در ميراث فرهنگي هيچ حادثه اي رخ
نمي دهد
شيفته
آنچه
بهشتي به ظاهر از سر خيرخواهي انجام مي دهد همان است
كه نظام قضايي جمهوري اسلامي در حال اجراي آن است .
ابلاغيه جديد اين نظام به مديران مطبوعات براي عدم
پيگيري اخبار و اطلاعات مربوط به پروتكل الحاقي
انرژي اتمي، چندان بي شباهت با رفتاري كه رييس
سازمان ميراث فرهنگي براي عدم مواجهه با تنش هاي
بيشتر با دستگاههاي خاطي در خصوص غارت و تخريب آثار
فرهنگي در پيش گرفته است، نيست

shifte_mirass@hotmail.com
وقتي نماينده ميراث
فرهنگي در جيرفت را به جرم حمل قاچاق مواد مخدر
دستگير كردند و به اتهام قاچاق اشياي عتيقه بازجويي
، هيچ خبرنگاري نتوانست كشف كند كه در پس ماجراي
حفاري هاي غير مجاز و غارت فرهنگي پر سر و صداي اين
خطه چه مي گذرد . روزنامه ها و خبرگزاري هايي هم كه
به دنبال گيري اين ماجرا علاقه اي نشان دادند، در
ميانه راه يا چون هميشه بي قيدانه از خير ماجرا
گذشتند يا محترمانه از پا گذاشتن بر دم شير بازداشته
شدند . به راستي كسي از خود نپرسيد چگونه است كه
حسام عارفي به جرم قاچاق اشياي عتيقه اي كه به او
سپرده شده، مورد محاكمه قرار مي گيرد، در عين حال او
خود را قهرمان مبارزه با غارت يادگارهايي مي داند كه
متعلق به جهانيان است. هيچ كس نتوانست ادعاي دكتر
يوسف مجيد زاده، باستان شناس ساكن فرانسه را كه از
وجود ليست بلند بالايي از مقامات و افراد معمولي در
زمينه قاچاق اموال جيرفت سخن مي گفت اثبات يا رد كند
. هيچ كس نفهميد رحمت اله رئوف، مسئول حفاظت فيزيكي
ميراث فرهنگي، از چه رو و بر اساس كدام شواهد از
پرونده سازي بر عليه سازمان متبوعش سخن گفت . آيا به
راستي دستي در كار است تا يادگارهاي پيشينيانمان را
به يغما ببرد؟ آيا كند و كاو غير علمي تپه ها و
منطقه هاي باستاني ايران با برنامه اي منظم و اصولي
پيش مي رود؟ آيا تشكيلاتي منسجم در كار كاوش ، خريد
و فروش اشياي گرانبهايي است كه از قرن ها و هزاره ها
پيش در خاك اين سرزمين به يادگار گذاشته شده؟
تشكيلاتي كه در سيستم قضايي، انتظامي و حتي معامله
اشيا نفوذي جدي دارد؟
هنگامي كه صحبت از
پرداخت چند ميليون دلار براي يك شي تاريخي مي شود،
نمي توان تصور كرد كه كشاورزي ساده و آنهم از سر بي
اطلاعي و بي مسئوليتي، تپه اي را تخريب و شي را
بيرون كشيده باشد. قطعا بايد تشكيلاتي باشد تا اين
شي در مقابل چشم سربازان نيروي انتظامي از دل خاك
بيرون كشيده شود و قطعا بايد نظامي وجود داشته باشد
كه شي را بدون مزاحمت ماموران مرزبان از كشور خارج
كند و حتما بايد افراد خبره اي باشند كه شي را به
مجموعه داران و حتي موزه هاي معتبري چون لوور (
پاريس ) بفروشد و لزوما بايد مجموعه به هم پيوسته اي
وجود داشته باشد كه هر مزاحمي را از سر راه بردارد.
خبرگزاري ميراث فرهنگي در يكي از نقاط اوج كار حرفه
اي اش، در حال پيگيري و سماجت براي يافتن خبري در
پيرامون اين واقعه ملي بود. اما ناگهان عرصه كار
خبري را در اين خصوص رها كرد. اين مجموعه كه به
عنوان يك ارگان خبري مي توانست گوشه اي از كلاف در
هم پيچيده قاچاق مواد مخدر را كشف و رسوا كند تنها
به خبر آزادي عارفي و ظرح ماوقع از زبان اين مسئول
اكتفا كرد. قطعا هر فرد ديگري هم به جاي عارفي بود،
خود را خادم ملتي قلمداد مي كرد كه حداقل ده هزار
سال سابقه شهر نشيني دارد. اما ماجرا نمي توانست به
چنين ادعايي ختم شود كه شد. روزنامه هاي ديگر هم
حرفي به جز اين نزدند. آيا دستي در كار بود تا جرايد
به مسئوليت حرفه اي خود نپردازند يا آنها هنوز د ر
نيافته اند كه كار خبري تنها با ارايه يك اطلاع
پايان نمي گيرد؟
سيد محمد بهشتي، رييس
سازمان ميراث فرهنگي كشور يك بار در جمع خبرنگاران
روزنامه هاي مختلف، از نحوه پرداختن آنهابه اخبار
گلايه كرد. انتقاد او اين بود كه اغلب روزنامه
نگاران به اخبار و حوادث گوناگون به صورت دنباله دار
نگاه نمي كنند و هيچ گاه سر و ته اخبار خود را پي
نمي گيرند. او پيش از اين نيز به خبرنگاران حوزه
ميراث فرهنگي توصيه كرده بود نگاه خود را به اين
مقوله از جنبه حادثه اي خارج كنند. در مجموع آنچه
اين مدير فرهنگي نظام جمهوري اسلامي از مطبوعات
انتظار دارد اين است كه از يك سو مسايل فرهنگي را
فرهنگي ببينند و از ديگر سو اگر به جنبه حادثه اي
آنهم نگاه مي كنند، آنرا ابتر رها نكنند. اما به نظر
مي رسد او نه تنها در زمينه نخست يعني در تغيير نگاه
مطبوعات به مقوله ميراث فرهنگي صبور نبوده، كه حتي
طاقت كمانه كردن چنان توصيه اي در زمينه خبرنويسي به
حوزه كاري خودش را هم نداشته است. در بهترين حالت
بايد پذيرفت كه او هم يك مدير دولتي است و منافع
مديريتي و مصالح شغلي خود را در نظر مي گيرد؛ حتي
اگر رعايت اين مصالح و كسب آن منافع، با ادعاها و
نظرات خود او نيز در تناقض قرار گيرد. بهشتي در
آخرين تصميم خود در مواجهه با اخباري كه آنها را خوش
ندارد، مديران واحد هاي خود را – البته به طور غير
رسمي – وادار كرد تا اخبار تخريب و غارت در حوزه هاي
ميراث فرهنگي را با هماهنگي مديريت حفاظت فيزيكي
سازمان، به اطلاع خبرنگاران برسانند. به اين ترتيب
خواه و ناخواه او از يك سو راه ساده كسب اخبار حادثه
اي را مسدود كرد و از سوي ديگر راهي براي پيگيري
منطقي اخبار باقي نگذاشت. اما براستي آيا آنچه بهشتي
دنبال مي كند آگاهانه يا ناآگاهانه در راستاي اهداف
همان تشكيلاتي نيست كه به حذف پيشينه تاريخي اين ملت
كمر همت بسته است؟ آيا رييس سازمان ميراث فرهنگي تحت
همان فشاري قرار دارد كه زير مجموعه اش در گوشه و
كنار اين كشور از آن رنج مي برند تا نسبت به تخريب
و نابودي تاريخ و هويت فرهنگي ايرانيان واكنشي نشان
ندهند؟ يا او روش ديگري را براي مواجهه با مسئولين
ناآگاه و باندهاي آگاه و خطرناك قاچاق اشياي عتيقه
يافته است، راهي كه از افكار عمومي مطمئن تر خواهد
بود؟ يا او هم مانند بسياري از مديران و مسئولين
مملكتي نفعي در اين تخريب ها و سودي از اين ناراستي
ها مي برد؟
سال گذشته در مراسم
بررسي عملكرد سالانه سازمان ميراث فرهنگي كه در
بابلسر برگزار شد، از طرف حراست سازمان، فيلمي
آموزشي براي حضار نمايش دادند كه در آن، روزنامه
نگاران، يكي از وسيله هاي نفوذ دشمنان در سيستم هاي
امنيتي معرفي شدند. چنين انديشه اي هنوز در سطح
مديران كشوري و حتي فرهنگي ترينشان پا برجا مانده
است. هنوز هم در ميان مديران دولتي چنين استنباط مي
شود كه پيگيري هاي خبري يك خبرنگار مي تواند آب به
آسيب دشمنان بريزد و آنها را از اطلاعاتي كه نبايد
آگاه كند. البته اين همه در خوش بينانه ترين حالتي
است كه مسئولين را در اتفاقاتي كه خبرنگار در حال
پيگيري آن است، ذينفع ندانيم. اگر بهشتي، رييس
سازمان ميراث فرهنگي هم با چنين تفكري مديريت مي
كند، بحثي نخواهد ماند. اما اگر او چنانكه تا كنون
نشان داده، در حال مبارزه با اين افكاراست، بايد گفت
با برخوردهاي اخيرش و به خصوص با صدور دستور منع
خبررساني در حوزه اي خاص ( غارت و تخريب )، عملا در
مسيري حركت كرد كه همان تفكر راه خود را از ساده
ترين اش يعني بستن درها مي پيمايد. او نشان داد كه
صبوري مثال زدني اش را در برخورد با مطبوعاتي ها از
دست داده است. بهشتي – مدير سابق بنياد سينمايي
فارابي- كه از ابتدا به روزنامه نگاران توصيه مي كرد
در برخورد با مديران و كارشناسان ميراث فرهنگي صبوري
به خرج دهند تا در آينده اي نه چندان دور ارتباط
موثري با آنها برقرار كنند، گويا فراموش كرد كه در
برخورد با خبرنگاراني كه حوزه فرهنگ را آنگونه كه او
مي نگريسته، نگاه نمي كنند هم بايد همان اندازه صبور
بود. اما اين همه تنها در صورتي قابل بحث و ارايه
است كه بپذيريم مي توان يا بايد آنچه را به صورتي
حادثه اي تراژيك در ميراث فرهنگي در حال وقوع است،
نبينيم. اما تغيير نوع نگاه نسبت به يك مقوله با
نديدن آن متفاوت است. بنابراين يا بايد نگاه
مطبوعاتي ها به مقوله غارت و تخريب در حوزه ميراث
تغيير كند يا اساسا چنين اتفاقاتي را نبينند. اما
قطعا براي يك خبرنگار نديدن چنين حوادثي قابل پذيرش
نيست. سياست بهشتي نيز تا كنون تنها توجه دادن
روزنامه ها و در نهايت مردم به اين مهم بوده كه در
ميراث فرهنگي اتفاقات ديگري هم در حال وقوع است؛
اتفاقاتي كه از نظر ارزش هاي فرهنگي، حوادث مهمي
محسوب مي شوند، حوادثي كه به جاي تراژيك بودن، غرور
برانگيزند. اما روش حذف خبررساني در يك حوزه هيچ گاه
نمي تواند روش مناسبي براي تغيير نوع نگاه باشد.
هنگامي كه مجاري رسمي اطلاع رساني بسته مي شود، يعني
مديران اين سازمان از ارايه اطلاعات دقيق درباره
آنچه به تخريب و غارت ميراث فرهنگي كشور منجر مي
شود، منع مي شوند، تنها، اطلاعات ناقص در اختيار
خوانندگان يك نشريه قرار خواهد گرفت. چراكه حرفه
خبرنگاري ايجاب مي كند تا خبر را از هر منبعي (موثق
يا غير موثق ، ذينفع در خبر يا غير ذينفع در آن) به
دست آورد. به اين ترتيب راه حل انتخابي سيد محمد
بهشتي در مواجهه با آنچه "معضل رسانه اي ميراث
فرهنگي" محسوب مي شود، تنها بازگذاشتن مسير، براي
كساني است كه علاقه مندند با كمترين هزينه، راه درز
فعاليتهاي تخريبي شان به ميان جامعه را سد كنند.
البته مي توان تصور نمود كه بهشتي قصد ندارد تا
مجموعه خود را، به خصوص در شرايطي كه مي تواند چشم
به وزارت خانه شدن يا از آن بهتر معاونت رييس جمهور
داشته باشد، با مجموعه هاي ديگر كشوري و لشكري درگير
و گلاويز كند. شايد او به اين نتيجه رسيده كه پيش
بردن فعاليتهاي مورد نظرش در فضايي غير از جنجال هاي
روزمره مطبوعاتي بهتر جواب خواهد داد. اما چنين
تفكري حاصل دهه ها و قرن ها حكومتهايي است كه بر
محور فرديت استوار بوده اند. آنچه بهشتي به ظاهر از
سر خيرخواهي انجام مي دهد همان است كه نظام قضايي
جمهوري اسلامي در حال اجراي آن است . ابلاغيه جديد
اين نظام به مديران مطبوعات براي عدم پيگيري اخبار و
اطلاعات مربوط به پروتكل الحاقي انرژي اتمي، چندان
بي شباهت با رفتاري كه رييس سازمان ميراث فرهنگي
براي عدم مواجهه با تنش هاي بيشتر با دستگاههاي خاطي
در خصوص غارت و تخريب آثار فرهنگي در پيش گرفته است،
نيست. پس آيا بهشتي هم در همان مسيري حركت مي كند كه
تشكيلات نظام يافته غارت سابقه فرهنگي ايرانيان در
حال پي مودن آن است ؟ آيا بهشتي هم آب به همان
آسيابي مي ريزد كه قصد دارد همچون دو دهه گذشته بدون
دغدغه آثار و اطلاعات تاريخي اين ملت را در ازاي چند
ده ميليون دلار بفروشد؟ يا او هم در چنين معامله اي
نفعي مي برد؟
حتي اگر رييس سازمان
ميراث فرهنگي هم در ميانه چنين ماجرايي نفعي شخصي
ببرد، باز هم نمي توان خرده او بر مديران و مسئولان
مطبوعاتي را خودخواهانه تصور كرد. او اگر هم بي
انصاف باشيم، لااقل در اين مورد، توصيه اي حرفه اي
به اهالي مطبوعات كرده است. اگر هم تصور كنيم او و
زير مجموعه اش در حافظت از آثار تاريخي ايرانيان
لياقتي نداشته اند يا از آن بدتر در تخريب ارزش هاي
فرهنگي ايرانيان نفع و سودي مي برند، باز هم خدشه اي
به وظيفه حرفه اي روزنامه نگاران وارد نمي كند. قطعا
وظيفه خبرنگار و روزنامه نگار بوده است تا در پس هر
ماجرايي به دنبال ريشه هاي آن بگردد و در نهايت آنچه
را باعث از ميان رفتن هويت فرهنگي كشورش شده، بدون
چشم داشت و ترسي بازگويد. آنچه در چند ماهه اخير
درحوزه مطبوعات اتفاق افتاد، تنها موج هايي مقطعي و
دنباله روي هايي بي خردانه و البته ساده انگارانه
بود كه نتيجه اي جز جنجال برانگيزي كوتاه مدت و حتي
تخريبي در بر نداشت. هيچ نشريه اي – اعم از چاپي يا
الكترونيكي – تلاشي براي باز يافتن سرنخ ماجرايي كه
به ايجاد وجهه منفي بين المللي ايران و ايراني، كمك
فراواني كرد، به عمل نياورد. اين نه فقط از آن رو كه
فشاري از بيرون متوجه مطبوعات و خبرنگاران بود، و
نه حتي از اين جهت كه جريده پردازان ما از موقعيت
حرفه اي خود آگاه نبودند، بلكه بيش از همه به اين
دليل بود كه مقوله ميراث فرهنگي هنوز جزو دغدغه هاي
نخستين مطبوعاتي ها قرار نگرفته. هنوز مديران جرايد
ما به اين مقوله به عنوان مبناي اخبار و اتفاقات
فرهنگي و غير فرهنگي نگاه نمي كنند. اگر چنين باشد
باز هم بايد تاسف خورد كه بهشتي اين بار هم در تفهيم
نقطه نظرات خود در زمينه اصل بودن ميراث فرهنگي
ناكام ماند و مهم تر از اين ناكامي، با بي صبري،پشت
پا بر پيشينه اي زد كه طي چند سال اخير با همه كاستي
ها جمع آوري كرده بود.