مشكلات آقاي سروش
جليل
همداني
18 مرداد 1382
9 آگوست 2003
نوشته آقاي سروش به
منظور دفاع از خويش نه تنها گرهي از مشكلات عديده
ايشان در مسير فاصله گرفتن از فاشيسم مذهبي حاكم
نگشود بلكه سئوالات و ابهامات بيشتري را هم پيرامون
مواضع ايشان بويژه در مقابل رويدادهاي دهه نخست
حاكميت جهل و استبداد مذهبي بر ميهن مان، برانگيخت.
البته در همين جا لازم به ذكر است كه همين اندازه
كه آقاي سروش و دوستانشان از فاشيسم مذهبي فاصله
گرفته و تبري مي جويند، سبب شادماني همه دلسوختگان
آزادي ميهن است. چرا كه ترك اردوي ارتجاع و فاشيسم
در نهايت موجب تقويت جبهه دموكراسي و آزادي خواهد
شد. اما هنگاميكه برخي از اين افراد با استفاده از
موقعيت و وجاهتي كه از قبل ترك اردوي سابقشان كسب
كرده اند، به توجيه و بزك نمودن نامردمي هاي واقع
شده در زمان حضورشان در مصادر قدرت، ميپردازند به
بدگماني هاي موجود دامن ميزنند. توضيحات آقاي سروش
بويژه در مورد دلايل حمله چماقداران به دانشگاه و
دانشجويان و تعطيل دانشگاهها در سال ٥٩ و تقسيم
گناه آن فاجعه ملي ميان حكومت و گروههاي مسلح
دانشجوي كمين كرده در دانشگاه!! تصويري وارونه و
مجعول از وقايع آن روزها بدست ميدهد.
من بعنوان
يكي از مسئولين سازمان صنفي دانشجويان دانشگاه
اميركبير (پلي تكنيك) در فاصله سالهاي ٥٥ و ٥٩ ، از
نزديك شاهد آنچه كه در دانشگاهها در آن سالهاي سرشار
از اميد وبيم گذشت، بودم.
نياز به تكرار اين
واقعيت نيست كه دانشگاهها در فاصله كودتاي ٢٨ مرداد
٣٢ تا قيام بهمن ٥٧، پرچمدار مبارزه براي آزادي و
استقلال بودند. در اوايل دهه پنجاه و در اوج تسلط
وقدرت استبداد سلطنتي و ساواك جهنمي آن، دانشجويان
در درون حصار دانشگاهها عليرغم حضور نيروهاي سركوبگر
گارد، يكدم از پاي ننشسته و شعله مبارزه براي آزادي
را برافروخته نگاه داشتند. در سال ٥٦ همين
دانشجويان با تحمل مرارتهاي فراوان آتش مبارزه را از
درون دانشگاهها به ميان مردم برده و در نقش سازمان
دهندگان و محركان اصلي تظاهراتها و اعتصابات، توده
هاي مردم را به مبارزه و قيام دعوت كردند. زندان
موقت قصر درپاييز و زمستان سال ١٣٥٦ شاهد اسارت صدها
تن از دانشجوياني بود كه در جريان تظاهراتهاي
پراكنده ايكه از سوي سازمانهاي دانشجويي در سراسر
شهر تهران به منظور ترغيب و تشويق مردم به اعتراض،
برگزار ميشد، دستگير شده بودند.
اما آنكه در رداي
روحانيت و در نقش ناجي ملت، با دادن وعده و وعيدهاي
فراواني درباره آزادي و عدالت و حكومت عدل علي، خلقي
را فريفت، هنگاميكه برمركب قدرت سوار شد به يكباره
هر آنچه گفته بود زير پا نهاد و رداي عدل و آزادي را
از تن كند و زره جنگ پوشيد وبه ياري عده اي از
قاعدين وشيره كشان حوزه هاي جهليه و برخي از
روشنفكران مسحور قدرت و با اتكا بر جمعي از چاقو
كشان و قداره بندان و لمپنهاي سازمان يافته در كميته
ها و سپاه، به سركوب آزادي و آزاديخواهان شتافت
وفرمان به شكستن قلمها و بريدن زبانها داد. (1)
انبوهي از
دانشجويان مبارز كه حاصل تمامي مبارزات و رنجها و
تلاشهاي خود را برباد رفته ميديدند، در همان ماههاي
نخست پس از قيام به صف منتقدين حاكميت پيوستند.
انجمنهاي اسلامي دانشگاهها بعنوان نهادهاي دانشجويي
حامي حاكميت، روز به روز ضعيفتر و نحيفتر ميشدند.
اين انجمنها توسط معدودي از دانشجويان مذهبي راست
گرا كه روابط نزديكي با برخي از روحانيون نظير موسوي
خوييني ها و خامنه اي داشتند، اداره ميشد. روند
روزافزون ريزش نيرو، سردمداران اين جريان وبدنبال آن
روحانيون نو كيسه تازه به قدرت رسيده را به شدت به
وحشت انداخت. نخستين اقدام سراسيمه و عجولانه اين
جماعت براي جلوگيري از ادامه ريزش نيرو، حركت ديوانه
وار حمله به سفارت آمريكا وگروگان گرفتن ديپلماتهاي
آمريكايي بود. اين جماعت ابله در بررسي دلايل
رويگرداني اكثريت دانشجويان و اقشار تحصيلكرده از
حاكميت و روي آوردن آنها به گروههاي اپوزيسيون به
اين نتيجه رسيده بودند كه اين شعارهاي ضدامپرياليستي
نيروهاي مخالف است كه سبب جذب نيروها از سوي آنها
ميشود. بنابراين بايد اين حربه را از چنگ آنها بيرون
آورد. دادن شعار خالي هم كافي نيست زيرا مجاهدين و
فداييها سوابق مبارزه با آمريكاييها را دارند. پس
لاجرم بايد كاري كرد كارستان تا براي امام امت و
فرزندان دانشجويش وجهه ضد امپرياليستي كسب كرد. اين
بود كه عباس عبدي ها، محسن ميرداماديها و صادق
زيباكلامها موفق شدند با پادرمياني موسوي خوييني ها،
موافقت خميني را براي حمله به سفارت كسب كنند.
پيش بيني
طراحان عمليات اين بود كه دولت بازرگان و گروههاي
سياسي در مقابل اين حركت غافلگير شده و يا با آن
مخالفت ميكنند و يا سكوت. هر دو حالت به نفع اسلام
است چرا كه امام امت بلافاصله وارد صحنه شده و با
آمريكايي اعلام كردن اين گروهكها تكليف آنها را
يكسره ميكند. براساس طرح اوليه قرار بود گروگانها در
عرض چند روز آزاد شده و از ايران اخراج شوند. دولت
بازرگان ساقط شود و فرزندان دانشجوي امام قهرمانانه
وسرفراز و با سوابق مبارزات ضد امپرياليستي درخشاني
به دانشگاهها برگشته و با استقبال گسترده دانشجويان
روبرو شوند و آب رفته را به جوي باز آرند.
سفارت اشغال شد. دولت
بازرگان مجبور به استعفا شد. فداييها با اين حركت
جنون آميز مخالفت كردند و بلافاصله از سوي امام امت
به دريافت لقب مزدوران آمريكا مفتخرشدند. تا اينجا
طرح به خوبي پيش رفت. اما از بخت بد، مجاهدين كه از
ماجرا بو برده بودند دم به تله ندادند و نه تنها از
گروگان گيرها حمايت كردند بلكه از همان روز اول صغير
و كبير خود را در جلوي سفارت جمع كرده و خواستار
افشاي مدارك بدست آمده از سفارت شدند. حضور شبانه
روزي مجاهدين در جلوي سفارت باعث شد كه دانشجويان
خط امام در محضوريت گير كرده و نتوانند گروگانها را
طبق طرح اوليه آزاد سازند. بويژه آنكه بعداز چند روز
بتدريج گروههايي از مردم عادي جلوي سفارت اطراق
كردند. به اين ترتيب لقمه گروگان گيري در گلوي
فرزندان امام گير كرد و آنها را در همان سفارت
زمينگير كرد. به اين دليل دو قسمت اصلي طرح با شكست
مواجه شد: آمريكايي خواندن مجاهدين و بازگشت
پيروزمندانه به دانشگاهها و فتح قلوب همه دانشجويان
ضد امپرياليست. البته ناگفته نماند كه امام موفق شد
با اين كلك در سازمان فداييها شكاف بزرگي ايجاد كند
كه بعدا به تجزيه اين سازمان منجر شد.
خيمه شب بازي ضد
امپرياليستي امام و فرزندان ابلهش هر چند توانست
براي مدتي باعث سرگرمي گروههايي از مردم شده و
توهماتي را در ميان آنان دامن زند اما نتوانست در
ميان دانشجويان مبارز دانشگاهها موثر واقع شود. در
انتخابات شوراهاي دانشجويي در اسفند ٥٨ انجمنهاي
اسلامي در اقليت قرار گرفتند. نتايج انتخابات زنگ
خطر را براي حاكميت و عواملش در دانشگاهها به صدا
درآورد. خط امامي هاي به گل نشسته در سفارت، شكست
فاحش در انتخابات را ناشي از غيبت خود در دانشگاهها
ارزيابي كردند. حملات چماقداران به دانشجويان و
تجمعاتشان هم اثري در كند شدن فعاليتهاي دانشجويان
نداشت. دانشجويان مسلح به كتاب و نشريه و دانش، سر
تسليم و سازش با ارتجاع و فاشيسم را نداشتند.
در فروردين ٥٩ طرح
تهاجم به دانشگاهها و تعطيل آنها ميان جمعي از خط
اماميها و مسئولين حزب جمهوري و عناصري از باند
موتلفه به بحث گذاشته شد. بدليل مخالفت بني صدر و
برخي ديگر از محضورات تنها راه استفاده از نيروهاي
مردمي (بخوانيد چماقداران ولمپنهاي اجير شده) تشخيص
داده شد. قبل از آغاز حمله چماقداران به دانشگاه
اميركبير در روز ٩ ارديبهشت سال ٥٩ من متوجه شدم كه
برخي از اعضاي انجمن اسلامي، افرادي غير دانشجو كه
رفتاري لمپني داشتند را به داخل دانشگاه هدايت
ميكنند. بر سر اين موضوع بين من و عباس عبدي (از
دانشجويان خط امام و عضو انجمن اسلامي پلي تكنيك)
جدالي لفظي در گرفت. گفتم: "خجالت نميكشيد كه
ميخواهيد با همدستي مشتي لمپن و چماقدار دانشگاه را
به خاك و خون بكشيد". پاسخ وي بيان همه واقعيت در
چند جمله بود. با لحني مستاصل و همراه با نوعي عذاب
وجدان گفت: " اگر ما اين كار را نكنيم كه همه چيز را
از دست ميدهيم. مگر نمي بيني كه هر روز از تعداد ما
كم ميشود وبر تعداد اعضاي انجمنهاي مخالف اضافه
ميشود." گفتم:" دواي دردتان بستن دانشگاه نيست. اين
انديشه و تفكر ارتجاعي شما است كه دافعه دارد. نقش
تو چون آيينه بنمود راست، خود شكن آيينه شكستن
خطاست". پس از آن مجادله ديگر عباس را نديدم. عباس
عبدي و دوستانش به درون حاكميت خزيدند و تعطيل
دانشگاهها را با شركت مستقيم و غير مستقيم در
شناسايي و دستگيري و اعدام هزاران دانشجوي مبارز
تكميل كردند.
جنبش دانشجويي كه در
سال ٥٨ فرصت يافت به فعاليت صنفي و سياسي علني روي
آورد، ميرفت تا به جنبشي سازمان يافته و نيرومند
تبديل شود و با شركت در فعاليتهاي دموكراتيك
دانشجويي و انتخابات، اصول مبارزه دموكراتيك را در
عرصه عمل تمرين كرده وبيازمايد. اما نيروهاي ارتجاعي
و فاشيستي كه در محيط آزاد و دموكراتيك دانشگاه
همچون برف در مقابل آفتاب تموز در حال ذوب شدن
بودند، نتوانستند آن فضا را تحمل كنند و با استفاده
از اهرم قدرت سياسي و نظامي شان دانشگاهها را به خون
كشيده و تعطيل كردند.
انجمنهاي
دانشجويي هر چند بعضا از سازمان وگروه سياسي خاصي
حمايت ميكردند اما انجمنهايي مستقل بوده و به شيوه
اي دموكراتيك اداره ميشدند.بستن دانشگاهها هزاران
دانشجو را از ادامه فعاليت علمي و سياسي در محيط
دانشگاهها محروم ساخت و دهها سازمان دانشجويي را در
هم شكست. هزاران دانشجو سرخورده از رفتار حاكميت به
سازمانهاي سياسي اپوزيسيون پيوسته و به مبارزه نيمه
مخفي روي آوردند. دانشجويان با از دست دادن همه
اهرمها و ابزار قدرت و استقلال سياسي به مهره هاي
غالبا ضعيفي در درون سازمانهاي سياسي و بدون امكان
تاثير گذاري تبديل گشتند. با حذف دانشگاهها بعنوان
عاملي بسيار مهم در ايجاد نوعي تعادل سياسي ميان
نيروهاي مختلف اجتماعي و ترمزي در مقابل قطبي شدن
فضاي سياسي، فضاي سياسي جامعه به سرعت به خشونت
گراييد. فاشيسم افسار گسيخته در بهار سال ٦٠ با
بركناري بني صدر از رياست جمهوري، تمامي نيروهاي
سياسي غير خودي را در برابر انتخاب ناگزير ميان
تسليم مطلق و يا مرگ قرار داد.
بدين نحو بود كه
دهشتناكترين ومهيب ترين كشتار و قتل عام سياسي تاريخ
ايران از نخستين روزهاي تابستان ٦٠ آغاز شد و جوخه
هاي مرگ جمهوري جهل و جنايت با موفقيت پروژه
استعماري براي نابودي همه نيروهاي ترقيخواه ايراني
و هموار كردن راه تسلط مجدد ارتجاع واستعمار را با
قتل عام دهها هزار مبارز و دانشجوي آزاديخواه را
تكميل كردند.
اما آقاي
سروش و دوستانشان اطمينان داشته باشند كه عليرغم همه
آن كشتارها و قتل عامها، هستند شاهديني كه از آن
جهنم، و يا
بقول ايشان كوره انقلاب!! جان در برده اند. بنابر
اين كتمان واقعيات و يا تلاش براي تحريف آنها امكان
ناپذير است. كوشش ايشان براي مبارزه با جهالت و
ارتجاع تلاشي است در خور تقدير و پر بار كه چشم
بسياري را گشوده است. بنابراين ايشان براي حفظ چهره
خويش نيازي به قلب واقعيتها ندارد. آقاي سروش اگر
روز داوري را باور داريد به عدالت داور نيز باور
داشته باشيد. همه حقايق از جمله خطاهاي خود را
بگوييد و در اين راه نيز براي شاگردان و پيروان
خويش سرمشق خوبي باشيد.
(1)
پاورقي
بنابر
مدارك و شواهد مسلم، خميني و يارانش از حمايتهاي
بيدريغ عوامل سابق ساواك و ضد اطلاعات ارتش شاه،
براي سازماندهي دستگاه سركوب خود و شناسايي و به دام
انداختن آزاديخواهان برخوردار شدند. اينك ديگر بر
كسي پوشيده نيست كه خوش خدمتي ساواكي ها نه بدليل
شدت علاقه و ارادتشان به امام امت بود بلكه آنها در
راستاي تكميل اجراي طرح اهريمني استعمارگران براي
حمايت از عقب مانده ترين و ارتجاعي ترين گرايش مذهبي
جهت سركوبي و قتل عام همه نيروهاي چپ وراديكال و
ترقيخواه در ايران عمل ميكردند.
هنگاميكه نيروهاي
استعماري در پاييز سال ٥٧ دريافتند كه با توجه به
گستردگي نارضايتي مردم از رژيم شاه، حفظ او در قدرت
امكان ناپذير است طرحي همه جانبه را براي جلوگيري از
قدرت گيري احتمالي نيروهاي چپ و راديكال در ايران
تدوين كردند. اين طرح از دو بخش اصلي تشكيل ميشد:
بخش نخست آن برنامه ريزي جهت بيمه كردن حكومت آينده
در مقابل نفوذ عناصر راديكال و چپ و تلاش براي نفوذ
دادن عوامل مورد اعتماد خود به مدار پيراموني خميني
بود. بخش دوم اين طرح شامل سازماندهي گروههاي فشار
در سطح جامعه بود كه ماموريت اصلي شان حمله به
نيروهاي چپ و راديكال و حتي ملي تحت عنوان مخالفت با
بيديني وارتداد بود. با توجه به گرايشات شديد
ارتجاعي در ميان روحانيون وبرخي باندهاي مذهبي نظير
باند موتلفه، ساواك با مشكل چنداني در جهت راه
اندازي گروههاي فشار، روبرو نشد. اين گروهها براي
اولين بار در جريان تظاهراتهاي ميليوني مردم در
تهران در تاسوعا و عاشوراي ٥٧ به طور سازمان يافته و
با شعارهايي نظير "مرگ بر كمونيست كه ميگه خدا نيست"
و "حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله" به صف
مستقل نيروهاي چپ حمله كردند. در جمع بندي گزارشاتي
كه چند تن از دوستان درباره مهاجمين وهويتشان تهيه
كرده بودند، به اين نتيجه رسيديم كه سه تن از
رهبران مهاجمين از مامورين ساواك بوده اند. اكثريت
مهاجمين را چاقو كشها و لاتهاي محلاتي نظير ميدان
غار تشكيل ميدادند. افراد شناسايي شده از اين گروه
نه تنها مذهبي نبودند بلكه در محله هاي خود به باج
گيري، دزدي وجاكشي معروف بودند. استعمار تجربيات
گرانبهاي خود را از كودتاي مرداد ٣٢ و استفاده
همزمان از مرتجعين مذهبي و اراذل و اوباشي نظير
شعبان بي مخ و دارودسته اش براي به انحراف كشيدن
جنبش آزاديخواهانه مردم به كار گرفته بود.