چهارشنبه 1 اسفند 1386

استقبالی گرم از آمریکایی ها در تهرانی که روزی با آنان دشمن بود، ایران در جهان

ميكل اسلكمن, نيويورک تايمز - منبع ایران در جهان

تهران- در دورانی که شاه بر ایران حکومت می کرد، طبقه مرفه غرب گرا از تماشای فیلم های هالیوود در یک سینمای کوچک در مرکز شهر لذت می بردند.امروز آن سینما مرکز فرهنگ اسلامی و محلی است که بنیادگرایان در آن جا جمع می شوند.

بنابراین شگفت انگیز خواهد بود اگر بدانیم که در فروشگاه این مرکز که بیشتر اجناس اش مذهبی(تبلیغات مذهبی) است بیشترین فروش متعلق به فیلم های آمریکایی برای کودکان مانند "راگرت ها می شورند" و"رابینسن ها را ملاقات کن" و "باورنکردنی"است، البته همه غیرقانونی و هرکدام با یک دلار و نیم.

امین قربانی جوان ریشوی جلوی پیشخوان می گوید:"بله ما از این ها زیاد می فروشیم." او سپس ایستاد و با دست های گشوده گفت:"وقتی بحث اختلافات می شود مربوط به دولت هاست اما وقتی موضوع مردم است من مشکلی بین مردم نمی بینم".

چهره آمریکا از هر زمان دیگری در خاورمیانه خراب تر است.با اشغال عراق، بمباران لبنان توسط اسراییل و ابوغریب و گوانتانامو، آمریکا در ارزیابی ها، مهمترین تهدید برای صلح در منطقه محسوب می شود.اما ایران متفاوت است.حتا ایرانی متعلق به کسانی چون "قربانی" که برای یک فروشگاه بنیادگرایان کار می کند.

در مجموع ایرانیان ،آمریکاییان را- و نه فقط مانند محصولات آمریکایی که کماکان خواهان بسیار دارد- دوست دارند در حالی که عکس آن صدق نمی کند.این موضوع چندان جدید نیست که ایرانیان بصورت فردی خواهان برقراری روابط دو کشور هستند.اما این احساس بسیار دور از دسترس به نظر می رسد.

این موضوع نه تنها در خیابان های تهران شنیده می شود که در سخنان سیاست مداران نیز دیده می شود.دانشجوی گروگانگیر دیروز، شهردار تهران، حتا خود ولی فقیه، آیت الهه خامنه ای گفته که برقراری روابط با آمریکا قابل بررسی است.

به نظر می رسد که تغییر لحن آیت الله خامنه ای همراه با نقد ملایم وی از دولت احمدی نژاد به مردم اجازه داده تا کلافه گی خود از شرایط موجود و نیاز به روابط عادی را بروز دهند.

تحلیل گران سیاسی و اجتماعی می گویند که در ایران مردم خود را ضرورتا در مسیر افکار رادیکال و افراطی رهبران خود نمی بینند، چه از جهت مذهبی و چه از جهت جغرافیای سیاسی موجود. و مردم آمریکا را نیز مانند خود جدا از دولت شان می سنجند.

معصومه ابتکار عضو شورای شهر تهران در سال ۱۹۷۹ سخنگوی دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و ۶۶ کارمند آن را به گروگان گرفتند.او می گوید:"من فکر می کنم مشکلی که ما با آمریکایی ها داریم مربوط به نوع نگاهی است که آنها به ایران به عنوان یک تهدید و یک نظام سیاسی شرور می کنند.این نوع نگاه باید تغییر کند. من فکر می کنم اگر آنها بفهمند که ما واقعا چه کسی هستیم، پایه حل اختلافات بر مبنای برابری و احترام خواهد بود."

او مشکل را ناشی از نوع نگاه و یک سوء تفاهم معرفی می کند. گفتنی است زمانی بود که این نوع سخن گفتن نشانه عدم قاطعیت و جسارت به شمار می رفت.اما اکنون مثل بستنی "بسکین رابینز" است.

اما واضح است که نه بسکین رابینز واقعی، بلکه مدل تقلبی ایرانی اش که باهمان ۳۱ مزه مختلف عرضه می شود. ابوالفضل امامی صاحب بستنی فروشی در میدان محسنی می گوید:"من هم یکی از کسانی بودم که شعار می دادند مرگ بر آمریکا. این فقط یک شعار بود که در دوره انقلاب مطرح شد. مردم واقعا از آن منظوری ندارند".

سپس با لبخند دست هایش را گشود و گفت:"من اجناس آمریکایی را دوست دارم. من مردم آمریکا را ترجیح می دهم. فقط از دولت شان خوش ام نمی آید."

دشوار است که تصویر مردمی که مشت های خود را به هوا کرده و شعار می دهند مرگ بر آمریکا را با مردی که امروز بستنی شکلات و بادام زمینی را درون ظرف صورتی و یا نان قیفی می گذارد عوض کرد.اما این می تواند وسیله ای برای اندازه گیری فاصله مردم با دولت احمدی نژاد باشد.

مراد ثقفی نویسنده و فیلسوف در تهران می گوید:" ما هرگز حکومت مان را دوست نداشته ایم . بنابراین برای حاکمان این یک نگرانی جدی است که کسی دوست شان ندارد".

نباید استنباط کرد که تهران و واشینگتن مشکلات خود را به زودی حل و فصل می کنند. و این تنها اختلافات سیاسی نظیر مساله اتمی ایران نیست که حل موضوع را ناممکن کرده است. مشکلات بزرگ تری در مسیر ترمیم و بازسازی روابط، مانند ایدئولوژی و هویت وجود دارد.

رهبران طراز اول ایران هنوز خود را به عنوان مخالفین آمریکا نشان می دهند. ولی فقیه کماکان حافظ انقلاب محسوب می شود. ائمه جمعه کماکان هنگام خطابه تفنگ به دست می گیرند. انقلابی بودن با ضد آمریکا بودن از هم جدا نشدنی است. امامی، صاحب بستنی فروشی می گوید:"آنها می آیند و هرچند وقت یک بار درب مغازه را می بندند. آنها فکر می کنند ما زیادی آمریکایی شده ایم".

به همین دلیل است که دیپلمات های غربی می گویند که بهترین کاری که آمریکا می تواند برای تشویق تهران به رفتار ملایم انجام دهد این است که فقط موضوع را ساده تر کند. فشار کم تر باعث خواهد شد که رهبران ایران دشوارتر بتوانند جلوی نفوذ غرب را بگیرند.

یکی دیگر از موانع برقراری رابطه مربوط به شکاف عمیق و درونی خود ایرانیان است. گروه هایی که در دوران انقلاب فقط به خاطر آن که شاه را بیرون کنند گرد هم آمدند نمی توانستند در مورد نحوه اداره حکومت به توافق برسند. اسلام گرایان پیروز شدند و تا به امروز نیز گروه هایی که برخوردهای ملایم تری داشتند را به گوشه راندند.

یک تحلیل گر سیاسی که از ترس مجازات نخواست نامش فاش شود می گوید:"حتا طبقه حاکم فهمیده اند که می توان از برقراری رابطه با آمریکا بهره برد. اما باید ابتدا مشکل درونی خود را حل کنیم".

در اینجا سرخط اخبار کماکان بر مشکل با آمریکا متمرکز است:خواست غرب برای توقف غنی سازی اورانیوم و عدم پذیرش ایران. در جای دیگر ولع برای چیزهای غربی به خیابان ها کشیده شده است. از همه واضح تر شمال تهران. مکانی که پولدارترها زندگی می کنند و همه چیز بیشتر غربی است. از جمله فروشگاهی که نام خود را از مدل غربی گرفته: استارکاپ و کابوکی فراید چیکن.

مهدی مرتضوی که مشغول ساخت یک رستوران در تهران بنام "فرای دیز" است می گوید:"همه اینجا تشنه اجناس آمریکایی هستند، به همین سادگی." تابلوی رستوران وی درست مانند تی جی آی فرای دیز در آمریکا با همان نوارهای قرمز و سفید است. در آنجا گارسون هایی مشغولند و سالاد و همبرگر سرو می کنند که پیش بندهایی همانند مدل امریکایی اش با همان دگمه ها می زنند.

مرتضوی می گوید:" مردم ایران به تجارت آمریکایی ها، نحوه تفکرشان و این که می خواهند همیشه بهترین باشند احترام می گذارند".

اما این وضعیت فقط مربوط به شمال تهران نیست.

هیچ چیزی بیشتر از بهشت زهرا سمبول نظام نیست. با ردیف هایی از گور جوانانی که در جنگ هشت ساله ایران و عراق کشته شدند. بر روی یک پارچه بر سردر گورستان نوشته شده: اتحاد ملی و انسجام اسلامی.

یک روز در اواخر ژانویه "زهرا اهرنگرام" چادر سیاهش را به دور خود پیچید و بر سر قبر خواهر زاده بیست ساله اش محسن یزدانی رفت که سالها پیش مرده بود. پسرش امیرعلی محمدعلی پور که کنارش ایستاده بود وقتی دید مادرش با یک آمریکایی صحبت می کند گفت که می خواهد این پیغام را بدهد: مردم ایران مردم آمریکا را دوست دارند. ما گول هیچ کدام از دولت های هر دو طرف را نمی خوریم.

وقتی توضیح بیشتری خواستم او سرش را پایین انداخت و گفت:"ما باید خود را سانسور کنیم." و سپس با مادرش دور شدند.■

مترجم: مهدی جلالی

Copyright: gooya.com 2008