شهرت و مشهور بودن، تنها یک جنبه ندارد و همیشه موجب سرفرازی نیست؛ بلکه ذوجَنبتین است. یعنی هم شهرت نیک وجود دارد و هم شهرت بد و زشت. «هیتلر» از تمام زمامداران عصر خود مشهورتربود و هنوز هم شهره است؛ اما شهرتی کثیف و متعفن. معمر قذافی، رهبر لیبی هم مشهور است، اما مشهور به جنون و حماقت! «عیدی امین دادا» دیکتاتور اوگاندا نیز در جهان به دیوانگی و بلاهت معروف شد و حتا تاکنون هم شخصیّت منفی اش مورد توجه است و از روی اخلاق و کردارش هالیوود فیلم میسازد
|
advertisement at gooya dot com |
|
|
آگهی بازرگانی شما در ماهنامه و وب سایت پیام آشنا |
|
|
سایت اینترنتی دکتر علیرضا نوری زاده |
|
از دکتر محمدعلی مهرآسا
اغلب سران حکومت ولایت فقیه نیز ازهمان ابتدا تاکنون، ازنظر فساد اخلاق، فساد مالی و یا حمق جبلی، سرآمد و شهره بوده اند؛ یعنی شهرت منفی. اما درمیان این چند سد نفری که از روز پیدایش این رژیم تاکنون مسئول بوده و شغلهای کلیدی داشته اند، احمدی نژاد از نظر نادانی، بلاهت، بی سوادی و حماقت، یک سرو گردن از دیگران بالاتر است وگوی سبقت از آنان ربوده است.
احمدی نژاد رئیس کابینه ی حکومت اسلامی، دقیقاً کپی دست اول «عیدی امین» رئیس پیشین حکومت اوگانداست؛ به همان حماقت و با همان ظرفیّت دیوانگی. منتها عیدی امین چاق و خپله بود و این لاغر و مُردنی؛ و اگرچه تقریباً حدود یک سوم وزن اورا دارد، اما از نظر بلاهت، چیزی از عیدی امین کم نمی آورد.
زمانی که احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهوری اسلامی انتخاب و معرفی شد، من در مقاله ای در ماهنامه «پیام آشنا»نوشتم:«با این انتخاب، اکنون تمام پیچ و مهره های رژیم باهم جور و یکنواخت شده اند و این شخص با این شخصیّت، همان کسی است که می باید به این کار گمارده میشد تا حاکمیّت را یکنواخت ویکدست کند و...» اکنون پس از نزدیک دوسال، با درخشش استعدادها و طغیان حماقت این مهره ی ولایت فقیه که کردار و گفتارش گاه سر به جنون میزند، برهمگان ازخودی و بیگانه روشن شد که با یک فرد غیر عادی طرفند.
نمی دانم چه کسی او را دست انداخته که«تو خطیب و ناطق و سخنرانی ماهر هستی...» که مرتب پشت میکرفون میرود و سخن می گوید، و چرند می بافد؛ و مسافرتهای استانی اش هم تنها به منظور خودنمائی و حرافی است!... درمسافرت به فارس- از همان ردیف مسافرتهای استانی- در فرودگاه شیراز خطاب به مردمی که بازور و تحبیب و تطمیع جمع آوری شده بودند، به نقل از روزنامه «آفتاب یزد»گفته است:
«اگر دوباره قطعنامه صادر شود، دستاوردهای جدید را رومی کنیم»، و یا « نظامیان انگلیسی برای یک لقمه نان به استخدام ارتش درآمده بودند...»
من از ارباب جراید و خبرنگاران ایرانی درحیرتم که چگونه این سخنان را که یادداشت می کنند و درروزنامه شان منعکس میشود، از خاطر می برند و درمواقع مصاحبه های مطبوعاتی از او نمی پرسند که:
حضرت! این چگونه دستاوردی است که به فرموده شما تنها زمانی نمایان میشود که دولت در تنگنا قرارگیرد؟ آیا اگر علیه ایران قطعنامه صادر نشود و ایران مورد تنبیه و تهدید نباشد، دستاوردهای جدید باید پوشیده و مخفی بماند؟
منظور جناب رئیس از دستاورد، اختراعات و اکتشافات بیرون از شماری است که از چند ماه پس از جلوس حضرتشان در پست ریاست جمهوری، مرتب برملا میشود، ولی هیچ اثر عینی از آنها درهیچ جا تاکنون دیده نشده است! پرسش بسیار ساده این است: اگر دستاوردی وجود دارد و دانشمندان و تکنیسینهای ایرانی به کشف و شهودی رسیده اند، چرا چنین موهبتی باید در خفا باشد؟ آخر این دستاوردها چرا باید برای روز مبادا نگهداری شود تا به عنوان حربه دربرابر فشار و تنبیه های جهانی ارائه گردد؟ اصولاً بیان فلان دستاورد - راست یا دروغ- چه کمکی به دولت و ملت ایران دربرابر فشار و تحریمهای جهانی میکند؟
این جناب یگانه ی دوران، از همان آغاز زمامداری همراه با کابینه اش، مرتب از پیشرفتهای علمی ایران سخن گفت آنهم نه عطف به ماسبق، بلکه همه مربوط به دوره ای که جنابشان به همت سپاه پاسداران به چنین مرتبه ی رفیعی رسیده اند. هرزمان که از سوی محافل قانونی بین المللی، تذکری دادند و تهدیدی نسبت به بیراهه رفتن های این حکومت صورت گرفت، به ناگاه از صندوق شعبده بازی این دولت یک دستاورد علمی ظهورکرد و بیرون جهید. اما چون همگان از خودی و بیگانه می دانستند، اصل موضوع دروغ و ادعای نادرست است، هیچ واکنشی چه دردرون و چه دربرون کشور نمی یافت... زمانی، هواپیمای مافوق صوت درست شد که مدعی شدند هم اکنون در ناوگان هوائی ارتش و سپاه مورد استفاده است؛ چندی بعد داروی ضد بیماری «ایدز» کشف شد و از صدورش به خارج نیز خبرها دادند، اما هیچ حلال زاده ای آن را ندید؛ چند روز بعد مژده ی ساختن سلول زنده ی پایه که مبنای تهیه ی بافت زنده و موجود زنده است و نیاز به تکنولوژی پیشرفته دارد، زینت بخش صفحات جراید پایتخت شد؛ یک بار هم خود جناب رئیس از پشت تریبون سخنرانی اعلام کرد:«یک دختر نوجوان 16 ساله انرژی هسته ای کشف کرده است!» عیناً همین سخن و همین مضمون ... سخن چنان احمقانه است که نشان میدهد گوینده از انرژی هسته ای هیچ اطلاعی ندارد؛ وگرنه دختر 16 ساله انرژی هسته ای کشف کرده است، یعنی چه؟ مگر انرژی هسته ای قبلاً کشف نشده بود و حکومت اسلامی به زعم خود نمی خواهد از آن در جهت تولید برق استفاده کند؟
علت خلق و ابداع آنهمه اختراع و اکتشاف کاملاً روشن بود. سران حکومت برای آنکه جلو تیر طعنه ی طاعنان و ایراد محافل علمی وسیاسی را بگیرند که شما در کدام زمینه ی علمی کاری کرده اید که اکنون برروی اتم می جهید، به شتاب شروع به اختراع و اکتشاف نادیده و ناپیدا کردند و سبب حیرت خود شدند! حتا در زمینه کشفها و اختراعات و دستاوردها چنان باشتاب دویدند و بی لگام تاختند که شرافت و افتخار پیشرفتهای علمی دانشمندان ایرانی مقیم خارج در مؤسسات اروپا و آمریکا را نیز به ایران اسلامی سنجاق زدند و در ذهن خویش به نام خود به ثبت رساندند!
من از خوانندگان خواهش میکنم بار دیگر این جمله را بخوانند و درآن تأمل کنند:
«اگر دوباره قطعنامه صادر شود، دستاوردهای جدید را رو می کنیم...» چنین سخنی جز از یک مغز معیوب و یا فردی که رشد مغزی اش درهمان حد کودکی است و به اسباب بازیهایش می نازد، از چه کسی بیرون می تراود؟!از سوی دیگر، از این سخن ابلهانه می توان چنین نتیجه گرفت که احمدی نژاد درواقع به جهان می گوید: ما هنوز خیلی چیزها را درزمینه ی فعالیتهای هسته ای خود از شما پنهان کرده ایم؛ اگر بیش از این پا رو دُم ما بگذارید، مجبور خواهیم شد دیگر حقه هایمان را روکنیم؛ که این هم ناشی از سفاهت است!
آخر گفتن «نظامیان انگلیسی برای یک لقمه نان به استخدام ارتش درآمده اند» آنهم ازسوی رئیس جمهوری یک کشور، جز اثبات نادانی جناب رئیس چه توجیهی دارد؟ مگر مستخدم شدن فرد درارتش و یاهر مؤسسه ی دیگر درمرحله ی نخست، برای امرار معاش و تأمین زندگی نیست؟ مگر نظامی بودن نوعی شغل و حرفه برای ادامه ی حیات محسوب نمیشود؟ آیا نیروهای مسلح ایران اعم ازارتش و سپاه حقوق نمی گیرند و خود و خانواده شان غذا نمی خورند و هزینه ندارند؟ آیا جناب رئیس جمهوری حقوق دریافت نمی کند و به جای غذا، پرستو صفت باد می بلعد؟ لابد در مقابل و به عنوان استهزا باید گفت، حتماً درایران نظامیان برای یک قاپ پلو به ارتش پیوسته اند، نه یک لقمه نان!
اکنون مدتهاست هر ایرانی آگاه به این واقعیّت مسلم پی برده است که قدرت در ایران از خامنه ای منشأ می گیرد و توسط نیروی نظامی و انتظامی درسطح کشور پخش و اجرا و اعمال میشود. سران سه قوّۀ مجریه و قضائیّه و مقننه، اگر اصطلاح عروسکهای خیمه شب بازی را درموردشان رواندانیم، باید با قاطعیّت بگوئیم که سه مهره ی بیکاره اند که گاه گاه، تنها حنجره شان برای بیان بعضی سخنهای عوامانه و عوامفریبانه به کار می افتد و سخنانی برزبان می رانند که یا نظیر احمدی نژاد پرت و پلا است و بلاهت ذاتی را نشان میدهد؛ یا مانند حداد عادل محافظه کارانه و چاپلوسانه است؛ و یا سخنان آقای هاشمی شاهرودی است، که از بس تکرار مکرر شده، کسی به آن وقعی نمی نهد.
آقای هاشمی شاهرودی، قاضی القضات رژیم، مدتهاست نعره میزند و از وضع بد اقتصاد می گوید و بارها فرار سرمایه ها از کشور را فریاد زده است، اما کو گوش شنوا! این مقام بالای رژیم که دستگاه عظیم زیر نظر و ریاستش- دادگستری- خود بالاترین فساد ممکن را درساحت اش تجربه میکند، به جای پرداختن به تصحیح و ترمیم نابه سامانی و فساد دستگاه قضا، اوقات فراغتش را که کم هم نیست، به انتقاد از اقتصاد کشور اختصاص داده است؛ و خود را با ایرادگرفتن از وضع وخیم اقتصادی سرگرم کرده است. از یک سو مشخص نیست که ایرادهای رئیس قوه قضائیّه از دستگاه اجرائی و اقتصاد درهم ریخته، و انگشت نهادن برروی فرار سرمایه ازمملکت ازچه منبعی الهام میگیرد، از سوی دیگر اصولاً معلوم نیست مخاطب آیت الله شاهرودی دراین میدان کیست و این سخنان را برای بیدار باش کدام مقام و مسئول بیان میکند.
آیا می توان تصور کرد آماج سخن رئیس قوه قضائیّه، احمدی نژاد و اعضای کابینه ی بی مایه و بی سواد او است؟ آیا نباید گمان کرد که هاشمی شاهرودی بلندگوی مقام رهبری باشد و سفارشات استاد را به رئیس تهی مغز از این راه ابلاغ میکند ؟ این ها حدسیاتی است که معمولاً در تمام کشورهای استبدادی و نظامهای بسته، رایج میان مردم است و کسانی که درد وطن دارند، روز خودرا با این حدس و یقینهای توامان سپری میکنند.
به گمان من، هاشمی شاهرودی یکی از کاندیداهای آینده ی ریاست جمهوری است؛ و ایرادهایش براوضاع اقتصادی نیز، گونه ای انتقاد از کابینه است و آغاز تبلیغات برای آینده تا هنگام حضور درصحنه. اگر این حدس به یقین برسد و آیت الله هاشمی شاهرودی(نه رفسنجانی) کاندیدای مقام ریاست جمهوری شود، بی شُبهه تمام کوشش ها و تبلیغات انتخاباتی اش برروی اوضاع اقتصادی کشور متمرکزخواهد بود؛ و وعده خواهد داد که اقتصاد را به چنان رفعتی برساند که عالمان اقتصاد جهان انگشت حیرت به دندان بگزند؛ و مثلاً با جلب سرمایه که آنهمه برروی آن تأکید دارد، بیکاران را از مذلت نجات خواهم داد...