Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



باسمه‌تعالي

متن يا حاشيه دادگاه من؟

آيا آنچه كه گذشت يك دادرسي عادلانه و قانوني بود؟ 

 

Rooydad

 

شايد برخي تصور كنند، آنچه كه در دادگاه من و احكام صادره گذشته متن اصلي پرونده است و اگر هم حاشيه‌اي باشد فرع بر موضوع است. اما آنچه كه در ادامه خواهد آمد نشان مي‌دهد كه متن اصلي اين پرونده براي اولين بار است كه مطرح مي‌شود و اگر چه قصد نداشتم بنا به موقعيت كشور تا مدت‌هاي زيادي اين موارد را منعكس كنم اما اكنون كه بر خلاف بديهي‌ترين اصول اخلاقي و اسلامي و قانوني، پيمان خويش را با من نقض كرده و مانع از آزادي‌ام شده‌اند و حكم به ظاهر قانوني را به اجرا گذاشته‌اند، چاره‌اي ندارم جز اين كه متن واقعي اين پرونده را ابتدا نزد عده‌اي از علاقه‌مندان به نظام منعكس كنم. البته مسائل بسيار مهمي درباره بند «دال»‌يا همان دادگاه غير علني وجود دارد كه فعلاً بر اساس مصالح عمومي كشور از ذكر جزئيات آن مي‌گذرم و اميدوارم كه طرح مسائل تا حد همين متن موجب حل مشكل شود و كار به جاهاي ديگر كشيده نشود، زيرا من بر خلاف دست‌اندركاران پرونده نمي‌خواهم به بهاي لطمه زدن به منافع مردم و كشورم، اهداف خويش را محقق كنم.

آنچه كه در ادامه مي‌آيد را تا كنون دهها بار از زمان دستگيري در ذهن خود مرور و در مواردي هم كه دسترسي به قلم و كاغذ ميسر بوده آنها را يادداشت كرده‌ام و تمام سعي خويش را كرده‌ام كه حتي از طرح مسائل غيرقطعي اجتناب ورزم و صرفاً به بيان وقايع قطعي بسنده كنم، به ويژه آن كه دست‌اندركاران پرونده مي‌دانند هيچ جمله خلاف واقعي از من نشنيده‌اند، و تمامي اين وقايع را براي افراد درگير در پرونده يا حتي دست‌اندركاران زندان عنوان كرده‌ام (برخي از همه اطلاع دارند و عده‌اي هم بخشي از آن را) و اگر خلافي وجود داشت علي‌القاعده تا به حال انواع برخوردها را با من كرده بودند.

****

صبح روز 13/8/81 در حالي كه خواب بودم با صداي درب آپارتمان بيدار شدم كه تعدادي مأمور با دوربين فيلمبرداري پشت در بودند كه علاقه‌اي به طرح مسائل آن روز صبح ندارم و اهميت چنداني هم در مقايسه با آنچه كه بعداً گذشت ندارد. پس از جمع‌آوري هر آنچه را كه صلاح دانستند مرا به زندان اوين در بخش تازه تأسيس انفرادي جنب بند 325 منتقل كردند و تا ظهر به سلول فرستاده شدم. قبل از هر چيز وظيفه خود مي‌دانم كه از رفتار انساني و برخورد خوب و شرايط بهداشتي مناسب (اگر چه مقررات آن سخت است) دست‌اندركاران و محيط زندان تشكر كنم، و اين مسأله را تا كنون بارها اعلان كرده‌ام، اگر چه معتقدم اين زندان به دليل عدم رعايت مواد 56 و 153 آيين‌نامه زندان‌ها، استقلال كامل ندارد و حقوق زنداني حداقل در اين دو مورد رعايت نمي‌شود كه ظاهراً تماماً به دستور قاضي پرونده است. همچنين طي ماهها قطع ارتباط كامل و مطلق ميان زنداني و جامعه، از نظر زنداني اگر از شكنجه جسمي بدتر نباشد، حداقل هم سطح است. و اين اشكال را بارها با مديريت محترم زندان و حتي شخص آقاي بختياري رياست محترم سازمان زندان‌ها مطرح كردم ولي روشن است كه پاسخي وجود ندارد، حتي شنيدن اخبار رسمي صدا و سيما هم امكانپذير نيست، چه رسد به حقوق ديگر چون دسترسي به راديوي يك موج، كتاب، قلم، كاغذ، روزنامه و....!!

پس از غروب مرا براي بازجويي احضار كردند، نمي‌دانم چند نفر بازجو حضور داشت، چون همواره با چشم بسته بودم، ولي حدس مي‌زنم 3 يا 4 نفر بودند، پس از رد و بدل كردن مطالب اوليه صريحاً گفتم، واضح است كه بنده را به دلايل حقوقي و قانوني اينجا نياورده‌اند، ولي در هر حال پيشنهاد مي‌كنم ميان دو سطح قضايي و سياسي تفكيك كامل صورت گيرد، در سطح سياسي به هر شكل كه بخواهيد صحبت خواهم كرد، ولي در حوزه حقوقي كاملاً در چارچوب قانون بايد رفتار كرد و من هيچ‌گونه بازجويي خلاف قانون را پاسخ نخواهم داد و البته هر اتهامي كه هست وارد كنيد و در همان چارچوب هم بازجويي نماييد. بازجويان كه فكر مي‌كنم از اطلاعات يك نهاد نظامي بودند، محترمانه و خوب برخورد كردند و تا پايان بازجويي‌ها هم اين روال كمابيش ميان ما برقرار بود، و اگر انحرافاتي هم وجود داشت در حدي است كه قابل فهم و درك بود، حتي اگر تهديداتي هم بوجود مي‌آمد با كلماتي مؤدبانه و حتي خيرخواهانه مطرح مي‌شد و از اين حيث بايد ممنون آقايان بود، اگر چه آنان يا هر كس ديگري نبايد از چارچوب قانون و اخلاق خارج شود، ولي به هر حال مشاهده چنين رفتاري در جامعه ما مي‌تواند موجب تقدير باشد.

در شب اول فقط بحث‌هاي سياسي شد، بنده نيز ديدگاه‌هاي خود را بسيار صريح و شفاف(صريحتر از آنچه كه در بيرون زندان مي‌گويم) در خصوص علل انقلاب، زمان امام (ره)، پس از رحلت ايشان، علل انحراف و توجه مسؤوليت‌ها به اشخاص صاحب قدرت به تناسب مسؤوليت و مسائل دوم خرداد و ... بيان كردم و انصافاً هم آقايان بازجوها با سعه‌صدر و بدون آنكه ناراحت شوند، آنها را شنيدند، و هر جا هم كه لازم مي‌دانستند پاسخي متناسب تحليل خودشان مي‌دادند، و پس از چند ساعت به سلول برگشتم. روز دوم قبل از ظهر مرا به دادگاه بردند تا علي‌القاعده تفهيم اتهام كنند. آقاي مرتضوي ابتدا شفاهي شروع كرد و با زبان‌هاي مختلف تهديد نمود و از همه بدتر اين كه به طور شفاهي اعضاي خانواده‌ام را در مسائل مؤسسه آينده نيز متهم مي‌نمود از جمله اينكه در كنار يك نامه دولتي كه به مؤسسه آينده آمده جملاتي به طنز نوشته شده و كارشناسان ما گفته اند كه خط همسرتان است! كه بعداً فهميدم كاملاً كذب است و ا گر هم چنين جملاتي باشد، مربوط به وي نيست و اصولاً اتهام هم نيست، يا اينكه يكي از عكس‌هاي تقويم خود را با نقاشي تغيير شكل داده‌اند! كه اين نيز معلوم شد مربوط به فرد ديگري بوده و همسر من اساساً تقويم نداشته است و قطعاً آقاي مرتضوي از اين مسائل اطلاع داشته و در عين حال چنين مسائلي را عنوان مي‌كرد، و يا اينكه دخترم در اجراي تحقيق مورد اتهام شركت داشته، كه گفتم اساساً وي در آن موقع مشغول به كار نبوده است. و هر چه كوشيدم مدارك را نشانم دهد، قبول نكرد.

در مجموع از همين جا متوجه شدم كه مسائل به گونه ديگري قرار است پيش رود، پس از شروع بازجويي‌ و طرح چند سؤال به صفحه شماره 9 اوراق بازجويي رسيديم كه وي پرسيد در تعقيب و مراقبت يا گزارش‌هاي امنيتي معلوم شده كه چندي قبل ماشين سفارت اكراين جلوي انجمن صنفي روزنامه‌نگاران توقف و چهار نفر از آن وارد انجمن شده‌اند و مدتي بعد هم من به انجمن رفته‌ام، چه ارتباطي با آنها داشته‌اي؟ توضيح دادم كه آنان براي ملاقات با رئيس انجمن آمده بودند، و من هم براي شركت در جلسه هيأت مديره رفته بودم و آن افراد هم ميهمان وزارت ارشاد بوده و رئيس روزنامه‌نگاران اكراين بوده‌اند. در سؤال بعدي پرسيد كه رابطه خود را با نشريه «ايران نوين» قبل از انقلاب توضيح بده. (مضمون سؤال)‌كه بلافاصله متوجه خطاي آنان شدم و معلوم گرديد كساني كه روي پرونده من كار مي‌كرده‌اند از حداقل دانش سياسي و اطلاعاتي بي‌بهره‌اند، ابتدا خواستم به نحوي جواب دهم كه گويي همكاري وجود داشته، ولي گذشته‌ها، گذشته. چون مطمئن بودم در اين صورت بلافاصله آن را در مطبوعات علني و دست خودشان را رو مي‌كنند، ولي از آنجا كه هيچ تصميمي به اين نوع برخوردها نداشتم، توضيح دادم كه اصولاً نمي دانم چنين نشريه‌اي وجود داشته يا خير، ولي مي‌دانم كه شما مرا با يك نفر ديگر به همين نام اشتباه گرفته‌ايد كه حدوداً 15 تا 20 سال از من بزرگتر است و در مطبوعات كار مي‌كند (يعني كار مي‌كرد) و قبلاً هم نشريه كيهان هوايي و سپس كيهان روزانه اين اشتباه را مرتكب و هر دو خودشان مجبور به تكذيب شدند. [ناگفته نماند ظاهراً نزد آقايان يك عباس عبدي ديگري هم وجود داشت، زيرا يكبار يكي از آقايان بازجو كه با معرفت و با محبت هم بود گفت يك نفر به من گفته از بوي سيگار فلاني (يعني من) خفه نمي‌شوي كه وي گفته بود تا حالا نديده‌ام سيگار بكشد، و من هم گفتم در عمرم سيگار نكشيده‌ام، دنبال متهم اصلي بگرديد!!] . سؤال بعدي را آقاي مرتضوي مطرح كرد در وسط پاسخ دادن من گفت من صفحه 9 را برمي دارم و اصولاً احتياجي به بودن آن نيست (يعني همان دو سؤال قبلي) لذا صفحه شماره 10 را تبديل به 9 كن و بنده هم به نحوي اين كار را انجام دادم تا معلوم باشد. پس از طرح چند سؤال ديگر اقدام به تفهيم اتهام نمود كه براي امتحان وي با اشاره به كتاب قانون جزا كه در آنجا بود متذكر شدم كه تفهيم شما بر خلاف قانون بيش از 24 ساعت از دستگيري بنده گذشته است (از زمان ورود به خانه 8 ساعت و از زمان ورود به زندان 4 ساعت بيشتر گذشته بود) و آقاي مرتضوي در يكي از مواردي كه كاملاً صادقانه رفتار كرد، كتاب قانون را كنار زد و متذكر شد كه ارجاع به كتاب قانون نزد من مسموع نيست (نقل به مضمون) و تحقيقاً از همين جا برايم روشن شد كه چه راهي پيش رو دارم. اگر چه از قبل هم معتقد بوده‌ام كه مشكل اساسي كشور ما فقدان حاكميت قانون است، به همين لحاظ هيچگاه از رفتار غيرقانوني چندان متعجب يا حتي دلگير نشده‌ام، زيرا طبيعت ساختار سياسي ما چنين است، و اگر هم در طول اين پرونده بارها ناراحت شده‌ام از تخلفات ديگري است كه در ادامه شرح خواهم داد. البته در آن جلسه آقاي مرتضوي لطف هم نمودند، و گفتند دستور داده‌ام به زندان كه امكانات لازم را براي من فراهم كنند (منظور امكانات خوراكي) تا بتوانم هر چند روزي كه مي‌خواهم به پيشباز ماه مبارك رمضان بروم و گفتند اگر بخواهي 4 يا 5 روز هم مي‌تواني پيشباز بروي كه متذكر شدم، فرصتي براي پيشباز نيست و از امشب بايد روزه گرفت. و در پايان با توجه به تنگي وقت درخواست كردم كه نماز را در همانجا بخوانم چون تا رسيدن به اوين قضاء مي‌شود، كه قبول نمود و گفت: خوب شد گفتي من هم نمازم را نخوانده‌ام ولي پس از چند دقيقه راننده خود را به سرعت صدا كرد كه ماشين را آماده كند و با عجله كيف خود را برداشت تا براي شركت در جلسه‌اي كه ظاهراً دير شده بود(اگر اشتباه نكنم احتمالاً در وزارت خارجه بود) به سرعت به سوي مقصد به حركت درآمد و مرا هم پس از اداي نماز به سلول برگرداندند و يك نسخه قرآن مجيد و مفاتيح هم در اختيارم قرار دادند.

شب دوم بازجويي‌ها نيز مشابه شب اول حول مسائل سياسي بود و با سعه‌صدر حرف‌ها را مي‌شنيدند. و حتي در يك مورد كه يكي از آنان (كه ظاهراً بعدها هم ديگر نيامد) كمي عصباني شد، ديگران قضيه را فيصله دادند و معلوم بود كه نتايج بازجويي‌هاي بعد از ظهر آقاي مرتضوي به اطلاع آنان نرسيده چون همان آقايي كه عصباني شد به صورت كنايه‌آميزي همكاري با نشريه «ايران نوين» را مطرح كرد! در اين شب هم صحبت‌ها خيلي شفاف و صريح مطرح و در پايان به سلول 4 متري خود برگشتم. فرداي آن روز خيلي فكر كردم و با توجه به شرايط سياسي و تحيلي كه از آن داشتم و نيز شرايط شخصي و خانوادگي و وضعيت كلي كشور تصميم گرفتم وارد مذاكره‌اي جدي با بازجويان شوم بدين منظور طرحي را در ذهن خود آماده كردم و پس از احضار به بازجويي به مسأله اشاره كردم ولي آقايان استقبال نكردند و گفتند بازجويي‌ها را شروع مي‌كنيم براي صحبت درباره هر طرحي وقت هست، بنده هم علي‌القاعده آماده بازجويي شدم، اولين پرسشي كه مطرح شد از فعاليت‌هاي قبل از انقلاب و قبل از دانشگاه و... بود كه گفتم بنده به اين پرسش پاسخ نمي‌دهم، زيرا هيچ ربطي به اتهامات وارده ندارد، آنان هم با لحن مناسب توضيح دادند كه چون اتهام امنيتي است بايد پاسخ دهيد و اگر ندهيد بازجويي‌ها طولاني خواهد شد، و ما شما را مجبور به پاسخ نمي‌كنيم، بنده هم مي‌دانستم كه الزامي به اين پاسخ‌ها نيست ضمن اين كه پذيرش آن فقط موجب طولاني شدن بازجويي‌ها خواهد شد گفتم كه خيلي علاقه‌مندم به اين سؤال‌ها در قالب خاطرات و خارج از چارچوب بازجويي‌ها پاسخ دهم، كاغذ بدهيد در سلول بيكار هستم ده‌ها صفحه خاطرات مي‌نويسم، مشروط بر اين كه يك نسخه از خاطرات را تحويل خودم دهيد، چون بيرون فرصت خاطره‌نويسي ندارم، ولي به عنوان بازجويي از پاسخ معذورم. البته در جريان اين مباحثات برخورد آقايان به گونه‌اي بود كه احساس كردم افراد محترم و قابل اعتمادي هستند، تجربه قبلي من در زندان سال 72 از بازجو چيز ديگري بود و شنيده‌ها از زندانيان ديگر نيز دريافت‌هاي ديگري از بازجو ارائه مي‌نمود. در نهايت چون گفته بودم به بازجويي غيرمرتبط پاسخ نمي‌دهم آن سؤال را جواب ندادم و پس از حدود يك ساعت بحث و گفت‌وگو آقايان گفتند درباره طرح پيشنهادي صحبت كنيم. بنده طرح خود را توضيح دادم و حتي همان شب مكتوب كردم و پس از چند روز هم آقايان موافقت خود را با كليات طرح اعلام كردند و در نتيجه آن را در چهار صفحه تدوين و پس از حك و اصلاح در اختيار آقايان قرار گرفت و مبناي توافق ما شد و در همين جا از آنان مي‌خواهم متن كامل را در اختيار افكار عمومي قرار دهند، زيرا من حق نگهداري هيچ برگي را تا مدت‌هاي زيادي نداشتم. طرح من يك مقدمه شفاهي داشت و اين كه من به حقوق آشنا هستم و از رفتار خود نيز مطلع مي‌باشم، از منظر قانوني حتي يك روز هم نمي‌توان مرا محكوم كرد و چيز پنهاني هم ندارم و اين مسأله در طول بازجويي‌ها روشن بود كه حتي يك امر پنهاني ندارم كه حداقل چند نفر از آشنايان و دوستانم از آن مطلع نباشند و بازجويي من در حال بازداشت مطلق يا حتي آزادي كامل هيچ تفاوتي در مستندات نمي‌گذاشت، آنجا گفتم اگر در يك دادگاه صالح و به دور از مسائل سياسي محكوم شوم با علاقه زندان و محكوميت آن را تحمل مي‌كنم، اما بر اساس تحليلي كه از ايران دارم معتقدم مرا بدون بروبرگرد زنداني مي‌كنند و در واقع از ابتدا حكم آن داده شده است و اگر قرار باشد كه من زنداني نشوم هيچ گاه دستگير نمي‌شدم، با اين توضيح اگر زندان بودن من به نفع حكومت است، حرفي ندارم، شما بازجويي كنيد و دادگاهم تشكيل مي‌شود و من هم فقط يك دفاع حقوقي مي‌كنم و طبعاً بعداً هم به زندان عمومي خواهم رفت. ولي اگر زندان بودن من براي حكومت نفعي ندارد، مي‌توانم بر اساس تحليل و طرحي كه ارائه مي‌دهم عمل كنم و به ازاي آن نيز آزاد شوم و آقايان بازجوها گفتند اگر طرح به گونه‌اي قابل قبول باشد، طبعاً زندان بودن شما هيچ نفعي براي حكومت ندارد و ما از طرح استقبال مي‌كنيم كه آن را بشنويم و با مسؤولان خود مطرح نماييم. در همان موقع و در دفعات بعد هم بارها پرسيدم كه من با كي طرف هستم، با شما يا با نظام؟ كه بالاتفاق عنوان مي‌كردند تو در اين طرح يا هر توافقي با نظام طرف هستي و ما بدون نمايندگي و يا مشورت با مقامات عاليه وارد اين مذاكرات و توافقات نمي‌شويم. آنان جمعاً 4 نفر بودند، يك نفر مسؤول كل آنان كه وارد بازجويي كتبي نمي‌شد و از مقامات ارشد دستگاه اطلاعاتي ذي‌ربط بود (به نام مستعار آقاي مهدوي) دو نفر ديگر كه آنان را حسن و حسين مي‌ناميدم در بازجويي‌ها شركت داشتند و آقاي داودي هم در واقع دستيار كلي و اجرايي آقايان بود و مذاكرات اصلي با آقاي مهدوي بود و بعداً ايشان و حسين آقا و آقاي داودي را بدون چشم‌بند هم بارها ملاقات كردم ولي حسن‌آقا را به علت سفر حج موفق به ديدار نشدم. آنان از انگيزه‌هاي من پرسيدند كه صريحاً توضيح دادم كه انگيزه اول سياسي است و حدود دو سال است كه آن را كتباً در اختيار دوستانم قرار داده‌ام و ادامه وضع موجود را مفيد نمي‌دانم، انگيزه بعدي هم خانوادگي است كه فعلاً بايد كاري كنم كه در كنار آنان باشم كه از شرح جزئيات اين انگيزه‌ها مي‌گذرم. خلاصه آن طرح به شرح زير است:

ادامه وضع موجود كشور نه ممكن است و نه مفيد و هيچ كس از آن منتفع نخواهد شد. كشور با بحران‌هاي جدي مواجه است كه به دو مورد عمده و اصلي آن اشاره مي‌كنم. در داخل مسأله بيكاري و در خارج چگونگي تنظيم روابط سياسي با ديگر كشورها تحت شرايط جديد است. در صورت ادامه وضع موجود طي پنج سال آينده با ورود نيروهاي متولد سال‌هاي اوليه انقلاب (اعم از زن و مرد) كه عموماً هم تحصيلكرده هستند، ممكن است نرخ بيكاري حتي به 20 تا 25 درصد برسد كه هيچ جامعه‌اي توان تحمل آن را ندارد و بدون ترديد منشأ فروپاشي خواهد بود، بگذريم از اين كه اين جماعت جوان مطالبات بسيار ديگري هم خواهند داشت كه جامعه كنوني توان تأمين آنها را ندارد. در بعد خارجي هم تنظيم روابط سياسي با ديگر كشورها به زودي دچار مشكل خواهد شد، بدون ترديد آمريكا به عراق حمله مي‌كند و آنجا را به سرعت به تصرف خود درخواهد آورد (اين تحليل را در 15/8/81 نوشتم) و در اين صورت ايران از هر چهار جهت خود در محاصره مستقيم يا غيرمستقيم و نيروهاي نزديك