نظام عضو گيري مافياي
سياسي ايران
از مجموعه يادداشت هاي
نيويورکي مجيد محمدي
majidmohammadi@hotmail.com

هيچ كدام از اعضاي رده
بالاي مافياي سياسي ايران نمي تواند چند صفحه به
عنوان نظام عضو گيري و آموزش اعضا جهت بالا آوردن
آنها در رده هاي مافياي خشونت و حزب اقتدار گرايي
بنويسند.
مافياي سياسي فقط بلد
است آنچه را كه ديگران ساخته يا تاسيس كرده اند
مصادره كند.
نظام عضو گيري هيئتي
مافيا در عين تسهيل ورود، آموزش نظام يافته و جذب
افراد تحصيل كرده و داراي قدرت برنامه ريزي را دشوار
مي كند.
***
جريان فكري و سياسي
اقتدار گرايي در ايران رو به زوال است. اين سخن را
بارها از زبان بسياري از اهل سياست يا ايدئولوژي با
گرايشهاي سياسي مختلف شنيده ايم. اين سخن فقط يك
ادعاي بي پايه و اساس نيست، بلكه سخني است كه مي
توان بر آن استدلال كرد. يك نحوه استدلال، رجوع به
نظر سنجي هاست. به همين دليل مافياي خامنه اي مراكز
توليد نظر سنجي ها را تعطيل كرد و مديريت آنها را
به بند كشيد. نحوه ديگر استدلال، رجوع به آرا
درانواع انتخابات و مقايسه آن براي اصلاح طلبان و
اقتدار گرايان است. اما راه بهتر آن است كه ببينيم
آيا اقتدار گرايان مي توانند از ميان نسلهاي بعد عضو
گيري كنند يا خير. وقتي هنوز جمع كوچك و ثابتي شامل
بر حاجي بخشي و انصار وي است كه جلسات سخنراني و گرد
همايي ها و تظاهراتها را به هم مي زند و مافياي
خامنه اي با ميليارد ها تومان هزينه از بسيج 100
هزار نفر در كشور براي جمع كردن طومار اصلاح طلبي و
مخالفتها ناتوان است مي توان عدم امكان عضو گيري و
اجتماعي كردن آنها را در يك فرايند سازماني و
جلوگيري از پيوستن آنها به جمع مخالفان يا اصلاح
طلبان (مواردي مثل پروازي يا فرشاد ابراهيمي كه از
انصار جدا شده اند) مشاهده كرد. اين ناتواني چند
دليل مشخص دارد:
اول. مافياي خامنه اي
توان برنامه ريزي آموزشي جهت قرار دادن خيلي عظيمي
از افراد در يك دوره طولاني ” اجتماعي شدن“ را
ندارد، گرچه بودجه و نهاد هاي مربوطه را در اختيار
دارد. از مافيايي كه اعضاي رده بالاي آن شريعتمداري،
لاريجاني، آقا محمدي، اژه اي، محمدي گلپايگاني،
حجازي، ذوالقدر و افشار باشند بيش از خفه كردن،
دستگيري، سياست كردن يا همان تنبيه، دستور تير،
بازجويي، سازماندهي اوباش و چاقو كشها، ناسزاگويي و
بازداشت نمي آيد. هيچ كدام از اين آقايان نمي توانند
چند صفحه به عنوان نظام عضو گيري و آموزش اعضا جهت
بالا آوردن آنها در رده هاي مافياي خشونت و حزب
اقتدار گرايي بنويسند. هيتلر خواندن خامنه اي و
فاشيست خواندن مافياي وي از يك جهت جور و جفا به
هيتلر و فاشيست هاست؛ آنها توانستند با برنامه ريزي
تقريبا سراسر اروپا به جز انگلستان را فتح كنند و 5
سال در برابر جبهه متحد شوري، انگلستان و آمريكا كه
همه آنها ابر قدرت دوران خويش بودند مقاومت كنند؛
اما خامنه اي و لشكرش تنها مي توانند در سراسر كشور
حداكثر 20 الي30 هزار نفر را بسيج كنند تا جلسه بر
هم بزنند، فحش دهند، اسپري اشك آور بزنند، عربده كشي
كنند، سنگ بزنند، دانشجويان را از طبقات بالا پرتاب
كنند، كتك بزنند، آتش بزنند و شكم پاره كنند.
دوم. مافياي خامنه اي
هرگز نمي تواند از ميان داوطلبان، افرادي را براي
عضو شدن در حزب اقتدار گراها انتخاب كند و در جريان
آموزش و اجتماعي كردن بهترين ها را گزينش كند. نظام
عضو گيري هيئتي مافيا در عين تسهيل ورود، آموزش نظام
يافته و جذب افراد تحصيل كرده و داراي قدرت برنامه
ريزي را دشوار مي كند. اصولا مافياي سياسي ايران
توان به جريان انداختن چرخه استخدام و عضو گيري را
ندارد و كسي كه به آنها پيوست ابدا از جمع آنها
خواهد بود هر جا كه باشد، مگر آنكه خود برود. مافيا
فقط بلد است آنچه را كه ديگران ساخته يا تاسيس كرده
اند مصادره كند.
سوم. اصولا مافياي
خامنه اي برنامه اي جهت عضو گيري و آموزش و اجتماعي
كردن اعضا ندارد تا چه برسد كه بخواهد تصورات اعضاي
جديد را نسبت به اموري كه مافياي به آنها حساسيت
دارد تغيير دهد يا كنترل كند. رده هاي پاييني عمدتا
از جنس نيرو هاي روزمزد هستند تا پيماني، قراردادي
يا استخدامي.
چهارم. اصولا برنامه
هاي اصلي و فرعي يا اولويتي در جريان عضو گيري وجود
ندارد تا منابع بيشتر به آنها اختصاص يابد. عدم
اولويت مانع از تعميق بخشيدن و جهت دادن به نگرشهاي
اعضاي موجود و نيز دنبال كردن همين هدفها در مورد
اعضاي تازه است.
پنجم. سازمان دهي
مافياي خامنه اي به گونه اي است كه هيچ گونه فرايند
دفع ندارد: هر كس هر كار بكند چون در ذيل حزب آقاست
از هر گونه پيگيري و پيامدي مبرا است. اصولا اين
مافيا عضو ساقط شده ندارد و به همين دليل در داخل
مافيا نظام تشويق و تنبيه برقرار نيست تا موفق تر ها
بمانند و نا موفق تر ها بروند. اتفاقا ناموفق ترها و
بي عرضه ترين ها به شرط نوكري و دستبوسي و در كنار
آن سبعيت مي مانند و با مداحي و تملق جايگاه بالاتري
پيدا مي كنند. رهبر كشوري كه امثال حاجي بخشي و ده
نمكي و سعيد عسگر و شريعتمداري و مهدي نصيري و ارژه
اي و ذوالقدر و افشار مشاورانش باشند حال و روزي
بهتر از اين نمي تواند داشته باشد كه بايد با چنگ و
دندان به جان مردم بيفتد تا بماند. بهزاد نبوي در يك
ديدار خصوصي با موضعي دلسوزانه (كه نحوهء برخورد
اصلاح طلبان حكومتي است تا ” آقا“ ي كينه جو را بر
سر خشم نياورند) به رهبر مافياي سياسي مي گويد (با
اين مضمون) كه ”براي شما خوب نيست امثال حاجي بخشي
به بيت رفت و آمد داشته باشند اما در بيت به روي
دانشگاهيان بسته باشد“. خامنه اي جواب مي دهد كه ”
مگر حاجي چه عيبي دارد“. اينجاست كه بايد به حال
ايران و ايراني گريست.
ششم: مافيا و اهالي آن
هرگز نمي توانند از اشخاص ثالث يا تماشا گران صحنه
عضو گيري كنند چون همه آنها حتي در صورت سكوت و بي
توجهي غير خودي محسوب مي شوند. از نگاه مافياييان
همهء مردم مجرمند مگر آنكه خلافش(با مداحي يا جنايت)
ثابت شود.
هفتم. سازمان مافياي
خامنه اي از كنترل فرايند هاي تعاملي ميان اعضاي
موجود ناتوان است و نمي تواند از اين جهت ظرفيت خود
را افزايش دهد. سازمان مافيايي كه همه طرحهايش
بسرعت در رسانه هاي رقيب و حتي رسانه هاي خارج از
كشور منتشر مي شود نمي تواند در دراز مدت ادامه
حيات دهد. وقتي در ايران محتواي گفت و گوي اهالي
مافيا با يكديگر و با ديگر شهر وندان دهان به دهان
مي شود چگونه اين مافيا مي خواهد شهروندان را كنترل
كند؟
هشتم. اعضاي رده هاي
پايين مافيا به تناوب و به اندازه كافي در تماس با
رده هاي بالاي مافيا نيستند يا بخوبي در فرايند هاي
اقتدار گرايي ”اجتماعي“ نمي شوند. رده هاي مياني نيز
همانند رده هاي بالايي براساس نظام سلسطه مراتب
ولايت كارشان اين است كه رهنمود و پول مي دهند و
نيازي به تماس و تعامل احساس نمي كنند.
نهم. دوره مشاركت
افراد در فرايند هاي عضو گيري و اجتماعي شدن قابل كش
آمدن نيست. مافياي خامنه اي هر روز به نيرو ي تازه
نفس احتياج دارد و هر آنچه كه در انبار دارد بيرون
مي آورد. در نتيجه نيرويي جهت آموزش و اجتماعي شدن
بلند مدت باقي نمي ماند تا ارزشهاي اقتدار گرايي در
آنها ريشه بدواند. نيرو ها بسرعت در ولايت جذب مي
شوند و پس از گرفتن پست و مقام از حد نيروي عملياتي
بيرون مي آيند و بسياري به سراغ زندگي يا عيش و عشرت
خود مي روند.
دهم. تصورات اعضاي به
كار گرفته شده در مورد طول مدت مشاركت در برنامه
سركوب روشن نيست و افراد نمي دانند كه چگونه و با چه
ساز و كاري ارتقا پيدا مي كنند. فرد اتمي و بي هويت
اگر چه براي عمليات سركوب كاراست اما بسرعت از كف مي
رود، مگر آنكه مقام دولتي بگيرد كه آن نيز بلاي جان
مافيا ست چون نيروها را كاسب بار مي آورد و از خشونت
مي اندازد.
يازدهم. مافياي خامنه
اي قدرت ايجاد روتين يا برنامه هاي جاري و عادت در
زندگي اعضا ندارد و اعضاي موجود بسرعت تغيير مي
كنند. تاثير احتمالي برنامه هايي كه قرار است مايع
تعميق بخشيدن به ايده هاي اقتدار گرايان باشند با
تغييرات هر روزه در انواع مراسم اقتدار گرايان جهت
آموزش و اجتماعي كردن اعضاي جديد يا قديم به حداقل
مي رسد.
دوازدهم. شايعات
بسياري در جريان تظاهرات دانشجويي در مورد استفاده
از اعراب عراقي و لبناني براي سركوب دانشجويان در
ايران پخش شد. اين شايعات كه اغلب مبتني بر تئوري
توطئه از يك سو و خوش بيني به هويت ايراني (يعني
اينكه ايراني ، ايراني را نمي كشد يا مجروح نمي كند)
از سوي ديگر است، غير از اينكه با زبان بي زباني
ناتواني مافيا در عضو گيري در جامعه ايران را بيان
مي كند از عمق بي اعتمادي شهروندان به حكومت حكايت
دارد. انتصاب ضرب و جر حها به اعراب در اين مورد،
پرونده سازي نژادي براي اعراب را هدف قرار نداده
بلكه طرد حكومت و ” غير“ تلقي شدن حكومت از سوي
شهروندان را دنبال مي كند. شايعهء استخدام سربازان
اسرائيلي براي سركوب مردم در سال 1357 يكي از پديده
هاي پايان مشروعيت سياسي حكومت پهلوي بود. شايعات
گرچه واقعيت ندارند يا گاه بخشي از واقعيت را بيان
مي كنند اما از واقعيات ديگري حكايت مي كنند.
به دلايل 12 گانه فوق اصلاح طلبان
بخصوص گروه غير حكومتي آن در اجتماعي كردن افراد در
چارچوب برنامه هاي خود موفق تر بوده اند گرچه آنها
نيز در سطحي پايين تر با برخي عوامل مزبور مواجه
هستند.