"پشت
پرده اقتصاد
سیاسی جمهوری
اسلامی"
در
گفتگو با
مهندس عزت
الله سحابی-بخش
دوم
بهمن
احمدی امویی

amouee@yahoo.com
بحث
ديگري كه
در آن زمان
مطرح بود،
درگيريهاي
بنيصدر
با برخي
از اعضاي
شوراي انقلاب
و بعدها
اعضاي دولت،در
مورد جهتگيريهاي
اقتصادي
و سياسي
كشور بود.
آن اختلاف
نظرها از
كجا ناشي
ميشد؟
ـ ماهيت
اختلاف
نظرها عمدتاً
سياسي و
رقابتي
بود . بنيصدر
از سالهاي
39 و 40 در درون
نيروهاي
ملي ـ مصدقي
و ضمنا
مذهبي
و مسلمان
قبل از
انقلاب
كه امروز
به آنها
ملي ـ مذهبي
ميگويند،
چهرهاي
معروف بود
و جزء سران
حركت دانشجوييدانشگاه
بود. در دوره
اميني او
بسيار فعال
بود. از سال
42 به اروپا
رفت و در
آنجا مدتي
جبهه ملي
سوم را
تشكيل داد.
همچنين
او با نهضت
آزادي،
جامعه سوسياليست
خليل ملكي
و حزب ملت
ايران به
رهبري داریوش
فروهر همكاري
داشت و
بعدها هم
جلو آمد
ومستقل
شد. ضمنا
او تنها
كسي بود
كه از همان
سال 40 عنوان
ميكرد كه
هدف من
اين است
كه رئيسجمهور
ايران شوم.
Oعلنا اين
را ميگفتند؟
ـ بله. در
بحثهاي
خصوصي مطرح
ميكرد و
براي اين
كار برنامه
داشت. او
همواره
جز جناح
مذهبي ـ
مليون و
مبارزينبود.
بدين جهت
با دكتر
يزدي، مرحوم
قطبزاده
و حبيبي
بود تا زماني
كه جريان
نهضت امام
خميني اوج
گرفت. او
هم مثل
همه بچه
مذهبيهاي
دانشگاه
از اين
نهضت استقبال
كرد و سعي
كرد با امام
نزديكي
و همكاري
داشته باشد.
چون امام
در تبعيد
و خارج
از كشور
بودند و
بنيصدر
هم خارج
از كشور
بود، رابطهاش
باامام
جديتر شد
و جزء نزديكان
امام بود.
در دورهاي
كه امام
در پاريس
بود مشاوران
دسته اول
او بنيصدر،
حبيبي،
قطبزاده
و يزدي
بودند. بعدها
بود كه
علماي ديگري
هم به
آنها پيوستند.
زماني
كه انقلاب
پيروز شد
و بنيصدر
به ايران
آمد، عضو
شوراي انقلاب
شد. تمام
فعاليتهايش
متوجه انتخاب
رياست جمهوري
بود. اين
بود كه
در شوراي
انقلاب
هم مواضعاش
كج دار
و مريز بود.
با دولت
موقت مخالف
بود و با
آقاي بازرگان
رقابت و
مخالفت
جدي داشت.
در آن دوره
به شدت
از حزب
جمهوري
و روحانيت
و امام
دفاع ميكرد
و تا زمان
انتخابات
رياست جمهوري
هم طرف
روحانيت
بود.
Oبراي تضعيف
مهندس بازرگان
و براي
اين كه
در انتخابات
رياست جمهوري
رقيبشان
نباشد، آيا
درست است؟
ـ بله. او
در زمان
انتخابات
رياست جمهوري
تبليغات
زيادي كرد
كه به
نظر بنده
در برخي
مواقع تبليغاتش
مخرب هم
بود.
قانونبهره
و ربا را
به صورت
خيلي سطحي
حل كرد.
در مورد
كتاب اقتصاد
توحيدياش
تمام اقتصاددانان
و كساني
كه فهم
اقتصادي
دارند، معتقدند
كه ايراداتي
دارد و آن
چه كه
او در اين
كتاب گفته
اصلااقتصاد
نيست بلكه
يك ايدئولوژي
خودپرداخته
است. نه
مذهبي است
و نه غيرمذهبي.
به هر حال
چون هدف
بنيصدر
رياست جمهوري
بود در انتخابات
هم به
خوبي كار
تبليغاتي
كرد و انتخاب
شد. به محض
اينكه انتخاب
شد يكباره
ورق برگشت
و بنيصدر
از حزب
جمهوري
و روحانيون
به سمت
نيروهاي
ملي و اپوزيسيون
تغيير روش
داد. به
طوري كه
دفتر رياست
جمهوري
بنيصدر
مركز نيروهاي
مخالف ،يعني
اپوزيسيون
شده بود.
چه مليها
و چه مجاهدين.
حتي رئيس
دفتر بنيصدر
عضو مجاهدين
خلق بود.
حزب جمهوري
هم رقيب
بنيصدر
و با او بسيار
مخالف بود.
درگيريهاي
زيادي با
هم داشتند.
درگيريها
هم مشخصا
بين آقاي
بهشتي و
بنيصدر
بود.
بنيصدر
هم كوتاه
نميآمد
و تمام
امور مملكتي
را تابع
درگيري
خودش با
حزب جمهوري
و روحانيون
كرده بود.
البته برخي
روحانيون
كه جزء
حزب جمهوري
نبودند طرفدار
بنيصدر
بودند و
با او رابطه
داشتند.
مبارزه
با حزب
جمهوري
جزء خط مقدم
اقدامات
بنيصدر
بود.
Oديدگاه
اقتصادي
او هم به
همراه ديدگاه
سياسياش
تغيير كرده
بود؟
ـ بعد ازاين
كه رئيسجمهور
شد ديدگاه
اقتصادياش
متمايل
به اقتصاد
آزاد شد.
اما تا قبل
از آن ديدگاه
چپ داشت.
Oگويا مسائلي
در مورد
اقتصاد اسلامي
مطرح كرده
بود؟
ـ بله و
كتابي هم
به نام
اقتصاد توحيدي
دارد كه
كاملاً از
ديدگاه
چپ است.
كارشناسان
اقتصادي
ايرادات
زيادي به
آن كتاب
گرفتهاند.اين
كتاب در
فضاي ايدئولوژي
ديگري است.
آن زمان
اين كتاب
هم مثل
بقيه كتابهابود.
به هر حال
بنيصدر
بعد از انتخابات
رياست جمهوري
به دستور
امام رئيس
شوراي انقلاب
شد. سران
حزب جمهوري
هم جزء
شوراي انقلاب
بودند.
بنابراين
تمام جلسات
شوراي انقلاب
به درگيري
بين آنها
تبديل شده
بود . باور
كنيد در
آن زمان
بنده، معين
فر، حبيبي
و آقاي
بازرگان
كاملاً بيطرف
بوديم نه
طرف بنيصدر
بوديم و
نه حزب
جمهوري.
اين درگيريها
ادامه داشت
تا زمان
انتخابات
مجلس كه
ما به مجلس
رفتيم و
چون ديگر
شوراي انقلاب
فعال نبود،
بنيصدر
با مجلس
درگيري
پيدا كرد.
دوره اول
مجلس هم
فضاي بسيار
بدي داشت
و به دليل
همين درگيريها
كشور تا
سه ماه
نخستوزير
نداشت.
مجلس
رجايي را
كانديداي
نخستوزير
كرده بود
و بنيصدر
با او مخالف
بود. تا اين
كه به
هر حال
به طريقي
تسليم شد.
لذا از زماني
كه مرحوم
رجايي شروع
به كار
كرد بين
او و بنيصدر
درگيريها
ادامه داشت.
كتابي هم
در اين
زمينه است
به نام
مكاتبات
رجايي و
بنيصدر.
بنيصدر
عليه رجايي
تبليغات
زيادي ميكرد
با اين
كه او نخستوزير
بود و خودش
رئيسجمهور
ولي بر
عليه او
تبليغ ميكرد.
اما با همه
اينها مسير
بنيصدر
بسيار فراتر
بود. البته
به مسائلي
چون نهضت
ملي، انقلاب،
عدم انحصار
و مقابله
با انحصارطلبي
توجه داشت،
اما هدفش
بسيار فراتر
از اين
مسائل بود
و حفظ خودش
و جناح
خودش اهميت
بسيار بيشتري
براي او
داشت.
زماني
هم كه
جنگ آغاز
شد به جنوب
رفت و دفتر
رياست جمهوري
را هم به
دزفول و
در يك زيرزمين
منتقل كرد
و فرماندهي
كل قوا
را به عهده
داشت. چهار
ستاد هم
داشتيم.
ستاد كل
مشترك،
ستاد هوايي،
زميني و
دريايي
كه بنيصدر
هم با آنها
جلسات و
شوراهاي
نظامي تشكيل
ميداد و
هم به
امور رياست
جمهوري
ميپرداخت
و هر كسي
هم كاري
در اين
زمينه با
او داشت
به آنجا
مراجعه
ميكرد.
ما هم به
آنجا ميرفتيم
و با وجود
اين كه
بنيصدر
در آنجا
مشغول بود
اما هر روز
در روزنامه
انقلاب
اسلامي
مقاله داشت.
در مقالاتش
هم بيپرده
به افراد
مختلف حمله
ميكرد و
گاهي هم
به امام
انتقاداتي
ميكرد.
اين بود
كه اختلافات
بسيار زياد
شد. از آن
طرف جنگ
بود و مملكت
در حال
توقف و
همه نگران
و ناراحت
بودند.
عدهاي
واسطه
شده بودند
تا اين
اختلاف
فروكش كند.
در نهايت
مجلس هياتي
را به دستور
امام تشكيل
داد تا يك
عده افراد
بيطرف
اختلافات
بنيصدر
ومجلس را
به هر نوع
شده حل
كنند. مهندس
بازرگان
هم جزءآن
هيأت بود.
آقاي بازرگان
دو بار براي
ما تعريف
كردند كه
در يكي
از جلساتي
كه نزد
امام رفته
بودند تا
گزارش كار
خود را بدهند
از بنيصدر
و بهشتي
هم خواسته
بودند كه
بيايند.
چرا كه
مطالبي
در مورد
هر دو اينها
داشتند كه
بايد خودشان
هم دفاع
ميكردند.
آقاي بازرگان
ميگفتند
آنها حرف
هايشان
را زدند
ما هم حرف
هايمان
را زديم
و چند ساعتي
جلسه طول
كشيد. در
پايان جلسه
وقتي همه
خداحافظي
كردند امام
از من خواستند
كه بمانم.
وقتي همه
رفتند و
تنها شديم
البته خاطرم
نيست احمد
آقا هم
بودند يا
نه، امام
به من
گفتند شما
كمي بنيصدر
را نصيحت
كنيد او
حرف شما
را ميپذيرد.
اما حرف
من را نميپذيرد.
من ميدانم
در اين
اختلافات
آنها عمل
ميكنند
و او (بني
صدر) فقط
حرف ميزند.
در واقع
خود امام
هم تا آن
روزي كه
بنيصدر
را از فرماندهي
كل قوا
كنار گذاشت،
يعني در
فروردين
سال 60، هنوز
قصد داشت
بنيصدر
را حفظ كند
ولي بنيصدر
همچنان
در نوشتههاي
خود به
همه ميتازيد.
حتي معينفر
كه خودش
آدم بسيار
تندي است
ميگفت
او حتما
بيكله
شده، با
چه دل
و جراتي
اين مطالب
را مينويسد.
به هر صورت
كار به
آنجا رسيد
كه از رئيسجمهور
رفع صلاحيت
شد.
Oگويا شما
ميزگردي
با آقاي
بني صدر
و چند نفر
ديگر داشتيد
كه در طرف
مقابل آن
هم آقايان
نوربخش
و بهزاد
نبودي بودند.
در آن ميزگرد
در مورد
اين كه
شيوه استقراض
از بانك
مركزي درست
است يا
نه بحث
داشتيد.
اين ميزگرد
هيچ گاه
از تلويزيون
پخش نشد
چرا كه
چند روز
قبل از
زماني بود
كه بنيصدر
از كشور
رفت. منشا
آن بحثها
چه بود؟
ـ بنده
هم در شوراي
انقلاب
و هم زماني
كه به
مجلس رفتم،
طرفدار كاهش
هزينههاي
دولت بودم
و اعتقادم
بر اين
بود كه
ميتوان
به سادگي
جلوي برخي
ريخت و
پاشها را
گرفت و
تا حدود
پنجاه درصد
هزينههاي
دولت را
پايين آورد.
با استقراض
از بانك
هم مخالف
بودم. چون
خود كارشناسان
بانك مركزي
اطلاعات
كارشناسي
به ما داده
بودند كه
هر استقراضي
كه دولت
از بانك
مركزي ميكند
حداقل به
ازاي بيست
درصد از
آن مبلغ
را بانك
بايد اسكناس
چاپ كند.
يعني مجموع
سپردهها
و پساندازهايي
كه نزد
بانك مركزي
يا بانكهاي
ديگر بود
كفاف وامهاي
دولت را
نميداد.
يعني اگر
همه آنها
را به وام
دولت اختصاص
ميدادند،
به كارهاي
ديگري كه
بانكها
بايد انجام
دهند مثل
وام به
مردم و
سرمايهگذاران
نميرسيدند.
اين بود
كه ما مخالف
اين مسئله
بوديم.
چرا كه
وقتي هر
سال بيست
درصد از
كل بودجه
كشور يا
بخشي از
آن كه
به صورت
وام است،
اسكناس
چاپ شد
اين امر
موجب كاهش
ارزش پول
و تورم
ميشود.
سال بعد
هم مجبور
هستند پول
بيشتري
چاپ كنند
به اين
دليل بنده
شخصا طرفدار
محدوديت
هزينههاي
ارزي و
ريالي دولت
بودم. وقتي
هم بودجه
سال 60 در
فروردين
ماه همان
سال به
مجلس آورده
شد، خيلي
از نيروهاي
ملي يا
اپوزيسيون
داخل مجلس
در مخالفت
با آن بودجه
صحبت كردند.
وليكن بنده
از آن دفاع
كردم و
گفتم آقايان
نميدانند
مشكلات
دولت چيست؟
اما ما چون
در كميسيون
برنامه
و بودجه
هستيم مشكلات
دولت را
ميدانيم.
خود ما هم
با كاهش
بودجه دولت
موافق هستيم
وليكن نميتوانيم
يكباره
اين بودجه
را در مجلس
حذف كنيم.
اول بايد
به صورت
قانوني
يا با نظارت
مجلس از
برخي ريخت
و پاشها
جلوگيري
شود، سپس
بودجه را
به طور
مناسب كاهش
دهيم. در
كميسيون
برنامه
و بودجه
بر سر بودجه
سال 60 با
آقاي رجايي
اختلاف
داشتيم.
بنده با
توجه به
شرايط جنگي
كه در آن
قرار داشتيم
و اين كه
كل هزينه
ارزي كشور
12 ميليارد
دلار برآورد
شده بود،
ميگفتم
ما بايد
سقف توليد
نفت را
در جايي
متوقف كنيم
كه 12 ميليارد
دلار را
تأمين كند.
ضمن اين
كه بايد
جوابگوي
مصرف داخلي
كشور هم
باشد. با
قيمت آن
روز يك
ميليون
و دويست
هزار بشكه
در روز ميشد.
در حالي
كه دولت
موافق 2/5
ميليون
بشكه بود.
Oتا پيش
از انقلاب
شش ميليون
بشكه در
روز توليد
داشتيم؟
ـ 6 ميليون
بشكه در
روز براي
زمان شاه
بود. بعد
از پيروزي
انقلاب
به صفر
رسيد و سپس
در سه ميليون
ايستاد كه
دو ميليون
را صادر
ميكردند
و يك ميليون
هم مصرف
داخلي بود.
ما روي
خط خودمان
ايستاده
بوديم.
من رئيس
كميسيون
برنامه
و بودجه
بودم. در
كميسيون
هم آقاي
معينفر،
خلخالي،
و نجفآبادي
و الويري
از حرف
ما تبعيت
ميكردند
و بدين
ترتيب بودجه
سال 60 تا
مرداد ماه
در كميسيون
مانده بود
و همه نگران
بودند. بالاخره
چون بنده
با آقاي
رجايي رفيق
بوديم و
حسن ظني
بين ما
برقرار بود،
با هم توافق
كرديم و
آقاي رجايي
قبول كردند
تا بودجه
روي يك
ميليون
و دويست
هزار بشكه
بسته شود.
لذا بودجه
سال 60 بدين
ترتيب گذشت.
يادم ميآيد
كه آقاي
هاشمي و
هيأت رئيسه
مجلس خيلي
اظهار خوشحالي
و رضايت
ميكردند.
آن زمان
هنوز ما
زياد مطرود
نبوديم
و همه از
اين كه
رئيس كميسيون
برنامه
و بودجه
با دولت
به توافق
رسيدند،
خوشحال
بودند. بودجه
سال 61 هم
بر اساس
بودجه سال
60 به مجلس
آمد ولي
درآمدهاي
نفتي دولت
را به 2/5 ميليون
بشكه در
روز بالا
برده بودند.
بنده و
عدهاي
ديگر از
اعضاي كميسيون
برنامه
و بودجه
مخالف آن
بوديم.
لذا جنجالي
در مجلس
ايجاد شد
مبني بر
اين كه
اينها ضدانقلاب
هستند. به
دليل اين
كه در شرايط
جنگ قرار
داريم اگر
كالا در
جامعه نباشد
مردم ناراضي
ميشوند.
پس بايد
به ميزان
زيادي نفت
صادر كنيم
و در جامعه
كالا بريزيم
تا قيمتها
بالا نرود
و مردم
ناراضي
نشوند و
از انقلاب
برنگردند.
بنابراين
كساني كه
ميگويند
صادرات
نفت را
كاهش دهيم
قصد ناراضي
كردن مردم
را دارند.
به اين
ترتيب يك
جو درست
كردند. در
جلسه كميسيون
برنامه
و بودجه
هم كه
در يكي
از سالنهاي
بالاي مجلس
بود 15 نفر
از اعضاي
كميسيون
و 20 نفر از
اعضاي دولت
در آن شركت
ميكردند.
اطراف سالن
هم صندليهايي
قرار داشت
كه بچههاي
حزباللهي
مجلس روي
آن مينشستند
و در آنجلسه
با تكبير
و صلوات
مانع بررسي
كارشناسي
ميشدند.
اين بود
كه در نهايت
روي جوي
كه آنها
درست كردند
كميسيون
با صادرات2/5
ميليون
بشكه در
روز موافقت
كرد و البته
بنده رای
مخالف دادم
و گفتم
اين اول
وابستگي
به نفت
است. چرا
كه در حال
حاضر كه
در شرايط
جنگي هستيم
به دليل
آمادگي
مردم به
فداكاري
ومقاومت
و صرفه
جويي ميتوانيم
اقتصاد را
از وابستگي
برهانيم.به
خصوص كه
امام هم
هستند و
مردم حرف
ايشان را
گوش ميدهند.
اما آنها
با اين
عنوان كه
بايد كالا
به جامعه
تزريق كرده
تا مردم
را راضي
كنيم، نگذاشتند.
در حالي
كه ما ميگفتيم
مگر رضايت
مردم را
با شكم
ميتوان
به دست
آورد. بايد
از طريق
سياسي رضايت
مردم را
جلب كرد.
به هر حال
بحثهاي
زيادي بود
و در نهايت
هم تحت
اين اتهام
كميسيون
2/5 ميليون
بشكه را
پذيرفت
و در مجلس
هم تصويب
شد. البته
در جلسهاي
كه اين
موضوع در
مجلس تصوي&