Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



قلعه ضد حيوانات

مهدي خوشحال

 

   داستانِ تخيلي و جذابِ "قلعه حيواناتِ" جورج اورول را كه از فرآيند بعضي از انقلابات قرن بيستم استنتاج شده بود را ديديم و خوانديم. داستان چنين بود كه مزرعه Manor آقاي جونز Jones، حيواناتِ مختلفي داشت كه آن حيوانات، از بدمستي و ستم و استثمار همه جانبه مزرعه دار، خسته شده و زبانِ بسته شان به اعتراض باز شد و النهايه، جمع حيوانات به رهبري خوكي به نام ناپلئون، مبارزه رهاييبخش را آغاز و توانستند عليه آقاي جونز و همسايگانش، شوريده و آنان را از مزرعه بيرون كنند و خودشان مالك مطلق مزرعه و دسترنج خود شوند و بر درب مزرعه، شعارِ بزرگ "قلعه حيوانات" را بنويسند و ادامه قضايا.

   امروز، تنها قلعه اي كه به داستان تخيلي فوق شباهت دارد، قلعه مجاهدين خلق در عراق است كه اين قلعه در عراق، شايد آخرين نمونه زندگي جمعي و شبانه روزي آدمها در قلاع باشد و شايد آخرين نوع رزم باشد كه در آن قلاع، انسانها به قصد مبارزه عليه انسانهاي ديگر، عليه حيوانات نيز مبارزه مي كنند و حيوانات را سدي در راه مبارزه آزاديبخش مي پندارند.

   داستان مجاهدين خلق، اين كه چرا عليه حيوانات زبان بسته، فكر و عمل مي كنند و آنان را مشكلي بر سرِ راه خود مي دانند، بايد ريشه انقلاب ايدئولوژيك دوم شان را مورد تحليل و بررسي مجدد قرار داد. انقلاب ايدئولوژيكي كه هر چه بوده باشد، لكه سياهي در تاريخ معاصر ايران است كه اولين دستاوردش، يتيم كردن صدها كودك ايراني و از هم پاشيدن صدها خانواده و آخرين دستاوردش، ظلم بي كراني است كه به حيوانات زبان بسته روا داشته اند.

   داستان انقلاب ايدئولوژيك اول مجاهدين كه در سال 1364 آغاز شد را همه شنيدند كه در بطن آن انقلاب ايدئولوژيك، رهبري مجاهدين، زن همرزمش به نام مهدي ابريشم چي، را گرفت و بهانه آورد كه در صدر اسلام نيز پيغمبر اسلام چنين كرده بود و اين طلاق و ازدواجِ ما از يك سو باعث تحكيم خانواده ها و پيشرفت مجاهدين و از سوي ديگر، راه سقوط جمهوري اسلامي را هموار خواهد كرد و...!

   داستان انقلاب ايدئولوژيك دوم مجاهدين كه تكامل و توجيه همان انقلاب ايدئولوژيك اول بود، از سال 1368 آغاز شد. داستاني كه كاركرد اوليه و فرجامش را شايد، مردم ايران و مردم جهان هنوز نشنيده و بعضاَ كساني كه از اين سازمان جدا شده اند، از ظرافت و پيچيدگي قضايا بي خبرند و ماحصلش را نمي دانند. در راستاي آن انقلاب ايدئولوژيك، رهبري سازمان، خطاب به نيروهايش بهانه آورد كه شما تا كنون هر چه من خواسته ام داده ايد و فداكاري كرده ايد، ولي همان گونه كه مي بينيد به پيروزي نرسيده ايم و حال مانده است، انقلاب ايدئولوژيكي كه در انتظارمان است و تا همه سازمان از اين كوره عبور نكنند، راه براي پيروزي ما بر جمهوري اسلامي، كوبيده و هموار نخواهد شد. او سپس فلسفه انقلابش را كه در اصل انقلابِ ضد جنسي و ضد خانوادگي بود، اين چنين آغاز كرد:

   "حدود 12 هزار سال قبل، حوالي همين فلسطين كنوني دو نفر مي زيستند. يكي آدم و ديگري حوا بود. آنان در بهشت زميني خويش، بي هيچ تضادي به زندگي آرام شان ادامه مي دادند تا اين كه روزي سر و كله شيطان پيدا شد و شيطان، حوا را وسوسه كرد تا سيبي را بخورد. حوا همين كه فريب شيطان را خورد و سيب را خورد، تضاد جنسيت بر او و سپس بر آدم بارز شد و آنان با پديده جديدي آشنا شدند، از شرم با برگهاي درختان خود را پوشاندند. از آن تاريخ تا به امروز بشر زميني همواره اسير و زنداني جنسيت بود و هيچگاه قادر نشد از اسارت جنسيت بيرون آيد. ولي حال دوران ديگري است. دوراني است كه از اين نقطه مي توان تضاد جنسيت را حل كرد و سپس آن را به تمامي مردم دنيا تعميم داد. ولي ابتدا به ساكن بايد اين جا تست شود. يكي از دلايلي كه بشر امروزي نتوانست بسياري از مسايلش را حل كند و به دستاوردهاي مطلوبي نرسيد، اسارتش در دام جنسيت بود". 

   وي همچنين خطاب به نيروهايش ادامه داد، پيروزي ما بر جمهوري اسلامي نيز از همين مسير خواهد گذشت. در ابتدا ممكن است اين امر سخت باشد، ولي همين كه اين تضاد را در خود حل كرديد، اگر تنها يك گرم عنصرِ مجاهدي در شما باقي مانده باشد، و حتماَ هم آن يك گرم را داريد چون اگر نداشتيد تا به حال نمي توانستيد با ما ادامه دهيد، آن يك گرم در اثر انفجار، ده به توان بيست و هفت، انرژي آزاد خواهد كرد. شما به آن نقطه از رشد و انرژي خواهيد رسيد.

   رهبري سازمان، با همه اهرمهاي كنترلِ نيروهايش كه تا آن روز در دست داشت، به كار گرفت تا نيروهايش به اختيار يا به اجبار، تضاد جنسيت را حل نموده و در اثر حل آن تضاد، ده به توان بيست و هفت، انرژي آزاد كنند. كودكان را ابتدا از قرارگاه و سپس از عراق به بهانه جنگ بيرون كردند كه آنان اولين مزاحمين انقلاب ايدئولوژيك بودند. سپس زوجين از هم جدا شدند، البته نه جدايي معمولي و اختياري، بلكه با توهين و تهمت و نفرت، يعني زنان مي بايست به مردان نسبت "لعين" و بعد "نرينه وحشي" مي دادند و مردان نيز به زنان نسبت "عفريته" و بعد "مادينه متمدن" مي دادند. ميل جنسي ميل حيواني قلمداد مي شد و هر آن كس كه تمايل جنسي به جنس مخالف و زوج خود داشت، در قرارگاه و همه كره زمين، در دنياي حيواني اسير بود. جدايي كودكان و زنان و مردان از همديگر، لازمه انقلاب ايدئولوژيك بود تا اين كه در مرحله بعد، راه براي حل تضاد جنسيت و احقاق فرمول انيشتن "E=mc2" براي نيروها و سرانجام انقلاب در ايران هموار شود!

رهبري سازمان، بالطبع وقتي چنين انقلابِ ايدئولوژيكي به سرش زد يا اين كه از جاي ديگري الهام گرفت، سعي مي كرد آن را امري الهي كه از جانب خدا به وي وحي شده نشان دهد. ولي در اصل اين چنين مواردي بيشتر در فرقه هاي مذهبي و فناتيك غربي و انقلابات فرهنگي شرقي مثل روسيه و چين، براي نوسازي جهان ذهن، به اشكال ديگر رخ داده بود. اين چنين بحث و فحص ها در راستاي توجيه انقلاب ايدئولوژيك و قبولاندنش به نيروها، روزها و هفته ها و ماهها به طول كشيد و بزرگترين بهاء پرداخته شد. كودكان مجاهدين در سراسر جهان آواره شدند، مردان و زنان از فرطِ جدايي افسرده شدند، بخشي از نيروها از دور خارج شدند، سازمان به درونش رفت و قفل شد، به گونه اي كه بيرون آمدن از آن انقلاب ايدئولوژيك كه اصطلاحاَ كوره گدازان انقلاب ناميده مي شد، ممكن نبود و ميسر نشد. رهبري سازمان، به نيروهايش قول داد كه اين امر و حل اين تضاد به زمان نياز دارد و هر آن كس از پس اين آزمايش بر آيد، رستگار شده و جزو صالحين خدا خواهد بود، يعني مقامي بالاتر از مقام شهداء در بهشت خواهد داشت! سپس به زنان امر نمود هر آن كس پشت رهبرش بايستد و زن رهبر باشد، در روز حشر بي هيچ سئوال و جوابي به بهشت خواهد رفت. يعني اين تنها و ويژه امتيازي بود كه خدا به حبيبش يعني پيغمبر خاتم، داده بود. آن امتياز ويژه زن بود و امتياز زنان پيغمبر اين بود كه اگر بودن با پيغمبر را تا آخر عمر تحمل مي كردند، پس از مرگ، به بهشت مي رفتند. ولي اگر زني همسر معمولي داشته باشد و همسرش بعد از مرگ به جهنم برود، زن نيز كه عمري پشت شوهرش بود، ناگزير به جهنم خواهد رفت، چون زني كه پشت هر مردي قرار بگيرد، در روز قيامت، پشت همان مرد قرار خواهد گرفت و شانس ديگري ندارد!

   البته نگارنده اين سطور شايد 1% آن حوادث و گفتارها و توجيهات را مي تواند در اين مقاله بياورد و مابقي را به وقت و فرصتي ديگر موكول مي كنم.

   بنابراين، سالها از پس هم گذشت. ده سال تمام نيروهاي مجاهد از زن و مرد درون كوره گدازان انقلاب ايدئولوژيك، در تكاپو براي حل تضاد جنسيت، تلاش كردند. در درون خود باقي ماندند، فرو رفتند، تا تضاد جنسيت را حل كرده به رشد فرمول انيشتن "E=mc2" برسند و به سبب آن پيشرفت، بر جمهوري اسلامي پيروز شده و رضايت رهبرشان را جلب كرده و النهايه بي هيچ غل و غش، به بهشت خدا بروند.

    پس از دوازده سال از سخت ترين آزمايش ايدئولوژيك و لاينحل و به اصطلاح سرِ كاريِ رهبريِ سازمان براي نيروهايش، نتيجه دقيقاَ 180 درجه معكوس از آب در آمد. شايد رهبري سازمان نتيجه آزمايش را مي دانست كه با اصرار، خود و زنش را از اين آزمايش سخت معاف كرده و با ولع به دنبال غنايم اين جنگ ايدئولوژيك رفته بود. طي گزارشاتي كه اخيراَ از درون قرارگاه مجاهدين خلق بيرون آمد و تقريباَ اكثر گزارشات مشابه هم هستند، گوياي معكوس بودن نتيجه آزمايش انقلاب ايدئولوژيك رهبري سازمان است. يكي از آن گزارشات اين چنين است:

"از مصطفي...                                                             به: برادر مسئول

موضوع: صفر صفر تناقضات...                                     22/6/80

در انزلي(قرارگاه) كه بوديم 2 مورد ديگر هم داشتم كه در گزارشات قبلي نياوردم و براي اينكه صفر صفر كامل شوم اينها را مينويسم.

1ـ با ديدن رابطه سگها با همديگر و يا اندام سگهاي ماده بارها و بارها ديگر حتي فكر رابطه با آنها را مي كردم و يا اينكه برايم رابطه زناشويي تداعي مي شد و ديگر تا به آخر خط را استنماع (استمناء) مي رفتم و گاهاَ فكر مي كردم كه اگر شرايطي مي بود كه من با سگ و اسب و قاطر و خر تنها باشم حتماَ اين كار را مي كنم و از اين مي ترسيدم و براي اينكه به اين ابتلاع نيفتم سعي مي كردم شرايط اين چنين برايم پيش نيايد. ولي در فكر و ذهن هميشه با آن مي رفتم".

    گزارشات ديگري هم كه به دست آمد از همين نوع است. كمي غليظ تر يا رقيق تر. تمايل جنسي رزمندگان مجاهد با حيوانات. رزمندگان مجاهدي كه قرار بود بنا بر دعوت رهبري سازمان، پس از حل تضاد جنسيت توسط انقلاب ايدئولوژيك، به گلادياتور و انسان طراز مكتب بدل شوند و بي هيچ تلاش و كوششي، در كشور ايران انقلاب اين چنيني كنند. گفتني است، در نشست هاي شبانه نيز كه به "عمليات جاري" نامگذاري شده است، اعترافات شكننده اي كه در آن نشست ها صورت مي گيرد از همين نوع است و هيچ ربطي به مسايل اجرايي، تشكيلاتي، سياسي و نظامي ندارد. تمايلات جنسي زنان و مردان نسبت به هم و ديگر هيچ.

   رهبري سازمان با ايدئولوژي جنسي، بزرگترين زنداني كه براي اعضايش مي توانست بسازد، زندان جنسيت از خشت هاي تابوي جنسي بود كه در جوامع شرقي و مذهبي، كاركرد بالايي دارد. تمام فكر و ذكر اعضاء جنسيت است چرا اين كه رهبري سازمان جز اين چيزي در چنته نداشت.

   رهبري سازمان براي مشغول داشتن اعضاء از يك سوي در گزارشات شبانه شان كه "عمليات جاري" ناميده مي شد، تمامي تمايلات مردان و زنان را نسبت به هم و حتي آن ميزان كه عضو در خواب ديده بود، مي بايست در نشست هاي اعترافي شبانه اعتراف مي كردند، از سوي ديگر، هر گونه تمايلات جنسي اعضاء را سركوب مي كردند. يعني تحريك جنسي و سركوب جنسي كار شبانه روز مجاهدين خلق بود. در همين رابطه در مقابل سئوال ذهني اعضاء كه چه روزي آنان بر تضاد جنسيت فائق خواهند شد، بخشي از گناه را به گردن حيوانات ولگردي كه در اطراف قرارگاههاي مختلف پرسه مي زدند و پرندگاني كه بر آسمان شان پرواز مي كردند و بر درختان لانه مي ساخته اند، انداخته اند!

   يكي از رزمندگان مجاهد كه اخيراَ از چنگ مجاهدين خلق از عراق گريخته در مورد سگ كشي آنان شرح حالي را تعريف مي كند كه بسيار عبرت انگيز است:

   سگهاي ولگرد در قرارگاههاي مجاهدين يكي از مشكلات و موانع بر سر راه انقلاب ايدئولوژيك به حساب مي آمدند. در گذشته و در قرارگاههاي مختلف، بسياري از حيوانات و پرندگان را به همين جرم به قتل رسانده بودند. در قرارگاه ذوالانوار واقع در قرنه عراق، قرار شده بود سگهاي ولگرد را كه با هم جفتگيري مي كردند و توله مي زاييدند، از دم تيغ بگذرانند. يك اكيپ از رزمندگان مجاهد كه مامور سگ كشي در اطراف آن قرارگاه بودند، پس از شليك رگبار به سوي سگها و كشتن تعدادي از آنان، متوجه سگي شدند كه خود را پشت خاكريزي رسانده و زوزه مي كشيد. فردي كه مسئول تير خلاص زدن بود، خود را بالاي سرِ سگِ زخمي رساند و متوجه شد كه سگ كوشش مي كند تا خود را به لانه و توله هايش برساند. رزمنده مجاهد، تير خلاصي بر سگ نيمه جان زد، بدون اين كه رحمي به توله هايش بكند. انگار كه در قاموس مجاهدين خلق، به جز كودكان ايراني توله سگها نيز مي بايست فداي انقلاب ايدئولوژيك شان شوند، كه شدند.

   اين، گوشه كوچك و از پرده برون افتاده اي از رفتار و كردارِ فوق خطرناكِ مجاهدين خلق و عواقبِ انقلابِ ويرانگرِ ايدئولوژيِ خطرناك شان در سرزمين سوخته و بي رحمِ صدام حسين بود. رهبري مجاهدين، با چنين نيروهايي كه آن چنان در زندانهاي تو در توي جنسي اسيرند و هرگز نخواهند توانست از زندان جنسيت رها شوند، مي خواست كشور ايران را از دست جمهوري اسلامي نجات دهد و بدل به آن چيزي كند كه قرارگاه مجاهدين در عراق، نمونه كوچكي از تست شده اش باشد!

"پايان"



Back

 
online

gooya 1998-2003
Served by C#1 Server #2 in 0.012 seconds