Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



انقلابي مي رسد از راه

 انصافعلي هدايت_ روزنامه نگار در تبريز

Hedayat222@yahoo.com

0098 411 2814138

     چه آرزو بكنيم  يا نكنيم، چه با باورمان جور باشد يا نباشد، چه طرفدار نظام و حكومت اسلامي باشيم يا نباشيم، چه اصلاح طلب باشيم يا محافظه كار يا مخالف نظام، چه براي بقاي جمهوري اسلامي تلاش بكنيم يا براي سرنگوني آن و چه ... انقلابي در راه است و به زودي از راه مي رسد.

     اگر خودمان را به كوچه علي چپ نزنيم و چشمانمان را به روي حركت هاي اجتماعي نبنديم، آثار و علائم سيل بنيان كن انقلاب در پيش رو را مي بينيم.

    با آن كه امروز نيز دير است، اما اگر رهبران جمهوري اسلامي بخواهند واقعيتهاي اجتماعي و علائم انقلاب را ببينند، ممكن است بتوانند از بروز انقلاب جلوگيري كنند اما اگر اراده بكنند كه همه حركتهاي مردم را به "دشمنان "عوامل و فرزندان  ساواك" و  ...  نسبت بدهند، رفتني هستند.

    من تاكنون ريالي ( از يك ريال تا ميليونها و ميلياردها تومان ) خير از جمهوري اسلامي نديده ام اما تا دلشان بخواهد، ضرر و زيان آن را ديده و چشيده ام .  به فكر بقا يا زوال جمهوري اسلامي هم نيستم. چه انقلاب پيش رو، به خواست من ربطي ندارد. بلكه به عملكرد رهبران كشور وابسته است. من و امثال من، واقعيتهاي اجتماعي را ديده و به آنان گوشزد مي كنيم. اگر پذيرفتند، از خطر مي جهند. اگر نپذيرفتند، غرق مي شوند.

    با اين حال، من مخالف انقلاب هستم و براي جلوگيري از انقلاب، تلاش مي كنم. با اين وجود، از وضع موجود ناراضي هستم و بر "اصلاحات" پافشاري مي كنم.

   در حالي كه مي دانم اغلب مردم، خواستار سقوط جمهوري اسلامي هستند و به اين خواسته هم خواهند رسيد، چرا با انقلاب مخالفم؟و هنوز هم در صف اصلاح طلبان هستم؟

    مي دانيم كه تاريخ اين كشور، رهبران، شاهان و حكومت هاي فراواني را ديده كه تنها در صحنه هاي تاريخ حكومت بر مردم، از آنها ياد مي شود. همه رهبران و حكومت ها، مدتي را يكه تازي مي كرده اند و سپس از پاي درآمده اند. آخرين اين نوع حكومت ها، حكومت پهلوي بود كه 24 سال پيش، "چون صداي انقلاب مردم" را نشنيد، واژگون شد.

    افراد و حكومت ها رفتني هستند. آنچه ماندني است، نسل هاي مردم اين كشور با اقوام، نژادها، زبان ها و اديان مختلف است.

    در اين كشور، بارها و بارها حكومت ها عوض شده اند و حكومت هاي جديد با رنگ و بوي جديد، بر مردم مسلط گشته اند. شعارهاي تازه اي سرداده اند اما به زودي، راه حكومت هاي پيشين را برگزيده اند و خود هم به سرنوشت آن ها گرفتار آمده اند.

    انقلاب هم آن زماني رخ داده كه ملت، راه  رهايي ديگري  از زير يوغ حكومتيان نيافته است و نتوانسته است خواست هاي خود را به حكومت بقبولاند. در نتيجه، براي رهايي از ظلمي كه به او مي رود، گردن به خواست هر رئيس قبيله جديد و هر فردي كه خواستار سرنگوني رژيم موجود بوده، داده است.

   آخرين انقلاب در اين كشور، انقلاب اسلامي 1357 است. ملت ما از اين انقلاب هم مانند انقلاب هاي قبلي ثمره شيريني نچشيد. چرا كه به شعارها و خواست هاي انقلاب، پشت پا زده شد.

   هم زمان با شروع انقلاب اسلامي، مردم تا حدودي از رفاه بهره مند بودند. تعداد جوانان و دانشجويان سياسي آن كم بود. زنداني سياسي آن بسيار اندك بود و از حقوق خاص زتداني سياسي بهره مند بودند. دانشجويان در زندان ها نبودند. تعداد اندكي از مردم از سازمان ها، ادارات و نهاد هاي حكومتي ناراضي بودند. تبعيض هاي اجتماعي و شكاف اجتماعي مانند اين روزها، چنين عميق نبود. اغلب مردم با پليس، ارتش، ژاندارمري، ساواك و ... مشكل نداشتند.

   اما وقتي انقلاب شد، مردم به خيابان ها ريختند. اموال كشور خودشان، از قبيل اتومبيل ها، اتوبوس ها، بانك ها، ساختمان هاي اداري، بعضي كارخانه ها، كيوسك ها، چراغ هاي راهنمايي، درختان و ... را به آتش كشيدند. شيشه ها را شكستند.

   ارتش، پليس و ژاندارمري در شهرها و جاده ها با مردم درگير شدند و به مردم تيراندازي كردند.

   در اين تيراندازي ها، بيش از 60 هزار جوان ( بهترين سرمايه اين ملت ) به قتل رسيدند و با نام "شهيد" در گورستان ها دفن شدند. بيش از 80 هزار پير و جوان زخمي شدند و سلامتي خود را از دست دادند.

   هنوز آيت الله خميني، پيروزي انقلاب را جشن نگرفته بود كه ناراضيان اندك حكومت كه اغلب هم غير سياسي بودند، دست به انتقام خواهي زدند و در بعضي از شهرها، ماموران ساواك، شهرباني (پليس) و ژاندارمري را در جلو چشم همسر و فرزندانشان، شقه شقه كردند.

    يكي از بارزترين كشتار جمعي اعضاي پليس، ماجراي قتل عام و شقه شقه كردن (اعضاي جديد و با سابقه) پليس آذرشهر در نزديكي تبريز بود. در اين شهر، در عرض چند ساعت، حدود 29 پليس را شقه شقه كردند. با آنكه اكثر آن ها، كمترين مشكل را با مردم آذرشهر داشتند و همه مردم، آن پليس ها را مي شناختند.

   همزمان با آذرشهر، اين نوع وقايع، در شهرهاي ديگر هم تكرار شد اما به گستردگي واقعه آذرشهر نبودند. در حالي كه نارضايتي عمومي از حكومت مطلقه شاه در آذرشهر، معنا نداشت و كشتار كنندگان پليس، از حداقل آگاهي سياسي و شعور اجتماعي، بي بهره بودند. يعني پاي انتقام سياسي در ميان نبود و از اجرا كنندگان قانون، انتقام مي گرفتند!

    هنوز چند صباحي  از جشن پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته بود كه حكومت جديد با مردم كردستان كنار نيامد و حاضر نشد به آنان بر اساس قانون مشروطه، خود مختاري و امتياز سياسي بدهد (قانون ايالات و ولايات). جنگ داخلي شروع شد. هم كردها و هم ديگر اقوامي كه خواست هايي داشتند، در گوشه و كنار، سركوب شدند و هزاران جوان ملت ايران، از هر دو طرف، كشته شدند.

   هنوز جنگ داخلي داغ بود كه شعار "صدور انقلاب عراق را به هيجان آورد. صدام حسين اشغال ايران و سركوبي انقلاب را در سر پروراند. جنگي را آغاز كرد كه 8 سال طول كشيد و صدها هزار تن از بهترين جوانان هر دو كشور، در اين جنگ كشته شدند و تنها چيزي كه نصيب آنان شد، لقب  "شهيد " بود . صدها هزار پير و جوان و نوجوان هم مجروح شدند.

    هنوز دو ماجراي پر خونين كردستان و جنگ عراق، گرم بود كه تصفيه هاي خونين داخلي آغاز شد. احزاب و حكومت، به جان هم افتادند.

   صدها نفر از هر دو طرف، ترور شدند و هزاران جوان در دادگاه هاي انقلاب، در كوتاه ترين محاكمه هاي تاريخ، به اعدام يا زندان هاي طولاني محكوم شدند.

   حكومتيان ناآشنا به سياست و كشورداري، سياست هايي را پيش گرفتند كه ثمره آن بعد از 24 سال، ميليون ها  معتاد و قاچاقچي، ده ها هزار زنداني، افزايش غير قابل باور تن فروشي و فاحشه گري زنان براي يك لقمه نان، ركود سرمايه گذاري در صنعت، بيكاري روز افزون كه تا سال 1400حداقل به 9 ميليون نفر و به گفته كارشناسان آمار تا 25 ميليون نفر خواهد رسيد، نااميدي و ياس جوانان از آينده، ازدواج هاي دير رس، مهاجرت تحصيل كردگان به خارج از كشور ‘ عمق هر چه بيشتر شكاف اجتماعي ‘ از ميان رفتن طبقه متوسط اجتماعي و پيدايش طبقه بسيار ثروتمند و طبقه بسيار فقير، نارضايتي مردم عادي از كاركنان و كارمندان ادارات و نارضايتي آنان از بسيج، سپاه، پليس، اطلاعات، گزينش ها، استخدام ها، پارتي بازي ها، نابرابري ها در ورود به دانشگاه ها، نابرابري ها در تصدي مشاغل، رواج رشوه و فساد در ادارات، پيدايش آقازاده ها در ميان حكومتيان، غارت اموال ملت توسط صاحب منصبان حكومت، نابرابري ها در مقابل قانون، افزايش بي رويه جمعيت و ... است.

     هر كدام از اين موارد، براي انتقام گيري از كساني كه هر كس، به خيال خودش، آن افراد را مسئول اوضاع موجود كشور و خود مي داند، كافي است.

    به همين دليل است كه جوانان با هر بهانه اي (ظاهرا به خواست راديوهاي خارجي) به خيابان ها مي ريزند و شهرها  ناآرام مي شود. واقعيت آن است كه راديوهاي خارجي،  كمترين نقش ممكن را دارند و فقط در حد اطلاع رساني، فعاليت مي كنند. همچنان كه در دوران انقلاب اسلامي، مردم به راديوهاي خارجي گوش مي دادند و رسانه هاي حكومتي، ارزش و اعتباري ( آبرويي) در ميان مردم نداشتند.

    با اين همه مصائب و مشكلاتي كه شمرده شد و هر كدام آن ها براي بروز يك انقلاب، در هر كشوري، كافي است، آيا نبايد در انتظار ظهور و از راه رسيدن انقلابي پر خطر، بود؟

    گروهي از دانشجويان روزنامه نگاري در سال 1374 تحقيقي را در تهران انجام دادند. نتيجه آن در دو شماره روزنامه سلام چاپ و منتشر شد. در آن گزارش، به پيدايش شكاف اجتماعي و عميق تر شدن هر لحظه آن، پرداختيم و نوشتيم: انقلاب و شورشي در راه است.

    اكنون، نه بر اساس يك تحقيق اجتماعي كه خود كرده باشيم (هر چند كه وزارت كشور تحقيق كرده و انباشته شدن پتانسيل شورش در كشور را بسيار زياد اعلام كرده است) بلكه بر اساس مشاهدات خودم از اوضاع اجتماعي، يقين پيدا كرده ام كه انقلابي در راه است. اما عباس عبدي بخاطر افشاي علمي اين گفته ها محاكمه و زنداني شد.

    آخرين انقلاب ملت ايران در ماه ها يا سال هاي در پيش رو، بسيار خونين و كشته هاي آن چند برابر انقلاب 1357 خواهد بود. مردم در كوچه ها و خيابان ها از اقشار پرنفوذ كنوني جامعه از قبيل روحانيان، نظاميان، بسيجيان و ... انتقام خواهند گرفت. اين تنفر را در اتوبوس ها، تاكسي ها، كوچه ها و خيابان ها مي توان ديد و شنيد. نيازي به سازمان هاي عريض و طويل اطلاعاتي نيست.

    عامل اصلي اين انتقام گيري ها، تنها عوامل اقتصادي و مالي كه بر گرده مردم سنگيني مي كند، نخواهند بود. بلكه اكنون، عوامل سياسي، قضايي و فرهنگي هم به آن ها افزوده شده است.

خواست هاي مردم تنها "كار "پول"  و "رفاه" نيست. بلكه "تبعيض در مقابل قانون "بي توجهي به خواست و اراده مردم از طرف رهبران ارشد حكومت" هم به انبوه عقده هاي اقتصادي مردم افزوده شده است.

   گرچه انقلاب حتمي است اما  هر انساني كه به منافع ملت ايران مي انديشد، با آن مخالف است. ولي مخالفت ما (روشنفكران)، تاثيري در بروز آن نخواهد داشت. مگر اين كه يك فرد، تنها "يك فرد" آن هم خود آيت الله خامنه اي، اصلاحات و خواست مردم را بپذيرد و به خواست مردم گردن نهد. اين هم بعيد به نظر مي رسد.

   مايل نيستيم، آن تجربه هاي دردناك قبل و بعد انقلاب 1357 دوباره و از نو، تكرار شود. اما آيا مي توان از وقوع حتمي انقلاب جلوگيري كرد؟

 30/5/82



Back

 
online

gooya 1998-2003
Served by C#1 Server #2 in 0.01 seconds