همه آخرين نفس زدن هاي
حكومت ديني را به نظاره نشسته ايم ، حكومت بيش از دو
دهه تحقير و
خيانت و محروميت و
نامردمي را ...
اگر امروز به حادثه مصادره ناحق اموال و
آزادي مردم به
بهانه ايجاد امنيت توسط رضاخان، به توپ بستن مجلس به
دستور مظفرالدين شاه و اصلاحات نيم بندي بنام انقلاب
سفيد توسط محمدرضا شاه و
ساير خيانتهاي
تاريخي به حقارت مي نگريم روزي نيز فرا مي رسد كه به
حكم حكومتي توقف اصلاح قانون مطبوعات توسط معظم له!،
و
به عربده كشي هاي لمپن
هاي بسيجي تحت امر! و به قضاوت هاي ناصواب همه بي
عدالتخانه هاي حكومت مردمسالار! ديني، و به بند
كشيدن فرزندان آزادي خواه وطن و به همه فحاشي هاي
نماز جمعه هاي هياهو خواهيم خنديد ...خوش باوران
”استخاره و
زهي گمان“ و
”تسبيح و زهي
عادت“
و
”ريش وزهي ريا“
و
”عبا و
زهي نفرين“
خوشا كه درحسرت انتقامتان خواهيم گذاشت و خواهيم
گذشت ...
آنچه كه بر نسل ما و بر 14 ساله ها و 23 ساله ها! و
40 ساله ها و65 ساله ها و رفتگانم گذشت روايت تلخي
است از ”اجبارهاي روسري وشعار مرگ بر“ و ”درد آزادي
و اميد“ و ”غصه نان و
زن“ و ”قياس هاي بي
فرجام و خاطره هاي ارزاني“ و ”حسرت نفس و جنازه“ .
با رفتن نسل اول انقلاب نخواستن هاي 57افق ها روشن و
روشن تر مي شود . توهمات وخيالات نابخشودني ديروز -
به زعم حاكمان دين مدار دين ندار! -امروز به انديشه
هاي نوپايي بدل گشته كه قلب موجودي شان را نشانه
گرفته است ...
همه آنچه را كه ما آزادي مي ناميديم شما ابتذال مي
دانستيد ... همه آنچه را كه ما هويت وايرانيت مان
خوانديم شما به اشتباه مقابل دين پر قدمت تان قرار
داديد ... همه آنان را كه ما نجات بخش آينده مان مي
دانستيم شما نه افتخار آفرين دانستيد كه فراري شان
داديد ... وقتي كه دست به قلم برديم كه از آرزوهاي
چند صد ساله مان كمي تنها سخن برانيم مزدور مان
خوانديد ... وقتي كه از حقوق مان سخن رانديم و جمعي
از محبت به راه انداختيم براندازمان دانستيد ...
وقتي كه از مقدساتتان سئوالي پرسيديم كه به تهديد
الحاد وارعاب زنديق در نطفه خفه شد ...
به همه آنچه كه ديگران! قرنها ومايلها آنطرف تر
برايش تاريخي بنا كرده بودند پسوند ديني افزوديد و
بنام خودتان كرديد و در همان هم مانديد ...
وقتي اشاره اي به تعامل با جهان و بومي كردن خرده
هاي ديگر فرهنگ ها كرديم تهاجم فرهنگي و وطن فروشي
را برسرمان كوفتيد ... آنچه را كه لايق خودتان بود
را بر سر احمد باطبي ها وعلي افشاري ها و باقي ها و
گنجي ها و ديگران آورديد ...
با شما چه مي كرديم كه انصاف نبود نقشه هاي استكبار
و شبيخون وابستگي و گوش به فرمان رهبر و امر به
معروف ها و ارتش 20 ميليوني را ...
ما از گردنه پر فراز ونشيب تاريخ برمي گرديم و اي
كاش مي فهميديد كه نه اينچنين نبوده است و اينچنين
نيز نخواهد ماند ... واين سر نوشت محتوم تمام ظلم ها
واستبدادها و خود مداري هاي تاريخ است ...
اضمحلال بي بازگشت وجبران ناپذير مرامتان فرا رسيده
... همانطور كه سالها ظلم هاي سنت مداران قاجار و
مستبدان پهلوي اول و وعده هاي تو خالي تجدد گرايانه
پهلوي دوم هم نماند ... و تنها ما مي مانيم ...