند. از همين طريق است
كه آنها قدرت اين را داشته اند و دارند كه دولتي را
در قلب جهان اسلام تاسيس كنند، وجب به وجب خاك
فلسطين را اشغال كنند و با تغييرتركيب جمعيتي و
هويتي، آن را به چيزي ديگر تبديل كنند. براساس همين
قدرت است كه عمليات انتحاري گاه گاهي فلسطيني ها در
عموم رسانه هاي دنيا تروريسم و جنايت معرفي مي شود و
كشتار هر روزه فلسطيني ها مبارزه با تروريسم.
بنابراين گفتن اين كه محفل نو- محافظه كاران و
دولت آمريكا در دست هاي شارون و همراهان وي است
چندان دقيق نيست؛ اين محفل اگر به طرفداران شارون هم
باج مي دهد به واسطه داد و ستدي است كه با آنها و
طرفدارانشان در امريكا دارد و مي خواهد سياستهاي
ديگرش را از اين مسير به پيش ببرد. اگر اين محفل
كاملا در اختيار آريل شارون بود ديگر دولت بوش اولين
دولت آمريكا نبود كه بصراحت سخن از دولت مستقل
فلسطيني در كنار اسرائيل بزند (البته به چند و چون
آن دولت در اينجا نمي پردازم).
چهارم: اين محفل در حوزه ايدئولوژي، مولد ايدئولوژي
نيست بلكه برآيند صدها حلقه و محفل ايدئولوژيك در
آمريكاست كه جزوي از يك جنبش گسترده تر به حساب مي
آيند. پروتستانهاي تبشيري، يهودي هاي صهيونيست و
خاورميانه هايي كه از ديكتاتورهاي خاورميانه و بعضا
ملتهاي اين منطقه متنفرند و معتقد هستند از بالا مي
توانند آن دولتها را له كنند (افرادي مثل خليل زاد ،
فوادعجمي و احمد چلبي) با اين محفل براحتي درتماس
هستند و داد و ستد دارند. البته سر و كلهء نمونه
ايراني اش هنوز پيدا نشده است. خليل زاد نمونه
افغانيش است، و احمد چلبي نمونه عراقي اش. ايرانيان
البته شاه ترشي انداخته دارند براي روز مبادا.
رييس جمهور و بسياري از دموكراتها نيز اين محفل را
همراهي مي كنند. علت آن هم آن است كه نو- محافظه
كاران اين ايده را پيش مي برند كه آمريكا بايد از
قدرت منحصر به فرد خود به نحوي قاطع براي تغيير شكل
جهان امروز استفاده كند. نسل دوم اين گروه اكنون
بيشتر در حوزه فرهنگي و هنري و اجتماعي فعال هستند
تا حوزه سياسي. نسل اولش دموكراتهاي اكثرا توابي
بودند كه به جمهوري خواهان پيوسته بودند چون دموكرات
ها را مرد عمل نمي ديدند. آنها بيشتر در گروه هاي
فكري و هسته هاي مولد انديشه و ايده در حوزه سياسي
مثل موسسه امريكايي تعهدات عملي (prise Institute
American Enter) جاي مي گيرند.
ريچارد پرل در اين موسسه مشغول به كار است. يك
نمونه كار اين موسسه تهيه گزارش بازسازي امور دفاعي
آمريكا بود كه در سال 2000 انتشار يافت و در حوزه
سياست گذاري بسيار موثر واقع شده است. اينها گروهي
هستند كه مي توان آنها را روشنفكران و سخنوران
واشنگتن دي سي در شرايط حاضر دانست .
پنجم. اين گروه علي رغم تفاوت با تگزاسيهاي دولت بوش
و روساي شركتهاي بزرگ كه نماينده هايي مثل رامسفلد و
چيني را در دولت بوش دارند توانسته آنها را با
استفاده از موقعيتي كه پس از 11 سپتامبر 2001 به
وجود آمده با خود همراه كند. آنها اهداف جهان گيرانه
و سلطه طلبانه شان را دنبال مي كنند، شركتهاي پيمان
كاري قراردادشان را امضا مي كنند (البته پس از اشغال
كشور ها) و تگزاسي ها دوره دوم انتخاباتشان را به
زعم خود پيش خواهند برد. هنر يك گروه مولد انديشه و
سياست در حوزه سياسي آن است كه اهداف ايدئولوژيك خود
را با منافع عملي ديگر گروهها همراه كند كه اين گروه
چنين كرده است.
ششم. اين گروه دنيا را در چارچوب خير وشر مي ببيند.
به همان ترتيب كه خشونت طلبان مسلمان، آمريكايي ها
را شيطان و شر مي ببيند اين گروه طرف مقابل را شر
معرفي مي كند. ادبيات ”محور شر“ در سخنراني هاي كاخ
سفيد از اين گروه مايه مي گيرد. آنها غير از خود و
همراهانشان را شيطاني مي سازند تا اين امر توجيه
حمله نظامي قرار گيرد.
هفتم. اين گروه بيش از غايات بر وسايل و پيامدها
تمركز ذهني دارد. اعضاي آن به دنبال تغيير غايات و
اهداف نبوده و نيستند چون اهداف سياست خارجي آمريكا
صلب تر از آن است كه براحتي تغيير كند. منتقدان اين
گروه يا محفل در آمريكا و اروپا كمتر اهداف و غايات
سياست خارجي آمريكا را مورد نفي قرار داده اند بلكه
بيشتر روشها و پيامدها را نقادي كرده اند چون مي
دانند اين گروه از كدام اضلاع ضربه پذير هستند. نفوذ
اين گروه هم بر اساس همين نكات محدود است. آنها نمي
توانند غايات سياست خارجي آمريكا را تغيير دهند و
تنها در حوزه وسايل و تاكيد بر پيامدهاي سياستهاي
بديل تاثير پذير اند. اگر قرار باشد گروه يا محفلي
با اين محفل در حوزه تاثير گذاري بر سياست گذاري
آمريكا رقابت كند بايد از ابزارها و وسايل و روشهايي
شبيه به همين گروه بهره گيرد .
هشتم. اين گروه در حوزه مشاوره براي دولت بوش در
منطقهء خاورميانه نيز تنها نيست. دولت بوش را سه
گروه از افراد در حوزه سياست خاورميانه اي اش مشاوره
مي دهند: گروه اول اسلام شناسان و خاورميانه
شناسانند. اسلام شناسان طرف مشاوره كساني مثل برنارد
لوييس و فواد اعجمي هستند. فواد اعجمي كسي است كه
قبل از جنگ عليه عراق گفته بود درخيابان هاي بصره
بغداد،مردم به سوي سربازان امريكايي و انگليسي گل
پرتاب خواهند كرد. اعجمي كه در بسياري برنامه هاي
تلويزيوني كانالهاي همگاني در مورد خاور ميانه ظاهر
مي شود آن قدر ازديكتاتورهاي عربي بيزار است كه حتي
حقوق ملت هاي منطقه و شهروندان كشورهاي عربي را
ناديده مي گيرد و و در پي سرنگوني آن حكومتها از هر
طريق و به هر روش ممكن و توسط هركه باشد است (تا حدي
شبيه برخي از دوستان ايراني خود من). اعجمي تقريبا
هيچ انتقادي از سياستهاي اسرائيل در مصاحبه هايش به
ميان نمي آورد (اين هم شبيه برخي دوستان ايراني خود
من). برنارد لوييس كه به يك معني اسلام شناس رسمي
كاخ سفيد در دوره بوش به حساب مي آيد (توجه كنيد به
مصاحبه 3 ساعته وي با شبكه سي- اسپن در 6 آوريل 2003
كه 3 بار در طول روز پخش شد يعني نه ساعت) گرچه
نگاهي تاريخي و نسبتا مثبت به تاريخ تمدن اسلامي
دارد اما اولا دولتهاي منطقه را مسئول انحطاط اين
تمدن دانسته و ثانيا هيچ نقشي براي غربيان در وضعيت
اسف بار مردم كشور هاي خاورميانه قائل نمي شود.
برنارد لوييس همانند برخي دوستان ايراني خود من براي
پرهيز از داستان تئوري توطئه (كه قبلا در يك مطلب
اشاره كرده بودم) به سياست خارجي آمريكا واسرائيل
رهيافت انتقادي ندارد. گروه دوم لابي قدرتمند
صهيونيست هاست. اين لابي كه مرز آن با دولت بوش
بخصوص در وزارت دفاع كاملا در هم فرو رفته در تمام
گروه هاي مشاوره در تمام مراكز دولتي و تحقيقاتي
دولتي و خصوصي حضور دارد. اي پك يا گروه ارتباط
آمريكايي- اسرائيلي و انواع راست افراطي مثل
zoa
و چپ آن مثل
IPF
در هر بحث سياست گذاري در مورد خاورميانه حضور دارد
و ناديده گرفتن آنها به اتهام ضد يهودي بودن وخلع از
قدرت منجر خواهد شد. در هيچ بحث و گفتگو و جلسه
سياست گذاري نيست كه فردي از لابي فوق حضور نداشته
باشد. اين مشاوران در واقع همان كساني هستند كه
سياستهاي خاورميانه اي اسرائيل را مي نويسند. اگر به
فهرست نويسندگان متن ”برش قاطع“ مراجعه كنيد (گروهي
كه چشم انداز سياستهاي خاورميانه اي اسرائيل را در
سال 1996نوشت) و نقش آنها را در گروههاي مشاوره اي
دولت بوش اندازه بگيريد جاي و منزلت و نقش آنها در
سياست گذاري خاورميانه اي دولت بوش و عموم دولتهاي
ايالات متحده در دو دههء گذشته آشكار مي شود. ريچارد
پرل و ولفوويتس و داگلاس فيس نمونه هايي از اين
افراد هستند كه تا سطح معاونت دفاع در دوره ريگان و
بوش دوم ارتقاع يافته اند. و گروه سوم همين گروه نو-
محافظه كاران هستند. اكنون به يك معنا مي شود گفت
نو- محافظه كاران در واشنگتن دي سي حاكم هستند.
بسياري از چهره هاي شاخص اين گروه و پشتيبانان جدي
آنها در سايتهاي اينترنتي و رسانه ها حاميان اسرائيل
هستند و نقش بسيارمهمي در شكل گيري سياست خارجي
آمريكا بازي مي كنند .