رنجنامه ها، شيريني اصلاحات، سختي راه
بنظر ميرسد که
نگارش رنجنامه هاو دادنامه ها، رفته رفته به يک
"سنت" بدل ميشود که ادامه آن بطور قطع به نفع
هيچکس نيست.
سخن اين نيست که آنچه در اين نگارش ها مطابق
باواقعيت هست يا خيرو حتي از نگاهي نوعدوستانه با
بعضي از ايشان همدرديم. اما پيامدهاي گوناگون
سياسي،اجتماعي وحتي قضائي آن قابل تا"مل است. راقم
اين سطور بهيچ عنوان از نزديک دستي بر آتش سياست
نداشته و بالطبع در پي کلاهي ازاين نمد نيستم اما
شاهد کشمکشهاو بقول مرحوم آل احمد "بزن بزن " ها
بوده و هستم که سخت نگران کننده مينمايد.
اغلب اين دوستان
بهتر ميدانند که جوامع شرقي و بويژه جامعه ايران
از آنچنان پيچيدگي برخوردار است که حتي شناخت
آن،به زماني شايد به عمر يکي دو نسل نياز باشد اما
آنچه در تاريخ معاصر بيش ازهر چيز رخ
مينمايد،قيدوبندهاي دست وپا گير"افراط" است.
شايد اغلب دوستاني که فرياد برآورده اند
و به طمع چشيدن زودهنگام طعم شيرين"دموکراسي" و
"جامعه مدني" هيچ تلخي را تاب نياوردند،به نوعي
بيش از ديگران درگير اين افراطي گري بوده اند.
کيست که نداند گذر سالها وحتي قرون،در
تاريخ حيات سياسي و اجتماعي يک ملت به اندازه چشم
برهم زدني است. در اينصورت تخم
اصلاحات را کاشتن و انتظار درو کردن در کوته زماني
شش ساله. و اکنون بي پروا و بي تابانه، وجدان ملت
را به داوري طلبيدن و توقع انگشت و امضاي افکار
عمومي را بر پاي مظلوم نمائي خود گذاشتن.
مروري کوتاه بر وقايع يکي دو دهه اخير،گوياي اين
واقعيت است که عملکرد مو"ثر اين دوستان در مجموعه
حاکميت آنچنان عجين است که سخت شگفت انگيز مينمايد
و عجبااز کم صبريهاو بي صبريهاو پا پس کشيدن
ازنيمه ي راهي که خود در پيش پاي آقاي خاتمي
نهادند.
فاصله زماني بقدري
کوتاه است که يادمان نرفته که در اوايل بهار
هفتادوشش،آنچه که جناح حاکم و ارگانهاي آن بويژه
روزنامه کيهان،به"پيراهن عثماني" بدل کرده بود،
جريان استعفاي خاتمي از وزارت ارشادبدلايلي که
ميدانيد و ميدانيم بودو مدام اين سو"ال را طرح
ميکردند که" اگرخاتمي در نيمه راه سکان اين کشتي
را رها چه کسي پاسخگو ست." و
باز يادمان نرفته که بسياري از انديشمندان ونخبگان
عالم سياست، چه حمايتها که نکردند و چه سنگهاکه به
سينه نزدند. چه تئوريها که
مطرح نشد ونهايتا" ايشان را به گردونه اي دعوت
کردند که هيچ تمايلي به آن نداشت.
امروز پا پس کشيدنهاي همان نخبگان سياسي
چقدربيمعني جلوه ميکند که اين سمبل شکيبائي،تسامح،
درايت و تنهائي را به رها کردن سکان اين کشتي
"بحران زده" فراميخوانند و چه شگفت که همان حاميان
ديروز به فاصله کوتاهي بعداز دوم خرداد،به هجده
گروه تقسيم شدند و لابد با توقع پاداشي ودست
مريزادي.,
کسي چه ميداند چه
چيزي در پس تصويري بود که خاتمي را در حال ستردن
اشک از چشمان نشان ميداد. تصويري
که از دانشگاه تهران به سراسر جهان مخابره شدو
بدون شک در حافظه تاريخ براي هميشه ثبت است.
اين
نوشتار در پي تا"ييد يا نفي عملکرد خاتمي نيست که
او نيز همانند همه بزرگان عرصه سياست،کاستي هاي
داشته و دارد اما... اشکال کجاست.
اغلب روزنامه نگاران معترض،اين روزهاتعطيلي فلهّ
اي مطبوعات را "لقه لقه" دهان کرده اند بدون آنکه
اشارتي کنندکه قريب به 99% همين مطبوعات در
بعدازدوم خرداد متولد شدندو اکثرا" نيز بي توجه به
ظرفيت سياسي و توان کشش فکري جامعه،گفتندو نوشتند
هرآنچه را که نبايد
دشيوه
اي که حتي در بعضي از جوامع آزاد نيز با احتياط
بکار ميرود
د
ونتيجه آن شد که هر 9 روز يک بحران آفريده شد که
وقت ونيروي بسياري رااز رئيس جمهورگرفت.
کمي واقع بين باشيم.
ضمن اداي احترام کامل به شخصيت علمي جناب آقاي
سروش و عرض پوزش از ايشان، آيا نامه منتشره، جداي
از نثر زيبا،عارفانه و شاعرانه،داراي مفهومي غيراز
اينست که "آقاي خاتمي،دو مو"سسه انتشاراتي "صراط"
و "معرفت و پژوهش" تعطيل شده است.
" نامه چندين و چند صفحه اي آقاي عبدي با
ذکر کامل جزئيات روند بازجوئي و دادگاه،اگر اعلام
مغبون شدن دريک معامله نيست پس چيست. و
انگارنه انگار که ايشان با طرح بي پروا و نسنجيده"
خروج ازحاکميت"و پروژه"عبور از خاتمي" نيروهاي
مو"ثر را در برابرهم قرار دادو اکنون با صراحت
ميگويد:"بخاطرخانواده ام معامله کردم اما فريب
خوردم".
"آقا پسري" تهديد کنان مينويسد: تابحال براي مصالح
نظام کوتاه آمده ام ولي ديگر ملاحظه نميکنم. و
مسخره نوشته آن ديگري است که ضمن يادآوري اينکه
"من اولين کسي بودم که به خاتمي گفتم که چه بايد
بکند اما او بحرف من گوش نکرد و حالا مخالف
استعفايم" و حالا معتقدم که ايشان بايد "خودکشي"
کند و... نمونه هاي ديگرکه فرصت پرداختن به آن
نيست. نمونه هائي که اعتبار
دادنامه شخصيت برجسته اي چون آقاي مهندس سحابي را
کمرنگ مينمايد.
نويسنده اين يادداشت هيچ آشنائي با آقاي
خاتمي و حتي افتخار ديدار حضوري با ايشان را
نداشته ام امااين روزها به اين باور رسيده ام که
بزرگواري،منش، گذشت، اعتبارو آبروي ايشان فراتر از
آن است که درابتدا تصورميشد. همين سعه صدر در
برخورد با ياران ديروز و هجمه کنندگان ايشان جزدر
توان يک شخصيت فوق العاده و محکم وجود ندارد.
و کوتاه
سخن آنکه؛ اگر امروز کشور با بحران آفريني، قانون
گريزي و تعدد نهادهاي موازي با دستگاه اجرائي دست
بگريبان است، بطور قطع ايشان بيش ازهر کس رنج
ميبرد. انتظار "شق القمر" داشتن و حل نارسائيهائي
که بعضا" ريشه اي دهها ساله دارند را متوقع بودن و
نيز ساز مخالف راکوک کردن، شرط انصاف نيست.
مباد آنروز
که با نسخه پيچي هاي خطاي بعضي"دوستان"،کشور به
بحران کشيده شود که افسوس اين فرصتها راخوردن،دردي
رادرمان نخواهد کرد.
محمود صباغي
دوم مرداد ماه 82
m_sabbaghi@hotmail.com