پادو هاي مافيا
از مجموعه يادداشت هاي
نيويورکي مجيد محمدي
majidmohammadi@hotmail.com
اگر فرايند عرفي شدن و
فاصله گرفتن مردم از دين حكومتي به علاوهء انحصار
قدرت در دست روحانيت شرايط اجتماعي و فرهنگي را براي
فرقه اي و مافيايي شدن اسلام سياسي فراهم كرده است،
فقر و بيكاري و توسعه نايافتگي نيز شرايط را براي
عضو گيري مافيا از ميان كساني كه مي توانند زن پنجاه
و چهار ساله اي را زير شكنجه بكشند يا نويسنده اي را
خفه كنند يا فعالان سياسي را ترور كنند فراهم كرده
است.
مافياي سياسي آن قدر
به قتل و جنايت عادت كرده كه به قتل و جنايت به شكل
يك بازي نگاه مي كند.
****
اول. در نظام مافيايي
همهء مسئولان كه عمدتا از ميان قوم و خويشها انتخاب
مي شوند پادو هاي مقام عظماي رهبري مافيا هستند.
نامهء خوشوقت به كروبي علي رغم تلاش وي براي مبرا
كردن خود از قاضي عادل جمهوري اسلامي و مامور مستقيم
خامنه اي براي قتل و آزار منتقدان و اصحاب رسانه ها،
اين پادويي را بخوبي اعلام مي كند آنجا كه مي گويد:
” به هيچ تشكل سياسي و حزبي وابسته نيستم و خود را
فقط و فقط به ملت عزيز و نظام گرانسنگ جمهوري اسلامي
ايران متعلق ميدانم و آرزويي جز عزت و سربلندي
اسلام راستين، ملت، نظام و رهبري گرانقدر آن نيز
ندارم“ (پادو ها در اين موارد مثل رئيس جمهور به ملت
پيام هم مي دهند. پادو هاي انتصابي بسرعت متوهم شده
و با استفاده از ادبيات منتخبان ملت نمايش خضوع مي
دهند) يا آنجا كه به ” مراتب تقواو ديانت آقاي
مرتضوي “ شهادت مي دهد. پادويي مثل خوشوقت يا ديگر
قوم و خويش هاي به همه جا رسيدهء رهبري مافيا بدون
هماهنگي با مقام عظماي ولايت به رئيس مجلس نامه نمي
نويسند چون هر گونه اقدام مستقل به معني پايان قدرت
و عدم تداوم ثروت و منزلت باد آورده است. نامهء
خوشوقت به معني طليعهء به دور انداختن مرتضوي مثل يك
كهنهء حيض است تا پادوي بي سرو پاي ديگري همين نقش
را بر عهده بگيرد. همان طور كه مافياي خامنه اي سعيد
امامي را به درك فرستاد - بعد از آن همه خدمت وي به
خامنه اي و مافياي وي - يا نقدي و لطفيان از مقامات
خود بركنار شدند، اكنون زمان افول قدرت پادويي ديگر
يعني قاضي عادل و قاتل نظام مقدس ج.ا.ا. فرا رسيده
است.
دوم. مافياييان در
مورد پيامد هاي قتل زهرا كاظمي معتقد اند كه
«مهمترين درسي كه راديكالها از ماجراي مربوط به مرگ
زهرا كاظمي بايد بگيرند، شايد اين باشد كه نوعي
ناتواني فزاينده در وارد ساختن شوك بر فضاي سياسي
ايران گريبان آنها را گرفته» (رسالت،2/5). تصور
مافيا آنست كه جامعه به قتلها و جنايات آن خو كرده
است. رهبران مافيا اقدامات رسانه هاي رقيب را در اين
مورد بي ثمر مي دانند: «آنها در بهترين حالت تنها
ميتوانند نسخههايي كمرنگ و شبحهايي بيجان از
حوادثي مانند قتلهاي زنجيرهاي و كوي دانشگاه را
تكرار و بازآموزي كنند» (رسالت،2/5)، و اين عزم جزم
آنها را به تداوم روشهاي گذشته نشان مي دهد. همين
امر بيانگر نياز به تبيين سازماندهي، نظام رفتاري،
ترجيحات، تحولات ايدئولوژيك و سنازيوي هاي محتمل
مافياي سياسي در آينده است.
سوم. رسانه هاي مافيا
با سياست شستن خون با خون ، هفته اي پس از گزارش
هيئت بررسي رئيس جمهور، به پر رنگ كردن خبر قتل يك
ايراني در كانادا پرداختند. مضمون اصلي اين تبليغات
آنست كه ” درست است ما زهرا خانم را كشتيم، اما شما
هم مي كشيد“. رسانه هاي مافيايي آنقدر در ماله كشي
جنايات خامنه اي و دوستان تعجيل دارند كه دقت نمي
كنند يك خط تبليغاتي چه پيش فرضهايي را انتقال مي
دهد. به منطق لاتها و چاقو كشها هم كه متمسك شويم
چگونه مي توان قتل يك اسير به دست بازجويانش را با
قتل كسي كه به ديگران حمله كرده و مشغول فرار از دست
پليس بوده مقايسه كرد. حتي اگر اين دو با هم قابل
مقايسه باشند - كه در مواردي خشونت پليس در امريكا
با خشونت مافياي سياسي در ايران قابل مقايسه است –
مگر يك قتل مي تواند قاتلان قتل ديگر را مبرا كند.
قتل و آدمكشي براي مافياي سياسي ايران مثل بازي
كودكانه است: ” ما گل زديم، خب شما هم زديد“. مافياي
سياسي آن قدر به قتل و جنايت عادت كرده كه به قتل و
جنايت به شكل يك بازي نگاه مي كند.
چهارم. سران مافيا
آنجا كه نتوانند قتلها و جنايات خود را به گردن
استكبار جهاني بيندازند و تئوري توطئه كار نكند
متوسل به لطيفه گويي مي شوند. استاد اين لطيفه گويي
ها بازجو و شكنجه گر اعظم مافيا جناب حسين
شريعتمداري است. وي قتلهاي زنجيره اي را نخست به
گردن اسرائيل و بعد به گردن اصلاح طلبان انداخت؛ كتك
زدن دانشجويان را در دانشگاهها توسط انصار، خود زني
دانست؛ حمله به خوابگاهها را به رهبران جنبش
دانشجويي و دفتر تحكيم نسبت داد. در مورد قتل زهرا
كاظمي هم مي گويد: ” بنابراين احتمال مي رود که وي
به قصد اعمال فشار و خارج کردن مسير رسيدگي از روال
قانوني خود زني کرده و مثلا سر خود را به آهن تخت
هاي چند طبقه زندان کوبيده و دچار خونريزي مغزي شده
است“. معلوم نيست چرا حتي يكي از سران مافيا ” به
قصد اعمال فشار و خارج کردن مسير رسيدگي از روال
قانوني“ سر خود را به آهن تخت هاي چند طبقه زندان
نکوبيده است.
پنجم. متاسفانه فقر و
فلاكتي كه مديريت سياسي و اقتصادي روحانيت- كه به
گفتهء خميني توان ادارهء يك تيمچه را ندارد ـ براي
نسل جوان به ارمغان آورده باعث شده است كه مافيا با
كمبود پادو مواجه نشود. مافيا نمي تواند رضايت بيش
از شصت ميليون ايراني را به دست آورد اما مي تواند
وضع مالي و منزلتي اوباش را چنان تغيير دهد كه چند
هزار پادو در اختيار داشته باشد تا تسمه بر گردهء
خلائق كشند و آدمها را زير شكنجه به قتل برسانند.
اگر فرايند عرفي شدن و فاصله گرفتن مردم از دين
حكومتي به علاوهء انحصار قدرت در دست روحانيت شرايط
اجتماعي و فرهنگي را براي فرقه اي و مافيايي شدن
اسلام سياسي فراهم كرده است، فقر و بيكاري و توسعه
نايافتگي نيز شرايط را براي عضو گيري مافيا از ميان
كساني كه مي توانند زن پنجاه و چهار ساله اي را زير
شكنجه بكشند يا نويسنده اي را خفه كنند يا فعالان
سياسي را ترور كنند فراهم كرده است.