Monday, Nov 27, 2017

صفحه نخست » روانشناسی زیر سلطه و وابستگی سیاسی، محمود دلخواسته

Mahmoud_Delkhasteh.jpgدر آمریکا، بسیاری از رسانه ها و سیاستمداران، سخن از عزل و حتی محاکمه احتمالی دونالد ترامپ به جرم خیانت می زنند. علت؟ روابط پنهان ایشان و تیمش با دولت روسیه که می تواند به محاکمه به جرم خیانت منجر شود. در حال حاضر سخن از خیانت احتمالی، پسر ترامپ برای روابط پنهانش با واسطه های دولت روسیه برای کمک کردن به پیروزی ترامپ نیز زده می شود تا جایی که سناتور تیم کین (Tim Kaine) در مورد احتمال خیانت پسر ترامپ گفته است که: "هر کوشش برای همکاری با قدرت خارجی- بخصوص زمانی که رهبران نظامی آن را دولت مخالف اصلی بشمار بیاورند- برای تاثیر گذاشتن در انتخابات آمریکا." خیانت محسوب می شود . این از آنجاست که چنین دخالتی استقلال آمریکا را نقض کرده است.

حساسیت به استقلال و نقض آن سبب شود که آمریکایی به خدمت قدرت خارجی در آید آنگونه است که حتی آن کشور از رگ گردن هم به آمریکا نزدیکتر باشد باز سبب مجازاتی سخت می شود تا جایی که جاناتان پولارد، که برای اسرائیل دست به جاسوسی زده بود دستگیر و به حبس ابد محکوم شد و با وجود فشارهای دائم تنها بعد از ۳۰ سال آزاد شد.

این در حالیست، که دولت آمریکا مانند هر قدرتی که در رابطه سلطه، در مقام سلطه گر قرار دارد، همیشه و بطور سیستماتیک بیشترین کوشش را می کند تا در راستای منافع خود، نخبگانی از دیگر کشورها را به خدمت خود در آورد و از آنها برای پیشبرد سیاست خود کمک بگیرد. یعنی اینکه خود را و وطن خود را انسان و وطن بر تر می داند و بنا براین بخود حق می دهد که آنچه را در باره آمریکایی ها خیانت می داند، در راستای منافع خود، غیر آمریکایی ها را به آن بخواند و تشویق کند.

البته بیشتر هزینه هایی که در این راه مصرف می شود مخفی می باشد ولی زمانهایی می شود که شکل آشکار هم بخود می گیرد. برای مثال در رابطه با ایران، کانالیزا رایس، وزیر خارجه جورج بوش پسر از کنگره تقاضای ۱۰۲ میلیون دلار کرده بود تا آن را در میان مخالفان رژیم و تاسیس رسانه هایی در راستای منافع آمریکا هزینه کند.

ولی سوال این است که همانقدر که خریدن آمریکاییها از طرف دولتهای مخالف آمریکا کار بسیار مشکلی است، ولی نه تنها خریدن بسیاری از ایرانی های مخالف رژیم نه تنها کار مشکلی نیست، بلکه بسیاری برای اینکه خریده شوند با یکدیگر مسابقه نیز می دهند، این تفاوت در روانشناسی چگونه توضیح داده می شود؟

عقده حقارت، زمینه ساز وابستگی

فرانتس فانون، فیلسوف و روانشناس در بعد از جنگ جهانی دوم که تحقیقات عمیقی در باره روانشنلسی زیر سلطه و سلطه گر در دوران استعمار انجام داده است، در کتاب "پوست سیاه، ماسک سفید" (۱) در توضیح اینکه چرا غیر سفید پوستی که زمینش و منابعش تحت استعمار اروپایی ها در آمده است به جای مقاومت، با قدرت استعماری همراهی می کند، علت را در این می بیند که فرد "بومی" خود را در برابر سفید پوستان ناتوان می بیند و برای جبران این ناتوانی کوشش به تشبه جویی با غربی شدن می کند. توضیح می دهد که این احساس ناتوانی، به ظهور و عمل عقده حقارت منجر شده و در نتیجه درونی شدن این عقده، مردی که خود را با صفات مردانگی تعریف و فهم می کرد می بیند که این مردانگی از او سلب شده و به تعبیری اخته شده است. در نتیجه چنین فردی از فرهنگ خود، هویت خود، مردم خود، گاهی در ضمیر خود آگاه و گاهی بطور ناخود آگاه متنفر می شود و در هر حال، در مقایسه با غربی احساس کمبود و حقارت می کند. در نتیجه همه گونه کوششی می کند تا در هویت غربی ذوب شود. نمونه های ایرانی بسیاری را در این رابطه می توان سراغ گرفت که شاید بشود گفت که معروفترین آن تقی زاده و سخن معروف او که " ایرانی باید ظاهرا، جسما و باطنا و روحا فرنگی مآب شود و بس." می باشد. البته نمونه های تقی زاده در همه کشورهایی که نخبگانش روانشناسی زیر سلطه دارند، وجود دارد. برای مثال، یکی از روشنفکران معورف ترکیه در زمان آتاتورک گفته بود که اگر قرار بر گرفتن بیماری سوزاک باشد باید آن را از غربی بگیریم.

در اینجا می بینیم که سخن از تقلید است و سخن از اینکه ایرانی باید مانند آبی که از ظرف بیرون ریخته می شود خود را از هویت خود خالی کرده و از طریق تقلید از هویت غربی پر کند. باز در اینجا می بینیم که اندیشه راهنمای چنین متجددی با فرد سنتی هیچ فرقی نکرده است، چرا که تا دیروز از مرجع تقلید دینی خود تقلید می کرد و حال از غربی تقلید می کند. دیروز در اسطوره مرجع تقلید دینی خود ذوب شده بود و امروز در مرجع تقلید جدید خود ذوب شده است و در هر دو صورت تنها تقلید می کند و البته در چنین حالتی عنصری که وجود ندارد و عمل نمی کند، عقل نقاد است.

البته چنین انسانی که از عقده حقارت رنج می برد و در نتیجه خود را از استقلال در عمل محروم کرده است بگونه ای اجتناب ناپذیر خود را انسان ناتوانی تصور می کند و با فرا افکنی، این ناتوانی را به مردم نشر می دهد و مردم را ناتوان می پندارد. به بیان دیگر، چنین انسانی از طریق ناتوانی خویش است که با قدرت که آن را قدر قدرت تصور می کند رابطه بر قرار می کند. البته طرف غربی نیز که خود مبتلا به بیماری خود بزرگ بینی است از طریق شناسایی این نقاط ضعف است که با طرف دیگر رابطه را بر قرار و اینگونه عقده خود بر تر بینی خود را باز تولید می کند. در واقع رابطه ای اورگانیک بین این دو عقده ایجاد می شود و یکدیگر را ایجاب کرده و از یکدیگر تغذیه می کنند.

قدرت، فعال مایشاء

لایه زیرین این احساس ناتوانی که سبب می شود که بگونه ای فعال خود را در خدمت قدرت خارجی قرار دهد، اصالت دادن به قدرت است و قدرت را فعال مایشاء فرض کردن است و هر تغییری و نیز ارزشی را از طریق قدرت جستن می باشد و از آنجا که قدرت آمریکا را قدرت برتر تصور می کنند، از طریق نزدیکی به آن است که هم کوشش در پر کردن ظرف هویت خود می کنند و هم از آن طریق به قدرت دست یافتن را هدف قرار می دهند.

ساری و جاری بودن این روانشناسی در میان بسیاری از نخبگان ایرانی، بخصوص از زمان شکستهای ایران ار روسیه، سبب شده است که قدرتهای خارجی هیچگاه مشکلی برای استخدام نخبگان ایرانی نداشته باشند. در زمان قاجار انبوهی از انگلو فیل و روسو فیل ها در دربار قاجار بسود ارباب با یکدیگر رقابت می کردند و بعد از جنگ جهانی اول و انقلاب روسیه، روسو فیل، در شکل حزب توده به شوروی فیل تحول کرد و بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آمریکا فیل نیز به ان افزوده شد و با رشد قدرت آمریکا، بر عده و عده آمریکا فیلها افزوده شد تا جایی که در حال حاضر انبوهی از آنها در آمریکا مشغول لابیگری برای تغییر رژیم از طریق دولت ترامپ می باشند. اینکه همیشه نخبگانی که بر خط استقلال و آزادی عملی می کرده اند، در سطح نخبگان اقلیتی کوچک بوده اند ولی در سطح جامعه ملی در اکثریت مطلق، نشان از آن دارد که روانشناسی زیر سلطه در سطح جامعه ایران حضور کمرنگی دارد.

نتیجه گیری

بدون حضور و عمل روانشناسی زیر سلطه، و در نتیجه عقده حقارت، که سبب غافل شدن فرد از کرامت و حقوق انسان که ذاتی انسان هستند می شود، سخت است تصور اینکه افرادی حقارت به خدمت در آمدن قدرتی خارجی برای دخالت در امور داخلی وطن را بپذیرند. به بیان دیگر، اگر ایرانی خود را و مردم را دارای منزلت و کرامت بداند و حقوق انسان را ذاتی همگان بداند و هدف از مبارزه سیاسی را نه قدرت که استقرار آزادی ها، در وطنی که امکان رشد در استقلال و آزادی را فراهم می کند باشد، عملی را مرتکب نمی شود که ناشی از حقیر دانستن خود و مردم باشد.




پر بیننده ترین ها



Copyright© 1998 - 2018 Gooya.com - Contact: info@gooya.com Ads: advertisement@gooya.com