Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



شهروند خودی، شهروند ناخودی

مسعود عالمی

سوم شهريور 1382 

حاليا که جمهوری اسلامی بر نوک پنجه پا ايستاده تا بر راز جنايت هولناک ديگری پرده استتار بيآويزد، و با معرفی دو بازجوی دون پايه وزارت اطلاعات به عنوان مسئولان «شبه عمد»، عاملان اصلی قتل زهرا کاظمی را از نظرها پنهان کند، سيد محمد خاتمی، با اعتراض به دستگيری سفير سابق جمهوری اسلامی در آرژانتين و «درخواست  عذرخواهی  از دولت بريتانيا» به کارزار شگفتی آفرين و شعبده بازی انحراف افکار عمومی از واقعيت های جاری در مملکت  پيوست. 

نا دادسرای جنايی تهران در ورق پاره شبه اطلاعيه ای  گفت بازجويانی که قرار است بخاطر مرگ زهرا کاظمی بازداشت شوند «کارمند وزارت اطلاعاتند» اما دريغ از پاره اسمی که فرزند مقتول دومثقال اميد آويزانش کند آنهم «به لحاظ محدوديتهای قانونی» که در ترجمه سليس فارسی می شود برو کشکت را بسا ب ملت که اين نيز بگذرد.  چه جای تعجب برای ملتی که خوب می داند حاکمانش کماکان تعلل در بازرسی می کنند تا رفته رفته حساسيت به مرگ سراپامشکوک زهرا کاظمی کند شده و نظير ساير جنايات مرسومه در کارزار قتل و هجمه عليه چيزی نه کمتر از تمامی يک ملت به باد دايمی نسيان سپرده شود.  

حالا که گردو خاک «نهضت دوم خرداد» فروکش کرده و مردم تامل در شرايط آغازين اين ناجی جمهوری اسلامی از باتلاق ميکونوس می کنند، پی می برند که هنگام انتخابات 1376، يعنی در فردای صدور رای دادگاه ميکونوس که در آن سه مقام اول تا سوم نظام (خامنه ای، رفسنجانی، فلاحيان)  به دست داشتن در قتل رهبران اپوزيسيون در اروپا محکوم شده و حکم دستگيری ايشان به پليس بين المللی ابلاغ کرده شد،  چه خانمان برانداز بحرانی سراپای نظام را در بر گرفته بود. و افسوس می خورند مردم به خامی خود و درايت آخوندی، که با تشخيص خطر، جا برای سيد خندان باز کرده بود در ميان خود تا با ظهور سوپاپ گونه وی در صحنه پرتلاطم سياسی آنروز حجم عظيمی از عصيان مردمی فروکش کند.  باز که به گذشته نزديک می نگريم چه بسا نوک تيز حملات مردم و نسل جوان، که بخصوص با ظهور پديده مو بر تن راست کننده «قتل های زنجيره ای»، با سکوت و يا لبخند گمراه کننده اين سيد به سنگ خورد.  

آنجا که زنان، جوانان و دانشجويان ايران با اعتراض بخون درغلطيده خود در 18 تير به مصاف سفاکترين نيروهای  حاکم بر جان و هستی خود رفتند، کجا بود آقای رئيس جمهور تا رنجه قدمش در دانشگاه مرهمی باشد بر زخمهای جان و روانشان؟ کجا بود واضع تئوری «گفتگوی تمدن ها» که به ميز گفتگو کشاندن رهبر بی تمدن خود نيز ناتوان بود؟ کجا بود او که از رای مردم سکويی ساخت تا با حاکمان سنگدل سخن از درد موکلينش بگويد، اما روز که به شب آمد وکيلی شد سر در انبان  مدعی عليه برده و مدعی را به امان خدا رها کرده؟ اينگونه نبود آيا که صف ها به جدايی آغازيدن گرفت؟ 

و حالا با کوله باری از شکست و بی جراتی، با توبره ای از انکار و سر در لاک فروبردن، با سبدی از وعده های توخالی  و با انبانی از نامه های پاسخ ناداده، اين سيد ورشکسته به تقصير گوی از سنگ پای قزوين ربوده اعلام که دولت انگلستان معذرت خواهی کند. نتيجه آنهمه بوق و کرنا در کشک گفتگوی تمدن ها که از کيسه ملت هزينه کردی اين بود، سيد بی معرفت؟ پنجسال از دزدی و زدوبندهای آقازاده ها ديدی و لب تر نکردی، قتل و جنايت دگرانديشان را ديدی و خم به ابروان نازنين نياوردی، شکنجه و زندانها بر تن بهترين و فداکارترين فرزندان اين وادی ستمکشيده ديدی و کلامی درشت تر از بالای چشم تو ابروست به واضعان بساط ظلم نگفتی، وحالا که به خون خواهی 85 انسان بيگناه در آنسوی زمين سفير اسبقی را جلب کرده اند سيل نطق و خطابه درباب حقوق شهروندانت رواست؟ «اين که با يک ديپلمات سابق ايران يا يک شخصيت يا يک شهروند ايران با يک ادعای واهی اين طور برخورد کنند تاسف آور است و قابل قبول نيست»؟  مرحبا بر نطقت (و مچت به همچنين) که خوب باز شد، سيد. اگر اصل تو اين است که با شهروند ايرانی بد تا نشود، پس نطق اعتراض ايراد کجا کردی آنروز که قاتلان فروهرها در خيابان آزاد و وکلای خانواده های مقتولين سر از زندان در آوردند؟ چرا در دفاع از حقوق شهروند اميرانتظام و شهروند زرافشان و شهروند پورزند و شهروند گنجی و شمار بيشمار شهروندان، بيگناه نشسته به کنج محبس، کلامی از تو صادر کس ناشنيد؟ اگر راستی پيشه توست، و «جمهوری اسلامی نسبت به تمام شهروندانش ... حساس است و دراين زمينه با گذشت و تسامح برخورد نخواهد کرد» چرا تجربه زندگی به بيش از 4000 دانشجو و جوان زندانی چيز ديگر نيآموخته؟ حاليا شهروند هم شد به دو قسمت، خودی و ناخودی؟ که يکی را هر چه بر او کنی رواست و آنديگری هر چه کند رواست؟

نه سيد، اين تو بميری ديگر بزور دگنگ و چماق هم  از آن تو بميری ها نيست. يادت هست مصاحبه ای که فردای تصدی  رياست جمهوری با امانپور داشتی؟ آنجا هم تعريف تمدن غربی و آمريکايی کردی و هم مجيزخمينی گفتی که کمر به نابودی همين تمدن بسته بود. ما همانموقع گفتيمت که با يکدست دو هندوانه به اين بزرگی برداشتن نتوان و طولانی مدت بر دو صندلی در آن واحد نشستن ناممکن. امروز ديگر هرچه از سوی تو خنده روی زشت کردار می آيد جفاست. هرچه هست همسويی است با نابکارترين حاکمان، و همسخنی با قسی القلب ترين رهبرانی که اين وادی تاکنون بخود ديده و، راست بخواهی، ديگر مشکل بتوان تو را همدست ندانست. سواری هرچه گرفتی تا به امروز مفت چنگت سيد، که اين ملت تو را نيز بزير خواهد کشاند.



Back

 
online

gooya 1998-2003