24 ساعت تاریکی پر
مفهوم...
"واقعه: در ساعت 3
بعد از ظهر 14 آگست 2003 برق نیویورک و بخشی از
امریکا باضافه کل ایالت اونتاریوی کانادا برای نزدیک
به 24 ساعت به طور کامل قطع شد"
از نوشته هایم زیر نور
شمع:
قطع برق اینچنینی
اتفاقی بود که هیچکدام از ساکنین این منطقه آن را در
تمام طول عمرشان به یاد نداشتند، شاید همین باید
باعث می شد که این قضیه را کمی جدی تر تلقی کنیم.
وقتی که تمام مراکز خرید تخلیه شدند، تمام ادارات
دولتی تعطیل شدند و تمام چراغهای راهنمایی که نبض
ترافیک متمدن هستند خاموش شدند، این شوخی را هیجان
انگیزتر تلقی کردیم و نه جدی تر...
در خانه، اولین
نگرانی یخچال بود و چندصد دلار گوشت و مرغی که تازه
خریده بودیم. برق آسانسورها و برق عمومی ساختمان به
رغم انتظار ما با ژنراتور تامین شده بود، اما گرمای
خانه ایزوله کانادائی خفقان آور بود و پمپهای آب
کار نمی کرد.
اینترنت رفت، گوشیهای
تلفن رفت، ارتباط هم رفت. رادیو مدتهاست که بی مصرف
شده پس کمتر کسی در خانه رادیو داشت، اما
موبایلها هنوز کار می کرد. نیمه فرانسوی اوتاوا که
جزو استان کبک است برق داشت، شب را در آنسوی پل
گذراندیم و برگشتیم، برقی به کار نبود و این شوخی
کم کم داشت جذابیتش را از دست می داد.
داستان ادامه داشت،
گرما بیداد می کرد، به دفعات به یاد رمان درخشان –
کوری – افتادم، فجایع وحشتناک ناشی از ادامه
طولانی مدت این داستان را تصور می کردم، فاجعه خیلی
ملموس و نزدیک احساس می شد...
مسخره می نمود که رفع
حاجت اولین و بزرگترین مشکل بود! اوتاوا مثل تهران
شیب ندارد واین شهر یکبار دیگر توانست جنبه
ناخوشایندی از یکنواختی اش را به نمایش گذارد، آب
نبود، نه برای سیفون در حال پرشدن توالت، نه برای
شستشو و نه حتی برای خوردن، به همین سادگی.
پیدا شدن رادیوی قراضه
از انباری همه را ذوق زده کرد، اولین خبر این بود:
" ما می دانیم که احتمال ادامه این وضعیت برای چند
روز دیگر و جود دارد، در صورت تامین نشدن انرژی
اولیه مورد نیاز تا ساعت 8 صبح فردا وضعیت فوق
العاده اعلام خواهد شد. شهروندان مطمئن باشند که
مسئولین برای تامین غذا و مایحتاج اولیه آنان تمام
سعی خود را خواهند کرد."
با ته مانده باطری
موبایل با تهران تماس گرفتم، همه خبرها می گویند هیچ
تضمینی برای حل موضوع نیست، از نیویورک به سمت شمال
تا نیمه جنوبی اوتاوا همه خاموشند.
واقعیت اینست که این
نیم قاره بدون برق و حتی با برق و بدون اینترنت
محکوم به مرگ است. کمتر کسی را در کانادا پیدا می
کنی که بیشتر از 50 دلار پول نقد در جیب داشته باشد
و کمتر فروشگاهی پیدا می شود که اسکناس صد دلاری از
مشتری قبول کند. کردیت کارتها و دبیت کارتها نبض
تپنده زندگی در این منطقه هستند و نتیجه این ماجرا
در این چند ساعت بسیار ملموس بود: تمام مراکز خرید
و بخش خدمات چه خصوصی و چه دولتی، حتی فروشگاههای
مواد غذائی در تعطیلی کامل به سر می بردند، هیچ خرید
و فروشی ممکن نبود.
در دفترچه ام نوشته
بودم:
تاریکی امشب تاریکی
خوفناکی است. وابستگی روز افزونمان به تکنولوژی
همانند وابستگی موجودی زنده به هوا شده و بقایمان
بدون آن امریست نزدیک به محال.
من امشب را آرام می
خوابم چون می دانم که در چند کیلومتری ام برق جریان
دارد، اما اگر اتفاق ساده ای یا حتی اشتباهی یا بن
لادنی برق کل امریکا را برای چند روز مختل کرده
بود، این قاره چقدر قربانی تقدیم تکنولوژی دست ساز
خویش می کرد؟ اگر این اتفاق در زمستان رخ می داد،
دولت کانادا چه برنامه ای برای جمع آوری اجساد باید
می ریخت؟
- باطری بک آپ( Back
Up ) تمام سیستمهای مخابراتی 40 ساعت ذخیره
داشتند،
- حتی بیسیمهای آتش
نشانی و بخش امنیت رو به خاموشی می رفتند،
- سوخت ژنراتورهای
ساختمانهای بزرگ حداکثر در دو روز تمام می شد -
برجهایی که در دل آسمان آکنده از افراد پیر و
ناتوانند-،
- پمپ بنزینها از
همان لحظه اول تعطیل بودند،
- تمام فروشگاههای
مواد غذایی موجودی یخچالهایشان را تقدیم زباله سوزها
کردند،
- فرودگاه اوتاوا فقط
4 ساعت برق باقیمانده برای پذیرش پروازها داشت،
- آب شهر بسیار
متزلزل بود و ذخیره سوخت بخش عمومی رو به اتمام،
- نخست وزیر کانادا
جلسه اش را زیر نور شمع برگزار کرد و اکنون بعد از 4
روز از جریان، ادارات دولتی هنوز در تعطیلی به سر می
برند تا برق شهر دچار کمبود نشود.
بعد از یازدهم
سپتامبر که تمسخری بود برای امنیت جهانی،
شاید این حادثه
دومین اخطار جدی به سردمداران دنیا بود و پوزخندی
به تکنولوژی و تمدن جهان
آنشب باد برایم مطمئن
ترین سیستم تهویه بود و فریاد تنها وسیله ارتباط...
کیوان
دانشجوی 26 ساله
بیزینس
اوتاوا
20 Aug. 2003
www.35degree.blogspot.com
Tehran_35degree@yahoo.com