بسیار خوشحالیم که خوانندگان عزیز از ستون جدید «از مشاور خود بپرسید» استقبال کرده اند. در این شماره از بین سؤالاتی که بوسیله پست، ایمیل و حتا تلفن داشتیم سه سؤال را که در یک زمینه هستند برای پاسخگویی انتخاب کردیم. خانم شهلا صمصامی مشاور خانواده Licensed Psycho Therapist باین سؤالات پاسخ می دهند.خواننده ای سئوال کرده اند:
فاجعه ای مانند تیرانداری و کشتار دانشجویان در دانشگاه «ویرجینیا» بنظر من نه تنها تأثیر وحشتناکی برای خانواده ی قربانیان این حادثه دردناک دارد، بلکه برای دانشجویان دیگر و حتا مردمی که از طریق وسائل ارتباط جمعی در جریان این واقعه قرار می گیرند دردناک است.
سئوال من اینست که چگونه میشود با چنین فاجعه ای روبرو شد و اصولاً چرا این اتفاق افتاد
|
advertisement at gooya dot com |
|
|
آگهی بازرگانی شما در ماهنامه و وب سایت پیام آشنا |
|
|
سایت اینترنتی دکتر علیرضا نوری زاده |
|

سئوال من اینست که چگونه میشود با چنین فاجعه ای روبرو شد و اصولاً چرا این اتفاق افتاد؟
برای این خواننده ی عزیز و بسیاری که کشتار بدون دلیل افراد بیگناه در دانشگاه «ویرجینیا»فکر و ذهن آن ها را بخود مشغول کرد، بزرگترین سئوال اینست که چرا این اتفاق افتاد. در ابتدا اشاره می کنم به وضعیت روانی جوانی که جنون او این فاجعه را بوجود آورد. «سانگ چو» 23 ساله اهل کره ی جنوبی، دانشجوی رشته ادبیات انگلیسی در دانشگاه «ویرجینیا» بود. بنا برگزارش های گوناگون، مدتها بود که نشانه های بیماری روانی و حرکات غیرعادی در او دیده میشد. از جمله، در سکوت و تنهایی زندگی کردن و هیچ ارتباطی با دانشجویان و یا خانواده نداشتن، علائم خطرناک تر در نوشته های او بود که بطور مستقیم به کشتن اشاره کرده و خشم بی نهایت او نسبت به همه در نوشته هایش منعکس بود. بطوریکه استاد او به پلیس دانشگاه مراجعه میکند و «سان چو» را خطر بزرگی برای خودش و سایرین می بیند و 16 ماه پیش از این واقعه، «سان چو» بطور موقت در یک بیمارستان روانی بستری میشود و سپس ، بدون اینکه مراقبت های لازم بعدی بعمل آید مرخص می شود.
با شواهدی که موجود است، بسیاری از روانپزشکان و متخصصین امور جنایی معتقدند «سان چو» دچار نوع شدیدی از «اسکیزوفرنی» همراه با «پارانویا» (روان گسیختگی با بدگمانی) بوده است. از علائم مهم این بیماری خشم شدید است.
«اسکیزوفرنی»، شدیدترین بیماری روانی است که در یک درصد از مردم دنیا دیده میشود. در مردها بیشتر از زنها است و بطور معمول شروع آن سنین بلوغ است. وضعیت روانی سان چو هنوز تحت مطالعه و تحقیق است.
راه های مقابله با مصیبت های دردناک
«الیزابت کوبلر راس» روانشناس معروفی است که برای اولین بار مراحلی را که انسان در اثر یک واقعه ناگهانی و دردآور مانند از دست دادن عزیزی، بیماری های شدید و حوادث دردناک و غیر منتظره دچار آن می شود توضیح داده است. من باین مراحل بطور مختصر اشاره می کنم:
1- انکار
در اولین برخورد با فاجعه، انسان نه تنها دچار شوک شده بلکه قبول واقعه ی دردناک بسیار مشکل میشود. باین ترتیب انکار کردن آنچه اتفاق افتاده اولین عکس العمل است این مرحله میتواند چند ساعت، چند روز و در مواردی حتا سالها بطول انجامد.
2- خشم و عصبانیت
دومین عکس العمل خشم است، باین معنی که قبول واقعه مشکل بوده و انسان دچار خشم می شود. این احساس می تواند نسبت به قربانی حادثه، نسبت به کسانیکه احتمالاً دخالتی در اتفاق داشته اند، نسبت به خود و یا همه دنیا و حتا خدا باشد. این مرحله میتواند دورانی کوتاه و یا دراز مدت داشته باشد.
3- معامله و مذاکره
در این مرحله، به ویژه زمانی که خود انسان و عزیزانش در خطر بیماری های شدید و یا امکان از دست دادن زندگی است، از خداوند می خواهد به او وقت بیشتری بدهد تا کار ویژه ای را به انجام برساند و یا برای مثال فارغ التحصیلی فرزند را ببیند. این مذاکره و شرط گذاستن شامل اگرها هم می شود. در این مرحله انسان می پردازد به اگرها، شاید اگر چنین کرده بودم این اتفاق نمی افتاد. اگر بیشتر مواظب بود، اگر بحرف آن شخص گوش نمیکردیم و اگر های بسیار دیگر...
4- افسردگی و احساس ناامیدی
در این مرحله انسان دچار اندوه شدید شده و زندگی بنظرش پوچ و بی معنی میاید. برای مقابله با افسردگی شدید، گاه نیاز به داروهای ویژه است. این مرحله میتواند چند روز، چند ماه و یا سال ها بطول انجامد.
5- پذیرش واقعیت
با گذشت زمان و گذران مراحل مختلف، بالاخره انسان به مرحله پذیرش میرسد و قبول می کند که آنچه اتفاق افتاده واقعی است و باید بزندگی ادامه داد. در افرادی که از روح و روان سالم تر و قوی تری برخوردارند، این مراحل نباید بیشتر از شش تا هشت ماه بطول انجامد، ولی با توجه به نوع حادثه، درجه ی دردناک بودن و شرایط روحی و جسمی افراد، عکس العمل ها میتوانند بسیار متفاوت باشند.
واقعیت اینست که اتفاقات غیر منتظره و دردناک، همچنین از دست دادن عزیزان، زخم های عمیق در روح و روان انسان بجا میگذارند. بطور کلی مراسمی که در هر فرهنگی و خانواده ای در اینگونه موارد انجام می شود، بعبارت دیگر سنت هایی که در مورد مرگ و حوادث رنج آور دیگر وجود دارد، کمک بزرگی برای مرحم گذاشتن به زخم های روحی انسانهاست. همچنین پشتیبانی و ابراز همدردی به شخصی که دچار غم و اندوه و یا یک واقعه دردناک شده است بسیار آرام بخش است. تحقیقات دیگری نشان میدهد که در مواقع مشکل و دردناک زندگی 3 عکس العمل میتواند در کاهش اثرات واقعه دردناک مؤثر باشد:
• ابراز آنچه که در درون می گذرد و تایید کردن احساسات خود شخص. بسیاری از مردم بدلایل گوناگون نمی خواهند و یا نمی توانند با احساس درد، ترس، نگرانی و یا ناامیدی خود روبرو شوند و این احساسات را بزبان بیاورند. آگاهی از اوقات، آنچه در درون می گذرد و ابراز آن، به التیام زخم ها زودتر کمک می کند. حتی بازگو کردن جزئیات واقعه به قبول آنچه اتفاق افتاده است کمک می کند.
• دست محبت و همدردی بسوی نزدیکان، خویشان، دوستان و آشنایان دراز کردن و قبول این محبت و همدردی، کمک بزرگی در ترمیم روحی و جسمی است. برای مثال مراسمی مانند دید و بازدید هایی که در فرهنگ ایرانی در این گونه موارد انجام می شود.
• از اعتقاد ات مذهبی و معنوی کمک گرفتن و بسوی نیروهای مافوق انسان رفتن در تسکین دردها بسیار مؤثر است. با طبیعت نزدیک تر شدن از راه های دیگر است. امروزه با تحقیقات علمی ثابت شده است که برای مثال، دعا کردن بهبودی را سریع تر میکند. چند سال پیش در یک تحقیق تجربه ای، برای تعدادی از افرادی که بیماری شدیدی داشتند، گروهی در یک ایالت دیگر دعا کردند. این گروه در مقایسه با گروهی که برای آنها دعا نشده بود بهبودی بیشتری پیدا کردند. امروزه در محافل علمی و پزشکی به مسائل معنوی برای ترمیم زخم های روحی، روانی و یا بیماری های جسمی توجه بیشتری می شود.
در واقعه ای مانند کشتار در دانشگاه «ویرجینیا» علاوه بر 32 نفری که جان خود را از دست دادند، برای صدها دانشجو، استاد دانشگاه، خانواده های قربانیان و مردم آن شهر و بسیاری دیگر، نه تنها یک شوک بزرگ، بلکه زخمی عمیق در قلب و روح آنهاست. تأثیر این حادثه ماهها، سالها و برای برخی، همه عمر باقی خواهد ماند. آنچه که پذیرش این حادثه و نظیر آنرا مشکل می کند بی دلیل بودن و وحشیانه بودن چنین عملی است. این نوع وقایع انسان را دچار احساس عجز و ناتوانی میکند. در مقابل چنین حوادثی انسان می تواند ضعیف و مایوس شود و احساس کند که دیگر کنترلی بر زندگی خویش ندارد. در عین حال، انسان ها دارای نیروهای التیام دهنده ی درونی هستند که موجب می شود بتوانند در مقابل رنج ها، دردها و فجایع زندگی بنوعی پایداری کنند و بزندگی ادامه دهند. چالش واقعی انسان ها در مقابله کردن با وقایع دردناک و بی دلیل زندگی، بکار گرفتن همین قدرت روحی و استقامت آنها است.