Friday, Jun 8, 2018

صفحه نخست » از شهروند دشمنی تا شهروندرعیتی (بخش اول)، آگری اسماعیل نژاد

agiri_esmailnejad.gifاصطلاح "شهروند" در اندیشە سیاسی برای تبیین رابطه بین افراد جامعه بایکدیگر بعنوان شخصیت حقوقی و رابطه افراد با حکومت بکار گرفته میشود، این اصلاح برنهاده از دو آیتم حقوق/ وظیفه و بر اساس "فرد"، در چهارچوب حقوق/ قانون شکل گرفته است واین اصطلاح در سپهر سیاسی ایران در سدە اخیر جایگزین اصطلاح "رعیب" شده است.

تفاوت اساسی این دو اصطلاح در مقوله نگاه به مسئله "حقوق" است و در شهروند "فرد" به مثابه یک "انسان" و بالذات از حقوق برخوردار است و در دومی آنچه فرد به عنوان یک "رعیت" دارد، "لطف حاکمان" است و خود فرد از حقی بالذات برخوردار نیست و مشخص است که اولی حکومت را ملزم به رعایت " حق طبیعی" "حق بالذات" انسان می‌کند و دومی رعیت را ملزم به رعایت حق حاکمان می‌نماید و اگر رعیت به "بنده‌نوازی" حاکمان "شاکر نباشد" و "فلک‌کردن"ش حق حاکمان است.

"مسئله قومیت‌ها"

یکی از موضوعاتی که قریب بر یک سده است از موضوعات اساسی سپهر سیاسی ایران است، مسئله حقوق ملی و مشارکت در قدرت اتنیک‌های غیره فارس موجود در جغرافیای حکومت ایران می‌باشد؛ موضوعی که نگاه امنیتی حاکمان به آن و چگونگی برخورد قدرت با این امر و نیز منافع ملی فارس‌ها در پس آن مسبب شده است، از یک موضوع حقوقی صرف خارج شود و به کلان بحران امنیتی، اقتصادی، اجتماعی، حقوقی، سیاسی، تاریخی و فرهنگی تبدیل گردد.

به کانال خبرنامه گویا در تلگرام بپیوندید

حقوق اتنیکی و مسئله هویت ملی ملت‌های غیره فارس در ایران علی‌رغم اینکه در شرایط حال وانمود میشود یک مقوله فی‌مابینیک حکومت توتالیتر اسلامی با جمعی "شهروند" و یا "رعیب" خود نیست، بلکه مقوله بین یک ملتی است که قدرت را در یک جغرافیای مشخص تصاحب کرده و نگاهش به هویت و سرنوشت دیگر ملت‌ها موجود در این جغرافیا بر پایه منافع ملی خود است و این نگاه را از طریق احزاب، جریانات و نمایندگان سیاسی و فکری خود پیگیری می‌کند.آنها بر این عقیدەاند کە جمع جبری منافع ملت‌های جغرافیای ایران صفر میشود.

در دست داشتن ١٠٠ سال قدرت و بکارگیری ابزاری این قدرت در راستایی منافع ملت فارس نه تنها تصاحب قدرت توسط این ملت را به امری بدهی تبدیل کرده است، بلکه حق‌خواهی، هویت طلبی، خواست و اراده معطوف به قدرت ملت‌های غیره فارس را نیز به مسئله‌ی غیره عادی تبدیل نموده است و به زیاده خواهی تفسیر می‌شود.

هویت‌خواهی ملت‌های غیرە فارس در تاریخ معاصر ایران با عنوانین همچون "راهزنی" " خیانت" ،"آشوبگری،"تجزیه طلبی"، "قانون شکنی"، "ضدیت با مدنیت"،" رفتار فراقانونی" و .... نامگذاری شده است.

تک به تک این اصطلاحات ساخته و پرداخته ملت تصاحب کننده قدرت در کانتکست‌های متفاوت و برای توجیه برخوردهای متفاوت با یک مقوله مشخص به اسم هویت‌طلبی ملت‌های غیره فارس است، آنچه تمامی این کلمات را به مانند دانه تسبیح به هم وصل می‌کند، موضوع قدرت‌طلبی ملت فارس و اراده این ملت به تصاحب کامل قدرت در جغرافیای ایران و نهی هویت و خواسته دیگر ملت‌ها در این راستا است.

در اینجا برای تبیین بیشتر موضوع بهتر است مثال‌های ملموس را مطرح نمایم:

مثال اول:

تجزیه‌طلبی به مثابه یک دیدگاه سیاسی

در چند ماه گذشته که موضوع براندازی رژیم جمهوری اسلامی به یکی از مسائل اصلی سیاسی ایران تبدیل شده است، هم حاکمان کنونی و هم گروه‌های اپوزیسون فارسی_ ایرانی در میانه تحلیل و رفتار خود دو خطر را مرتبا به "مردم ایران" گوشزد می‌کنند.

دو خطر از نگاه حاکمان عبارت است از:

١: توطئه منطقه‌ای برای فروپاشی امنیت ایران

٢: خطر تجزیه یا فروپاشی ایران

دو خطر از نگاه اپوزیسیون فارسی_ایرانی نیز عبارتند:

١: ناتوانی رژیم جمهوری اسلامی در اداره کشور و لزوم گذر از آن

٢: خطر تجزیه یا فروپاشی ایران به عنوان یک جغرافیا

در یک سدە گذشتە موضوع تجزیه‌طلبی به عنوان یک دیدگاه سیاسی در حوزە سیاسی ایران مطرح بوده است و در شرایط حال به مفهومی بسیار ساده موضوع فروپاشی جغرافیا کنونی ایران دغدغه مشترک بین اپوزیسیون و رژیم جمهوری اسلامی است، اما مسئله در اینجا اشتراک این دغدغه نیست، بلکه مسئله اصلی در چیستی "تجزیه طلبی" است، سوال بسیار ساده است چه کسی تجزیه‌طلب است یا چه عاملی مسبب فروپاشی جغرافیای ایران می‌شود؟!

علی‌رغم اینکه قریب بر یک سده از بکارگیری اصطلاح تجزیه‌طلبی در ایران می‌گذرد، این اصطلاح از لحاظ مفهومی خالی از معنا است و یک اصطلاح کاملا امنیتی است؛ برای مثال قانون اساسی موجود جمهوری اسلامی قانونی است که هم تحت هژمونی روحانیت و مراجع تقلید نوشته شده است و هم در سال ١٣٦٨ در مقطعی که جمهوری اسلامی تمامی رقباء سیاسی خود را حذف کرده بود دوباره "اصلاح شده" است، اما هرگاه مسئله اجراء ماده پانزدهم این قانون از طرف جامعه مدنی کوردستان ، آزربایجان ،... مطرح می‌شود و این خواسته بالا می‌گیرد؛ بلافاصله روزنامه‌های داخلی ایران و رسانه‌های فارسی خارج از ایران مسئله تاثیر آموزش زبان مادری بر "تحکم و اراده ملی" را به موضوع اصلی خود تبدیل می‌کنند و آموزش زبان مادری را خطری برای افزایش مرکزگریزی ، کاهش تحکم ملی ، تهدید بر امنیت ملی و... قلمداد می‌کنند و در پس هر کدام از اصطلاحات خطر فروپاشی جغرافیای ایران را گوشزد می‌نمایند، معنی ساده و اولیه این رفتار این است که حتی بخشی از هویت‌طلبی اتنیک‌های غیره فارس که در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز می‌گنجد در واقع توسط نوخبه فارس مصداق تجزیه‌طلبی خوانده می‌شود.

نامشخصی در حدود و تعریف "تجزیه‌طلبی" در واقع به بی‌اهمیتی این اصطلاح در بین جامعە فارسی و نوخبە فارسی برنمی‌گردد، بلکه عدم مشخص بودن حدود تجزیه‌طلبی این امکان را به جامعه و حاکمان فارس می‌دهد، که با دستی بازتر رقباء غیره فارس خود را در پس همان اصطلاح سرکوب کنند، بر هیچ کدام از خواسته جامعەغیره فارسی گردن ننهند.

همچنان که در تاریخ معاصر شاهد آن هستیم که نه تنها تجزیه‌طلبی به عاملی برای اتحاد جامعه فارس برای سرکوب خواستەهای جامعه غیره فارس هویت‌خواه شده است، بلکه در برابر این موضوع که هویت‌خواهی جوامع غیره فارس را تجزیه‌طلبی می‌خوانند، سرکوب این جوامع توسط حاکمان فارس را نیز "دفاع از تمامیت ارضی"، " دفاع از مرزها"، " امنیت پایدار"، "کوتاه کردن دست بیگانگان" و حتی "مدرنیزاسیون" ایران خوانده می‌شود.

اینکه تجزیه‌طلبی یک دغدغه مشترک بین اوپوزیسیون فارسی_ایرانی و رژیم جمهوری اسلامی است، حکایت از آن دارد که جامعه فارسی_ایرانی در کلیت خود در تقابل با هویت‌خواهی غیره فارسی و مسئله مشارکت گروه‌های غیره فارس در قدرت ایران قرار دارد.

برای اینکه ساده از کنار این مسئله گذر نکرده باشیم ، مثالی دیگر را مطرح می‌کنم.

مثال دوم:

روزانه در سطح جامعه و فارغ از تشکل‌های سیاسی ، فکری و حکومتی ... با یک مقوله روبرو هستیم، این مقوله، موضوع "محلی" در برابر "ملی" است.

موسیقی، فرهنگ، زبان، ادبیات، تاریخ، غذا و ... ملت‌های غیره فارس را "محلی" و تاریخ، موسیقی، فرهنگ، زبان، غذا و ... فارسی را "ملی" خوانده می‌شود، در اینجا کلمه "محلی" در واقع برای تصغیر و تحقیر بکار می‌رود و در برابر کلمه "ملی" برای "تکریم " و "تفاخر" است.

سیستم محلی/ملی برنهادی است که در پس آن نوعی عظمت‌طلبی فارسی نهفته است و در برابر این عظمت‌طلبی فارسی تحقیر کردن دیگر فرهنگ‌ها نیز به دید یک هدف مطرح میشود؛ در نهاد این سیستم فرد عضو فرهنگ غیره فارسی نه تنها هیچ احساس افتخاری به عضویت خود در این فرهنگ نمی‌نماید، بلکه نوعی حقارت نیز به وی تلقح می‌شود.

سیستم محلی/ ملی نیز سیستمی است که توسط کلیت جامعه فارس روزانه در زندگی روزمره مردم ایران بازتاب دادە می‌شود و هدف از این سیستم تحکم منافع ملت فارس به عنوان تصاحب کننده‌گان قدرت در ایران است.

این سیستم از وسعتی برخوردار است که بخشی از آن به عنوان "واقعیت ایران" توسط جوامع غیره فارس هم قبول شده است.

همچنان که شرح آن رفت هر دو مقوله "تجزیه طلبی" و سیستم محلی/ ملی در راستای تصاحب بیشتر قدرت توسط جامعە فارس در ایران و توسط نوخبه جامعه فارس طراحی شده است.

یک سده تصاحب قدرت توسط جامعه فارس، فرهنگی سیاسی را به هژمونی در سپهر سیاسی ایران تبدیل کرده است، که من این فرهنگ را "شهروند دشمنی" نامیده‌ام.

شهروند دشمنی یعنی بخشی از شهروندان ، بخشی دیگر از شهروندان در همان جامعه را دشمن خود تلقی کنند و احقاق حقوق این شهروندان را به سلب حقوق از خود تلقی نماید و یا آن را عامل ناامنی و تهدید بپندارند. بە زبان سادە بخشی از شهروندان جمع جبری منافع شهروندی در یک جامعە را صفر می‌پندارند.

در یک سده گذشته شهروندان تصاحب کننده قدرت ( جامعه فارس) با تصاحب قدرت و با بکارگیری ابزارهای آن، دشمنی خود را از امری سرکوبگرانه و تمامیت‌خواهی به امری مشروع تبدیل می‌کنند.

دشمن شهروندان، شهروندانی هستند، که توسط تمامی ابزارهای مشروع قدرت در یک جامعه سرکوب می‌شود، قانون، حکومت، نیروی نظامی_امنیتی، مراکز علمی، نهادهای فرهنگی و رسانه‌ای و حتی افکار عمومی(بخشی کە مربوط به جامعه فارس است) در تضاد با آنها قرار دارد؛ شهروند سرکوبگر فار‌غ از اینکه جزء اصحاب قدرت در حکومت باشد یا خیر، تحقق خواست دشمن شهروند را به مثابه تهدیدی برای خود تلقی می‌کند.

شهروند دشمنی پدیدهای است که حاصل یک سده سرکوب خواست‌های هویت محور در راستای تحقق دولت_ملت است، پروسه ، عامل این پدیده، هویت فارس_تشیع را هویت معیار ایران قرار داده است و دیگر هویت‌‌ها را یک خطر بلاقوه برای خود تلقی می‌کند و میزان خطر هویت‌های غیره فارس_تشیع بر اساس فاصله از این هویت معیار تعیین می‌شود ، نکته دیگر که در پدیده شهروند دشمنی مطرح است، مقوله عدم خواست هویت محورانه است، شهروندانی که خواست‌های هویت محورانه دارند، دشمن شهروند محسوب میشوند، اما شهروندانی که جز جامعه هویت معیار نیستند، و مطالبات هویتی نیز ندارند، در یک پروسه یکسان‌سازی قرار می‌گیرند و به شهروند رعیت تبدیل میشوند، بدین مفهوم که آنها باید تمامی افتخارات هویت معیار را افتخار خود تلقی نمایند و همزمان "شاگرد اول" هم باشند، بدین معنی که در وانمودی به وابستگی افتخارات هویت معیار از جامعه دارنده این هویت جلو بزند.

در این مقطع شهروند رعیت‌ها حقوق انسانیشان یک امتیاز تلقی میشود که از طرف شهروندان جامعه معیار به آنها اعطاء شده است، شهروند رعیت‌های در نگاهی دیگر یک شهروند اعتباری هستند، بدین معنی که آنها تا زمانی از "امتیاز" ( کە در واقع حقوق انسانی آنها است ) برخوردارند، که در خدمت افتخارات هویت معیار باشند، در غیره این صورت از اعتبار ساقط شده و امتیازات خود را از دست می‌دهند.

مسئله تقابل شهروندان بخشی از جامعه ایران( شهروندان هویت معیار یا شهروند سرکوبگر ) با دیگر شهروندان( شهروندان عضو هویت غیره معیار یا دشمن شهروند ) مهم‌ترین عامل در تداوم دیکتاتوریت در ایران در ١٠٠ گذشتە است، در واقع پدیده شهروند دشمنی به بهانه‌ای حاکمان برای سرکوب جریانات در بطن جامعه دارنده هویت معیار نیز تبدیل شده است، اینکه صادق زیباکلام ، به عنوان یک محقق سیاسی ادعا دارد که سقوط رژیم اسلامی یعنی فروپاشی ایران در واقع حاکیت از آن دارد که برای سرکوب شهروند دشمن‌ها سیستم دیکتاتوریت مناسب‌ترین گزینه موجود است، مقوله دموکراسی و دیکتاتوریت با محوریت شهروند دشمنی را در شماره دوم این نوشته بررسی خواهیم کرد.




پر بیننده ترین ها



Copyright© 1998 - 2018 Gooya.com - Contact: info@gooya.com Ads: advertisement@gooya.com