ازمكافات عمل غافل مشو
به بازيگري ماند اين
چرخ مست /
كه بازي برآرد به
هفتاد دست
زماني به خنجر زماني
به تيغ /
زماني به باد و زماني
به ميغ
زماني به دست يكي
ناسزا /
زماني خود از درد
وسختي رها
زماني دهد تخت وگنج
وكلاه /
زماني غم ورنج وخواري
وچاه
فردوسي بزرگ
چند برگ از هزاران
هزار تاريخ عبرت آموزمان را ورق مي زنيم.
ناصرالدين شاه در اوج
قدرت وحشمت ظاهري در زاويه مقدسه شاهزاده عبدالعظيم
بدست ميرزا رضاكرماني بسزاي پنجاه سال اعمال پليدش
مي رسد. در آن لحظهء روبرو شدن با واقعيت مرگ بدون
تريد فرصتي مي خواست تا از آن همه ظلم وستمي كه
براميركبير ها روا داشته بود استغفار كرده وحلالي
بطلبد اما آن فرصت را پيدا نكرد وناپاك اين جهان را
باحسرت ترك كرد...
تيمورتاش، آن
وزيردربار بظاهرمحتشم و با قدرت ونفوذ رضاخان كه نه
خودش ونه اطرافيانش هرگزفكر فرو افتادن ازآن اوج
ساختگي غروربه حضيض ذلت را نمي كردند، شبي دركمال
غفلت گربه اي را به بخاري خانه اش (كه امروز شومينه
خوانده مي شود) انداخت وآن جانور زبان بسته را هلاك
كرد . چند صباح بعد ارتكاب اين عمل زشت بدون آنكه
بداند از كجا خورده است از نظرارباب مي افتد و بعد
هم در ذلت وخواري با آن همه جاه وجلال ساختگي و
دروغين وداع مي كند...
شهريور 1320 اگرچه
براي ايران روزهايي بس شوم و بديمن را همراه داشت،
اما مردم در آن روزها ديدند چگونه آن كسي كه خود را
قدرقدرت و ابد شوكت مي پنداشت نخست همه غرورش را فرو
خورد وشخصاً به خانه مرحوم فروغي رفت و از او
استمداد طلبيد و سپس چند روز بعد ناچار و ناگزير از
ترك ايران شد و به موريس و ژوهانسبورگ برده شد و
درآنجا تحت نظر و حبس خانگي انگليسها ماند تا عمرش
بسر آمد. بدون ترديد در آن روزهاي سخت تبعيد بارها
به اين فكر افتاده بود تا برآنچه كرده بود بيانديشد
: به خونهاي به ناحق برزمين ريخته ميرزاده عشقي ،
سيدحسن مدس و آن بي حرمتي بزرگي كه درحق مرحوم كمال
الملك روا داشته بود و خود كُشيدن ِ داور و زيرشكنجه
كشتن تقي آراني و صدها بيگناه ديگر... بدون آنكه
مجال مغفرت داشته باشد.
روز 20 دي 1357 محمد
رضا با چشمان گريان ايران را براي هميشه ترك كرد و
كمتر از دوسال بعد درحسرت بازگشت به ايران و جبران
هرآنچه به دستور او توسط سفله گان و پادو هاي زر و
زور به ناحق صورت گرفته بود، در غربت مرد . عكسي كه
ازجسدش در سردخانه گرفته شده بود تصوير پوستي بر
استخوان را نشان مي داد. آري او كفاره قتل محمد
مسعود ، به آتش كشيدن كريم شيرازي و اعدام سيد حسين
فاطمي با تني تب دار را، چنين داد...
وامروز نوبت
فلاحيانها، يونسيها و قاضي مرتضويها و آمران آنهاست
كه هيچ مفري براي گريز ازدست قوي مكافات نخواهند
داشت وبدتر از همه خلاف تصور و توهم باطلشان تاريخ
قضاوت راستين خود را خواهد كرد وكسي را ياراي تحريف
آن نيست. دراين بيست وپنج سال خونهاي بسياري به ناحق
برزمين ريخته شده اما بدون ترديد خون نويسندگان و
مخالفان بي آزاري چون فروهر وپروانه وامروز قتل فجيع
زهرا كاظمي پاي آمران وعاملان و مسببين ومجريان آن
را خواهد گرفت كه اگر چنين نشود نعوذ بالله بايستي
در عدالتش شك كرد كه هرگز روانيست.
امضا
محفوظ