Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



مصاحبه ای با نورمن بیرن باوم که یکی از مهم ترین منتقدین در آمریکاست، درباره وضعیت کنونی آمریکا تحت حاکمیت بوش. مندرج در نشریه اشترن شماره 30 ، چاپ آلمان.
                                                                                                            
لاله حسین پور

پروفسور نورمن بیرن باوم که از هم کیشان نورمن مایلر و نوام چامسکی می باشد، در سال 1926 در نیویورک متولد شده و پروفسور در سیاست است و در همین رشته در دانشگاه جورج تاون واشنگتن تدریس می کند.

"ما عظیم ترین و داناترین کشور جهانیم"!

آمریکا در دوران بوش به معنی واقعی عقل خود را از دست داده  و واقعا خطرناک شده است. در چنین شرایطی اروپا خود را مطیع تر از حد معمول نشان می دهد.

س: آقای بیرن باوم، آیا  شما عقل خود را از دست داده اید؟

ج: چرا؟ من قصد ندارم دیوانه جلوه داده شوم.

س: شما کتاب قطوری درباره سوسیالیسم می نویسید، 500 صفحه! آیا فکر نمی کنید که کسی در این دور و زمانه به سوسیالیسم فکر نمی کند؟

ج: من یک پروفسور هستم و نسبت به جهان امروز و عاقبت آن احساس مسئولیت می کنم.

س: چه؟ آیا قصد دارید با این کتاب جهان را تغییر دهید؟

ج: خیر، تا این حد شجاع نیز نیستم. من این کتاب را بدون یک امید بزرگ، اما برای یک امید بزرگ نوشتم. این کتاب مبارزه ای ست با یک ناآگاهی تاریخی که همه جا گسترده شده است. مبارزه با فراموشی جهان گیر و وسیع.

س: بسیار تکان دهنده و ایده آل  توصیف می کنید.

ج: اتفاقا قضیه بسیار روشن و مادی است. بازار آزاد در جهان بدون توجه و رعایت هیچ پرنسیبی به دنبال مدل آمریکایی روان است و آن را مانند یک مذهب پرستش می کند و حتی یک لحظه نیز به یاد نمی آورد که چه ارزش هایی در جهان به فراموشی سپرده می شود. ارزش هایی مثل برابری، اتحاد و عدالت.

س: امروزه حتی سوسیال دمکرات ها نیز چنین ارزش هایی را مطرح نمی کنند، حداقل آن هایی که در قدرت هستند.

ج: درست است و به همین دلیل ممکن است من و امثال من مثل نورمن مایلر یا نوام چامسکی کنار گذاشته شویم. مهم نیست. من ادامه می دهم. خوب است بدانیم که ما آمریکایی ها در یک قاره بزرگ زندگی می کنیم که مثلا بزرگ ترین و آگاه ترین بخش جهان است. متأسفانه انسان های ناآگاه و ابتدایی سیستم موجود را پشتیبانی کرده و به آن رأی می دهند. در کشوری که معلمان تحقیر شده و زیر خط فقر زندگی می کنند و 90 میلیون آمریکایی از حداقل سواد محرومند.

س: عجیب است! آمریکا سرمشق خیلی هاست. در آلمان گفته می شود، آمریکا هژمونی و رهبری را در راه انسانیت به عهده دارد و این شانس بزرگی برای ما است.

ج: واقعا جای تعجب دارد. این جملات من را تکان می دهد. چگونه ممکن است تا این حد نسبت به کشور من فرمان بردار و مطیع بود. چگونه ممکن است انسان های با هوش و ذکاوت تا این حد مجذوب آمریکا شوند. کشوری که در همین لحظه به خاطر حمله به عراق از چنگالش خون می چکد. کشوری که هیچ گونه توجهی به حقوق شهروندانش نمی کند. در حال حاضر 40 میلیون آمریکایی بیمه بیماری ندارند ولی با این وجود وقتی در آلمان  چنین مجذوب آمریکا می شوند و از آن حمایت می کنند، بسیار جای تعجب دارد. چنین تملق هایی نسبت به آمریکا مرا به یاد سیاست مدارهای  کشور آلمان شرقی می اندازد که چگونه مرید شوروی بودند و خود را بر زمین می انداختند. چندی پیش خانم مرکل از ث د او آلمان را در دانشگاه خودم دیدم که به وضوح از آمریکا ستایش می کرد. دانش جویی از او پرسید، خانم مرکل جالب است که چنین حرف هایی می زنید ولی به نظر می آید منظور از هم کاری مشترک آلمان و آمریکا تنها به این معنی ست که هرچه آمریکا بگوید، آلمان باید آری جواب دهد و آن را تأیید کند. البته خانم مرکل از پاسخ گویی به این سئوال طفره رفت. اما به نظر من آلمان می تواند و باید  کم کم بزرگ و بالغ شود.

س: آیا آلمان نباید از آمریکا بخاطر کمک هایی که بعد از جنگ به او کرد متشکر باشد؟ آیا آمریکا دمکراسی را به آلمان نیاورد؟

ج: احمقانه است! آلمان از سال های 1848 یک دمکراسی فعال داشته است و سپس از 1933 نیز آلمان سیستم دمکراتیک داشته است. اینکه فکر کنیم آمریکا از آلمان یک کشور دمکراتیک ساخته است، از نظر تاریخ یک اشتباه فاحش است. آمریکا از آن جهت بعد از جنگ به آلمان کمک کرد، چون از آلمانی ها بسیار بیشتر از آن می خواسته است. اندیشیدن خود رنج بزرگی است و تحقیق و بررسی نیز زحمت بسیار می خواهد. آسان تر آن است که به چیزهای ساده تری بچسبیم و بجای تعمق و تفحص، پاسخ های تکراری و مرسوم  را مطرح کنیم.

س: صحبت های شما معماگونه است.

ج:آلمان غربی، ویترین آمریکا بود در مقابل شرقی ها! بعلاوه آن ها یک ارتش مطیع و قوی و آبدیده طرفدار غربی ها احتیاج داشتند. تاریخ را دقیق تر بخوانید.

س: آن زمان گفته می شد:"آمریکایی ها به آلمانی ها کمک می کنند که راه خود را به سمت یک ملت آزاد، شاد و محترم در جهان پیدا کنند."

ج: آری، این ها گفته می شد تا مجددا مسلح شدن بعد از اتمام جنگ را امکان پذیر و توجیه پذیر نماید. سیاست قدرت مداری تحت لوای کلمات زیبا! تکرار می کنم: هیچ دلیلی برای تشکر آلمان از آمریکا وجود ندارد. مثل این می ماند که فرانسه ادعا کند، آمریکا باید از فرانسه متشکر باشد، زیرا بدون فرانسه آمریکا نابود می شد، چون ارتش فرانسه بود که واشنگتن را از وابستگی به انگلیس نجات داد. حال آمریکا، فرانسه را در رابطه با سیاست او نسبت به جنگ عراق، مجازات می کند.

س: بله، اکنون در آمریکا بجای فرنچ فریز، می گویند فریدوم فریز!

ج: و این ها همه خطرناک بودن کشور من را نشان می دهد. و اینکه این کشور تا چه حد تمامیت گرا ست. امپریال به احدی اجازه منحرف شدن از این مسیر را نمی دهد، نه در داخل و نه در خارج. یا با مائید یا علیه ما! پرچم آبی سفید قرمز باید در  مغزهر انسانی برافراشته شود. در تمام دنیا! همه جا! جز این ممکن نیست.

س: آیا این بحث کمی زیاده روی و اغراق نیست؟

ج: خیر! اگر اغراق بود، چه خوب بود! اما بوش و اطرافیان و حامیانش در سراسر جهان براستی خطرناکند. برای آن ها مهم نیست که دیگران چه فکر می کنند. همان طور که اکنون به راحتی اعتراف می کنند که ادعای وجود سلاح کشتار دسته جمعی در عراق، تنها بهانه ای برای شروع جنگ بود.

س: در آمریکا اصطلاح جنگ همه جانبه و تمامیت خواه نیز مطرح شد.

ج: ممکن است دیگران این مفهوم را یک جنون بدانند. اما برای  طرفداران این سیاست بسیار عاقلانه  است. جنگ عراق قسمت کوچکی از این سیاست است. اولین قدم در  راستای این تمامیت خواهی است. این جنگ تنها به خاطر خاورمیانه نیست، بلکه می خواهد درسی به چینی ها نیز بدهد.

س: چینی ها؟ به چین چه ربطی دارد؟ این دیگر واهمه ای بی پایه است.

ج: خیر. این واهمه، بی پایه نیست. آمریکا از قرن 19 چین را زیر ذره بین گذاشته است. چین از یک طرف بازار بزرگی دارد و از طرف دیگر خطر بزرگی در آینده برای آمریکا خواهد بود. آمریکائی ها می دانند که چین وسیع تر از آن است که به راحتی در آن قدم رو روند، در نتیجه خود را برای یک جنگ سرد آماده می کنند. بوش و اطرافیانش رؤیای امپریال را در سر می پرورانند. جهان گستری! و خطرناک اینجاست که منشاء این رؤیا اساسا در مسیحیت بنیادگرا نهفته است و اینها همه باعث خود برحق بینی، از خود راضی بودن، غرور و خشونت بی حد و حصر و فراوانی در این قشر شده است. آن ها دقیقا می دانند که چه می خواهند و از دنیا چه انتظاری دارند. آن ها آمریکا را کلیسای خود می دانند. 

س: هدف بوش بازسازی اخلاقی آمریکاست؟

ج: بله، قطعا. از نظر بوش، بخش بزرگی از آمریکا، به لحاظ اخلاقی فاسد هستند. از نظر او مردم آمریکا بی بندوبار و افسارگسیخته هستند. در واقع بمباران عراق، از نظر بنیاد گرایی مسیحی، راه و انتخاب دوم بود.

س: یعنی چه؟

ج: از نظر من آنها ترجیح می دادند این بمب ها را روی نیویورک یا سان فرانسیسکو بریزند. این شهرها از نظر آن ها زیادی مدرن و پیش رفته هستند. پر شده اند از هنرمندان، هموسکسوئل ها و روشن فکران. این گناه بزرگی ست، خجالت آور است! آن ها از اروپا نیز چنین تصوری دارند. به همین خاطر مدام به اروپا انتقاد و حمله می کنند که اروپائی ها کار نمی کنند، فقط تعطیلات می خواهند. باند بوش همانند عهد قدیم فکر می کنند: انسان می بایست با عرق جبین، نانش را بدست آورد و اروپائی ها زیاد عرق نمی کنند!

س:خب، در اروپا همه چیز به سرعت تغییر می کند و اس پ د آلمان را به مدل آمریکا نزدیک می کند.

ج: این وحشتناک است. در واقع انحرافی ست در رسوم اروپایی. بلیر نیز با خصوصی سازی در انگلیس  همین قصد را دارد. سیستم رفت و آمد، قطار، سیستم بیمه های درمانی و همه و همه همین سیاست را طی می کنند. قشر ممتازی که همیشه وجود داشت، خود را بیش از پیش قوی می کند. چه در آمریکا و چه در اروپا یک پوسته ضخیم به دور خود می کشد و کاری می کند تا رنج و فقر توده مردم هرچه کمتر به چشم آید. و این چنین است که در آمریکا بجای نیرو گذاشتن روی مدرسه و دانشگاه، به پلیس و زندان بودجه اختصاص می دهند.

س: اما برخی دانشگاه های آمریکا در دنیا بسیار معروف هستند و هرکس اگر بخواهد موفق شود باید در این دانشگاه ها تحصیل کند.

ج: درست است، ما دانشگاه های بسیار پرارزشی داریم. اما آن هم تنها برای بالاترین رده جامعه است. برای همین قشر ممتاز. برای عده ای بسیار معدود!

س: نورمن مایلر به نسل جوان آمریکایی انتقاد دارد که بسیار بی فرهنگ و سطحی هستند و تمایلی به خواندن کتاب ندارند، بلکه تنها به سکس توجه دارند.

ج: درست است. امروزه مردم آگاهی خود را از تلویزیون بدست می آورند و اکثرا احمق بار می آیند. ما مردمی ناآگاه هستیم. نگاهی به لیست برندگاه جایزه نوبل بیاندازید. اکثرا خارجی هایی هستند که در آمریکا تحصیل و کار می کنند. ما جوانان ممتاز از سراسر جهان را به کشور خود جذب می کنیم. چنین جوانانی برای ما ارزان تر هستند تا اینکه یک جوان فقیر آمریکایی را در آمریکا پرورش دهیم!

س: اما در آلمان همه مجذوب سیاست مداران و دانشمندان آمریکایی هستند و بازار کار آمریکا را تحسین می کنند که چه آسان و چه راحت نیروهای خارجی را به خود می پذیرد.

ج: من نمی دانم که آیا چنین قضاوتی از روی یک شناخت واقعی ست یا نه. در مورد خانم مرکل، رهبر ث د او در آلمان این را می دانم که این خانم هیچ چیز نمی داند. در مورد مدل و سیستم آمریکایی هر قضاوتی می توان کرد، بجز موفقیت آمیز! از زمانیکه بوش رئیس جمهور شده است، تعداد بیکاران ما 2 میلیون بیشتر شده است. هم چنین باید بررسی شود که در عرض سال های اخیر چه نوع مشاغلی اضافه شده است. از مشاغل تولیدی که نمی توان سخنی راند. بیشتر مشاغلی ست خدماتی بدون هیچ گونه حق و حقوق اجتماعی. مردم باید بسیار بیشتر از گذشته زحمت بکشند و جز ترس از آینده و وحشت از سقوط چیز دیگری نصیبشان نشده است. جوک جالبی بین آمریکائی ها گفته می شود: از آنجا که کلینتون مدعی بود که در دوران ریاست جمهوری اش 3 میلیون امکان شغلی بوجود آورده، یک گارسون پرتوریکوئی در آمریکا می گوید: "بله آقای رئیس جمهور، شما حق دارید، سه تا از آن امکان شغلی را من دارم".

س:چرا شما با تمام این ها هنوز در آمریکا زندگی می کنید؟

ج: من بسیاری کشورهای دنیا را خوب می شناسم. من می توانستم در برلین، پاریس، مادرید و یا رم زندگی کنم و به تمام این زبان ها نیز می توانم حرف بزنم. همه جا دوستانی دارم. اما من آمریکا را دوست دارم و نمی توانم اینجا را ترک کنم. من نمی توانم از بوش و امثالهم فرار کنم.

س: همکار شما نوآم چامسکی تصویری از آمریکا ارائه کرده است که دیگر دمکراسی نیست بلکه فاشیسم محض است.

ج: البته. چندی ست که حرکات فاشیستی به چشم می خورد. اما هنوز در آمریکا افکار متفاوت وجود دارد. هنوز فضائی وجود دارد که چامسکی، مایلر و امثالهم می توانند خود را تا حدی تکان دهند. اینها نمی گویند که دیگر فایده ای ندارد. البته من قصد خودفریبی ندارم، وحشت از فاشیسم واقعی ست.

س: آیا نمی ترسید که دستگیر شوید؟

ج: من اکنون 76 سال دارم و قانون را رعایت می کنم. اما با این حال ترس برای اولین بار در عمرم دامنگیر من نیز شد. زمانی که در مرز بودم و در اوج جنگ با عراق می خواستم به آلمان پرواز کنم. فضای سنگین و مه آلودی را که روی کشور را پوشانده بود، احساس کردم. از طرفی عکس های خیره کننده جولیا روبرتز بر روی دیوارها خودنمایی می کرد و از طرف دیگر بی تفاوتی عضیمی که بر مردم حاکم بود. خبری از بحث های جنگ و اخبار حول و حوش آن نبود. کسی از اعتراضات عظیم مردم جهان نسبت به بمباران عراق خبری نداشت. اما با این حال موارد کوچکی به گوش می رسد که باعث خوشحالی است. دوستی از روزنامه گاردین می گفت که بعد از جنگ عراق، میزان بازدیدکنندگان آمریکایی از سایت این روزنامه بسیار زیاد شده است.

س: ریچارد رورتی فیلسوف آمریکایی فراخوانی به اروپائی ها فرستاده  و اعلام کرده است که برای او یک تراژدی ست وقتی می بیند که اروپا سرکردگی آمریکا را می پذیرد.

ج: او حق دارد. تراژدی اینجاست که سوسیال دمکرات های اروپایی، تاریخشان را به کنار می نهند، فرهنگ و مدل سوسیالیستی را فراموش می کنند و شیفته و مرید مدل آمریکایی و رهبران آن می شوند. چه حقیر است وقتی در روزنامه ها نوشته می شود که شرودر، صدر اعظم آلمان چه خشنود است که بوش به او چشمک زد!

اروپائی های عزیز و با قدمت، سرتان را بالا نگاه دارید! 



Back

 
online

gooya 1998-2003