Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



پيشبيني قدم بعد: هماهنگي با جريان آينده جهان: پيش به سوي اتحاد

 

شايد کمي زود به نظر برسد که خود را براي موج جديد تحول جهاني آماده کنيم. لذا قبل از اينکه وارد بحث شوم يادآوري مي نمايم که در تاريخ تمدن بشر هيچ حکومت ضعيف يا قوي پايداري وجود نداشته است. براي مثال در نظر بگيريد که اگر آمريکا 60 سال است که ابر قدرت شده است نياکان ما  اشکانيان   چند صد سال چنين بودند. اين را در ذهن داشته باشيد تا در آخر اين مطلب نگوييد ما را کجا و اين حرفها کجا!

*** 

همه  چيز به طرز عجيبي در حال تغييراست. کاشکي  نظريه پردازان الهي  که نظريه داروين را  رد مي کنند توجه مي کردند که بخش اعظم يافته هاي ژننيک مديون او هستند. ضمنا اگر اين را داستان داروين هم بناميم خيلي از داستان آدم و حوا که تو گويي از بشقاب پرنده پياده شدند بيشتر با عقل آدمي مطابقت مي کند.  

 

آدم نخستين لباسي بر تن نداشت. ابتدا رو به لباس آورد تا پاسخي به نياز حرارتي بدن خود داده باشد. در نتيجه مساله شرم و حيا در ميان نبوده است. معلومات و توانايي هاي او افزايش يافت در نتيجه لباس فلسفه وجودي خو د را يواش يواش گم کرد. نوع لباس نشانگر دين يا زبان يا کشور يا هر فرقه و طبقه ديگري شد.  

امروزه مشاهده مي کنيم که در جوامعي که فشارهاي سنتي و  مذهبي کاسته شده است مردم يواش يواش سعي ميکنند عناصر اضافي را از نحوه لباس پوشيدن حذف کنند و از آن به عنوان وسيله اي استفاده نکنند که به آن هيچ ربطي ندارد. مثلا براي کنترل مساله سکس دنيا به اين سمت حرکت مي کند که اگر سرخ پوستان آمريکا تا همين 3 قرن پيش بدون استفاده از لباس و داشتن هيچ فرستاده اي از سوي خدا که به آنها بگويد آستين کوتاه  بپوشند يا نه, توانستند با اهرمهاي ديگرآنرا حل کنند. پس ما هم حتما مي توانيم. براي اينکه روشن شود اين موج چه قدر سريع است بياد آوريد خود غربي ها هم تا چند ده سال پيش چنين نبودند و هنوز هم مقاومت در مقابل نيوديسم وجود دارد و از عبارات تابو محسوب مي شود.

 

مثا ل فوق نکته اي در بر داشت که ما را به اصل مطلب روانه مي کند: همه چيز دير يا زود به اصل خود بر ميگردد. بادکنکي را تجسم کنيد که هر چقدر زيرش بزنيد دوباره به آهستگي به پايين برگردد و به  مرور هم بادش مي رود و خود بادکنک فقط مي ماند. اينکه دولتهاي ايران و روم و عثماني و ناپلئون و شوروي و يوگوسلاوي و  مثل اينها فروپاشيدند; اين تصور را به وجود مي آورد که موج  جهاني به سوي جدايي پيش مي رود. درصورتيکه بايد به چگونگي اتصال آنها هم  توجه کرد و ديد که چسب آن تا چه حد به نژاد, زبان يا ايدئولوژي وابسته بوده است. بديهي است که با اين چسبهاي سست که ناريخ مصرفشان به انتها دارد نزديک مي شود هيچ اتحادي پايدار نخواهد بود. در واقع براي اتحاد هيچ چسبي لازم  نيست هر چقدر باورهاي سنتي غلط منزوي تر وفکرها بازتر شوند خود به خود اتحاد ايجاد خواهد شد. به عنوان مثال در کشور کانادا استان کبک از سالهاي دور تقاضاي استقلال و جدايي داشت تنها عامل آنهم تفاوت زبان بوده است. حال که دولت کانادا اين موضوع را به خود مردم واگذار کرده است روز به روز جدايي طلبان ضعيف تر مي شوند. البته تکنولوژي پيشرفته هم اختلافات ناشي از ارتباط به زبانهاي فرانسه و انگليسي را دارد کاهش مي دهد.  

 

فايده اين بحث

 اگر مسير حرکت را بدانيم هم در زندگي فردي و هم  اجتماعي بهتر مي توانيم به هدف خود نايل شويم. براي روشن شدن اهميت جهت , زندگي را درختي فرض کنيد که همه چشم طمع به ميوه هايش داريم و در جهت آنها هم پيش مي رويم غافل از اينکه ريشه در پايين است و براي رسيدن به ميوه بايد خلاف جهت آن حرکت نمود. اين مثال به خوبي فرق من را با بيل گيتس و فرق ايران را با آمريکا نشان مي دهد! آنها چو فردا شود فکر پس فردا ها را کنند ولي من چون از ديکنه عقب افتادم همش فکر اينم که عقب افتادگي ها را جبران کنم غافل از اينکه خانم معلم پيوسته دارد ادامه مي دهد.

 

چکار کنيم؟

 ببينيم در جهان چه خبر است تا موج بعدي را شناسايي کنيم تا سوار بر آن پيش برويم و از ديگران پيش بيافتيم. من دارم در غرب زندگي مي کنم ايران هم زياد رفت و آمد دارم. اينکه مي گويند ما 300 سال از غرب عقب تر هستيم کذب محث است. ما حد اکثر 20 سال از پيشرفته ترين دولت ها عقب تر هستيم. مضاف بر اينکه بخشي از اين پيشرفت مديون ايراني هاي خارج است. البته 20 سال پسرفت در عصر رايانه ها چيز کمي نيست.

 

نشانه هاي تغيير (پارادايم شيفت)

در جوامع آزاد ميزان ازدواجها بين افراد با قوم و نژاد و فرهنگ و حتي مذهب متفاوت سير صعودي دارد.

اتحاد اروپا به سرعت دارد شکل مي گيرد.

اتحاد هاي پوشالي در حال فرو پاشيدن هستند.

اکثر اسرائيلي ها و فلسطيني از يهوديت و اسلام سياسي خسته شدند و يواش يواش در مسيري حرکت مي کنند که خواسته ها معقول تر مي شوند. براستي اگر دين را کنار بگذاريم چرا اصلا بايد آنها جدا شوند؟

مردم  دو کره به آرزوي اتحاد زندگي مي کنند. تمام بنيان ايدولوژي کمونيستي فروريخته است به زودي کره  نير مثل آلمان يکپارچه مي شود.

مردم آذربايجان و ترکمنستان و ارمنستان و تاجيکستان و  افغانستان و عراف و امارات متحده و کويت و کردستان روز به روز بيشتر به تاريخ گذشته خود نگاه مثبت پيدا مي کنند. براستي اگر دين و زبان را در نظر نگيريم هيچ عامل جدايي قابل توجهي مشاهده مي شود؟

حکومت نژادپرست افريقاي جنوبي تسليم شد.

 

و هزاران نشانه ديگر...

 

پيشنهاد:

براي عقب نماندن از قافله جهاني اتحاد, ما هم بايد از دور و بر خودمان شروع کنيم و با برداشتن موانع حرکت وحدت را تندتر کنيم. شايد سوال شود مگر در بالا گفته نشد که ديريا زود اتحاد شکل خواهد گرفت پس چرا ما عجله کنيم؟

پاسخ:

توجه شود که من به دنبال ايجاد امپراتوري ابران نيستم. آن اتحاد نيست بلکه ملي گرايي است.

وقتي برنامه ريزي هاي خود را بر مبناي اتحاد تنظيم کنيم بازده اي بهتري خواهند داشت. مثلا شايد بجاي دعوا سر نفت با آذربايجان به اين فکر کنيم که چقدر درآمد کشور افزايش خواهد يافت اگر مرزها باز شوند.

هرچه قدر زودتر وارد قاره هاي مجازي اتحاد شويم (بديهي است که بهتر است از قطعات سابق ايران شروع شود) و جاي بهتري در سفره خواهيم نشست و هرچه قاره بزرگتري داشته باشيم در شرايط بهتري براي چسبيدن به قاره هاي ديگر خواهيم  داشت. به عبارتي اين يک جنبش  بين فردي است که  به يک جنبش بين قاره اي ختم خواهد شد. براي مثال وضعيت کشورهايي را که به تازگي عضو اتحاديه اروپا شده اند را در نظر بگيريد.

 

نتيجه: پيش يه سوي مبارزه با ايدئولوژيهاي   بازدارنده الهي يا غير الهي ,   نژادپرستي و ملي گرايي و هر چيزي که حريان عادي حيات را مختل مي کند.



Back

 
online

gooya 1998-2003
Served by C#1 Server #2 in 0.01 seconds