اينجورش را تا به حال نديده بودم
رضا
اسدي
براى من مثل اين بود
كه در كره اى ديگر فرود آمده ام.
شنيده بودم و گاها
ديده بودم كه در كنسرت هاى ابى، داريوش،گوگوش و
ديگران هزاران نفر گرد هم ميايند و به رقص و پايكوبى
بر ميخيزند.
به خودم ميگفتم: چطور
ميشد كه اين جمعيت به فكر سرنوشت هم وطنانشان نيز
ميبودند. در صورت آزاد شدن ايران اين ها هم
ميتوانستند در وطن خودشان و بطور آزادانه قر بريزند.
آنروز جمعيت عظيمى را
در ابعادى گسترده تر در ميدان بزرگ شهر لاهه ديدم.
آن هم در كشور كوچكى مثل هلند. هيچ فكر نميكردم كه
اين تعداد ايرانى در هلند وجود داشته باشند. از همه
رنگش بود: با چهرهاى آرايش شده، لباسهاى رنگارنگ،
كوتاه و بلند، گشاد و تنگ.
هر لحظه بر تعدادشان
اضافه ميشد.
تجمع
ايرانى ها، در ميدان بزرگ شهر، براى تظاهرات به
حمايت از دانشجويان داخل.
بدوستم
گفتم: نكنه كه اين ها تظاهرات سياسى را با سالن مد و
يا كنار دريا اشتباه گرفته اند؟ اينجورش را تا به
حال نديده بودم!!
در ذهن من تظاهركننده
منتقد به حكومت بايد در لباس چريكى ويا ملبس به پوشش
اسلامى باشد در غير اينصورت خونش به گردن خودش است.
در اين چند سال كه در
هلند هستم در هيچ تظاهراتى شركت نكرده بودم. در كمتر
گردهم آئى نيز ظاهر شده بودم. اصلا رغبت به اينكار
نداشتم. چرا كه تظاهرات ها قشرى، گروهى و هژمونيك
برگزار ميشد. واين چيزى بود كه من از آن متنفر
بودم.
در آنجا انتظار ديدن
فقط چند دانشجو را داشتم. فكر ميكردم كه شايد چند
نفرى هم مثل من از نسل انقلاب 57 سرو كله اشان پيدا
شود و در گوشه و كنار به تماشاى اين پديده جديد
بايستند.
در اين گفتگو بودم كه
بيك باره لرزه به اندامم افتاد و بغض گلويم را گرفت.
و آن وقتى بود كه صداى يكى از دانشجويان
در ميدان پيچيد
كه ميگفت: دانشجوى زندانى
آزاد بايد گردد.
سپس سروده يار
دبستاني من توسط گروهى از دانشجويان دختر و
پسر اجرا شد. پس از اجراى سرود صداى نماينده
دانشجويان مثل رعد در فضا پيچيد و باعث حركت شركت
كنندگان در خيابان هاى دن هاخ به طرف ساختمان دادگاه
بين المللى لاهه شد. دانشجويان مثل عقاب به هر جهت
پرش ميكردند و همه چيز را تحت كنترل داشتند. سه هزار
ايرانى با تمامى توانشان فرياد سر ميدادند و جهانيان
را به همبستگى در جهت كسب آزادى و بر قرارى دموكراسى
در ايران فرا ميخواندند.
خيابانها بطور همزمان
بسته، اتومبيلها متوقف و مسافران پياده شده و به
شعارها گوش ميدادند. خيلى از خانواده ها
تا نيم تنه از
پنجره ها به بيرون آويزان شده و ضمن تماشاى
تظاهركننده ها از نوازش نسيم خنك اول تابستان بر
بدنشان لذت ميبردند.
هلند كشورى بسيار
زيبا است. من اگر در اين كشور متولد شده بودم به
يقين خودم را در بهشت ميافتم. اما چكنم كه جسمم در
اينجا و روحم در مملكتم ايران سير ميكند.
در جلوى چشمان بهت زده
من تظاهرات بدون هيچگونه خونريزى به پايان رسيد و
اين چيزى بود كه در ايران هرگز نديده بودم.
من از كره خيالى خود
به زمين بازگشتم و واقعيت را باور كردم.
در قطار نشستم و فرصتى
بود كه به گذشته ها باز گردم و تجديد نظرى در ميزان
درك و فهم خودم و هم سن وسالانم در دوران قبل از
انقلاب و تفاوت هاى آن با آنچه كه در آن روز- 18تير
82- ديدم بنمايم.
در تابستان سال 57 بود
كه اعتراضات توده اى و تظاهرات هاى دانشجوئى به
خيابان ها كشيده شد. من به خيابان نواب و گاها هم
انقلاب كنونى ميرفتم و چند موتور سوار كتانى پوش را
ميديدم كه به سرعت از چهار راهها عبور ميكردند. شعار
ضد رژيم شاه ميدادند و در كوچه پس كوچه هاى شهر غيب
ميشدند. آن ها به مردم دل و جرات دادند و تظاهرات در
گروهاى كوچك و به صورت جنگ و گريز شروع شد. رژيم
هوشيار شد و به مقابله برخواست اما ديگر دير شده بود
و تظاهرات بصورت توده اى در سطح كشور گسترده شد.
آنچه كه تظاهرات
دانشجويان ايرانى در هلند ذهن من را در قطار به خود
مشغول كرد روند انتقال قدرت در انقلاب ايران نبود
بلكه مقايسه درك و فهم آنزمان خودم و همفكرانم با
دانشجويان امروزى بود.
از خودم سوال ميكردم
كه چطور بود كه ما در تظاهرات هاى قبل از پيروزى
انقلاب خانم هاى شركت كننده را در پوشش اجبارى
اسلامى ميديديم و دوزاريمان نميافتاد كه اين حركت
خود مغاير با دموكراسى است؟
چطور بود كه آخوند ها
را با آن برخوردها و تعصب هاى كور ديديم و حاضر شديم
كه سرنوشت يك ملت را بدست آنها بسپاريم؟
صد ها نمونه ديگر از
اين اشتباهات بذهنم رسيد كه نمونه اى از آنرا در
تظاهرات هلند نديدم.
بپاس برگزارى تظاهرات
موفقيت آميز دانشجوئى، برگزار كنندگان آن در هلند
تصميم به برگزارى يك گردش و جشن جمعى در درون طبيعت
گرفتند. در ضمن براى سه تن از دانشجويانى كه در آن
روز متولد شده بودند جشن گرفتند و شادى ها كردند.
من هم از جمله افراد انگشت شمار از نسل انقلاب بودم
كه شانس شركت در جمع آنها را بدست آورده بودم. از
اين بابت از آنها تشكر و برايشان آرزوى شادى هاى
بيشتر، پيروزى و موفقيت ميكنم. خواندند، رقصيدند و
شادى كردند و من از ديدنشان لذت بردم.
اگر ما در انقلاب 57
به لزوم چنين آزادى هائى توجه ميكرديم سرنوشتمان از
آن چه كه اكنون هست تغير پيدا ميكرد و موفق ميشديم.
اشتباهات ما باعث شكست
انقلاب شد، اما مطمئن هستم كه اين نسل پيروز خواهد
شد و رژيم اسلامى رفتنى است. البته اين بار رفتنى
بدون بازگشت.