تقديم به در بندان
آزاده ي ميهنم كه رنج نامه هاشان آتش به جانمان
افكنده است
احمد باطبي ؛
عباس عبدي و هاشم آغاجري
آن دستهاي آشنا آن شب مرا كشتند
فرياد را با ريسماني بي صدا كشتند
ناقاضي! اي دردا چرا از من نمي پرسي
آنها مرا تنها به جرم يك چرا كشتند
خونم به روي صورتش پاشيده مي بيني
من را به بار چندمين وقت دعا كشتند
تاريخ شاهد بود آن روزي كه من را
بر دار ميدانگاه با نام خدا كشتند
آن شب كه(( آواز پر جبريل)) مي آمد
اجزاي ذاكر را جدا از هم جدا كشتند
آن ماهي كوچك به راه افتاد تا دريا
او را به جرم آرزويي ناروا كشتند
سرمشق سارا ؛ آب بابا داد يادت هست
اورا به فرمان صريح پادشا كشتند
((آري چنين بود اي برادر)) در
كويرستان
ما را به زندان برده يا تبعيد يا كشتند
اي روح نا آرام دژخيمان نمي دانند
تو زنده اي آنها فقط جسم تورا كشتند
مژگان صانعي