Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



جمهوری اسلامی مکرر و بمب اتم

نادر بکتاش

1 سپتامبر 2003 - 10 شهريور 1382

صرفنظر از نتايج دور کنونی مذاکرات و معاملات با جمهوری اسلامی، عوامل اصلی منشا اختلافات غرب و ايران پابرجا می مانند و تقويت هم می شوند.

1- حاکميت يک پارچه اسلام در ايران

 در تمام ربع قرن حيات حکومت اسلامی در ايران، قدرت در دست عده ای ملای اسلامی مال دوست قدرت پرست بوده و تا زمانی هم که جمهوری اسلامی باقی است، اين عده عنان قدرت را در دست خواهند داشت.

اين ها تاريخا و عملا عقب مانده ترين و خونخوارترين جناح کاپيتاليسم هستند که وجودشان برای خود نظام سرمايه داری هم که از پس چند قرن حکومت، قواعدی را بين سنن مختلف خودش برقرار و تثبيت کرده است و حتی جنگ های جهانی اش هم منطقی شناحته شده و " قابل قبول " برای خودشان دارد، دردسرآفرين است. باندی آل کاپونی و کله خر و خطرناک که به هيچ عنوان قابل مذاکره و سازش نيست. برای سرمايه داری امروز جهان، مساله اصلی تروريسم و سرکوب حقوق بشر توسط اينها نيست (هر چند که زمختی های اعمال جنايتکارانه آنها را - مانند ترور غلام کشاورز در  قبرس و رهبران دمکرات در برلين و يهوديان در آرژانتين  و مواردی مانند زهرا کاظمی -  دائما بايد ماستمالی کنند و حوصله شان سر رفته است)، بلکه به رسميت نشناختن سلسله مراتب قدرت در ميان گرايشات و قدرت های دولتی موجود و هماهنگ نکردن خود با راه حل های مورد توافق عمومی در کمپ جهانی سرمايه داری است (مثلا فلسطين و عراق).  هيچ مرجع تقليدی را در ميان قدرت های دولتی سرمايه داری به رسميت نمی شناسند و از نظر منافع اين سيستم، اگر توبه نکنند، مهدورالدم به شمار خواهند رفت.

2- تنها استراتژی بقا

 اين استراتژی " مردم آزاری " جهانی، نه از سر کرم داشتن است، نه از سر حماقت و نه از سر خونخواری ذاتی  دينداران وحشی و جنگ طلبی مانند اسلاميون سياسی. تنها راه برای بقا نظامی است که خودش بيش از هر کس در دنيا از وصله ناجور بودن خود در دنيای امروز و در ايران مطلع است. تنها راه برای بقا اين نظام  تحميل خود است، و اين تحميل تنها از طريق قدرت می تواند متحقق شود. ديپلماسی " تشنج زدايی " و جنتلمن بازی/ خنگ بازی " گفتگوی تمدن ها "، تنها زير آب اين رژيم را می زند و گاماس گاماس کاری می کند که يک روز صبح ملاها از خواب بيدار می شوند و می بينند که همه شان کراوات  زده اند و در کنار کله پاچه ناشتاشان به جای استکان کمر باريک چای،  گيلاس کمر باريک شامپاين  است.

" متفکرين " دو خرداد و اپوزيسيون مدافع آن که در رقابتی دائمی برای کسب قهرمانی در بلاهت هستند، اين مسائل را نفهميدند و اميدی هم نيست که هيچ وقت بفهمند. جناح راست رژيم اسلامی، که ديگر اين تسميه برايش وجهی ندارد زيرا (اگر برای کسانی لزومی داشت) نشان داد که تنها جناح حاکم است، جانوری وحشی و غريزی است : غريزه بقا که در ريشه های کاپيتاليسم معنايی جز قدرت ندارد (قدرت مالی و قدرت  نظامی).

3- بمب اتم

ساختن بمب اتم، الف و ب  تکنيکی اين استراتژی بقا در جهان و جامعه ای است که اين نظام را  تحمل نمی کند.

در طرف مقابل جمهوری اسلامی، يکی آمريکای بوش قرار دارد که به همان اندازه عسگراولادی مصمم است. آل کاپون هايی هستند با چند کابينه وکلای مبرز در کنارشان. گاهی اول می کشند و بعد به وکلا تلفن می کنند تا از معرکه خلاص شان کند و بعضی وقت ها هم اول از آنها مشاوره می گيرند و بعد ترتيب طرف را می دهند. جنگ عراق مصداق شيوه اول بود و امروز فشارهای به ايران، مصداق تکنيک دوم. دوم اين که موقعيت امروز جهان تماما  توازن قوا را به نفع باند اصلی رقيب چرخانده است : جنگ سرد تمام شده است و آمريکا برنده اصلی و قدرت بلامنازع است. تمام محلات شيکاگو ملک طلق باند توزيع غير قانونی الکل توسط آل کاپون اصلی (*) است. جمهوری اسلامی (باند خلق الساعه و کپی خارج از زمان) جز با يک آس بسيار قوی نمی تواند اميدی حتی به ميز مذاکره هم داشته باشد. بمب اتم.  

4- جمهوری اسلامی مکرر

 نه جمهوری اسلامی می تواند از مداخله اش برای ساختن يک جمهوری اسلامی ديگر  در عراق و تلاش هايش برای ساختن بمب اتم (که هر دو از زاويه بقای خود اهميت پيدا می کنند) دست بکشد و نه آمريکا حاضر است بعد از پيروزی در جنگ سرد، خاورميانه را به اسلاميون واگذار کند و يک جمهوری اسلامی مکرر را تحمل کند.  

5- مردم

 چند و چون و شکل و سير اين نزاع را مردم عراق و ايران و مردم ضد جنگ دنيا بايد تعيين کنند. اگر چنين نشود، اين منطقه و همراه آن جهان در سياهی و خون غرق خواهد شد.

* در دهه سی در آمريکا مصرف الکل ممنوع بود و بويژه شيکاگو عرصه تخاصمات باندهای توزيع زيرزمينی الکل شد.



Back

 
online

gooya 1998-2003