Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



 بهترين فرصت و شايد آخرين

 هورداد  ايران نژاد

يکی از نگرانيهای هميشگی مردم در مبارزه با حکومتهای مستبد، به خطر افتادن استقلال کشورشان است. به اين معني که نيروهای خارجی بخصوص کشورهای همسايه با ضعيف شدن حکومت يک کشور ممکن است از سر سودجويی به فکر تعرض به آن کشور بيافتند   و يا اقوام داخلی بدنبال دستيابی به استقلال، باعث تجزيه کشور گردند. اين نگرانی در مورد نيروهای غير دمکرات اپوزيسيون نيز وجود دارد. بعنوان مثالهايی ملموس دراين زمينه می توان از حکومت سابق عراق و سازمان مجاهدين خلق نام برد. اين نگرانيها معمولا نقش مهمی در تصميم گيری مردم برای براندازی حکومتهای خونخوار و مستبد ايفا می کنند. جمهوری اسلامی از ابتدای تشکيل، همواره از اين نگرانيها نهايت بهره برداری را به روشهای مختلف مستقيم وغيرمسفقيم نموده است.  وضعيت کشور ما ايران در حال حاضراز اين نظر بيشتر شبيه به يک روياست! شايد اگر 30 سال پيش کسي مي خواست در مورد شرايط مساعد امروز، برای ايران روياپردازی کند به ذهنش هم نمی رسيد که جزييات را به اين ايده آلی کنار هم بگذارد.  

در شمال، ابر قدرت شوروی به کشورهای کوچکتری تفکيک شده و بعضي از آنهاکه امروز همسايه های ايران به شمار می روند در گذشته خود بخشي از ايران بوده اند. اين کشورها در حال حاضر با انبوهي از مشکلات اجتماعي- اقتصادِی بجامانده از گذشته  د ست و پنجه نرم مي کنند و خطری برای ايران محسوب نمی شوند.

 در غرب، حکومت مستبد و فرصت طلب صدام حسين به تاريخ پيوسته وکشور عراق مراحل اوليه ايجاد ساختارهای لازم برای بوجود آمدن حکومتی جديد را مي گذراند و با فرض اينکه همه چيز طبق برنامه پيش برود، حکومت جديد حداقل به چند سال زمان نياز دارد تا بتواند سرپا بايستد و مملکت را اداره کند.

در شرق، حکومت کرزای به زور نيروهای آمريکايي وانگليسي در کابل حکومت می کند و کنترل کل کشور افغانستان را در دست ندارد. وضعيت اجتماعی- اقتصادی اين کشور هم بی نياز از توضيح به نظر می رسد.

کشورهای جنوب ايران همگی به غير از عربستان سعودی از نظر وسعت و جمعيت قابل طرح در اين موضوع نبوده و عربستان سعودی نيز خود بار شيشه دارد که جرات سنگ اندازی را از او می گيرد. بخصوص که تمايل مردم عربستان به نيروهای بنياد گرا در سالهای اخيرافزايش داشته که  نمونه هايش را درحادثه 11 سپتامبر شاهد بوده ايم.  اصولا حکومت عربستان در موقعيتی نيست که بخواهد به فکر تجاوز به کشورهای ديگر باشد ودر حال حاضرحفظ حکومت فعلی فحد برايش از همه چيز مهمتر است.         

از نيروهای مطرح غير دمکرات اپوزيسيون، مجاهدين خلق بدليل تصميم گيريهای بجا و بموقع  رهبرخوش فکرشان! در محاصره آمريکايي ها قرار دارند و سرانشان در زندان وزارت کشور فرانسه  بسر می برند. رضا پهلوی و سلطنت طلبها هم آنقدردر بين ملت ايران محبوبيت دارند که بقول هادی خرسندی کلمه "شاه" بجای فحش بکار ميرود ("اکبر شاه") وکلمه سلطنت مترادف با استبداد ("خامنه ای حيا کن سلطنتو رها کن"). تنها اميد سلطنت طلبها به حمله نظامی آمريکا و بمباران شديد منابع کشور است که ممکن است مردم را در شرايطی قرار دهد که اجبارا سلطنت طلبها را بپذيرند.  

 در مورد اقوام داخلی و خطر تجزيه کشور بايد گفت که قدمت ايران بعنوان سرزمين مادر و وجود حس وطن دوستی بسيار قوی در بين کليه اقوام ايرانی که طی هزاران سال در کنار يکديگر زندگی کرده اند احتمال چنين واقعه ای را بسيار کم می کند.      

 در حال حاضر معادلات جهاني نيزعليه اسلام گرايان راديکال بوده وثبات و آرامش در خاور ميانه بيش از هر زمان خواست جهان غرب است.  غربيها، خصوصا اروپايی ها می دانند که رژيم جمهوری اسلامی ديگر پايگاه مردمی ندارد و دير يا زود محکوم به زوال است و بخصوص با تاريخچه سياه اعدامها،  ترورها، تهديد ها و اخيرا دستيابی به تکنولوژی هسته ای بسياری از سياستمداران در غرب نيز اميدوارند که شاهد تحول يا تغيير رژيم باشند. رفسنجانی با همه نفوذ و قدرت مالی اش هنوز نتوانسته آمريکاييها را متقاعد کند که با او بر سر ميز مذاکره بنشينند.     

نکته قابل توجه ديگر، تفاوت استبداد ولايت فقيه با استبداد سلطنتی شاه سابق در تمرکز قدرت است.  در رژيم سلطنتي سابق، شاه با تسلط بر کليه منابع قدرت، محور اصلي قدرت بود ولي در استبداد ولايت فقيه همانطور که همگي شاهد هستيم قدرت عملا  بين تعدادی از آخوند ها که بعضي از آنها با هم رابطه خوبي هم ندارند تقسيم شده است که نتيجتا ضعف بزرگی برايش محسوب می شود و عملا کار را برای مخالفين سهل تر می کند. از طرفی  جنبش دوم خرداد و سلطه اصلاح طلب ها بر مجلس ونهاد رياست جمهوری نيز در عمر شش ساله خود باعث بوجود آمدن شکاف بسيار عميقي درميان نيروهای طرفدار حکومت  گرديده است بطوريکه تعداد بسيار زيادی از نيروهای بسيج و سپاه به صف ناراضيان حکومت پيوسته اند. ميانگين سنی کشور و جمعيت جوان آن و همچنين ضخامت اقشار دانشگاهی و تحصيلکرده نيز از فاکتورهای بسيار مهم در تحليل معادلات قدرت در ايران امروز می باشند.

به نظر نگارنده اين سطور در حال حاضر تنها نيرويی که ايران رابطور جدی تهديد مي کند و توان و قدرت اين را دارد که جنبش دمکراسی خواهی ملت را برای مدتی طولانی به تاخير بياندازد آمريکاست.  آمريکاييها به شدت بدنبال منافع شان در خاور ميانه هستند وبرايشان مهم نيست که به چه وسيله اين منافع تامين خواهد شد، حمله نظامی، سازش با ديکتاتوری ديگر، سرکوب شديد نيروهای مردمی و غيره، اگرچه هنوز در مورد ايران سياست مشخصی را اتخاذ نکرده اند ودر حال براورد و تصميم گيری هستند چرا که مردم و نيروهای آزاديخواه دانشجويی و غير دانشجويی داخل کشور، امروز مولفه های بسيار قويتری نسبت به 28 مرداد 1332در معادلات قدرت محسوب ميشوند و در صورت براوردی غلط از ميزان توانايی اين نيروها، معادلات آمريکايها ممکن است به اشتباه ختم شده وبه  ضررشان تمام شود. در حال حاضر نيروهای لابی اسراييلی که سلطنت طلبها را نيز در جبهه موافق با خود دارند به شدت تلاش مي کنند که دولت آمريکا را به حمله نظامی به ايران تشويق کنند.

هيچکس نمي تواند حوادث آينده ايران را بطور دقيق پيش بيني کند ولي آنچه مسلم است اين است که آمريکاييها از هر حربه ای برای ورود به ايران يا گرفتن امتيازهای نا عادلانه فروگذار نخواهند کرد و زمان زيادی برای نيروهای مردمی و آزاديخواه باقی نمانده است. تا زمانيکه حرکت های مردمی برای رسيدن به آزادی و دمکراسی با قدرت و پشتيبانی اکثريت مردم ادامه پيدا کند، آمريکا نمی تواند دست به حمله نظامی به ايران بزند.

ملت بزرگ ايران پس از سالهای متمادی در شرايطی بسيار مطلوب برای گذار از استبداد و قدم گذاردن در جاده دمکراسی قرار گرفته و نيروهای پيشرو جامعه، بخصوص دانشجويان آگاه و رشيد ايران، به اين واقعيت پی برده واز 10 روز پيش اقدام به مطرح کردن خواستهای سياسی- اجتماعی ملت بطور جدی نموده اند. به نظر می رسد که حرکت آغاز شده توسط دانشجويان، بهترين و شايد آخرين فرصت برای رهايی ملت ايران از استبداد و گذار به دموکراسی درشرايط حساس کنوني باشد.       

                                                                                                                   پاينده ايران



Back

 
online

gooya 1998-2003