نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد
خوانندگان عزیز، این مجله زمانی به دست شما می رسد که انتخابات هشتمین مجلس شورای اسلامی پایان یافته و احتمالاً فهرست وکلای انتخابی نیز منتشر شده است. من این مقاله را در روز 27 فوریه یعنی شانزده روز به انتخابات مانده می نویسم.
ای کاش که پس از یکصد و دو سال بعد از انقلاب مشروطه، یعنی انقلابی که برای داشتن انتخابات آزاد به منظور اعمال اراده آزادانه مردم ایران برای تعیین سرنوشت خودشان انجام گرفت، امروز من می توانستم برای شما خوانندگان عزیز دور از وطن، برنامه های هر کاندیدا و احزاب مختلفی که از ماه ها پیش در فعالیت های انتخابات رقابتی، درباره هر برنامه ای سخن گفته اند و بحث و گفتگو کرده اند با یک جمع بندی کلی در معرض قضاوت شما می گذاردم و آمارهای متفاوت موسسه های ملی و بیطرف آمار برداری را در پیش بینی احتمالی وضع هر کاندیدا به نظر شما می رساندم.
ایکاش این ملت چند هزار ساله، لااقل در قرن بیست و یکم میلادی، پای در میدان اولین و مقدماتی ترین حقوق دنیای جدید می گذاشت. ای کاش!
ولی افسوس که پس از یک قرن تلاش و چندین انقلاب، هنوز در خم نخستین کوچه سر گردانی، اسیر چنگال خودپرستی ها و خودخواهی های عده ای روحانی نما هستیم که با سوءاستفاده از خرافی ترین باورهای قشرهای عقب مانده اجتماعی، قدرت را به دست آورده اند و با ندانم کاری و سوءاستفاده از امکانات ملی، استبداد و فقر و درماندگی را به جامعه تحمیل کرده اند.
|
advertisement at gooya dot com |
|
|
آگهی بازرگانی شما در ماهنامه و وب سایت پیام آشنا |
|
|
سایت اینترنتی دکتر علیرضا نوری زاده |
|
شانزده روز به انتخابات باقی مانده، ولی هنوز قیم مآبان «شورای نگهبان» معلوم نفرموده اند که چه کسانی حق دارند کاندیدا شوند! راستی با چنین شیوه ای که برای «انتخابات» برقرار کرده اند دیگر انتخابات و مردمسالاری و دموکراسی چه معنی دارد؟ این دستگاه های عریض و طویل و مأمور و مسئول انتخابات و هزینه های سرسام آور برای چیست؟ در نظامی که «ولی فقیه» آن می گوید مجلس حق ندارد قانونی را بگذراند که او با آن مخالف است، دیگر نمایش انتخابات و قیام و قعود مجلسیان به چه درد می خورد؟
در مملکتی که رئیس جمهور آن در سخنرانی برای مجلس خبرگان رهبری، یعنی مجلسی که بالاترین مقام همه کاره کشور را بایستی برگزیند و کارهای او را ارزیابی و نظارت کند، به جای ارائه برنامه ها و کارهای سه ساله دولتی می گوید:«وظیفه دولت اسلامی، آماده کردن امکانات ظهور امام زمان است»، به انتخابات و مجلس شورا و برنامه ریزی و گفتگو و روزنامه و سازمان برنامه... چه احتیاجی دارد؟
در چنین کشوری آشکار است که هر کس بیشتر می فهمد، بیشتر رنج می برد. دیگر تفسیر درباره انتخابات چه مسئله ای را می تواند روشن کند؟ در مجلس خبرگان رهبری، آیا کسی نبود که به آقای احمدی نژاد بگوید در کجای قانون نوشته شده است که کار دولت آوردن امام زمان است؟ اگر وظیفه دولت در قانون چنین نیست، پس دولت خلاف قانون رفتار می کند و مجلس خبرگان و شخص رهبری و سایر مقاماتی که به دولت این تذکر را نمی دهند نیز خلاف قانون رفتار می کنند. حکومتی که این چنین خلاف قانون رفتار می کند، مجلس شورا و انتخابات به چه کارش می آید که میلیاردها تومان هزینه آن می کند.
جالب این است که به دستور رهبری، رهبران مخالفین دور هم جمع می شوند و شام و پذیرایی برای یکدیگر راه می اندازند که پس از حذف کاندیداهایشان، از آنها دلجویی شود! برای استحکام این دلجویی چند صد نفری از حذف صلاحیت شدگان را خلعت «صلاحیت» می پوشانند، یعنی مانند پول به گدا دادن، عده ای را تحقیر می کنند و از صف بی ایمانان، دوباره، به صف با ایمانان، به نمایش کمدی «دموکراسی اسلامی» می فرستند. البته مردم نیز احتمالاً به این حقیرشدگان مورد بخشش قرار گرفته دستگاه ولایت، رأی نخواهند داد و یک بار دیگر دستگاه قدرت به آنها می فهماند که تا در عبودیت خالصانه سر بر آستان نسایند، به عنوان «آبادگر» و «اصلاح طلب» مردم هم آن ها را بر نمی گزینند! و با این تمهید، اصلاح طلبی و آبادگری به همان بی آبرویی «اصول گرایی» می شود و خیال رهبری آسوده می گردد که کسی زمینه رقابت با او را ندارد. و این است معنی حکومت اخلاق دینی!
جالب است که حکومت دینی از نظر دروغگویی، گوی سبقت را نه فقط در ایران، بلکه در تاریخ بشری از همگان ربوده است. مثلاً گزارش «آژانس بین المللی انرژی اتمی» را که «البرادعی» به شورای امنیت سازمان ملل داده و اظهار عقیده کرده است که : «دلیلی وجود ندارد که ایران به دنبال سلاح اتمی نباشد» و یا متذکر شده است که «ایران قطعنامه شورای امنیت مبنی بر توقف غنی سازی اورانیوم را رعایت نکرده است» و شورای امنیت بر اساس همین گزارش مشغول مطالعه تحریم مجدد ایران است. اما ایران دریافت گزارش آژانس اتمی را به دلیل آن که نوشته است «ایران به بسیاری از پرسش های آژانس پاسخ داده است» می خواهد جشن بگیرد. آقای احمدی نژاد گفته است که اگر در ماه صفر و مصادف با اربعین حسینی و عزاداری نبودیم، پیروزی خود را در مسئله اتمی به دلیل شکست استکبار جهانی و صهیونیسم بین المللی جشن می گرفتیم.
در چنین شرایطی که تکرار ستم مدام حکومت اسلامی بر جامعه ایران ادامه دارد، غالباً احساس می کنم که نوشته های ما نیز درباره ایران بیان تکراری این ستم ها، بی قانونی ها، حق کشی ها و خیمه شب بازی های آشکار حکومتگران است.
در گرما گرم این ماجرا ها حوادثی هم روی می دهد که از فرط خشونت و رذالت، شرم آور است. در اخبار هفته گذشته خواندم که در شیراز خانه ای را به آتش کشیده اند. بعداً معلوم شد که به تحریک همین روحانی نمایان در نیمه شبی، چند تن اوباشان گمنام به خانه ای «کوکتل مولوتف» پرتاب کرده اند و آن را آتش زده اند. افراد خانه با شکسته شدن شیشه های در و پنجره از خواب بیدار شده اند و با دیدن شعله های آتش هراسان برخاسته اند و با آب به خاموش کردن آتش پرداخته اند و در ضمن به آتش نشانی و پلیس تلفن کرده اند. خانه بسیار خسارت دیده، ولی خوشبختانه ساکنان خانه صدمه بدنی ندیده اند. آتش زدن این خانه به آن جهت بوده است که صاحب خانه بهائی بوده است! متأسفانه در قرن بیست و یکم ،عدالت اسلامی و امنیت در لوای حکومت اسلامی این گونه تفسیر و تعبیر می گردد. آیا در چنین شرایطی، هنگامی که رهبران جمهوری اسلامی ادعا می کنند که بهترین دمکراسی در ایران است که آن هم دموکراسی اسلامی است و یا امن ترین نقطه جهان ایران است که حکومت اسلامی فراهم کرده است و یا ایران زیر لوای حکومت اسلامی از بسیاری کشورهای جهان پیشرفته تر است، نشانه دورغگویی متصدیان این حکومت اسلامی نیست؟
این ویژگی دروغگویی از این حکومت دینی هنگامی آشکار تر می گردد که به برنامه های تلویزیونی جمهوری اسلامی که برای ایرانیان خارج از کشور پخش می شود نگاهی بکنید. اخباری که از امریکا می گویند غالباً دروغ است. اخبار ایران آن چنان است که شنونده خیال می کند از یک کشور مرفه و پیشرفته و آزاد حرف میزندکه نه زندانی سیاسی دارد و نه روزنامه تعطیل شده و نه فقر و گرانی. آنچنان از پیشرفت ها و برنامه ها و در صد بالای پروژه های انجام شده سخن می گوید که گویی از ژاپن و آلمان و دیگر کشورهای صنعتی صحبت می کند. در مورد گسترش روابط بین المللی طوری حرف می زند که امریکا و اسرائیل دو کشوری هستند که هیچ کشوری با آن ها رابطه ندارد و با ایران بجز این دو کشور، بقیه کشورها ارتباط دارند و رهبر انشان هر روز به حضور رهبر جمهوری اسلامی می رسند. بلافاصله تصویر نشان داده می شود که چند افریقایی و یا چند عرب فلسطینی بر روی صندلی های دسته طلایی و مخملی نشسته اند و یا مشغول امضای قرار داد و پروتکل هستند. یعنی گروهی از کشورها و دارو دسته های فقیر که با تأیید ولی فقیه به دریافت کمک نایل می شوند.
بیچاره ملت ایران که خودش از بیکاری و اعتیاد و فقر و گرانی رنج می برد و پول نفت و امکانات او صرف رشوه دادن های سیاسی می گردد.
ای کاش که این رشوه دادن ها در مواقع ضروری سبب می شد که آن ها لااقل به نفع مصالح ایران سخن می گفتند و رأی می دادند. یکی از نمونه های این باجگیران سیاسی، سوریه است که از ایران نفت مجانی و پول و کمک می گیرد و در کنفرانس سران عرب در مورد جزایر «تمب» بزرگ و کوچک و دیگر جزایر متعلق به ایران به نفع امارات عربی رأی می دهد. روسیه و چین، دو مثال بارز دیگر اند که در مسئله اتمی در ظاهر از ایران دفاع می کنند و ایران را در تمرد از شورای امنیت تشویق و تحریک می کنند و میلیاردها دلار قراردادهایی با ایران می بندند و تحمیل می کنند، اما در شورای امنیت به قطعنامه های تحریم علیه ایران هم رأی می دهند.
با چنین داستانی ما چه توقعی داریم که انتخابات چه می شود؟ گروه های مختلف حکومت مدار کار گزاران، اصلاح طلبان، محافظه کاران، اصول گرایان... با عمامه و بی عمامه، کدام بدتر و کدام بهترند؟ نقشه های احمدی نژاد، یا رهنمودهای رهبری، مصباح یزدی یا رفسنجانی... کدام دلسوزانه ترند؟
ما کجائیم و کیستیم و با این فرهنگ جمعی چه می کنیم و به کجا می رسیم؟
غفور میرزایی