Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



دولت و نهادهاي ديني در ايالات متحده

از مجموعه يادداشت هاي نيويورکي مجيد محمدي

majidmohammadi at hotmail dat com

 

  

دشواري تبيين رابطه، دولت و نهادهاي ديني، هم آن دسته از برنامه هاي سياسي را كه مي خواهند مرز قاطعي ميان دين و سياست يا كليسا و دولت ترسيم كنند مورد شك و ترديد قرار مي دهد و هم آن دسته از برنامه هاي سياسي را كه مي خواهند مرز ميان اين دو را بردارند.

 ***

براي اولين بار پس از جنگ داخلي آمريكا ‹در قرن نوزدهم›پس از رويداد يازدهم سپتامبر 2001  از اعضاي كنگره ‹متشكل از نمايندگان سنا و مجلس نمايندگان› دعوت شد تا در «روز ملي دعا و التيام قلبي» با همديگر به دعا بپردازند. اين واقعه شايد مهم ترين نمونه از اين موضوع باشد كه آمريكاييها پس از واقعه يازدهم سپتامبر 2001 به دنبال پاسخهاي معنوي براي رنج ها، ترسها و دغدغه هايشان هستند.

البته همان طور كه انتظار مي رفت تنها يك چهارم نمايندگان سنا و مجلس نمايندگان در اين گردهمايي خصوصي- بدون حضور خبرنگاران- كه در چهارم دسامبر 2001 برگزار شد شركت كردند. اين مراسم با زانو زدن اعضاي كنگره جهت ذكر دعا خاتمه يافت.

اين صحنه دغدغه ها و مسائل مربوط به رابطه دين و دولت يا دقيق تر و علمي تر بگوييم، رابطه نهادهاي ديني و دولت را كه در قانون اساسي آمريكا مرز مشخصي ميان آنها كشيده شده زنده مي كند: آيا نمايندگان كنگره به عنوان نمايندگان كنگره و به طور دسته جمعي مي توانند در چنين مراسمي در كليسا شركت كنند؟ آيا اين عمل خلاف قانون اساسي بوده است؟ چه مقام يا هيئتي مي تواند اين مراسم را برگزار كرده باشد؟ آيا اين دعا همانند خواندن سرود ملي آمريكا توسط نمايندگان كنگره در جلوي ساختمان آن در روزهاي پس از رخداد سپتامبر 2001 يك عمل ملي است يا يك عمل مذهبي يا يك عمل ملي- مذهبي؟

نظر سنجي هاي انجام شده نمايانگر نوعي بازگشت به آگاهي معنوي و پناه جويي در ايمان و حس مذهبي در ايالات متحده هستند. مراسم كنگره در ميان اين احياي روح معنوي تنها نيست: در بسياري از مدارس نيز اين گونه رخدادهاي رسمي به چشم مي خورد. آيا نمي توان با نوعي خوش بيني گفت كه نمايندگان كنگره آمريكا به نوعي از تقاضاي عمومي بر اساس وظايف نمايندگي خويش پاسخ داده اند؟ يا بر اساس بد بيني نتيجه گرفت كه نمايندگاني كه مي خواهند دغدغه مذهبي خويش را با عمل سياسي خود در هم آميزند از اين فرصت بهره گرفته اند؟

در جامعه اي مثل آمريكا كه نهادهاي ديني قدرتمند ند و خدمات متنوعي را عرضه مي كنند، افراد صاحب نام و مورد توجه مردم مدام از باورهاب ديني خود در مجامع عمومي سخن مي گويند؛ خواننده ها يا بازيگران محبوب جوانان تا ورزشكاران و سياستمداران›، و كليساي الكترونيك.  برنامه هاي ديني عامه پسند در شبكه هاي تلويزيوني و ويديويي› بسيار فعال اند و چندان هم نمي توان انتظار داشت كه دغدغه ها و ارزشهاي ديني به حوزه عمومي راه نيابند. پس مرزكشي ميان كليسا و دولت چگونه بايد انجام گيرد؟

شرايط خاص پس از رويداد سپتامبر 2001 نيز البته نقش قابل توجهي در بروز اين خواست يا دغدغه داشته است. كشيش نمازخانه سناي آمريكا گفته است كه پس از سپتامبر 2001 بيش از همه سالهاي كارش در اين حوزه مذهبي با افراد مختلف ” سياسيون“  در باب مرگ، ترس از مرگ، يا حيات جاودان سخن گفته است. ارجاع به مواد ديني يا باورهاي مذهبي در سخنراني ها و مصاحبه هاي سياسيون و فعالان سياسي در ماههاي پايان سال ميلادي 2001 بشدت افزايش يافت.

البته مراسم دعاي عمومي در كنگره يك پديده منحصر به فرد و بي نظير نيست. قبلا نيز از برخي نمايندگان در مواردي تقاضا شده بود كه پيش از هر جلسه به گروه دعا خواناني بپيوندند. ديوان عالي آمريكا اين عمل را مرتبا انجام مي دهد. جلسات اين ديوان با اين عبارت آغاز مي شود:«خداوند ايالات متحده و اين دادگاه محترم را محافظت فرمايد».

غير از موارد فوق، مهم ترين و بحث انگيز ترين موارد دعا و مراسم مذهبي در مدارس به چشم مي خورد. مشكل نه قاضي ديوان عالي اكنون اين است كه استدلالات مربوط به تفكيك كليسا و دولت بر اساس قانون اساسي را با شرايط متحول وفق دهند. اين ديوان در آخرين اقدام خود در اين حوزه در سال 2001 حكم يك دادگاه بدوي را در تائيد نظر سياست هيئت مديره يك مدرسه جهت مجاز دانستن دانش آموزان سال آخر دبيرستان در انتخاب يك نماينده براي قرائت يك پيام مذهبي در مراسم فارغ التحصيلي تاييد كرد. هسته اصلي استدلال ديوان آنست كه دعا و مراسم مذهبي عمومي در جو فشار و اجبار قابل انجام نيست. بدين ترتيب افرادي را كه به اديان ديگر باور دارند يا اصولا به چيزي باور ندارند نمي توان مجبور كرد در يك مراسم عمومي مذهبي شركت كنند. اگر جوهره پيام معنوي، عشق باشد، عشق جاذب است؛ اجبار و الزام نمي تواند نتيجه آن يا محرك آن باشد. ولي از آنجا كه حضور دانش آموزان در اكثر مراسم عمومي مدارس اجباري است، معمولا مراسم مذهبي در مدارس با اجبار و اكراه همراه مي شود. تلاش ديوان عالي معطوف به تعريف دقيق شرايطي بوده است كه انجام دعا و مراسم مذهبي مستلزم اجبار و اكراه باشد.

 اين مسئله حقوقي از چالشهاي بزرگ جوامعي است كه هم دين در حوزه عمومي آنها حضور دارد، هم چند فرهنگي هستند و هم حقوق و آزاديهاي افراد وعدم الزام آنان به گرايش و باوري خاص اهميت دارد. دشواري اين مسئله، هم آن دسته از برنامه هاي سياسي را كه مي خواهند مرز قاطعي ميان دين و سياست يا كليسا و دولت ترسيم كنند مورد شك و ترديد قرار مي دهد و هم آن دسته از برنامه هاي سياسي را كه مي خواهند مرز ميان اين دو را بردارند.



Back

 
online

gooya 1998-2003