Iran India









 





Click for Amazing Phone Card



تابوي اسرائيل

از مجموعه يادداشت هاي نيويورکي مجيد محمدي 

majidmohammadi at hotmail dat com

قتل عام مقدس و غير مقدس وجود ندارد. قتل عام اسلامي و يهودي نداريم، قتل عام  قتل عام است. 

هر نوع دولت ديني اعم از دولت يهود، دولت اسلامي يا دولت مسيحي بالذات ناقض دمکراسي و حقوق بشر و آزادي هاي مشروع انسانهاست.

اگر مردم ايران ناچارند حكومت مافيايي روحانيان را تحمل كنند چرا مردم فلسطين ناچار نباشند كه اسرائيل را تحمل كنند؟ 

 

از امور مقدسي که از روز اول پيروزي انقلاب به هستهء  سخت مشروعيتي و بخشي از هويت نظام جمهوري اسلامي تبديل شده، نفي کشوري به نام اسرائيل است. اين مسئله در کنار حجاب زنان در عرصه عمومي، ولايت فقيه، قبضه  قدرت در دست روحانيت و حضور روحا نيان در همه  منافذ و لنگر گاهها ي حکومت با پديده اي به نام جمهوري اسلامي مساوق شده است، به طوري که نفي آنها مساوي گرفته مي شود با پايان اين نظام. حتي کساني که در سالهاي اخير ” راه حل دو دولتي“   (two state solution) در سرزمين فلسطين را پذيرفته اند، يعني تقريبا عموم کارشناسان واقعگراي وزارت امور خارجه، همچنان به زبان، پديدهء اسرائيل را نفي کرده ورابطه با آن را همانند  زناي با محارم جلوه مي دهند!

من درعين آنکه هر نوع دولت ديني اعم از دولت يهود، دولت اسلامي يا دولت مسيحي را بالذات ناقض دمکراسي و حقوق بشر وآزادي هاي  مشروع انسانها مي دانم، در اين نوشته مي خواهم با چند مقايسه و توضيح از اين پديده در داخل كشور  تابو زدايي کنم.

 اول.  اگر سخن از در دست گرفتن قدرت در اسرائيل با استفاده از ترور و قتل عام باشد، که بوده است، گروهي که امروز در نهادهاي انتصابي ايران لانه کرده اند - اعم از موتلفه، حقانيها، دخمه ايها، باند سعيد امامي و گروهاي اقماري        ديگر مافياي سياسي - نيز عموماً تروريست بوده و هستند و بدون عمليات تروريستي در داخل و خارج کشور به موقعيتي که اکنون دارند نمي رسيده اند و در آن هم باقي نمي ماندند. 

 دوم. اگر سخن از قتل عام باشد چندان تفاوتي ميان قتل عامهاي اسرائيل در سرزمين فلسطين و لبنان و اردن ( صبرا و شتيلا، كفر قاسم و ...) و قتل عام ميان سه تا هفت هزار زنداني توسط خميني در سال 1367 نيست.  قتل عام مقدس و غير مقدس وجود ندارد.  قتل عام اسلامي و يهودي نداريم، قتل عام  قتل عام است. 

سوم. اگر سخن از نقض هر روزه انواع  حقوق فلسطينيها توسط اسرائيل باشد نقض هر روزه انواع  حقوق ايرانيها توسط مافياي سياسي نيزمثال زدني است. اسرائيل حداقل شهروندان يهودي بالاخص اروبايي تبار را از اين امر عمدتا مبرا مي کند، اما مافياي خامنه اي حقوق تمام  شهروندان ايراني را نقض مي کند. همچنين اسرائيل در حوزه هاي اجتماعي و فرهنگي كمتر تمامت خواهانه عمل مي كند.  

چهارم. اگر سخن از صهيونيزم يا ايدوئولوژيک کردن يهوديت به عنوان دين يک قوم باشد، روحانيت شيعه امروز از همان ميراث، که البته روشنفکران مذهبي براي آن به ارث گذاشته اند - و روحانيت حاکم قدر ميراث گذار را هم نم يداند- يعني اسلاميزم بهره مي برد. ايدوئولوژيک کردن دين يهود به همان ميزاني مخاطره آميز بوده است که ايدئولوژيک کردن دين اسلام. دو دولت اسرائيل و ايران، ايران بعد از سال هزار و سيصد و شصت،  دين را به عنوان ابزار مشروعيت خود مورد استفاده  يا سوء استفاده  قرار داده اند.

پنجم. اگر سخن از خشونت باشد، خامنه اي، لاريجاني و آقا محمدي و مرتضوي، دست همه جلادان اسرائيلي را از پشت بسته  و آنها را پشت سر گذاشته اند. همچنين اگر بحث شکنجه باشد، همه انواع شکنجه هايي که بر فلسطينيها درطي چندين دهه روا داشته شده، امروز توسط تيم مافيايي خامنه اي در قوه قضاييه، حفاظت و اطلاعات سپاه، نيروي انتظامي و برخي مراکز بسيج بدانها عمل مي شود. 

ششم. اگر سخن از جنگ طلبي و فتح از نيل تا فرات، توسط اسرائيل باشد، خميني و رفقاي جنگ طلبش کاخ سفيد و کاخ کرملين را نيز مي خواستند فتح کنند، و پرچم خود را در آنها بيا فرازند.

هفتم. اگر صحبت از ترور مخالفان در خارج از کشور باشد، تيم خامنه اي - هاشمي به همان ميزان که اسرائيليها سران فلسطينيها را شکار کردند، به كشتن مخالفان ايراني اقدام کردند.

هشتم. اگر صحبت از ادبيات خشونت آميز باشد، کافيست نحوه سخن گفتن مقامات اسرائيلي و مقامات  نهادهاي انتصابي در ايران را با يکديگر مقا يسه کنيد، شباهتها باور نکردنيست! اين امر مي تواند  موضوع خوبي براي يک رساله دکترا در حوزه  جامعه شناسي سياسي  ياعلم سياست باشد. 

نهم. اگر صحبت از فضاي امنيتي و نقاط بازرسي و حضور مداوم ارتش و پليس و نيروهاي امنيتي باشد، ايران و اسرائيل در رده هاي بالاي جدول مقايسه اي حصار تنگ امنيتي قرار مي گيرند. 

دهم. هر دو کشور از حيث  نقض حقوق بشر،  پرونده سياهي دارند. جالب اينجاست که پيوستن  دو کشور ايران و اسرائيل  به دادگاه بين المللي جنايت عليه بشريت، در آخرين لحضات آنهم به صورت مشروط بوده است. 

يازدهم. هر دو کشور ميل سيري ناپزيري در خريد اسلحه از هر نوعي دارند. يکي البته براحتي آنها را  مي خرد و ديگري براي اين کار جان مي کند و چندان هم موفق نبوده است. 

دوازدهم. هر دو دولت که بر مبناي دين قوام گرفته اند، ساختار درون حکومتي بسيار مشابهي دارند. افراطيهاي مذهبي و معتدل ترها در ساختار حكومتي و نيز انصار حزب الله در ايران و شاس در اسرائيل به عنوان گروههاي فشار. 

سيزدهم. خشکه مقدسي باور مندان راستين و دولتي  شيعه با خشکه مقدسي يهوديان ارتدوکس و دولتي اسرائيل در جاري ساختن دين در همه  امور زندگي از جمله وارد شدن با کدام پا به آبريزگاه (فرقهء هسيديم)، قابل مقايسه است. اديان سامي مشترکاتشان بسيار بيشتر از اختلافات آنهاست. از سوي ديگر سطح  سكولار بودن رهبران هر دو نيز قابل توجه است.  

چهاردهم. ايران و اسرائيل از معدود نظامهاي سياسي در دنيا هستند كه بسياري از مقامات بلند پايهء آنها مستقيما در ترور مخالفان خود شركت داشته و عمليات تروريستي را طراحي و اجرا كرده اند. 

پانزدهم. از دو دولت  ايران و اسرائيل مي توان با عنوان ” دولتهاي دست به تفنگ“ ياد كرد. اين دو دولت براحتي و بدون هيچ تاملي دست به سلاح برده و مخالفان را قتل عام مي كنند. كوچك ترين اعتراضات محلي در ايران به كشته شدن تظاهر كنندگان مي انجامد ( سميرم، مرداد 1382 آخرين آنهاست). كشتن فلسطيني ها براي دولت اسرائيل مثل سوار شدن به اتوبوس براي رفتن به سر كار است. 

با توضيحاتي که عرضه شد تفاوت چنداني ميان اين دو دولت از حيث تمسک به هويت مذهبي، خودي وغير خودي کردن، مراتب شهروندي، تقدس دولتي ( سرزمين مقدس، دفاع مقدس، دولت مقدس، پرچم مقدس وغيره ) وجود ندارد و در حوزه هايي، کارنامه دولت شيعي سياه تر از دولت يهوديست، مثل  حوزه نقض حريم خصوصي افراد يا پوشش و خوراک و تفريح. بدين ترتيب کالايي که روحانيت شيعه به مردم ايران مي فروشد ( حکومت اسلامي) با تابوهايي مثل اسرائيل، حجاب و سکولاريزم تنها يک نمايش کمدي است، چون دو دولت ايران و اسرائيل بسيار شبيه به هم هستند. فقط اين طور نيست که دولتهاي دوست شبيه هم باشند، گاه دولتهاي دشمن نيز بسيار شبيه هم هستند و يا مي شوند.

   با اينكه تنها ربع قرن از عمر ج.ا.ا. مي گذرد پروندهء سياه آن با اسرائيل كه 55 سال از عمر آن مي گذرد قابل مقايسه است. معلوم نيست كه سي سال بعد چگونه مي توان اين دو دولت ديني را با يكديگر مقايسه كرد.

   دولت شيعي در ايران در آغاز جنگ هشت ساله شباهت کمتري با دولت صدام داشت اما جنگ هشت ساله اين شباهتها را افزايش داد؛ به عنوان مثال بسيجيها در ماههاي اول جنگ مثل سپاهيان صدام اسرا را دستجمعي اعدام نمي کردند اما در سالهاي دوم و سوم جنگ مواردي از اين قبيل گزارش شد. بسيجيهايي که امروز به رده هاي بالاي مافياي خامنه اي دست يافته اند يا در خيابان براي مافيا يقه مي درانند، شکم زن حامله را پاره مي کنند در همان کارگاههاي خشونت آموزش و تربيت يافته اند.

  اگر مردم ايران ناچارند حكومت مافيايي روحانيان را تحمل كنند (چون زور دارند و مثل آب خوردن آدم مي كشند) چرا مردم فلسطين ناچار نباشند كه اسرائيل را تحمل كنند؟ مگر هر دو ير اساس منطق ترور و شكنجه عنل نمي كنند؟ چرا يكي بايد برود و ديگري تحت ” تمثال مبارك “ مقام عظماي ولايت مافيايي جاودان بماند؟ اگر واقع گرا باشيم بايد با هر دو مدارا كنيم و در صدد اصلاحشان بر آييم و اگر به اصلي از اصول اخلاق قائل باشيم – خودتان انتخاب كنيد – هر دو را بايد نفي كنيم. 



Back

 
online

gooya 1998-2003