Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



دوشنبه، ١٦ تيرماه ١٣٨٢

  

سرکار بانو آيدا ياشار،

درود فراوان بر شما همميهن ارجمند!

 

بنده ديروز گزارش شما در زمينه گردهمايي در دژ بابک را خواندم و بر آن شدم که چند خطي برايتان بنويسم.

 

پيش از آغاز جستار اصلي، يادآوري يک نکته را بايسته مي دانم. و آن اينکه:

من نه تنها با ترک زبان بودن همميهنان آذري ام کوچکترين مشکلي ندارم، بلکه بر اين باورم که اين يکي از افتخارات ملت ايران، و يکي از زيبايي هاي ايران زمين است که در ايران زبانها و گويشهاي گوناگون وجود دارد.

زبان ترکي، زباني ست که نزديک به يک سوم ايرانيان به آن سخن مي گويند. بر اين پايه، اين زبان بايد به دانشگاههاي سرتاسر کشور راه يابد. اين زبان بايد بخشي از برنامه هاي راديو و تلوزيون ايران را شامل شود و همچنين بايد روزنامه هايي به اين زبان چاپ شود.[1]

 

خانم ياشار، شکي ندارم که شما اينرا مي پذيريد که يکي از بدبختي هاي ما ايرانيان (و کلاً کشورهاي جهان سوم) اينست که از تاريخ خود آگاهي چنداني نداريم. و بجاي آنکه خودمان در پژوهش تاريخ بکوشيم، به يک سري شنيده ها قناعت مي کنيم.

همميهن گرامي، اينرا بپذيريد که حقيقت بالاتر از هر چيزي ست. حقيقت حتي بالاتر از ميهندوستي ماست. حقيقتهاي تاريخي را هرگز  نمي توان انکار کرد. ما ايرانيان همواره کوشيده ايم که تاريخ را به آنگونه که خود مي پسنديم تغيير دهيم؛

سلطنت طلبان کودتاي ننگين ٢٨ امرداد را منکر شده و آنرا يک "قيام ملي" مي نامند، مسلمانان تندرو، بويژه آخوندها، منکر اين هستند که ايرانيان با شمشير تيز شاه اسماعيل صفوي شيعه شدند و ادعا مي کنند که ايرانيان مسلمان از همان آغاز پيرو تشيع بوده اند و...

يکي ديگر از اين اينگونه موارد که ما به آن گرفتاريم اينست که، در پي تبليغاتي که در گذشته دولت عثماني مي کرد و پس از عثمانيان، ترکيه کنوني پرچمدار آن شد و بتازگي کوچکي چون حيدر علي اف نيز پيشتاز آن شده، چنان برداشت مي شود که زبان ترکي از روز ازل در اين منطقه بوده و آذري هاي ما ترکاني هستند که بدست "پارسيان غاصب" گرفتار شده اند. و برخي از هواداران اين فرضيه تا بدانجا پيش رفته اند که مي گويند زرتشت نيز ترک بوده و اوستا در آغاز بزبان ترکي نوشته شده بود که پارسيان آنرا بزبان پارسي برگردانده و اصل آن را سوزاندند!!![2]

و بدبختانه امروز برخي از همميهنان آذري ما که تحت تأثير اين تبليغات قرار گرفته اند(و خوشبختانه شمارشان اندک است) کاملاً ناآگاهانه خواهان استقلال هستند و برخي نيز با وقاحت تمام خواهان پيوستن به خاک جمهوري آذربايجان و يا ترکيه هستند و اين خواسته را مستقيم يا غير مستقيم ابراز مي دارند.

 

خانم ياشار، آيا شما تا کنون به اين نکته مهم تاريخي توجه داشته ايد که تا پيش از سلجوقيان (1038 – 1057 ميلادي) اثري از زبان ترکي در آذرآبادگان و آنچه امروز جمهوري آذربايجان ناميده مي شود، نبود؟

 

اجازه دهيد در اينجا چکيده اي از تاريخي را که مي دانم با آن آشنايي چنداني نداريد، بياورم:

اصولاً ترکان اقوامي بوده اند زردپوست و تنگ چشم و ساکن آسياي مرکزي که در آنجا بصورت قبيله هايي وحشي و نيمه وحشي مي زيستند. در زمان ساسانيان، بويژه هنگامي که خسرو انوشيروان پادشاه ايران بود، اين ترکان براي بدست آوردن غنائم، بسيار کوشيدند به مرزهاي خاوري ايران بتازند. اما همواره از سوي ارتش نيرومند ساساني بشدت سرکوب مي شدند. پس از سرنگوني امپراتوري ساساني و چيرگي تازيان بر ايران، از آنجا که آيين اسلام برده داري را مجاز مي دانست، به مرور گروههايي از اين ترکان بعنوان غلام وارد خاک ايران شدند. شمار اين غلامان ترک در زمان سامانيان به اوج خود رسيد. رفته رفته در سال 999 ميلادي، شماري از اين غلامان ترک قيام کرده و حکومت مرکزي را در دست گرفتند. بدينگونه سلسله غزنويان پايه گذاري شد و محمود غزنوي، که او نيز يکي از همين غلامان بود، به پادشاهي ايران رسيد. و سپس سلجوقيان نيز به همين نحو فرمانروايي ايران را در دست گرفتند. در اين ١٢٠ سالي که سلجوقيان در ايران فرمان راندند بود که اين ترکان در دسته هاي چند صد هزاري به آذرآبادگان و اران هجوم برده و در همانجا سکني گزيدند. و همينکه شمارشان به اکثريت رسيد، زبان ترکي زبان رايج آن منطقه شد.[3]

 

گذشته از اين، شما اگر سرتاسر آذرآبادگان را بگرديد، خواهيد ديد که يکايک شهرها و روستاهاي اين استان نامهاي پارسي دارند (مگر آنکه روستا يا شهر کوچکي باشد که پس از سلجوقيان و بدست ترکان مهاجر پديد آمده باشد، که من از آن کاملاً بي اطلاعم). و خود نام اين استان بزرگ – که در آغاز «آتورپادگان» بوده – نيز ١٠٠% پارسي ست و ريشه در پارسي کهن (پهلوي اوستايي) دارد. و اين نام به اين دليل بر اين استان گذاشته شد که بيشترين و بزرگترين آتشکده هاي ايران باستان در اين استان بود (واژه «آتور» که رفته رفته به «آذر» دگرگون شد، بمعناي «آتش» است).[4]

 

در مورد اين غلامان ترک، بد نيست بدانيد که اينان بودند که براي نخستين بار عادت زشت همخوابي مرد با مرد را به ايران آوردند. گفته مي شود که اين غلامان ترک بسيار زيبا بودند (البته از ديد کساني که به اين خوي گرويده بودند) و رفته رفته چنان رسم شد که اشراف، بويژه طبقه حاکميت که در آن زمان بيشتر آنان خود نيز از همين ترکان بودند، با مراجعه به بازار برده فروشان، براي خود چند غلام بعنوان "معشوقه" مي خريدند. و با گذشت زمان اين موضوع زيبا بودن ترکان به ادبيات ايران نيز درز کرد. از همين روست که در ديوان شاعران آن دوره، واژه «ترک» گذشته از اينکه معني «وحشي» و «خونخوار» را مي رساند، بمعناي «زيبا» نيز هست. ديوان خواجه حافظ شيرازي يک نمونه بارز است: اگر آن ترک شيرازي (زيباي شيرازي) بدست آرد دل ما را ...

 

خانم ياشار، زماني که من در خبرها شنيدم که چند هزار ايراني در زادروز بابک در دژ بابک گرد آمده اند و پس از گذشت ١٢٠٠ سال ياد اين ابَرقهرمان ايراني را گرامي داشتند، باور کنيد که از چشمانم اشک شوق جاري شد. اما پس از خواندن گزارش ارسالي شما براي گويا (که بدون تعارف بايد بگويم به يک شعارنامه بيشتر شبيه بود تا يک گزارش)، دلم به درد آمد.

من براستي اينرا نمي توانم بفهمم که چرا و چگونه مهر ايران از دل برخي از همميهنان آذري بيرون رفته!؟ چرا اين عده اين مهم را فراموش کرده اند که آذرآبادگان در درازاي تاريخ، همواره مهد باشرفترين، ميهندوستترين و دلاورترين ايرانيان بوده است؟ درست است که در اين دو دهه گذشته به همميهنان آذري ستم شده است. ولي اينکه خاص آذري ها نيست. در اين دو دهه، از آنجا که ايران در دست ايرانيان نبوده، به تک تک مردم ايران ستم شده است. و من از اين جهت که هم رژيم کنوني و هم رژيم پهلوي، توجه چنداي به شهرستانها نداشته اند و بيشتر امکانات را براي پايتخت نشينان فراهم کرده اند، نيز به شما نازنين همميهنانم حق مي دهم که گله مند باشيد. ولي مطمئن باشيد که آنروز که ايران بدست ايرانيان بيفتند و دموکراسي راستين جاي ديکتاتوري را بگيرد و نمايندگان راستين مردم در مجلس بنشينند، بيگمان به اين مورد رسيدگي خواهد شد.

ولي هيچ يک از اين موارد دليل نمي شود که ايراني بودن خود را فراموش کرد و خواهان استقلال بود. فراموش نکنيد که دوراني که ما در آن بسر مي بريم هرگز و هرگز از دوراني که بابک در آن بسر مي برد و دوراني که ستارخان در آن بسر مي برد، سختتر نيست.

 

*                                  *                                  *

 

بانوي گرامي، هرگز اين نکته را از ياد نبريد که بابک يک ابرقهرمان ايراني بود که در راه آزادي ميهنش ايران، جان داد. بابک هرگز نمي توانست ترک نژاد و يا حتي ترک زبان باشد چون تا آن زمان هنوز پاي ترکان آسياي مرکزي به ايران نرسيده بود (البته بودند شمار اندکي از همين غلامان ترک که به دستگاه خليفه هاي تازي راه يافته بودند و از آنان بويژه در سپاه خليفه استفاده مي شد که بابک با آنان در ستيز بود).

اينرا هم بد نيست بدانيد که کشوري که امروز جمهوري آذربايجان ناميده مي شود، در اصل «اران» نام دارد و از آغاز بخشي از خاک ايران زمين بوده تا دوره "خلافت" ترکان قاجار[5]. و اين بي کفايتي شاهان قاجار، و همچنين دخالت آخوندها، بود که باعث شد در آن دوره نزديک به نيمي از خاک پاک ايران از دست برود.

 

يادآوري دو سه نکته ديگر را نيز بايسته مي دانم:

-     شما در گزارش خود ادعا کرده ايد که «گفته مي شود قبل از برگزاري مراسم قلعه بابک تلويزيونها سلطنت طلب در مورد شرکت کنندگان اين مراسم اهانتهاي رکيکي بر زبان رانده بودند.»

نخست آنکه، همه تلوزيونهايي که از لس آنجلس پخش مي شوند «سلطنت طلب» نيستند و تنها يکي از اين تلوزيونهاست که تک تک مجريانش از آن سلطنت طلبهاي دو آتشه تشريف دارند که خود من از جمله کساني هستم که از انديشه و تندخويي آنان فراري ام. ولي با اينهمه، ادعاي شما در مورد اين يک تلوزيون هم نمي تواند درست باشد چون اينان نه تنها از بزرگي چون بابک بد نمي گويند، بلکه خود را از دوستداران وي مي دانند. از اين گذشته، تا پيش از برگزاري مراسم دژ بابک هنوز کسي در بيرون از ايران نمي دانست چه کساني در اين مراسم شرکت خواهند کرد و چه شعارهايي بر زبان خواهند راند، که احياناً اين تلوزيون خواسته باشد به همميهنان ترک زبان توهيني بکند. بنده نه تنها به هيچ روي قصد پشتيباني از ايشان را ندارم، بلکه از ديدگاهها و گفته هاي ايشان شديداً بيزارم. ولي من اين که کسي بخواهد براي پيشبرد عقايد و ديدگاههاي خود دستاويز غير واقعيت شود را بسيار زننده مي دانم. و فراموش نکنيم که پلکان حق، مخالفان ما نيستند که ما پا بر روي آنان گذاشته و آنان را بکوبيم و بالا رويم.

دوم آنکه، در ميان تلوزيونهاي لس انجلس اگر هم کسي پيدا شود که گاهي در مخالفت با ديدگاههاي شما سخني بر زبان رانده باشد، در عوض شما در تلوزيون جام جم لس انجلس اکرم خانم را داريد (که از ديد من براستي عامل نفاق ميان ايرانيان هستند). و شايد بايد اين مژده را داد که برنامه تلوزيوني ايشان که در گذشته يکي دو ساعت در هفته بود، امروز به چند ساعت در روز رسيده است.

-     در جاي ديگر از گزارش شما ديدم که شما دانسته يا نادانسته از «ملل ايران» و «ملت آذربايجان» سخن رانده ايد. يادآوري مي کنم: ايران، درست بمانند ديگر کشورهاي جهان، از  يک ملت تشکيل شده است که ايرانيان آذري بخشي از اين ملتند (که از ديد من دلاورترين و ايراندوستترين بخش ملت ايرانند). و ما چيزي بنام «ملت آذربايجان» نداريم (مگر آنکه منظورتان شهروندان جمهوري آذربايجان، اران پيشين، بوده باشد).

-     در مورد آقاي پيشه وري بنده اينجا چيزي نمي گويم. ولي از شما خواهش مي کنم پيش از آنکه خواسته باشيد وي را «رهبر» خود بدانيد، نگاهي به پيشينه وي بيندازيد.

-     و در مورد «نژادگرايان آريايي» که شما اشاره کوچکي بدان داشتيد، بايد بگويم که هر آنکس که موضوع نژاد را مطرح مي کند و تلاش مي کند خود را برتر از ديگر همميهنش بداند، به بيراهه مي رود. و چنين کسي، با اين کارش ميزان شعور اندک خود را بنمايش مي گذارد. از ديد من همه ما ايرانيان، چه زن و چه مرد، چه مسيحي، مسلمان، يهودي، زردشتي و چه بت پرست، چه بلوچ و چه آذري و چه اهل هر نقطه ديگر از ايران، با هم برابريم. و گذشته از اين، من همچنين بر اين باورم که اگر بر فرض يک سياهپوست زاده آفريقا چند سالي در ايران زيست و نشان داد که به ايران مهر مي ورزد، بايد اين امکان برايش فراهم باشد که يک ايراني شود و از همه حقوق يک شهروند ايراني برخوردار شود.

 

براي حسن ختام اين نامه، بگذاريد از ستارخان، سردار دلير زمان مشروطه، نقل قولي بکنم. همانگونه که مي دانيد ستارخان و باقرخان دو تن از چندين دلاور آذري بودند که بيگمان انقلاب مشروطه بدون آنان امکانپذير نبود. هنگامي که محمد علي شاه قاجار، که يکي از اراذل تاريخ ايران بشمار است، با همدستي بيگانگان مجلس را بتوپ بست و ديگر انقلاب مشروطه شکست خورده تلقي مي شد و مسببان مشروطه تحت پيگرد بودند، به ستارخان پيشنهاد شد که به سفارت روسيه پناهنده شود و او در پاسخ به اين پيشنهاد کنندگان گفت: من همواره کوشيده ام آن بخش از ايران که روسيه تسخير کرده است (از جمله اران) را به خاک ايران برگردانم. اکنون بروم و به اين کشور پناهنده شوم!؟ و خوشبختانه ديري نپاييد که دليران بختياري دست در دست دليران آذري گذاشته و بار ديگر مشروطه را زنده کردند و اين بار اين ممدعلي شاه، رذل و ننگ بزرگ تاريخ ايران بود که فراري شد و به ارباب روسي اش پناهنده شد.

اين را گفتم تا بشما نشان داده باشم که ايراني ايراني ست، چه آذري و چه بختياري، چه خراساني و چه بلوچ، چه تهراني، شيرازي، سپاهاني، کرماني، خوزستاني و چه .......

 

در پايان باز بر اين مهم پافشاري مي کنم که اينکه امروز ميليونها تن از همميهنان ما به زبان ترکي سخن مي گويند يکي از زيبايي هاي ايران زمين است. و دولت ايران وظيفه دارد که در راه پرورش اين زبان بکوشد. و اگر تا کنون در اين زمينه کاري انجام نشده، تنها و تنها نمايانگر بي کفايتي دولتمردان جمهوري اسلامي و همچنين رژيم پهلوي (و ديگر رژيمهايي که تا کنون بر مسند قدرت نشسته اند) است و نه "ستمگري فارسها" – چنانکه برخي ادعا مي کنند.

به اين نکته اساسي نيز بايد توجه داشت که کل اين موضوع تنها يک مورد زباني ست و نه نژادي. يعني همميهنان آذري ما ترک زبان هستند ولي ترک نژاد نيستند. ترک نژاد ناميدن اين دسته از همميهنان نازنين، توهيني ست بسي بزرگ به همه مردم ايران.

 

در ضمن، بر عکس آنچه شما در گزارشتان ادعا مي کنيد، Iran IS Persian

and of course also, Azari, Balouchi, Median & ……………………………….

 

 

 

بيش از اين وقت شما همميهن گرامي را نمي گيرم.

برايتان آرزوي بهروزي و تندرستي دارم

با نهايت احترام

آرش بابکان

arashbabakan@yahoo.com

 

PS.

پيام من به آن دسته آذري هايي که خواهان جدايي از ايران هستند (و احياناً پيوستن به بيگانه) اين است که، اگر نمي خواهيد ايراني باشيد خوش آمديد. برويد هر کجا که مي خواهيد. ولي اينکه خواسته باشيد حتي يک وجب از خاک پاک ايران زمين را با خود ببريد را بايد فقط و فقط در خواب ببينيد. لطف کنيد اينقدر شعار «فدراتيو» هم سرندهيد. حکومت فدرال براي کشوري که بخاطر ضعف دولت مرکزي اش، همسايگانش دندانهاي خود را براي دريدن تکه هايي از آن تيز کرده اند، دقيقاً برابر است با جدايي. پيشنهاد مي کنم که به خود و به مادرتان ايران بينديشيد. چون بيگانه هرگز بشما نخواهد انديشيد.

 

مه کرد مسخر دره و کوه لزن را

پر کرد ز سيماب روان دشت و چمن را

ناگاه يکي سيل رسيد از دره اي ژرف

پوشيد سراپاي در و دشت و دمن را

هر سيل ز بالا به نشيب آيد و اين سيل

از زير به بالا کند آهيخته تن را

مرغان دهن از زمزمه بستند، تو گويي

بردند در اين تيرگي از ياد سخن را

گمشد ز نظر آنهمه زيبايي و آثار

وين حال فرا ياد من آورد وطن را

شد داغ دلم تازه که آورد بيادم

تاريکي و بدروزي ايران کهن را

آنروز چه شد که ايران ز انوار عدالت

چون خلد برين کرد زمين را و زمن را

آنروز که گودرز پي دفع عدو کرد

گلرنگ ز خون پسران دشت پشن را

وآنروز که پيوست به اروند و به اردن

کورش کر و وخش و تَرَک[6] و مرو و تجن را

وآنروز که کمبوجيه پيوست به ايران

فينيقي و قرطاجنه و مصر و عدن را

وآنروز که داراي کبير از مدد بخت

برکند ز بن ريشه آشوب و فتن را

زان پس که ز اسکندر و اخلاف لعينش

يک قرن کشيديم بلايا و محن را

ناگه وزش خشم دهاقين خراسان

از باغ وطن کرد برون زاغ و زغن را

در پيش دو درياي خروشان، سپه پارت

سد گشت و دليرانه نگه داشت وطن را

خون در سر من جوش زند از شرف و فخر

چون ياد کنم رزم کراسوس و سُرن را

آنروز کجا شد که ز يک ناوک وهرز

بنهاد نجاشي ز کف اقليم يمن را

وآنروز که شاپور به پيش سم شبرنگ

افکند به زانوي ادب والرين را

ايران بود آن چشمه صافي که به تدريج

بگرفته لجن تا گلو و زير ذقن را

کو مرد دليري که به بازوي توانا

بزدايد از اين چشمه گل و لاي و لجن را...

بخشهايي از قصيده بلندي از روانشاد بهار

(«لزن» نام دهکده اي ست در سوييس که روانشاد بهار براي درمان بيماري سل در آنجا بستري بود)


 

[1] راه يافتن زبان ترکي به دانشگاهها و رسانه هاي دولتي، تنها دو نمونه بود که هم اکنون به ذهن من خطور کرد. بيگمان دولت ايران وظيفه دارد در راستاي پرورش و ترويج اين زبان بزرگ کوششهاي بيشتري انجام دهد.

 

[2] اين نکات را من با گوشهاي خودم بارها از بانويي بنام اکرم که در تلوزيون جام جم لس انجلس برنامه دارند، شنيده ام.

 

[3] براي پژوهش بيشتر در اين راستا مي توانيد از جمله به کتاب «تاريخ ايران از دوران باستان تا امروز» نوشته شش تاريخ نگار بزرگ روسي؛ پروفسور پتروشفسکي، ايوانف، بلوي، گرانتوسکي، دانداميو و کاشلنکو، مراجعه فرماييد. گويا شادروان احمد کسروي – که خود يک آذري بود – نيز در اين باره کتابي منتشر کرده اند. همچنين، مهندس نادر پيمايي، که ايشان هم يک آذري هستند، يکي دو کتاب در اين زمينه بچاپ رسانده اند. براي آگاهي بيشتر در زمينه اين بخش از تاريخ ايران و يا براي خريداري کتابهاي ايشان، مي توانيد مستقيماً با خود ايشان تماس بگيريد. تلفن ايشان: (آمريکا) 5730356 – 858 – 001

[4] براي آگاهي بيشتر در اين زمينه نيز مي توانيد براي نمونه به کتاب بي نظير «ايران در زمان ساسانيان»، نوشته پروفسور آرتور کريستينسن، نگاهي بيندازيد.

[5] البته شاهان قاجار خود را مغول مي دانستند. ولي همانگونه که مي دانيم، ترکان و مغولان هر دو از يک نژادند.

[6] منظور «اترک» است.

 



Back

 
online

gooya 1998-2003