روشهاي
اصلاح در كنار
اهداف بايد راديكاليزهتر
شوند پژمان رحيمي اصلاح
طلبان واقعي ايران
به ويژه از نوع
حكومتي آن و نه
آنهايي كه براي
كسب و حفظ قدرت
خود را در صف اصلاح
طلبي انداختهاند
و بهرههاي فراوان
از آن بردهاند،
هنوز قادر به ساختار
شكني در نظرات،
ديدگاهها، رفتارها
و شيوههاي اجرايي
خود نيستند. اگر
چه بنا به گفته
عليرضا علوي تبار
برخي از واقعيترين
اصلاح طلباني
كه خواهان تغيير
شيوههاي حكومت
‘ مشاركتي كردن
آن و توزيع قدرت
در لايحههاي
زيرين اجتماعي،
سياسي جامعه ايران هستند،
اين روزها به فكر
تعميق اصلاحات
و راديكاليزه
تر كردن هدفهاي
اصلاح طلبي شدهاند،
اما به نظر ميرسد
براي رسيدن به
اين مرحله بايد گامهاي
بسيار زيادي بردارند.
همانگونه كه براي
درك اين موضوع
كه در «چارچوب نظام
سياسي موجود امكان
كمترين اصلاحي
وجود ندارد»، موضوعي
كه بسياري از روشنفكران،
دستاندركاران
وگروههاي اجتماعي
در پيش از آغاز
حركت نوين اصلاح
طلبي در سال 76و يكي
دو سال پس از آن
به درك واقعي آن
رسيدند، هفت سال
زمان را سپري كردند
و حتي زمانهايي
هم بوده كه آن نيروهاي
اجتماعي را به
تند روي محكوم
و از نظر خبري و
حمايتي ناديده
گرفتند. البته
نميتوان براين
اصلاح طلبان حكومتي
خرده گرفت، آنها
در به وجود آوردن
اين سيستم نقش
ايفا كرده بودند
و دلبستگيهايي
نيز به آن داشتند،
پس هفت سال زمان
براي درك اين موضوع
كه اين سيستم آني
نبوده كه آنها
برايش هزينه دادهاند،
مدت زماني بود
كه بايد سپري ميشد،
در واقع هر چه وابستگي
مالي، سياسي،
اجتماعي و طبقهاي
به سيستم، از چسبندگي
بيشتري برخوردار
باشد، رسيدن به
اين موضوع و درك
آن زمان بيشتري
را طلب مي كند.همين
چسبندگي هم هست
كه اصلح طلبان
واقعي را از فرصت
طلبان جدا ميكند.
در
واقع همين جسبندگي
بود كه خيلي زودتر
از آنچه كه پيشبيني
ميشد،كارگزاران
به ويژه جناح راست
آنها را از گردونه
اصلاح طلبي جدا
كرد و اينك نوبت
را مجمع روحانيون
مبارز و ديگر گروههاي
نزديك به آن رسانده
است. اگرچه
اين اقدام اصلاح
طلبان حكومتي
و مداراي آنها
به مدت هفت سال
با اقتدارگراها،
آنها را در مقابل
آينده تاريخ تبرئه
كرده و آنها اثابت
كردند كه براي
حفظ ساختارها
و يك نظام سياسي
جديد در ايران
معاصر تمام تلاش
خود را كردهاند
و موفق نشدند،
اما ايرادي كه
برآنها وارد است
اين است كه آيا
بايد هميشه عامل
چسبندگي به ساختار
سياسي مانع از
اين شود تا روشهايي
را در بيش بگيردند
كه احتمال كسب
امتياز از اقتدارگراها
در آن بيشتر است؟. يكي
از اين عوامل كه
به نظر از ديد اصلاح
طلبان مغفول مانده،
عامل خارجي است،
اگر چه اين عامل
خارجي در دو سه
سال گذشته همواره
نقشترمز كنندهاي
را براي جنبش داخلي
اصلاح طلبي ايران
بازي كرده و موجب
اتخاذ گرايشهاي
محافظه كارنهاي
از سوي برخي از
رهبران و نيروهاي
اصلاح طلبي شده،
اما آنها با تغيير
زاويه نگاه ميتوانستند،
از اين عامل بازدارنده
به عنوان يك عامل
محرك در كسب امتياز
از اقتدارگراها
استفاده كنند. در
شرايط امروز كاملاً
مشخص شده كه اقتدارگراهاي
وطني حاضر به تن
دادن هر گونه مصالحه
با عامل خارجي
براي حفظ حكومت
و نعمات ناشي از
آن هستند. آنها
در اين مدت چهرة
خشن خود را به مردم
داخل نشان دادهاند
و در خارج به پشت
هر ميز مذاكرهاي
با هر نوع شرايطي
نشستهاند. حالا
نوبت اصلاح طلبان
واقعي است كه ضمن
تعميق و راديكاليزه
تر كردن اهداف
اصلاح طلبي و خلاصه
كردن آن به ايجاد
«جمهوري ايران»
نه يك كلمه بيش
و نه يك كلمه كم،
روشهاي اصلاحي
خود را نيز راديكاليزه
كنند. اين راديكاليزه
كردن به مفهوم
گرايش به شيوههاي
انقلابي نيست. واقعيت
اين است كه اگر
همين فشار خارجي
نبود از دو سه سال
بيش به اين سو خاتمي
به عنوان رئيس
جمهور و مظهر اصلاحات
حكومتي ايران،
قادر به گام گذاشتن
در مقر رياست جمهورياش
و اجراي همين نقشي
كه فعلاً ايفا
ميكند نبود. پس عامل خارجي
نه تنها يك تهديد،
بلكه يك فرصت است.
گرايش به سازمانهاي
بينالمللي خارجي،
استفاده از توان
و امكانات آنها
و پيوند زدن جريان
اصلاح طلبي و امتيازگيري
از اقتدارگرايان
به روند جهاني
، روش راديكاليزه
اصلاح طلبي كنوني
بايد باشد. حال
كه آنها به خارجيها
امتياز ميدهند
و خواهند داد بهتر
است به مردم داخل
هم اين امتيازها
را بدهند، و اين
امتيازها دادني
نيست بلكه گرفتني
است. بهره جستن
از اين روش را پيش
از اين مردم و روشنفكران
صدر مشروطيت با
گرايش به سفارتخانههاي
اروپايي مستقر
در تهران، به خوبي
نشان دادند . تاريخ
معاصر ايران نشان
داده كه حكومتهاي
اقتدارگراي داخلي،
براي نظر خارجيها
بيش از مردم
داخل اهميت زيادي
قائلند.بر خلافآنچه ادعا مي
كنند. در
اين مدت هم و پس
از نرديك به 100 سال
از آن واقعه تا
كنون كسي نتوانسته
انگ وابستگي به
خارج و عامل بيگانه
بودن را
به آنها بزند . بلكه
اين عوامل در ميان
ديگران بيشتر
شناخته شدهاند،
تا در ميان آنها. در
شرايط فعلي هم
هفت سال مدارا
به شيوههاي سنتي
با اقتداگرايان
كافي بوده است.
آنها اگر در اين
مدت نفهميدهاند
كه بايد با موج
جديد تحولات دنياي
مدرن حركت كنند،
پس از اين هم نخواهند
فهميد. اين
آغاز يك بازي دومينو
است. با فرو افتادن
اولين ديوار بازي
تا انتها ادامه
خواهد داشت.اگر
روش هاي اصلاح
طلبي تاکنون جواب
نداده به دليل
نخواستن اصلاح
طلبان حكومتي
بوده است. |