faranakirani@yahoo.com
زن ايراني
ناله را هر چند مي
خواهم كه پنهانش كنم
سينه مي گويد كه من
تنگ آمدم فرياد كن
زن ايراني را زدند
وحشيانه زدند.
تجاوز كردند.
كشتند.
دفن كردند
و عجب تند مي تازند
اين از انسان بي خبران.
چقدرسكوت و رنج كشيدن
از اين قساوت. زن ايراني آزاده زن ايراني اين وضعيت
را چگونه تابداري. به اسم اسلام و مسلماني زده اند
برده اند مي كشند مي تازند و تواي مرد ايراني نشسته
اي؟
روي سخنم با شماست اي
مرد ايراني. مرد ايراني كه نظاره گر اين همه بيداد و
ستم شده اي. ياد گرفته بوديم كه مردي و مردانگي
اصالت است و همت. حمايت است و غيرت.زماني با پورياي
ولي روحمان آشنا شده بود و امروز با دن كيشوتهايي پر
مدعا و در عمل بي حركت. گويي روح و روان را نابود
كرده اند. روي سخنم با "مردان" واقعي است: روحهاي
بزرگي كه از غم و رنج به ستوه آمده و آماده حركتند:
چه زن چه مرد و فرياد ديگر سكوت بس را سر داده اند.
به خود آييم: كشتند.
خارمان كردند. آفت زده اند و از سكوتمان بهره ها كه
نجسته اند.
اين قاتلان بر سر
ايراني چه بدبختي كه وارد نياورده اند.
زن روشن و شجاع ايراني
را كشتند و حق خود دانستند كشتن او را. گروه ديگر را
در جهل و ريا نگاه داشتند و با اسم اسلام و مسلماني
دو راه بر او گماشتند: اطاعت و گور.
چه شعارها دادند كه
زمان زنده به گوري دختركان با آمدن اسلام به سر آمد
و در عمل تاريكي قبر را برايمان مهيا نمودند.
آخر نبود يك تن كه
بگويد اي مغلطه كاران پبامبر شما چگونه با دختر بچه
اي عقد ازدواج بست.بودند و كم نبودند. اما هدف ناوك
مرد افكن تكفير شدن و سوزاندن كتابها ابزار قوي در
دست اين ديوصفتان بود.
با چه رنگ جهلي بر ما
باوراندند كه زن ستيزي و به گور كردن دختركان رسم
عرب جاهلي بود بي اشاره و توجهي به دستاورد
آدميزادگاني كه از ميانشان زن مدير و تاجري چون
خديجه و هند قد علم كردند. اينها فكر و انديشه را
نابود كردند چه كه هر گفته اي سواي خواست آنان كفر
مي باشد و
هر عملي مخالف خواست
آنان حرام.
با دست درازي به
پاكترين گوشة روحمان و
با سوء استفاده از
مذهب بر هر انديشه و حقانيتي مهر بطلان زدند.
اين بي دين و آيينان
تنها به فكر سود و منفعت حويش سوار بر مركب اختناق
مذهبي بر ما راندند و تازاندند.
با تحقير زن ايراني بر
قدرت كاذب مردانه شان افزودند.نور را از او دريع مي
ورزند و طوطي صفتاني از مسلك خويش را به داعيه نواي
او بر مسند قدرت مي رقصانند.
اين ظلم و بيداد ماية
به خود آمدن زن ايراني است اين تك سوار شجاعي كه دل
شب ظلم و جهل را به بارقة فرداي آزادي ايران و
ايراني مي شكافد و عباي زرق و رياي اين از خود و
خداي خود بي خبران را به پايين مي كشاند.
زنان ايران فراي آزاد
ايران براي شماست و ارمغان ايستادگي شما در مقابل
اين دشمن .
به هم آييم و بنياد
اين زن ستيزان را براندازيم.
دختران ميهن چشم
اميدشان به شماست.
رفت آنچه كه نمي بايست
بر ما مي رفت: شكستند حريم انسان و آزادگي را.
كشتندمان.سكوت جايز
نيست.
پروانه را قطعه قطعه
كردند. زهرا را به زير مشت و لگد وحشيانه كشتند. بس
است اين جنايت كه بر ما روا داشته اند.
گر با هميم اين فرياد
بس است: به هم آييم و سراي اين ديوان سليمان نما را
برچينيم.
در مجامع خارج از
ايران زمينمان گرد هم آييم و به نام ايراني و حقوق
انساني ياد آزادگانمان را پاس داريم و همصدا ملل
جهان را از فجايع اين دد منشان آگاه تر نماييم
در ايران بر ماست كه
با تجمع يكدست نه محكمي به اين انسان ستيزان بگوييم.
براي هماهنگي اين حركت
دست در دست هم نهيم كه فرياد رسي جز خودمان نيست.
وقت سواريت اي زن! صد
چشمه ديدم و صد فن
از نو بتاز و بتازان
تا ناكجاي رهامان*
( گرفته شده از صبحي
بگو بدرخشد اثر سيمين بهبهاني)