پنجشنبه 29 فروردین 1387

دوستی چیست و خانه دوست کجاست؟، دکتر محمود شیخ

نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد

ارسطو دوستی را «یک روح در دو جسم» می بیند.

راستی این دوستی چیست که طی قرن های متمادی از آن سخن رانده شده و در مکالمه های روزانه از آن بصورت دائم استفاده می شود. دوستی شاید یکی از نادرترین پدیده ها است که پس از آزمون ها و فراز و نشیب های زندگی، هنوز با توانمندی پا بر جا مانده است. هنگامی که شخصی می خواهد عشق و محبت و عاطفه ی خود را به دیگری ابراز دارد به او می گوید «دوستت دارم».
جالب است که در زبان اروپــایی همـانند انگلیسی و آلمــانی از واژه دوستی برای اظهــار عشـق (Love vs. Friend) استفاده نمی شود.

این شاید نشان دهنده ی این است که فرهنگ ایرانی ما ارزش و مرتبت خاصی بر روی دوستی گذاشته است. براستی دلیل این که دوستی ها بیش از روابط دیگر چون روابط تجاری و حتی روابط زناشویی پا برجا می ماند چیست؟ چرا وقتی یک زن و شوهر می خواهند از عمیق بودن رابطه ی خود خبر بدهند می گویند که ما با هم «دوستان خوبی هستیم»؟

انسان ها بطور کلی نیازهای مختلفی از جمله نیازهای فیزیکی، اجتماعی، امنیتی و غیره دارند. هرچه وابستگی به این نیازها معتدل تر باشد، زندگی آرامتر و آسایش درونی بیشتر می شود. در روابط دوستی که یکی از نیازهای اجتماعی بشری است، اگر بجای وابستگی دوستی به همبستگی برسیم، دوستی ما پایدارتر و استوارتر خواهد بود.

بجای اینکه برای این نیازها زندگی کنیم، با این نیازها زندگی بکنیم.
بجای اینکه برای تو باشم، با تو باشم. زمانی که برای تو هستم، یک وظیفه در من بوجود می آید که باید حتماً به این وظیفه علیرغم خواسته خود انجام وظیفه کنم و این وظایف در شخص مقابل من انتظاراتی را بوجود می آورد که که اگر به آنها پاسخ مثبت داده نشود، باعث رنجش و حتی سست شدن دوستی می شود. اما وقتی با تو هستم خودم را جزئی از تو می دانم و من و تو بقول حمید مصدق «ما» می شویم و کاری که برای تو انجام داده ام در حقیقت برای خودم انجام داده ام.

انسان ها تعاریف مختلفی از دوستی دارند که از تجارب خود از دوستی های متعدد به دست آورده اند. برای برخی پایه ی دوستی بر اساس اعتماد و احترام متقابل و برای برخی دیگر پایه دوستی بر اساس عشق و محبت است.

پیدا کردن دوست به مراتب آسان تر از نگهداری و پایداری دوستی است. زیرا برای پایداری و ماندگاری دوست، باید سعی و کوشش در پرورش و بهبودی آن کرد.
رابطه ی دوستی نمی تواند پایدار بماند، اگر این جد و جهد دو طرفه نباشد و فقط یک طرف بخواهد بار دوستی را بدوش بکشد.

دوست واقعی کسی است که چراغی در درون دوستش روشن کرده، استعدادها و توانمندی هایش را شناسایی کرده، باعث شود که او آن ها را از حالت خفته و رکود به نیروی فعال و پرباری تبدیل کند. از طرف دیگر، کمبودها و کاستی های دوستش را با انتقادی سازنده و بدون غرض گوشزد کند تا به رفع آنها کوشا باشد.

دوست کسی است که همتای خود را در هنگام ناراحتی و افسردگی به وجد و خوشحالی بکشاند و در شادی او شریک باشد.

در اغلب اوقات دوست واقعی قلب ما را مملو از عشق و شادی کرده و به ما آن چنان اعتماد و حرمت نفسی می دهد که بتوانیم در مسیر زندگی، انسان های شاد و خلاقی باشیم.

یادمان باشد که در دانشگاه، در هنگام دو ره دانشجویی، گرفتاری های درسی خود را ابتدا با دوستان هم دانشگاهی مطرح می کردیم تا با استاد خود.
در سن نوجوانی اغلب موضوعات عاطفی و خصوصی خود را با دوستان خود در میان می گذاشتیم تا با والدین خود، زیرا که خود را به دوستان بمراتب نزدیکتر احساس می کردیم و می دانستیم که آنها بدون حالت پرخاش گرایانه یا مدبرانه دست یاری بسوی ما دراز می کنند.

دوستان منابع واقعی انرژی ما هستند که با قلبی استوار و جسور در پشت سر ما ایستاده اند. بدون دوست، احساس امنیت، کار مشکلی است.
ما ممکن است شجاع نباشیم ،ولی رفاقت و دوستی این شجاعت را در ما بوجود می آورد. دوستی به ما یاری می دهد تا خود را از مشکلات برهانیم. دوستان مشکلات ما را مشکلات خود می دانند.

بین دو دوست، مسئله برد و باخت وجود ندارد. مسئله برد و برد و یا باخت و باخت وجود دارد. برد هر کدام، برد دیگری است و باخت هر کدام باخت دیگری خواهد بود.

دوستان واقعی جزء اولین کسانی هستند که در لحظات موفقیت ما، بدون هیچگونه چشمداشت و بخل و حسدی اشک شادی در چشمانشان جمع می شود و دست ما را با افتخار هر چه تمامتر برای تبریک و تهنیت می فشارند.

اولین دوست واقعی هر شخص، دوستی با خود است. انسان تا دوست خوبی برای خود نباشد نمی تواند دوست خوبی برای دیگران باشد. ما از همه بیشتر با خودمان وقت می گذاریم. سئوال این است که آیا گذراندن این همه وقت ما را در شناسائی به خود کمک کرده است؟ آیا به راستی برای شناسائی از خود این سئوال های را کرده ایم که:

1- آیا شخص مثبتی هستم که بتوانم با مشکلات زنگی با دیدگاهی خوش بینانه برخورد کنم؟

2- آیا شنونده خوبی هستم و از قاعده ای که «چون دو گوش دارم و یک دهان، پس دو برابر شنوا باشم تا گوینده» پیروی می کنم؟
3- آیا استعدادهای خود را شناسایی کرده ام تا بتوانم در روند بهزیستی از آنها بهره مند شوم؟

4- آیا لحظات بیکاری و آزاد خود را به بطالت نمی گذرانم و از وقت خود به بهترین وجهی برای خودسازی و خود شناسایی استفاده می کنم؟
5- آیا از خودم راضی هستم و اگر جواب منفی است چرا؟ آیا بجای سرزنش و فرار از خود، با دید مهربانانه و بزرگ منشانه، در پی علت و چاره جویی هستم؟

برای این که دوست خوبی باشیم باید چیزی برای عرضه کردن داشته باشیم. اگر اساس دوستی بر روی داد و ستد معنوی نباشد، یکنواخت و خسته کنند می شود. پس بیاموزیم و آموزگار دوستان باشیم.

دوستان را بیهوده از خود نرنجانیم. گاهی اوقات با سخنان خود خواسته یا ناخواسته قلب دوستان را جریحه دار نکنیم و به احساسات آن ها لطمه وارد نیاوریم.

سخن انسان همانند سنگی است که به دریا پرتاب می شود و دیگر نمی شود آن را برگرداند، پس چه بهتر که قبل از آغاز هر سخن درباره ی آن فکر و اندیشه کنیم.

در حالی که باید مشوق خوبی برای دوستان باشیم از تعریف و تمجید های گزافه گویانه و غیر واقعی بپرهیزیم. این نوع تعریف و تمجید ها نه تنها به دوستان کمک نمی کند، بلکه آن ها را از واقعیت زندگی گمراه می سازد، نسبت به عقاید خود صادق باشیم بدون این که خواست تحمیل آن ها را به دیگران داشته باشیم.

هنر تفاهم در این است که بتوان خود را در جای دیگری قرار داد و از دید او به مشکلاتش پی برد.

از بحث و جدل خودداری کنیم. اگر دوستی بر سر عقاید خود ایستاده و از خود انعطاف نشان نمی دهد، با بحث و جدل سعی در عوض کردن عقیده او نداشته باشیم.

از غیبت درباره ی دوستان خودداری کنیم. از آن جایی که شخصیت و منزلت دوست شما رابطه ی تنگاتنگی با منزلت و شخصیت شما خواهد داشت، هرگونه وارد کردن خللی به شخصیت او، شخصیت شما را هم در بر می گیرد.

ما می توانیم دوستان متعددی داشته باشیم، هر کدام از آن ها می توانند جوابگوی بخشی از علاقه ها و سلیقه های ما باشند. یک دوست لزوماً نباید بار تمام علائق و خواسته های ما را به دوش بکشد.

از دوست به یادگار دردی دارم کاین درد به صد هزار درمان ندهم.

Copyright: gooya.com 2008