اصلاح
طلبهاي ذوب شده بايد كنار بروند
حسين
خداداد
بسم الله الرحمن
الرحيم
حركت اصلاحات با حمايت كامل مردمي در دوم خرداد 76
اوج گرفت و هيچ گونه شكي وجود نداشت كه به نتيجه مي
رسد ولي بعد از انتخابات خرداد 80 ناكامي حركت كم كم
خود را بروز داد. علت شكست اصلاحات دوم خردادي اصلاح
طلبهاي محافظه كار هستند. افرادي كه اصلاح طلب هستند
ولي با افكار محافظه كاران همدل هستند. متاسفانه
رياست و رهبران اصلي اصلاحات در خط ولايت فقيه مطلقه
باعث نابودي حركت گشته اند. رئيس قوه مقننه و رئيس
قوه مجريه كه از افراد اصلي و با انتخاب مستقيم مردم
بر راس اصلاحات قرار گرفتند و رهبري حركت را بدست
گرفتن با حركت اصلاحات بعلاوه خط ولايت فقيه و افكار
حاكم بر نظام يك نوع شكاف بين اصلاحات را بوجود
آوردن. تفكر آقاي خاتمي با چند سال پيش بسيار متفاوت
است و اين سازش كاري و غلام رهبري قرار گرفتن را
نداشت يا بروز نداده بود. نماينده هاي مجلس به دو
دسته تقسيم شده اند. يك عده كه نامه به ولايت فقيه
نوشتند و مي دانند كه با وجود اين رهبري و اين تفكر
نظام ، شكست اصلاحات روشن است و يك نظام استبداد
ديني كامل بر ايران حاكم مي گردد. ولي دسته دوم كه
نيز اصلاح طلب هستند فقط دنبال تقسيم عادلانه قدرت
هستند و خيال مي كنند كه رهبر بلاخره عاقل مي شود و
به مردمسالاري تن مي دهد. اين افراد هنوز موفق نشده
اند آقاي خامنه اي و خط حاكم را شناسايي كنند. هنوز
فكر مي كنند كه نظام به فرد بستگي دارد و اگر اين
شخص تغيير پيدا كند نظام نابود مي گردد. خط فكري
آقايان محافظه كار با نام دين و تعصب طالباني حتي بر
آيت الله ها نيز قدرت مطلق دارد. افكار بنيان گذار
انقلاب نيز مي توان گفت كه كم كم تحت تاثير اين
آقايان قرار گرفت و اين جام زهر را در واقع در سال
1361 نوشيد و به افكار استبدادي اينان تن داد و تفكر
اوليه انقلاب خود را از دست داد. در آن شرايط تمام
افراد مذهبي نيز با اين روش زور و خشونت ديني موافق
بودند و حتي بنده نيز از طرفداران سرسخت اين حركت
بودم. ما قائل بوديم كه حكومت اسلامي بايد تمام ظاهر
جامعه را با زور پوشش بدهد. مي خواستيم جامعه مومنين
را با فشار به جامعه بخصوص زنان ايجاد كنيم و در
واقع اسلامي براي خود درست كرديم كه 180 درجه با
اسلام اختلاف دارد ولي افكار اسلام تاريخي را خوب
اجرا مي كند. علت ناكامي همين تفكر ديني است. دين
اسلام، دين آزاد و معتدل است و اكثر تفكر ولايت فقيه
و اداره جامعه و برخورد با مردم، دين اسلام را ديني
خشن با اجبار معرفي مي كند. بنده با اينكه اعتقاد
دارم دين و مذهب ايران مي تواند بهترين نقش را در
حكومت داشته باشد و بايد جدا نشود ولي با تفكر ديني
امروز آرزو دارم جدا بشود. علت آرزوي بنده بسيار
ساده و روشن است. تمام علما و تمام آيت الله هنوز
اسلام خارج از زور و فشار را نمي شناسند و حركت
پيامبر اكرم اسلام را تغيير داده اند. بنابراين با
اين نوع تفكر رهبران ديني چگونه مي توان حكومت و دين
را در يك رديف قرار داد؟ در زمان پيامبر اكرم راي و
نظر مردم نقش اول را بازي مي كرد در حالي كه امروز
مردم را در تفكر ديني قبول ندارند و فقط خود و راي
خود را مي پذيرند و روزنامه هاي دلخواه مردمي را
توقيف مي كنند و نظر اصلي مردم و زبان مردم را خفه
مي كنند. در زمان پيامبر اكرم (ص) حجاب اختياري بوده
است و اجبار را در مسائل اسلامي حرام مي دانستند ولي
امروز تمام آيت الله حجاب را اجباري مي دانند. در
زمان پيامبر چهار ديواري محترم بود حتي اگر شراب در
خانه داشتند ولي امروز هيچ احترامي به چهار ديواري
گذاشته نمي شود و بعنوان ماهواره يا جشن تولد يا
عروسي به حريم مردم با نام اسلام تجاوز مي شود. در
زمان پيامبر انتقاد و مخالفت آزاد بود حتي حكم جهاد
و خمس و زكات اجباري نبود ولي امروز هر گونه دلسوزي
و انتقاد و سخن را با رفتاري كه با مشركان و منافقان
مي دانند اجرا مي كنند. حتي در زمان پيامبر با
مشركان و منافقان اين چنين كه با مسلمانان ايراني
برخورد مي شود، نمي شد. چون هيچ آيت الله جرات پيدا
نكرده است بگوييد كه هر گونه اجبار و فشار در مسائل
ديني و شخصي حرام است، چگونه بنده اعتقاد داشته باشم
كه دين از حكومت جدا نشود؟ اسلامي كه هنوز
مردمسالاري و جمهوري را نداشته باشد، اسلامي كه فشار
به زنان و كتك را خوب بداند، مساوات و عدالت را
نداشته باشد، اسلامي كه روزنامه ها را توقيف كند،
اسلامي كه براي آزادي بيان حكم اعدام بدهد، اسلامي
كه به آيت الله حصر مي دهد، اسلامي كه افراد سياسي
را زندان مي دهد و... اين اسلام نبايد در حكومت
دخالتي داشته باشد. اگر روزي اسلام آزاد و معتدل را
آيت الله درك كردند بعد مي توان نظر ديگري به جامعه
ارائه داد. اسلام استبدادي عليه راي مردم و عليه
دانشجويان را قبول نمي كنيم و اعتقاد ما اين است كه
حكومت هم از اسلام و هم از جمهوريت فاصله شديدي پيدا
كرده است و روز به روز بيشتر مي شود. افرادي كه قبول
دارند دين و حكومت بايد جدا نباشند بايد پاسخگو
باشند كه آيا اسلام را پياده كرده اند؟ و آيا چند
سال ديگر بايد منتظر ماند؟ آيا روش ولايت فقيه و
افراد انتصابي ايشان باعث رشد دين و پيدا شدن اسلام
شده اند؟ آيا مردم مسلمان ايران را دارند دين زده
نمي كنند؟ اين همه دينستيزي حتي در زمان شاه هم نبود
كه آقايان دارند بر سر مردم وارد مي كنند. 20 سال
زير قدرت آقاي خامنه اي ، اسلام طالباني را تجربه
كرديم. اگر آقاي خامنه اي 8 سال رئيس جمهور ايران
نبود و بعد از آن 13 سال ولايت فقيه نبود و فردي
مردمي با افكار باز و پر محبت مردمي اين 21 سال اخير
را در دست داشت امروز انقلاب مردم ثمره مي داد. حال
بايد باز سالهاي سال منتظر بمانيم كه بتوانيم تفكر
خامنه اي را برچينيم. نا اميدي و نارضايت مردم براي
چيست؟ فرار اساتيد و متفكرين جامعه براي چيست؟ براي
اين است كه بايد همانطوري كه مردم به رفسنجاني راي
ندادند و كنار رفت بتوانند به خامنه اي هم راي ندهند
و كنار برود. البته نه اين نوع كنار رفتن كه رئيس
مصلحت بشود و راي مردم و وكلاي مردم را نابود كند
طوري كه فقط آرزو مي شود كه به مصلحت پر كينه عليه
مردم نكشد. اين سرطان قدرت مطلق بايد ازبين برود.
اين مردك غير قانوني رهبري جامعه را بدست گرفت و تا
روز آخر هنور حجت الاسلام بود و مرجع تقليد نبود كه
رهبر بشود. حال ايران را طوري ساخته است كه بايد به
فكر جدايي دين از سياست باشيم. اصلاح طلبهاي ذوب شده
در ولايت مطلقه فقيه كم كم خود را نشان مي دهند و
مردم ديگر به هر اصلاح طلبي راي نخواهند داد. باور
نداشتم كه آقايان خاتمي رئيس جمهور و كروبي رئيس
مجلس با نام اصلاحات اين همه غلام ولايت غير قانوني
باشند. اين افرادي كه مي خواهند قانون حاكم باشد ،
اول بايد افرادي كه غير قانوني قدرت را بدست گرفته
اند خارج كنند. اين مردك چرا بايد همه جا نماينده
داشته باشد؟ چرا نماينده هاي ايشان نا محدود هستند و
تا آقا بخواهد بر قدرت مي مانند؟ چرا بايد روزنامه
هاي كشور با نماينده ايشان باشند؟ چرا بايد مصلحت
نظام با راي ايشان باشد؟ با فردي باشد كه خود غير
قانوني بر سر قدرت آمده است؟ آيا من هم حق دارم همه
جا نماينده داشته باشم و اداره حتي قوه قضاييه در
دست من باشد؟ اين است جمهوري؟ اين است اسلام ؟ خدايم
را گواه مي گيرم كه هر نماينده رهبري بايد منتخب
مردم باشد. رياست هر سه قوه بايد با راي مستقيم مردم
باشد. ولايت فقيه نيز بايد هر چهار سال انتخاب بشود
و هيچ وقت مادام العمري نباشد زيرا هم جمهوريت و هم
اسلامي بودن نظام را ازبين مي برد. كجايند اصلاح
طلبهاي ذوب شده در ولايت مطلقه كه مي خواهند قانون
برقرار شود؟ چرا مجلس كه ستون جمهوريت نظام است زير
سلطه شوراي نگهبان و مصلحت نظام نابود گردد؟ چرا
اصلاح طلبهاي محافظه كار كمي فكر نمي كنند و تصميم
نمي گيرند؟ به خدايم سوگند كه تا اين سرطان غير
قانوني حاكم است و تا اصلاحات عمل جراهي نكند ايران
ما بباد مي رود و زندانها افزايش پيدا مي كند، نيروي
انتظامي بيشتر با مردم مي جنگد. نارضايتي دانشجويان
از همين است. تا اين افراد اصلاح طلب كه حاضر نيستند
نامه را امضا كنند و غلام فدايي خامنه اي هستند
باشند مردم از همه چيز دلسرد مي شوند. علت ناكامي
اصلاحات اين است كه نتوانسته است اصلاح طلبهاي فدايي
ولايت را جدا كند و فاصله شفاف نشان بدهد. تا
اصلاحات با فرد غير قانوني بخواهد كار كند نمي تواند
شعار مردمسالاري ديني و قانون مندي را بدهد. تا
افرادي كه حتي نمي توانند نماينده مجلس قرار بگيرند،
رئيس قوه قضاييه مي شوند و سر دبير روزنامه هاي درجه
اول ايران مي شوند، چگونه مي توان به اصلاحات دل
بست؟
اصلاحات با ولايت مطلقه حتي بعد از 20 سال ديگر نمي
تواند قدمي بردارد. اصلاح طلبهاي ذوب شده بايد كنار
بروند.