Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



" به گله خصلت خود رهبری نیست."

 

یکی پرچم نشان خویش داند

یکی شاه را شبان خویش خواند

چه باید گفت با آن کس که حیران

خصال گرگ را چون میش داند.

بسی دندان گرگ او پیش تر دید

ولی اکنون به چشمش نیش ماند

گمانم یاد دوران برده از یاد

و گرنه کی کم از خود بیش داند

کسی کاو شاه را در گور خواباند

چه پیش آمد که او را پیش خواند

به جز گیجی چه دارد او دلیلی

که شاهِ مرده را در پیش راند

چنین کس بی گمان وامانده در خویش

که نه ره از پس و نه پیش داند

چنین کس بی گمان وامانده در خویش

که نه ره از پس و نه پیش داند

چو او گم کرده راهی مات و حیران

شبان را شاه و خود را میش خواند

و گرنه عقل و دانش کی تواند -

پذیرد مرده ره از پیش داند

کسی کاو مُرد و در خاک است یادش

کجا کی یاد خود از خویش داند

ز مرده معجزه کی چاره ساز است

به شطرنجی که شاه اش کیش ماند.

به گله خصلت خود رهبری نیست

چو چوپان را مراد خویش داند

به هی هی عادت از چوپان گرفته است

کسی کاو خود تبار از میش داند

به چوپان اعتمادی نیست هیهات

بدان گه کاو کم از هر میش ماند

به وقت تنگنا چون گرگ باشد

همان چوپان که خود از میش خواند

تمسک جوید این چون باب و جدش

به اسلام و ..... نجات از ریش داند

به هنگامی که پا درگل بماند

هر آن کو   اجنبی ست از خویش داند.

ز شاه و پرچمش کی فارغ آید

چو تو حیران سری کز خویش ماند.

 

شهریار دادور

2003 استکهلم جولای



Back

 
online

gooya 1998-2003