Thursday, Mar 2, 2017

صفحه نخست » چالش‌های دولت بعدی، هوشنگ امیراحمدی

Houshang_Amiahmadi.jpgاین مقاله کوتاه دو هدف دارد. ارزیابی تهدیدات احتمالی ترامپ برای ایران و تبیین مطلوب ترین حکومت برای کشور با توجه به وضعیت سیاسی دنیا و شرایط داخلی و خارجی جمهوری اسلامی. در شروع باید بنویسم که بحث و نتایج این مقاله، سوای اینکه نویسنده آن یک استاد دانشگاه است، عمدتا در چهارچوب منافع ملی مردم ایران بیان شده اند و بنابراین ممکن است از وزن اکادمیکی آن کاسته شده باشد. این را هم اذعان کنم که برخی از نیروهای سیاسی کشور که دیدگاهای جناحی دارند احتمالا با دیدی که این نویسنده از "منافع ملی" دارد و حتما فراجناحی هم است موافق نباشند که من در همین جا انها را به ارائه گفتمان مناسب تری دعوت میکنم . بعلاوه، سوای اینکه چه کسی برنده انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ باشد و یا چه جناحی حاکم گردد، وضعیت حساس کشور حکم میکند که منافع ملی حتما جمع حفظ امنیت ملی، توسعه اقتصادی با گسترش عدالت، و همبستگی آزادانه همه اقشار مردم سوای جهت گیرهای سیاسی و ایدئولوژیکی تبیین گردد و بعنوان مهم ترین اهداف کشور در دستور کار فوری دولت بعدی قرار بگیرند. این گفته بدان معنی است که مردم ایران بهتر است به کاندیدائی رای بدهند که توانائی تامین منافع ملی کشور را به گونه ای که ذکرش رفت دارد. ضمنا زمان تاب خوردن بین دولت های "بد" و "بدتر" از مدتها پیش گذشته و انتخابات پیش رو باید یک گزینه "بهتر" تولید کند. و بالاخره، این مقاله در شرایطی نوشته میشود که ایران و محیط سیاسی داخلی و خارجی آن دستخوش عوامل نامساعد متعدد و پرشتاب هستند بگونه ای که هر نوع ارزیابی ای آزمایشی و مشروط میشود. با این وجود همانگونه که در این مقاله آمده است بین ایران و امریکا جنگ برنامه ریزی شده ای اتفاق نخواهد افتاد، و بنابراین، دولت مطلوب لزوما دولتی نیست که میتواند جلوی "جنگ" را بگیرد بلکه دولتی است که میتواند منافع ملی کشور را تامین کند.

منافع ملی

• چون این مقاله عمدتا در چهارچوب منافع ملی نوشته شده است، در ابتدا باید درک و نظر نویسنده از این مقوله توضیح داده شود. دو نیروی محرکه ملت ها (یعنی کشورها) را به پیش می راند: یکی منافع مردم و دیگری منافع سرزمین است. در این معنی، "منافع ملی" می‌شود جمع منافع مردم و منافع سرزمین، و ایرانیانی که منافع سرزمین و منافع مردم (عمومی) را بر منافع شخصی ترجیح میدهند "ملت گرا" یا کشورگرا هستند که در اصطلاح معمول "ملی گرا" خوانده میشوند. وقتی منافع سرزمین تامین شود، سرزمین "جاویدان" می‌شود و وقتی منافع مردم تامین شود مردم "شادمان" می‌شوند. بنابراین، " شادمانی مردم و جاودانی سرزمین " اهداف و آرمان اصلی منافع ملی هستند. دولتی که نتواند شرایط جاودانگی سرزمین و شادمانی مردم را فراهم کند، در تامین منافع ملی شکست خورده است. و اما ملت گرائی در شرایطی ممکن است که "ملت سازی" درست انجام شده باشد یعنی ساکنان جغرافیای مشترک (کشور) از حقوق شهروندی برخوردار گردند و حاکمیت دولت آن جغرافیا با حاکمیت مردم تکمیل شود. در همین حال نیز باید شرایط حفظ یکپارچگی سرزمین و توسعه محیط زیست آن تامین گردد. در اینجا جغرافیا و مردم و دولت بهم می پیوندند و با رشد و توسعه حقوق اساسی مردم و تبدیل این "رعایا" به "شهروندان" دارای حقوق و وظیفه در چهارچوب قانون و در یک جغرافیای رشد یابنده و یک دولت مسئول، ملت گرائی واقعی شکل میگرد. در ایران متاسفانه "ملت سازی" علیرغم مبارزات زیاد، ناقص ماند و نتیجتا ملی گرائی ایرانی هم ناقص الخلقه بدنیا آمد. مشخصا، در اواسط قرن نوزده، دربار قاجار روند "ملت سازی از بالا" (تقریبا بترتیب: شاه، درباریها، امرای ارتش، رهبران تراز اول مذهبی، زمینداران، و تجار) را شروع کرد ولی این حرکت تنها در سایه انقلاب مشروطیت به بدنه جامعه یعنی طبقات متوسط و زحمتکش رسید.

متاسفانه شکست انقلاب مشروطیت باعث توقف ملت سازی شد و حقوق شهروندی حتی در اساسی ترین شکل آن که "انتخابات آزاد" است از مردم گرفته شد. هم زمان با این تحول بسوی "ملت سازی ناقص"، ملی گرائی ایرانی درعکس العمل به تسلط روز افزون انگلیسی‌ها و روس‌ها بر کشور نصج ‌گرفت. متاسفانه درغیاب یک جمعیت شهروند، این ملی گرائی در چهارچوب سرزمینی ماند و نتوانست مردم را درون خودش جا بدهد. بی دلیل نیست که ملی گرای متداول ایرانی عمدتا به مبارزه برای حقوق شهروندی بی توجه بوده است در حالیکه همیشه برای استقلال و یکپارچگی سرزمین مبارزه کرده است. حرکت بعدی برای ملت سازی با انقلاب اسلامی شروع شد اما باز هم این حرکت بدلیل فرهنگ سیاسی ناسالم ایران، دخالت خارجی ها، و تکیه یک سویه اسلام به مردم بعنوان "امت" و نه شهروند ناقص ماند. ملی گرائی ایرانی بطور سنتی تمرکزش بر منافع سرزمین است ("چو ایران نباشد تن من مباد" - نه اینکه "چو ایرانی نباشند تن من مباد") و اسلام گرائی ایرانی بطور سنتی تمرکزش بر منافع امت (مردم مسلمان). همین اختلاف در اولویت امت یا سرزمین باعث بروز تنش بین ملی گرایان و اسلام گرایان شده است. هدف یک دولت توسعه گرا در ایران باید تقویت ملت گرائی یعنی ایجاد زمینه همکاری بین ملی گراها و اسلام گراها درجهت تعالی منافع مردم (شهروند یکسان) و منافع سرزمین (جغرافیای سالم) ایران باشد.

منافع مردم زمانی تامین می شود که گروه های اساسی در اجتماع، نیازها و حقوق بنیادیشان اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی بر آورده شود. بطور مثال، طبقه پایه (فرودست) نیازهای اساسی معیشتی دارد نظیر کار، غذا، مسکن، آموزش و بهداشت؛ طبقه متوسط نیازهای دمکراتیک دارد نظیر آزادی بیان و اجتماعات؛ و طبقه بالا نیازهای اقتصادی دارد چون ثبات سیاسی، تامین سرمایه، و رشد و حفاظت از دارائی مشروع. حقوق و نیازهای اقلیت های قومی و مذهبی، زنان، نیروهای مسلح، نهاد روحانیت، مستخدمین دولت، جوانان و دیگر گروهها نیز می بایست برآورده گردد. این حقوق و نیازها با یکدیگر رابطه تنگاتنگ و جدائی ناپذیر دارند و مشترکا زیر چتر منافع ملی قرار میگیرند. تامین منافع مردم در عین حال در گرو تامین منافع سرزمین است. این منافع زمانی تامین می گردد که ساختارهای فیزیکی کشور از جمله طبیعت، شهرها، قصبات، و تاسیسات زیر بنائی آن رشد و پیشرفت کند. در همین حال باید تمامیت ارضی کشور، آثار تاریخی ومنابع طبیعی آن محافظت گردند که بنوبه خود نیاز به یک دفاع ملی قدرتمند دارد که نیروهای نظامی کشور به همراه مردم تامین کننده آن هستند. اما پیشرفت در جهت منافع سرزمین و مردم وقتی بادوام میشود که توام با توسعه اقتصادی و گسترش عدالت، همبستگی آزادانه ملی، و برقراری روابط منطقی و برابر با جامعه جهانی باشد. در همین حال هم، با توجه به شرایط حاکم در ایران، برای رسیدن به چنین نتیجه ای تاسیس احزاب سیاسی وطنپرست، برگزاری انتخابات منصفانه و آزاد، وتشکیل یک دولت مردم سالار توسعه گستر ضروری مینماید.

تمایلات جهانی

تعریف بالا از منافع ملی مبین این واقعیت است که منافع کشورها هم در رابطه با سیاست خارجی مطرح است و هم در ارتباط با سیاست های داخلی. مشخصا، در ارتباط با دنیای خارج، میزان اصلی تامین منافع ملی با میزان برد و باخت در تامین تمامیت ارضی، عزت و قدرت ملی، استقلال رای، و روابط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی وغیره مشخص میشود. بدیهی است که این برد و باخت در رابطه با یکپارچگی کشور و عزت ملی مطلق است ولی در ارتباط با سایر موارد میتواند نسبی باشد اما معنی این نسبیت نباید پذیرش یک خالص منفی برای کشور در مجموع باشد. بنابراین، در وجه خارجی، کشورها میبایست حتما به تمایلات جهانی سیاست خارجی، اقتصاد بین المللی، پیشرفت های تکنولوژیکی، تهدیدات استراتژیکی، و الزامات امنیتی- دفاعی توجه دقیق داشته باشند چه در غیر این صورت به بیراهه رفته و قادر به حفظ و گسترش منافع خود نمیشوند و بازنده میگردند. درحالیکه استفاده از دیپلماسی مبتکرانه و هوشمندانه باید در همه حال مورد نظر باشد، مماشات بهر قیمت بجای مقاومت اصولی در مقابل اجبار و زور به بهانه رفع تهدید حتما با منافع ملی در تضاد قرار میگیرد. متاسفانه فرصت این مقاله اجازه یک بحث تفصیلی از این تمایلات را نمیدهد، و آنچه در پی میآید خلاصه ای شتاب زده است که امید میرود باعث بحث های تفصیلی تری گردد.

پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا (بریکس) و جنبش های سیاسی "نامرسوم" در کشورهای اروپائی منجمله آلمان، اطریش، فرانسه، اسپانیا، هلند، یونان، و در بعضی از کشورهای غیر اروپائی همه نشان از آن دارند که تمایل دنیا به رد "وضع موجود سیاسی"، ضدیت با جهان گرائی و لیبرلیسم اقتصادی، مهار مهاجرین خارجی، و تامیم نژاد پرستی است. در مقابل، این دنیای "در حال ظهور" تمایل شدیدی دارد به تقویت بومی گرائی، ملی گرائی، پوپولیسم، وطنپرستی حاد، و حفاظت از دست آوردها در مقابل رقابت های نابرابر و غیر منصفانه جهانی. واقعیت این است که سرمایه داری بازاری بهمراه لیبرالیسم سیاسی نخبه گرا باعث ترویج هرچه بیشتر بی عدالتی، افزایش فاصله طبقاتی، بیکاری جوانان، و فساد رهبران اقتصادی-سیاسی گشته و در نتیجه باعث تقویت فکر "ضدیت با وضع موجود" شده است. معنی این روند ملی- پوپولسم، که تصادفا و در این مقطع خاص نیروهای راست (و محافظه کاران) هادی آن هستند، برای اقتصاد-سیاسی جهانی افزایش تضاد و رقابت بین کشورها برای بدست آوردن امتیازات هر چه بیشتر اقتصادی، سیاسی و استراتژیک است ("امریکا اول" دونالد ترامپ). در همین حال نیز باید منتظر بهم پاشی اتحادیه های موجود و شکل گیری دسته بندیها و قطب بندی های جدید در بین کشورهای دنیا به سرکردگی قدرتهای مافوق بود.

بدیهی است که در این مبارزه جهانی برای رونق اقتصادی و توزیع دوباره ثروت و قدرت بنفع کشورهای قوی تر و نخبگان سیاسی-اقتصادی آنها (که فرمول اصلی آن برد-باخت خواهد بود) آن دسته از کشورها که بتوانند قدرت های دیپلماتیک، نظامی، و اقتصادی برتر ایجاد کنند، همچون در دوره استعماری، برنده خواهند شد. پیام این روند جدید برای نظام اقتصاد جهانی هم این است که لیبرالیسم اقتصادی افسار گسیخته سرمایه داری از نوع بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به پایان خط رسیده و جای خودش را در آینده ای نه چندان دور به سیستم های اقتصادی مبتنی برافزایش و حفاظت از تولید و شغل داخلی خواهد داد. در این نظام اقتصادی جدید، بکارگیری و تجهیز هرچه بیشتر منابع داخلی و توسعه و حفاظت از صنایع و دیگر خطوط تولیدات ملی در مقابل رقابت های خارجی بیشترین نقش را در توسغه اقتصادی خواهند داشت. در واقع دنیای اقتصاد بسوی یک سیستم "نو اسعماری-نوتجاری" پیش میرود که در آن تجارت و بازار آزاد مشروط به منافع قدرت های برتر خواهد بود. در چنین وضعیتی احتمال "جنگ" تجارتی بین اقتصادهای بزرگ، حتی بین امریکا و محتدان اروپائی آن، و زیر پا ماندن کوچکترها بسیار بالا خواهد بود. اینکه بشود در دراز مدت این دعوا را در حیطه تجارت محدود کرد نیز مورد شک است. برای برقراری یک تجارت "منصفانه" جهانی برمبنای زور، آقای ترامپ پیشنهاد داده است که ۱۰ درصد به بودجه نظامی امریکا افزوده شود و در مقابل بودجه دستگاه دیپلماسی کشور، که از دید ترامپ برای هدفش چندان مفید نیست، کاهش یابد.

در چنین دنیائی معقولانه مینماید که ایران نیزهرچه بیشتر بسوی ملی گرایی و عدالت گستری در سیاست و اقتصاد پیش برود و تجارت و بازار آزاد را مشروط به منافع کشور بکند و برای رسیدن به این هدف، قدرت سازی مردمی-نظامی انجام دهد. در غیر اینصورت حتما بازهم ایران بازنده میگردد. گفته شد "بازهم" چون ایران یک بار در اواسط قرن نوزده در جهت عکس تمایلات دنیای غرب حرکت کرد و عقب ماند. مشخصا، در انوقت در حالیکه غرب بسوی صنعتی شدن در چهارچوب لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی پیش میرفت و با بکارگیری قدرت ملی گرائی و نظامی، تجارت نابرابر بر دیگران تحمیل می نمود، ایران بسوی استبداد اقتصادی وسیاسی رفت و درهای خودش را هم بر دنیای غرب گشود. متاسفانه از سیاست خارجی و سیاست های داخلی ایران اینطور استنباط میگردد که دولتمردان کشور درک درست و یا عمیقی از روندهای جدید در دنیای سیاست و اقتصاد ندارند. مثلا، ساست خارجی دولت آقای روحانی مماشات را "دیپلماسی" مینامد، به قدرت سازی و تقویت بنیه دفاعی کشور بیتوجه است، و سیاست اقتصادی آن نیز در چهارچوب فکر منسوخ اقتصاد نیولیبرالی دهه ۱۹۸۰ بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول (سیاست افسار گسیخته بازار و تجارت آزاد) تنظیم شده است - یعنی سیاست فربه تر کردن دولتی های فاسد و بخش غیر تولیدی بانکی و تجاری. این در حالی است که وضعیت حاد کشورطرحی نو ایجاب میکند تا بتواند منافع ملی کشور، یعنی منافع مردم و سرزمین، را تامین کند.

ایران امروز

متاسفانه وضعیت داخلی و خارجی کشور در این دنیای در حال ظهور وخیم است و تاسف بارتر از این وخامت بی توجهی رهبران جمهوری اسلامی به این وضعیت است. در داخل، کشور دچار بحران های حادی شده است که از بارزترین انها در اقتصاد، نابودی بخش صنعت و ساختمان، افزایش فقر و فاصله طبقاتی (اشرافیت گری فاسد)، رشد بیکاری بالای جوانان و زنان، افزایش قیمت کالاهای اساسی، کاهش درآمد طبقات متوسط و پائین دست (در کنار "حقوق های نجومی")، بحران مالی وبدهی فزاینده دولت به بیمه های اجتماعی و بانک ها، و تنزل ارزش پول ملی است. درحالیکه دولت ادعا میکند اقتصاد در حال رشد است (البته با احتساب فروش نفت خام)، و بیکاری و تورم کاهش پیداکرده اند، تجربه روزانه مردم نشان از تداوم رکود اقتصادی در بخش تولید و افزایش بیکاری و قیمت کالاهای اساسی دارد. در کنار این بحران اقتصادی، ضعف مدیرت دولتی، سقوط ارزش های اخلاقی، و تشدید ناهنجاریهای اجتماعی، مخصوصا اعتیاد در بین جوانان و فساد مالی در بین دولتمردان، باعث کاهش قدرت ملی و افزایش تمایلات گریز از مرکز قومی گردیده است. بالا تر از این مصائب ملی، تضغیف روزافزون بنیه دفاعی کشور است که با برجام شروع شد و ممکن است با افزایش فشار روی نیروهای نظامی کشور (عمدتا از طریق دامن زدن به "سپاه هراسی") و بحران در پیش روی موشکی به مرز خطرناکی برسد. در همین حال هم دولت ترامپ در حال شکل دادن یک اتحاد ضد ایرانی از عربستان، اسرائیل و ترکیه است، و امارات هم به ناتو برای بازداری ایران پیشنهاد همکاری داده است.

در بخش سیاسی نیز در غیاب ساز و کارهای قانونی و دمکراتیک، و تنگ نطری نیروهای اسلامی حاکم، کشور درگیر دعواهای جناحی و تفرقه ملی شکننده ای شده است که در جریان انتخابات ریاست جمهوری پیش رو حتما وخیم تر هم خواهد شد. برای نمونه، در دی ماه ۱۳۹۵ دعوای قدرت درون نظام از محدوده معمول اصولگرا- اصلاح طلب خارج شد و صحنه جدیدی شکل گرفت که در آن عده ای "جبهه مردمی انقلاب اسلامی" را تشکیل داده اند. موسسین این گروه جدید مصمم هستند که نگذارند "اصلاح طلبان و معتدلین"، منجمله رییس جمهور حسن روحانی، که غیر انقلابی محسوب میشوند، در انتخابات آینده برنده گردند. رهبران این جبهه به درستی معتقدند که به انقلاب اسلامی خیانت شده است و دولتمردان اسلامی عمدتا بدنبال انباشت ثروت شخصی رفته اند و به منافع ملی بی توجه هستند. اما راه حل نیم بند آنها، بین گزینه های "بد" و "بدتر" هم کارساز نخواهد بود چون تمایل آنها بیشتر به تجدید تولید شعارهای انقلاب است تا ایجاد یک گزینه "بهتر" حکومتی که بتواند همسو با تمایلات جهانی و اهداف انقلاب برای کشور برنامه ریزی و سیاست گزاری موثر بکند. متسفانه نوسان بین گزینه های بد و بدتر کشور را برای درک استراتژیک دنیای جدید و جایگاه ایران در آن ناتوان کرده و این نقیصه میتواند آینده کشور را به مخاطره بیندازد. ایران به گزینه بهتری نیاز دارد ولی بنظر میرسد که انتخابات پیشروی ریاست جمهوری کماکان رقابتی بین گزینه های بد و بدتر خواهد بود و نتیجتا یک فرصت تاریخی دیگر از دست خواهد رفت.

نمونه دیگر بی توجهی رهبران اسلامی به عمق بحران های ایران، سیاست های دولت آقای روحانی است که در چهارچوب فکر منسوخ "اقتصاد لیبرالی جدید" دهه ۱۹۸۰ و سیاست خارجی منسوخ تر همان دهه (که برجام تظاهر آن است) پیش رفته است. مشخصا، چهارچوب فکری این سیاست ها عبارت است از: اول، بی توجهی به تولید داخلی، مخصوصا صنعت و کشاورزی؛ دوم، عدم حفاظت منطقی از تولیدات داخلی و افزایش بی رویه تجارت خارجی؛ سوم، تقدم دادن به کاهش تورم در مقابل ایجاد کار؛ چهارم، تقدم دادن به جذب سرمایه خارجی در مقابل تجهیز منابع داخلی؛ پنجم، وابستگی بیشتر به خام فروشی نفت، ششم، مماشات در روابط بین المللی بنام "دیپلماسی"، و هفتم، تضعیف قدرت ملی و دفاعی کشور. این درحالی است که با توجه به تمایلات جدید جهانی، دولت آقای روحانی میباست برای اقتصاد و سیاست خارجی کشور در جهت توسعه با دوام، و نه فقط رشد براساس خام فروشی نفت، برنامه ریزی میکرد. بی توجهی به ملی گرائی سیاسی و اقتصادی جهانی، عدم استفاده بهینه از منابع قدرت و ثروت داخلی در جهت ساختن قدرت ملی و توسعه اقتصادی با دوام، و بی اعتقادی به گسترش عدالت و کاهش فقر و بیکاری از طریق ایجاد کار و برنامه های رفاهی حتما باعث زیانهای جبران ناپذیری خواهد شد. در این راستا، ورود به اقتصاد جهانی و استفاد از منابع آن باید بر مبنای تجهیز و استفاده از منابع داخلی پیش برود. پیش شرط این حرکت توسعه ای طرد فوری سیاست نیولیبرالیسم منسوخ شده است که در ایران امروز باعث فربه تر شدن بخش غیر تولیدی بانکی-تجاری، فساد شدید دولتمردان، و ترویج اشرافی گری شده است.

در همین حال هم رابطه ایران با امریکا و کشورهای قدرتمند منطقه، ازجمله اسرائیل، عربستان، مصر و ترکیه بطور خطرناکی بحرانی است و یک جبهه ضد ایرانی نیز در حال شکل گیری است. درگیری نظامی ایران در عراق و سوریه، و حمایت آن از "نیروهای مقاومت" (بقول دشمنان جمهوری اسلامی "تروریست") در منطقعه، منجمله در لبنان، فلسطین، یمن، و بحرین بحران بین المللی ایران را تشدید میکنند. دشمنان ایران حتی ادعا دارند که بین جمهوری اسلامی و داعش تفاوت زیادی وجود ندارد. این بحران منطقه ای بهمراه برنامه توسعه موشکی ایران و وضعیت غیرقابل قبول حقوق بشر به دشمنان جمهوری اسلامی در امریکا، کنگره آن کشور بلاخص، بهانه خواهد داد تا تحریم های جدیدی علیه کشور وضع کنند (هم اکنون تعدادی بعد از برجام تصویب شده اند). این در حالیست که کشور همچنان از تحریم های بین المللی موجود، مخصوصا از تحریمهای اولیه امریکا، صدمه میبیند و برجام نیز نتوانسته است جلوی تحریم های جدید را سد کند و گشایش موثری در اقتصاد کشور ایجاد نماید. مثلا، یکسال بعد از اجرائی شدن برجام، هنوز هم بانک های بین المللی با ایران کار نمیکنند و کشور نمیتواند پول نفتی را که میفروشد تماما و نقدا دریافت کند. متاسفانه هرچه "انقلاب اسلامی" در صحنه داخلی به بیراه رفته و صدمه دیده است، به همان اندازه رژیم اسلامی آن را با سیاست خارجی نامعقول خود پیوند زده است. در رابطه با شکست برجام هم حکومت تهران چنین تاکتیکی را پیش میبرد، یعنی سعی کرده است سرشکستگی خود در برجام را با قدرت نمائی کاذب در منطقه جبران کند که نتیجه اش ایجاد مثلث خطرناک امریکا-اسرائیل-عربستان شده است. ترکیه هم اخیرا به این "اتحاد" پیوسته است و شاید در آینده نزدیک روسیه هم تغییر جهت بدهد.

واقعیت این است که بحرانهای اقتصادی و سیاسی حادی که کشور را ذلیل کرده اند کمتر محصول تحریم ها هستند (شاید در حد ۲۰ در صد) تا نتیجه سیاست ها و مدیریت اقتصادی و بین المللی ضعیف دولت های ایران. سوای سیاست های غلط و مدیریت ضعیفی که همه دولت های گذشته از آن رنج برده اند، دولت آقای روحانی کمترین کنترل را روی بازیگران فاسد بازار و دولت اعمال کرده است. در کشوری که مردم آزادی سیاسی کمی دارند و اکثریتی محتاج اقتصادی هستند، هم بازار شدیدا "آزاد" بوده است و هم دولت، و برای هر دو هم درهای ایران بر دنیا بدون کمترین کنترل گشوده مانده است. متاسفانه بجای مدیریت قانونمند و منضبط، دولت تدبیر و امید برجامی، فروش هرچه بیشتر نفت خام و وارد کردن اجناس غیر سرمایه ای، لوکس و بنجول را از طروق مشروع و غیر مشروع (مثلا قاجاق وسیع کالا) افتخار خود کرده است .نتیجتا فساد رایج ترین راه انباشت ثروت شده و باعث نابودی روزافزون اهداف اصلی انقلاب عظیم ۱۳۵۸گردیده است که میخواست یک جامعه سالم عدالت گستر و مستقل ایجاد کند. در واقع دولت آقای روحانی آرزوی برگرداندن ایران به سیاست های دوران قبل از انقلاب را دارد و در این مسیر حرکت میکند اما متاسفانه برنامه ها و سیاست هایش بنحوی است که ایرانی بمراتب ناعادلانه تر، فاسد تر، وابسته تر، و نتیجتا نا امن تر از آن گذشته مضمحل شده بروز خواهد کرد.

متاسفانه یکی از بدترین جنبه های برجام، سوای ضربه زدن به ملی گرائی ایرانی، معامله نامعقول روی قدرت دفاعی کشور و تضعیف نیروهای نظامی، مخصوصا سپاه انقلاب اسلامی است. درواقع برجام، که امریکائیها از طریق آن "بدون شلیک یک گلوله" صنعت هسته ای کشور را جمع کردند، کمترین کمک را به رفع تحریم ها علیه سپاه کرد و در مواردی هم (مثلا قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل) حتی کار این نیرو را مشکل ترساخت. این درحالی است که در دنیای بسیار خطرناک جدید، یعنی در وضعیتی که غرب بسرعت ملی گرا میشود و اقتصادهای بزرگ درگیر رقابتهای کشنده ای خواهند بود، و همچنین با توجه به وضعیت شکننده داخلی و خارجی ایران، کشور حتما نیاز به یک قدرت دفاعی بسیار قوی و به یک اقتصاد مقاوم و متکی بخود خواهد داشت. بعلاوه، از یک دید استراتژیکی کافی نیست که جمهوری اسلامی تنها رشد اقتصادی را در الویت قرار دهد و بالا رفتن نرخ آن را ملاک بهبود زندگی و امنیت مردم بکند، سیاستی که درواقع دولت آقای روحانی دنبال میکند و برای توجیح آن هم یا آمارهای غیر واقعی میدهد و یا غیر شفاف عمل میکند. رشد اقتصادی باید در چهارچوب یک برنامه جامع توسعه اقتصادی مدیریت شود و در این راستا باید سیسم های نظامی-دفاعی در کنار اتحاد نیروهای مردمی از طریق سازکارهای سیاسی دمکراتیک و اقتصادی عدالت گستر تقویت شوند. قدرت سازی از مبرم ترین نیازهای ایران امروز است. متاسفانه دیده میشود که حتی منتقدین برجام هم از عدم توفیق آن در شکستن تحریم ها یا جذب سرمایه خارجی صحبت میکنند در حالیکه آنها و همه ایرانیان میباست از تاثرات منفی استراتژیکی آن نگران باشند.

تهدید ترامپیسم

انتخاب آقای دونالد ترامپ به ریاست جمهوری امریکا غیر منتظره بود و سیاست خارجی آن هم تا حدی در هاله ابهام قرار دارد. با این وجود ترامپ حتما برای یک ایران ضعیف خطرناک خواهد بود. واقعیت این است که ترامپ یک ملی گرا و پوپولیت نژادپرست ضد اسلام است وملی گرایان پوپولیست نژادپرست می‌توانند به همراه توده‌های بازنده بسیار خطرناک باشند. در همین حال، ترامپ یک فرصت طلب خودخواه است که حرکت و سیاست خارجی اش را با مواضع همکارانش در امنیت ملی (بخشا ژنرال های بازنشته دعوت به کار شده) و با دهان طرفداران ضد خارجی اش هم سو خواهد کرد تا محبوبیت بیشتری کسب کند. ترکیب این تمایلات و مسائل می‌تواند به رشد فاشیسم مخصوصا در سیاست خارجی امریکا کمک کند که در اینصورت به اصطلاح فاتحه دنیا خوانده است. این دقیقا همان مسیری است که آلمان و ایتالیا را در سال‌های بین دو جنگ جهانی به سوی فاشیسم هدایت کرد. اگرچه آمریکا نهادهای دمکراتیک قدرتمند دارد و نخبگان سیاسی‌اش هم، در طول تاریخ، انعطاف بیشتری برای تغییر نشان داده‌اند، با این وصف نمی‌شود خطر ظهور فاشیسم در آمریکا را نادیده گرفت. ترامپیسم میتواند به این تمایل دامن بزند و اساس آن هم سوء استفاده از وضعیت بد طبقات متوسط و کارگری، بی توجهی به اشتغال در مقایسه با تورم، سیاست لیبرالی مهاجرت، مشکل مشروعیت نحبگان سیاسی، تجارت آزاد غیر منصفانه، ضدیت با جهانی شدن و نیولیبرالیسم، افزایش تروریسم علیه امریکا، و تحقیر ملی خواهد بود.

از یک طرف ملی‌گرایی و نژادپرستی افراطی (که در امریکا یک سابقه تاریخی دارد) در امریکا شکل خواهد گرفت و تقاضای طبقات متوسط و فرودست برای وضعیت اقتصادی و سیاسی بهتری دائماً زیاد خواهد شد. از طرف دیگر نخبگان سیاسی فعلی منجمله ترامپ علاقه‌ای به یک تغییر اساسی در جهت بهبود وضع توده ها از خود نشان نمی‌دهند و کماکان مشغول عوام فریبی هستند. این رهبران ممکن است حتی قابلیت تغییرات داخلی را هم از دست داده باشند که در اینصورت برای تخلیه فشار داخلی و پوشش قول های انتخاباتی حتما به ماجراجوئی های بین المللی روی خواهند آورد. با توجه به همه شرایط و شواهد موجود، این ماجراجوئیها حتما علیه سازمان ملل متحد، کشورهائی که رقیب تجاری قوی امریکا هستند و نیروهای مقاومت در منطقه خاورمیانه مخصوصا ایران خواهد بود. از این دیدگاه است که آیندۀ آمریکا را باید جداً نگران‌کننده ارزیابی کرد و برای ایران و کشورهائی که با امریکا ضدیت دارند هم نگران بود. بدیهی است که این یک دیدگاه درازمدت است و بر فرضیاتی هم بنا شده که احتمال ایجاد شرایط برای پیدایش آنها زیاد نیست. با این وجود، رهبران ایران نباید این احتمال را بهچوجه نادیده بگیرند.

اما احتمال افزایش تشنج بین ایران و امریکای ترامپ در میان مدت بسیار بالا و خطرناک است. ترامپ هم اکنون مبادرت به تشکیل یک "کابینه جنگی" کرده است و موضع رهبران منتخب برای شورای امنیت ملی، سازمان سیا، امنیت میهن و دفاع شاهد این ادعا است. حتی وزرای امور خارجه، تجارت و خزانه داری نیز که ظاهرا غیز نظامی هستند دل خوشی از جمهوری اسلامی ندارند. اکثریتی از این سردمداران امنیت و امور بیت المللی ترامپ از دشمنان سرسخت جمهوری اسلامی و برجام هستند. کنگره امریکا و رهبران حزب ترامپ، یعنی حزب جمهوریخواه، از دیگر نیروهای قدرتمند ضد ایران هستند. آنها بدلیل منزوی شدن در مذاکرات برجام و هم بخاطردشمنی ایران با بعضی از نیروهای دوست امریکا در خاورمیانه و حمایت از نیروهای دشمن آن کشور، با ایران ضدیت شدید دارند. متاسفانه در پروسه مذاکرات برجام، برابر گفته آقای جواد ظریف، وزیر امور خارجه کشور، استراتژی ایران منزوی کردن کنگره و معامله با قوه مجریه امریکا بود. حالا این اسراتژی اشتباه موجب گرفتاری کشور شده است. در واقع این استراتژی بهمراه منزوی ساختن کشورهای منطقه در مذاکرات برجام باعث افزایش ایران هراسی شده و به آن "سپاه هراسی" را هم افزوده است. استراتژی "منزوی سازی" در عمل یک استراتژی "دشمن سازی" شد و باعث افزایش دشمنی با ایران گردید. یک ضرب المثل چینی میگوید "اگر بخواهی از من دشمن بسازی حتما میتوانی." اتحاد نامیمون ضد ایران که در حال شکل گیری در منطقه میباشد بخشا بدلیل این دشمنی است که متاسفانه متعاقب برجام خطرناک شده است.

اینکه آقای ترامپ با برجام چه خواهد کرد هنوز روشن نیست. ایشان طی مبارزات انتخاباتی خود برجام را یک "معامله بد" توصیف کرد و در سخنرانی کنفرانس سالانه لابی اسرائیل در امریکا، آیپاک، قول داد که آنرا فسخ کند. بعدها کمی کوتاه آمد و تجدید مذاکره را بجای پاره کردن سند مطرح نمود. و بالاخره بعد از انتخاب شدن، و متعاقب ملاقات با آقای اوباما، در باره برجام سکوت اختیار کرد. اینطور گفته میشود که اوباما واقعیت های پشت پرده برجام را به ترامپ گفت و ایشان قانع شدند که باید برخورد پیچیده تری با برجام بشود. درهمین حال هم مخالفین سرسخت مذاکرات هسته ای، منجمله ناتانیاهوی اسرائیل، ترکی فیصل عربستان، و کیسینجر امریکا، هوشدار داده اند که ترامپ برجام را با تحمیل شرایط جدیدی حفظ کند. حتی باب کرکر، رئیس کمیته روابط خارجی سنای امریکا هم که طی مذاکرات هسته ای اوباما را دروغگو خوانده بود به این جمع منقدان قدیمی پیوست و نقض مستقیم برجام را بضرر منافع ملی امریکا اعلان کرد. واقیت این است که این منتقدین درگذشته نقش پلیس بد را داشتند و میخواستند که موضع مذاکره اوباما و جان کری، که نقش پلیس خوب را بازی میکردند، تقویت بشود. امروز هم که ایران صنعت هسته ای خودش را نمادی کرده است میخواهند که قرار داد را حفظ و ازآن بعنوان یک تله علیه ایران استفاده کنند. در واقع نقد ترامپیست ها از برجام در جهت رد آن تنظیم نشده است بلکه هدف آن حفظ جو "بمب سازی" علیه ایران است.

مشخصا، انها میخواهند که با حفظ جو قبل از برجام و پیچیده تر و دقیق تر کردن معیارها برای نظارت بر اجرای قرارداد اتمی وضعیتی ایجاد کنند که ایران وضعیت عادی پیدا نکند و همچنین قادر نباشد بدون نقض تصادفی برجام آنرا عملی کند. نقشه هم این است که ایران را بسوی نقض جزئی برجام بکشانند و بعد از این وضعیت برای فسخ برجام و یا تحریم های جدید (و یا حتی برگرداندن تحریمهای برداشته شده) استفاده کنند - مکانیسمی که در برجام هم پیش بینی شده است. در همین حال هم مخالفین جمهوری اسلامی سعی خواهند کرد که موارد غیر مربوط به برجام (منجمله توسعه موشک های بالیستیک ایران؛ دخالت جمهوری اسلامی در سوریه، عراق و یمن؛ حمایت از تروریسم یعنی حمایت از حزب الله وحماس فلسطین؛ و بالاخره نقض حقوق بشر) را نیز علیه ایران عمده کرده و از آنها برای تحریم ها و تهدید های جدید علیه جمهوری اسلامی استفاده کنند. امیدواری این گروه ها این است که با اعمال چنین برنامه هائی دیر یا زود ایران از کوره در برود و برجام را صریحا نقض کند. در چنین وضعیتی، انها یک آشوب بین المللی علیه ایران راه خواهند انداخت و امنیت ملی کشور وثبات نظام را بطور جدی به مخاطره میاندازند. هدف نهائی هم مجبور کردن جمهوری اسلامی به رها ساختن کامل غنی سازی در سرزمین ایران است. باید توجه داشت که این نیروهای مخالف، قبل از اینکه با برجام مشکل داشته باشند با نظام و ایدئولوژی اسلامی آن مسئله دارند و آرزوی انها براندازی این نظام مذهبی است.

هم اکنون ایران این فشارها را احساس می نماید و نمونه ها هم تمدید قانون تحریم ایسا برای ۱۰ سال دیگر، تحریم روی تعدادی شخص و سازمان ایرانی، و یا قانون محدودیت ویزا که دومیش را ترامپ در ۲۵ ژانویه وضع کرد هستند. تهدیدات اخیر دولت ترامب که "ایران مواظب باشد" و "با آتش بازی نکند" و از این دست خزغبلات متاسفانه هم اکنون باعث شده است که جمهوری اسلامی در باره آزمایش های موشکی خود محتاط بشود و حتی پرتاپ ماهواره های خود را هم متوقف کند . در همین حال هم ایران مجبور شده است که برای پیش گیری از افزایش این فشارها مذاکرات جدیدی را با گروه ۵+۱ شروع کند که هدف آنها وادار کردن ایران به عقب نشینی از برخی امتیازاتی است که در برجام به آن داده شد است. بیشتر اروپائی ها پشت سر این مذاکرات هستند و دارند به ایران به دروغ میگویند که برای بستن دهان ترامپیست ها و حفظ برجام، دادن امتیازات اندک دیگری لازم است. اخیرا گزارش شد که ایران پذیرفته است که بجای ذخیره کردن ۳۰۰ کیلوگرم اورانیم غنی شده در سال تنها ۲۰۰ کیلوگرم ذخیره خواهد کرد. آنها در ظاهر میخواهند که این امتیازات جدید بهانه نقض برجام از سوی ایران را از امریکائیها بگیرد. واقعیت این است که اروپائیها بدنبال منافع تجاری خود در ایران هستند و میترستند که امریکا برجام را مستقیم یا غیر مستقیم تخریب کند که در آنصورت کار تجارت آنها با ایران هم مختل خواهد شد. ایران باید بداند که این مذاکرات بیهوده هستند و جز درگیر کردن بیشتر آن در "تله برجام" کار دیگری نمیکنند. بجای این نوع مذاکرات بیفایده، ایران باید هر مذاکره ای برروی برجام و یا به بهانه آن را مستقیما با امریکا و با هدف جامع تری انجام دهد.

این درست است که ترامپ علاقه ای به مداخله مستقیم نظامی در خاورمیانه ، بخصوص ایران، ندارد و گفته مخالف سیاست "تغییر رژیم" است اما این امر را نمیشود هم نادیده گرفت که رئیس جمهور جدید امریکا در حرف و عمل ثبات چندانی نداشته است و اغلب بطور خیلی فرصت طلبانه و ناگهانی مواضع خودش را عوض کرده است. چون اطرافیان ترامپ در سیستم امنیتی، دفاعی وامورخارجی با ایران ضدیت خواهند داشت، این امکان حتما وجود دارد که ترامپ هم در جهت دخالت درامور ایران و منطقه تغییر فکر و رفتار بدهد وحتی بخواهد به موضع "بی ثبات سازی" و "تغییر رژیم" سالها پیش برگردد. تلاش برای اتحد ضد ایرانی در منطقه هم میتواند بخشی از این سیاست جدید باشد. با این وجود بزرگترین خطری که رابطه ایران و امریکا را تهدید میکند پیش آمدهای اتفاقی از نوعی هستند که گاها در خلیج فارس بین نظامی های دو کشور پیش میاید. نحوه برخورد ترامپ با این اتفاقات با روش همه روسای جمهوری سابق متفاوت خواهد بود چون ترامپ عقب نشینی بلد نیست و همیشه میخواهد برنده باشد. متاسفانه اختیارات رئیس جمهور امریکا برای مقابله با چنین پیش آمدهائی هم نامحدود است. با این وجود میشود و باید این تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد وبرای این منظورجمهوری اسلامی باید سیاست و رفتار بسیار دقیق وحساب شده ای را پیش بگیرد و خانه ای در خورد فیل بنا کند. متاسفانه دولت آقای روحانی تمام هم وغم خودش را حفظ برجام کرده و به وضعیت خطرناکی که در حال شکل گیری است توجه ندارد. اعتقاد دارم که تا دیر نشده باید توجه ایران از برجام به کلیت رابطه برود و پیشنهاد ترامپ برای مذاکره بر سر برجام را بپذیرد و از آن بعنوان فرصتی برای باز کردن باب گفتگو استفاه کند چه درغیر اینصورت هم برجام و هم شانس آینده برای تشنج زدائی بیشتر از بین خواهد رفت.

دولت بهتر

ترامپ و همدستان ضد ایرانی ایشان در کنگره و منطقه حتما برای ایران یک تهدید جدی هستند. تصادفا بیش از ترامپ، کنگره امریکا برای ایران یک تهدید است. این کنگره منزوی شده در مذاکرات برجام یک مار زخمی است که در نظر دارد تا میتواند به ایران نیش سمی بزند. در کاخ سفید اوباما یکی بود که گاهی در مقابل کنگره مقاومت میکرد اما در کاخ سفید ترامپ از چنین مقاومتی خبری نخواهد بود و هرچه کنگره تصویب بکند بی چون و چرا قانون میشود. در همین حال هم این کنگره با متحدین ضد ایران امریکا در منطقه همخوانی نزدیک و جدی دارد و حتما هم بخشی از منویات آنها را اجرا خواهد کرد که وضع تحریم های کشنده جدید بخشی از آنها خواهند بود. متاسفانه ایران درون دمکرات های کنگره هم دوستان چندانی ندارد. ترامپ هم شخصا با تیم ایرانی ای که با اوباما کار کرد ممکن است نخواهد کنار بیاید دقیقا بهمان معنی که اوباما نخواست با آقای احمدی نژاد کنار بیاید. بد تر از اینها، ترامپ در سیاست خارجی خود بیشتر به نظامیان تکیه خواهد کرد و کمتر به دیپلمات ها، و دیپلماسی ایشان هم از نوع نئوکلنیالیستی خواهد بود - یعنی ان چیزی که من آنرا "زیپلماسی" خوانده ام که طی آن دهان طرف مقابل زیپ میشود ودیالوگ یکطرفه میگردد. در واقع کابینه ترامپ یک "کابینه جنگی" است. ایشان همچنین یک ملی گرای پوپولیست و نژاد پرست ضد اسلام است و با ساسیون نیولیبرال هم میانه خوبی ندارد. نزدیکی احتمالی ترامپ با پوتین هم میتواند دردسر دیگری برای ایران بشود همچنان که هم اکنون بر سر سوریه و بشار اسد شده است. خلاصه اینکه ترامپ برای ایران خبر خوبی نیست.

در چنین وضغیتی ایران باید چکار کند و مردم باید به چه کاندیدائی رای بدهند؟ منطقا ترامپیسم باید سیاستهای داخلی و خارجی کشور را به درون گرائی و وطن پرستی حاد سوق دهد. در همین حال هم ایران نباید از تهدیدات و تحریمهای امریکا هراسی بدل راه دهد. واقعیت این است که ترس دشمن امنیت و توسعه است. متاسفانه طی مذاکرات هسته ای ایران در مقابل تحریم ها و تهدید ها عقب نشینی ناموجه کرد. مقاومت ناموجه هم سازنده نیست و ایران باید حتما جلوی این تهدیدات را با مخلوطی از دیپلماسی هوشمندانه و نمایش قدرت ملی بگیرد و از آنها فرصت بسازد. در همین حال هم، ایران باید "خانه ای در خورد فیل" بنا کند. انتخابات ریاست جمهوری در پیش رو میتواند این فرصت را بوجود بیاورد. ستونهای چنین خانه ای حکمت، عزت و قدرت هستند که باید در ساختارهای سیاسی و اقتصادی ایران مخصوصا در حوزه امنیت، دفاع، سیاست خارجی، و توسعه اقتصادی نمود درخشان داشته باشد. مبنای مهمتر چنین خانه ای جامعیت مشارکت سیاسی مردمی، یک اقتصاد قوی ملی و عدالت گستر، یک نظام دفاعی قدرتمند، و یک دیپلماسی وطن پرستانه است. با دولت ترامپ نه باید ممشات کرد و نه دشمنی. تهدید متقابل و شعار گونه هم مضر خواهد بود. برای یک معامله یا حتی مقابله معقول با این شخص و کابینه جنگی اش، ایران نیز باید یک "کابینه جنگی" تشکیل بدهد. اما این حرف را نباید اینطور تعبیر کرد که ایران باید خود را برای "جنگ" احتمالی با امریکا آماده کند. بین ایران و امریکا جنگی برنامه ریزی شده و وسیع در کار نخواهد بود، و کابینه جنگی ترامپ هم برای جنگ کردن تشکیل نشده است. صحبت از نمایش قدرت است و جسارت در عرضه خواسته ها، و برای این منظور است که ایران نیز باید مثل امریکا و برای مذاکره موفق با آن برای تغییر وضعیت "نه جنگ و نه صلح" موجود، همقطاران ایرانی کابینه ترامپ را به میدان بیاورد. از دیگاه این نویسنده، وضعیت جنگ با امریکا غیر ممکن است اما وضعیت صلح نه. تصادفا دشمنان ایران در امریکا و منطقه خواهان حفظ وضعیت نه جنگ و نه صلح هستند.

درهمین حال هم دولت ایران باید سیاست نیولیبرالیسم اقتصادی را کنار بگذارد و بجای چشم دوختن به خارج برای "رشد" اقتصاد کشور، عاجلانه "توسعه " اقتصاد کشور را بر مبنای منابع داخلی دردستور کار قرار دهد و در این راستا با حمایت و حفاظت از صنایع کوچک و متوسط داخلی یک اقتصاد ملی با دوام بسازد. واقعیت این است که هم منابع ایران داخلی هستند و هم مشکلاتش و باید از خارج فقط تکمیلی استفاده شود. این تغییر در سیاست گذاری اقتصادی در راستای سیاست های اقتصادی و جهانی ترامپ هم خواهد بود و شاید هم باعث نوعی همخوانی و همکاری اقتصادی بشود. ترامپ با نیولیبرالیسم اقتصادی و تجارت خارجی کاملا آزاد مشکل دارد و با هرکشوری که بخواهد چنین سیستمی را تبلیغ کند در تضاد قرار خواهد گرفت. از طرف دیگر، با ترامپ نیومرکانتالیست (تجارت کنترل شده)، معنی تجارت آزاد رابطه ای یک جانبه برد-باخت بنفع ترامپ خواهد بود. بعلاوه، ساختن یک اقتصاد ملی یا مقاومتی جزء لاینفک امنیت ملی کشور است و در این راستا دولت ایران باید مدیریت ها را هم تصحیح کند و با فساد مبارزه جدی نماید. درغیر اینصورت وضع معیشتی مردم، مخصوصا اقشار متوسط به پائین، بدتر خواهد شد و نتیجتا امنیت ملی ایران میتواند توسط آقای ترامپ ویا هر قدرت دیگری به مخاطره بیافتد. بعبارت دیگر، دولت بعدی ایران، در دست هر رئیس جمهوری باشد، نباید سیاست های جاری را ادامه دهد، و مردم هم باید از کاندیداها برنامه دقیق حکومتی تقاضا کنند. این بار، ایرانیان باید به برنامه های عمل کاندیداها رای بدهند و نه صرفا به این یا آن شخص کاندید یا جناح و دسته سیاسی.

برخورد ایران با امنیت ملی خود باید ورای قدرت سازی سخت، رشد اقتصادی و مذاکره سازنده با امریکا باشد. قدرت نرم هم در دنیای امروز بهمان اندازه قدرت سخت برای امنیت ملی و انسانی حیاتی شده است. بخش عمده ای از تحریم ها علیه ایران بدلیل ویا بهانه نقض حقوق بشر اعمال شده اند و در اینده هم این امکان وجود دارد که دولت ترامپ از این ابزار بیشترین استفاده را ببرد. ایران باید این بهانه را از امریکا و متحدینش بگیرد. گشایش های دمکراتیک در حوزه های سیاسی و اقتصادی باید گسترش یابند تا از این طریق مشارکت مردمی در امنیت ملی بالا برود و بهانه برای تحریم و دخالت های خارجی کم شود. در این رابطه، مبارزاتی که برای انتخاب رئیس جمهوری در پیش است فرصت بزرگی ایجاد خواهد کرد. انتخابات آینده باید تا حد امکان منصفانه و آزاد برگزار گردد تا بهانه دست عاملان تحریم نیافتد و دولتی شکل بگیرد که قابلیت دفاع از کشور و توسعه بادوام آن را یکجا در خود داشته باشد. باید از وضعیت انتخاب بین بد و بدتر خارج شد و بهتر را بمیدان آورد. دیگر فرصتی برای نمایش انتخاباتی نمانده است. باید اصل انتخابات جاری شود. اما اگر روال وعده بی عمل و حرف بی اقدام ادامه یابد، مشارکت مردمی حتما کاهش یافته و امنیت ملی درخطر میافتد. تجربه انتخابات ریاست جمهوری در امریکا باید برای ایران هم درس بزرگی داشته باشد و آن اینکه مردم دیگر "وضع موجود" را نمیخواهند و به آنهائی هم که دروغ میگویند و با زندگی شان بازی میکنند اعتماد نخواهند کرد.

هوشنگ امیراحمدی

استاد دانشگاه راتگرز، امریکا




پر بیننده ترین ها



Copyright© 1998 - 2017 Gooya.com - Contact: info@gooya.com Ads: advertisement@gooya.com