Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



توهم واقعيتي به نام اسلام

 از مجموعه يادداشت هاي نيويورکي مجيد محمدي 

majidmohammadi@hotmail.com

حاصل اسلام مجسم يا اسلام پياده شده در جهان خارج يك حكومت مافيايي، يك اقتصاد رانتي و بيمار، يك جامعه بسته و پنهان كار و يك فرهنگ چند پاره و مملو از خشونت است. 

جادو و سحر روحانيت در ايران امروز آن است كه همچنان يك امر توهمي و ذهني به نام اسلام را كه طبيعتا قابليت ضربه خوردن ندارد واقعي جلوه مي دهد.   

بزرگترين تباهي حاكمان جمهوري اسلامي بستن دهان منتقدان است. 
 

اول. 25 سال است كه رو حانيون حكومتي از هر دو جناح اصلي كشور مرتبا تكرار كرده اند كه دشمنان در صدد ضربه زدن به اسلام هستند و بلافاصله چنين نتيجه گيري شده است كه

1. در برابر اقدامات خلاف انسانيت و وجدان حكومت صبورانه سكوت كنيد؛

2. تابع روحانيت باشيد و رهنمود هاي آنان را آويزه گوش خويش سازيد؛

3. همه فشار هاي اقتصادي فرهنگي و سياسي و احتماعي را تحمل كنيد؛

4. بيانيه ها و احكامو معرفت غير انتقادي و غير تاريخي را كه رو حانيت شيعه عرضه مي كند به عنوان احكام نوراني خداوند پذيرا باشيد و قوه عقل خود را تعطيل كنيد؛

5. به همان سبكي كه روحانيت مي خواهد زندگي كنيد حتي اگر خود آنها چنين نكنند؛

6. حاكمان روحاني را فراتر از قوانين شرع و اخلاق بدانيد واگر جايي آن اعمال را مخالفت وجدان و انسانيت يافتيد آنها را حتما حمل به خير كنيد؛

7. همه مخالفان و منتقدان حكومت ديني را دشمن تلقي كنيد؛

8. از نابودي و قتل مخالفان كوچكترين ضعف و هراسي به دل راه ندهيد و در اين موارد دل نازكي را كنار بگذاريد. هدف وسيله را توجيه مي كند؛

9. نظام جمهوري السلامي را ابدي بدانيد؛

10. حكومت اسلامي را آزاد ترين، دموكرات ترين و خلاصه بهترين از هر جهت بدانيد و مخالفان آن را بدترين و پليد ترين؛

11. در مشروعيت اقتدار و نفوذ نظام لحظه اي شك به دل راه ندهيد؛

12. تصور آن كه روزي اين نظام از هم فرو پاشد گناه كبيره است؛

13. حتي دستور بي رحمي از طرف رهبر جمهوري اسلامي را كه به قتل خبر نگار و دانشجو منجر مي شود به حساب نظام نگذاريد (معلوم نيست اگر دستورات رهبري انعكاس دهنده  اعمال و رفتار اين نظام نباشد چه چيز معرف ان است)؛

14.به نحو تحقيق ناپذير و ابطال ناپذير همهء گفته هاي اعضاي كاست حكومتي را پذيرا باشيد؛

15. هيچ جنايتي اين نظام را مخدوش نمي كند. 

دوم. و اما اين اسلام كه نبايد ضربه بخورد چيست؟  ضربه كدام است؟ و دشمن كيست؟ به تعداد  افرادي كه از واژه اسلام در عبارت فوق استفاده مي كنند مراد و معني وجود دارد. اسلام در اين عبارت عرض عريضي دارد: از اتومبيل دولتي كه هر روز طلبه هاي جامع المقدمات خوانده را براي نماز ِ ماهي چند صد هزار توماني به نماز خانهء فلان پادگان مي برد تا بنگاه معاملاتي و دلالي مستقر در بيت مراجع عظام شيعه، از چند زن صيغه اي بيست و چند ساله يا هفده و هجده سالهء علماي بالاي 70 ساله (مثل خزعلي، بهجت، و امامي كاشاني) تا حيات چند همسري عوامل جنايت پيشه اي مثل علي لاريجاني، از سفر هاي مكرر مصباح و مهدودي كني به انگلستان به دليل سرما خوردگي تا تاسيس بانك و موسسات سرمايه گذاري در دوبي توسط بنياد الزهراي  تيم چپاولگر هاشمي و يزدي و دوستان از مايملك ناشي از ” مال خود سازي“ (همان خصوصي سازي) همه منابع كشور، از تصاحب دهها هزار شغل مديريي دولتي توسط بي سواد ترين و خشن ترين و جنايت كار ترين افراد جامعه تا امتيازات ابدي خويشاوندان روحانيت حاكم و كاست حكومتي. فهرست همه آن چرا كه از ثروت، قدرت و منزلت توسط حاكمان جمهوري اسلامي در 25 سال اخيركسب شده مي توان در ذيل اسلام در عبارت فوق گرد آورد. اين اسلام به هيچ وجه نبايد ضربه بخورد.  در اين ميان نمايش ِ نامه نگاري شهردار منتخب شوراي شهر 4 درصدي تهران، عضو سابق انصار حزب الله و متهم به قتل آقاي سامي جهت اخذ مجوز شرعي از رهبر مافيا براي ميل ناهار 400 يا 500 توماني شهرداري تماشايي است.

   اين اسلام تنها قرائت فاشيستي، تماميت طلبانه، اقتدار گرايانه و خشونت آميز از دين تاريخي اسلام نيست بلكه منويات و منافع و دغدغه هاي ذهني چند ده هزار نفري است كه در ايران امروز حكومت مي كنند.  ضربه عبارت است از هر گونه اطلاع رساني در مورد اعمال غير قانوني و تباهي هاي مترتب بر رفتار  حاكمان جمهوري اسلامي و هر گونه خدشه بر تداوم كسب و حفظ ثروت و منزلت و قدرت هاي باد آورده حتي از طرق قانوني و غير خشونت آميز. از همين جهت رحيم صفوي پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات مجلس را كودتا ناميد. با اين تفسير لابد بايد كودتا توسط عوامل مافيا در سپاه را پيروزي انتخاباتي ناميد. از اين جهت همه مجاري اطلاع رساني غير از مجاري اي كه در اختيار مافياي سياسي است بايد بسته يا به شدت محدود باشند و مرتضوي و اژه اي حتي تيتر روزنامه ها را تعيين كنند. دشمن عبارت از است همه منتقدان و مخالفان ِ اين روند هاي خلاف، چه مخالفت از طريق گذاشتن يك تار مو در معرض نگاه عمومي بيان شده باشد چه با نوشتن يك خبر،  چه با تشكيل يك گروه مدني و چه با نوشتن يك نامه، چه با فرار از زندان بزرگ جمهوري اسلامي و مهاجرت و چه عدم مشاركت در انتخابات. براي حاكمان نهاد هاي انتصابي هر گونه ديگر بودن و ديگر انديشي مخالفت با حكومت به شمار مي رود.   بدين ترتيب از روز تاسيس جمهوري اسلامي، حاكمان آن مرتبا بر حجم دشمنان اين نظام افزوده اند: از دو درصد در دوازده فروردين 58 13 تا حدود 75 درصد در 9 اسفند 1381 چون انتفاد از اين نظام ديگر به هيچ گونه هوش و استعداد و زيركي ويژه يا نازپروردگي و تعلق به طبقه و قشر خاص  نيازي ندارد و همه شهروندان از صبح تا شام مي توانند سايه سنگين نقض هر روزهء ابتدايي ترين حقوق خود و تباهي حاكمان را به چشم ببينند.  بزرگترين تباهي حاكمان جمهوري اسلامي بستن دهان منتقدان است: جامعه اي كه هر روز در صدر اخبار آن بازداشت چند دانشجو و محاكمهء نويسنده و خبر نگار باشد جز تباهي توليد نمي كند. 

 سوم. واقعيتي به نام اسلام در عالم خارج وجود ندارد. در عالم خارج تنها هويت مذهبي اسلامي يا فرد مسلمان وجود خارجي دارد. مساجد و امامزاده ها،ا كتب مذهبي و سجاده ها و تسبيح ها مخلوق انسان ها هستند و همين مخلوقات، نخست به درجهء فرا انتقادي توسط آدميان ارتقا داده مي شوند و بعد عامل توجيه ثروت ها و قدرت ها و منزلت هاي باد آورده قرار مي گيرند. از اين جهت فاصله گذاري ميان اسلام، حكومت اسلامي، مسلمانان،  باورها و عقايد و احكام اسلامي يا هر دين ديگر بسيار دشوار است. بدون صحه گذاري ديني بر اعمال وحشيانه اي مثل سنگ سار زنان، قطع دست وپا،  اعدام فرد برگشته از دين از سوي مراجع مذهبي (مرتد)  دشوار است بتوان آنها را در جوامع انساني امروز به اجرا گذاشت. حتي صحه گذاري دين تاريخي بر اين مجازاتها مانع از فاصله گيري ذهني و احساسي دينداران از اين مجازاتها نشده است.  بدين ترتيب اين طور نيست كه مثلا اگر ايران در برابر حملهء اعراب فتح نشده بود امروز دين در جامع ايران همين شكلي را داشت كه اكنون دارد.

   نگاه مذهبي و ديني به جهان از دنياي ذهني آدميان - حداقل برخي از آنها-  رخ بر نمي بندد. اين نگاه  نيز به نوعي مخلوق انسانها است. اما احكام مذهبي و شريعت هيچ ضرورتي غير از ضرورت اجتماعي و تامين منافع و دغدغه هاي قدرت حاكم ندارد. مجموعهء آنها احكام اعتباري هستند.  به همين دليل در دوراني كه روحانيت نقش چنداني در قدرت نداشت همه احكام غير عبادي اسلام يعني مجموع احكام قضايي، امورحسبه و احكام مدني آن يا براحتي به فراموشي سپرده شده يا بتدريج تحول يافته اند. آدميان ديني را كه خود خلق كرده اند براحتي مي توانند تغيير دهند.  به همين دليل فقهاي شيعه از تغيير همهء احكام در شرايط خاص از جمله مصالح و مقتصيات حكومت خويش سخن گفته اند. 

چهارم. اصرار اسلام گرا ها در به كار بردن صفت اسلامي، مثل كشورهاي اسلامي، جامعه اسلامي، علوم اسلامي، فرهنگ اسلامي و تمدن اسلامي و غيره،  در واقع تلاشي است در جهت اثبات واقعيت يك امر مجازي يا توهمي از طريق زبان. در اين جا زبان نقش خلاق و آفرينشگر پيدا مي كند و يك صفت در مقام خلق يك پديده قرار مي گيرد.  واقعيتي به نام كشور اسلامي، جامعهء اسلامي، قانون اسلامي يا تمدن اسلامي وجود خارجي ندارد؛ آن چه هست كشوري است كه برخي يا عموم مردم آن مسلمان هستند  -  تصور مي كنند كه مسلمان هستند - و مسلماني هر يك با مسلماني ديگري تفاوت دارد و هويت اسلامي آنها نيز مخلوق خود آنها (اگر روشنفكر باشند و به فرديت قابل ملاحظه اي  دست يافته باشند) يا جامعه آنهاست ( در اندركنش ميان توده و رهبران مذهبي). فرهنگي به نام فرهنگ اسلامي وجود خارجي ندارد.  آنچه هست هويت مذهبي اسلامي است كه آن نيز مخلوق انسانها يا جامعه انساني است و در دنياي امروز يكي از 100 ها هويات افراد به شمار مي آيد.  نام گذاري يك فرهنگ بر اساس يكي از هويات چندان منطقي و معقول به نظر نمي رسد.

پنجم. جادو و سحر روحانيت در ايران امروز آن است كه همچنان يك امر توهمي و ذهني به نام اسلام را كه طبيعتا قابليت ضربه خوردن ندارد واقعي جلوه مي دهد.  روحانيت شيعه و اسلام گراياني ايراني در سال هاي پس از انقلاب تا آن حد پيش رفتند كه عناويني مثل الكترونيك،  فيزيك و رياضي اسلامي نيز خلق كنند و دو دهه براي اسلامي كردن همه چيز از علم و هنر تا اتوبوسها (جدا كردن قسمت خانمها و آقايان) و لباس خانمها و آقايان (با رنگ كردن آستين مردان در صورت پوشيدن لباس آستين كوتاه و ممنوع كردن همهء رنگها بجز چند رنگ تيره براي خانمها) و از حكومت (با انحصاري كردن قدرت حاكميت اقتدار گرا و انتصابي) تا اقتصاد (با اختصاص منابع عمومي به طبقه حاكم) تلاش كرده اند. حاصل اين تلاش كه اكنون اسلام مجسم يا اسلام پياده شده در جهان خارج معرفي مي شود، يك حكومت مافيايي، يك اقتصاد رانتي و بيمار، يك جامعه بسته و پنهان كار و يك فرهنگ چند پاره و مملو از خشونت است. اگر كسي بتواند  اين ويژگيها را عين اسلام بداند در واقع خود به دست خود گور آن اسلام مخلوق را كنده است چون غير از مافياي حاكم، عموم شهروندان ايراني به آن كافرند.



Back

 
online

gooya 1998-2003