<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>gooya news :: ashena</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/" />
<modified>2008-05-25T03:58:11Z</modified>
<tagline></tagline>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.14">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2008, shahin</copyright>
<entry>
<title>رد پای دل و دلدادگی زگهواره تا گور، دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/05/072059.php" />
<modified>2008-05-25T03:58:11Z</modified>
<issued>2008-05-25T16:56:06Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.72059</id>
<created>2008-05-25T16:56:06Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد اگر چه موضوع دلدادگی و دل سپردگی، وصال و فراق و شور و شوق بودن با یار و درد و رنج جدایی و فراق به اندازه ی عمر انسان...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>top news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>اگر چه موضوع دلدادگی و دل سپردگی، وصال و فراق و شور و شوق بودن با یار و درد و رنج جدایی و فراق به اندازه ی عمر انسان و تاریخ بشر قدیمی است، ولی مطالعات علمی دلبستگی Attachment عملا توسط یک روانکاو انگلیسی بنام Bowlby «بولبی» (1909-1990) و در سال 1906 آغاز گردید.  این پژوهشگر تیز بین در ابتدا در صدد پیدا کردن علت رنج و فشار فوق العاده نوزادی که از والدین خود جدا می شود بود.  او متوجه شد که نوزاد یا کودک که احساس جدا مانده گی از والدین می کند، به مدت بسیار طولانی چه از طریق گریه، چه آویختن به این و آن و چه با نگاه و حرکات سر، به جستجوی مادر  می پردازد که جلوی اضطراب،  جدایی و وانهادگی را بگیرد.</p>

<p>ابتدا او حدس زد که شاید این تلاش های نوزاد برای به والدین آویختن یک مکانیسم دفاعی اولیه است که درد و رنج تنهایی و هراس کودک را کاهش بدهد.  ولی او متوجه شد که این واکنش ها تقریباً در تمام خانواده ی میمون های شبه انسان نیز به همین صورت  دیده می شود.  از آنجا، او به این نتیجه رسید که این واکنش ها نتیجه یک پدیده تکاملی است و در انسان پیشرفته تر از بقیه میمون ها آشکار شده است.</p>

<p>«بولبی» نام این دسته رفتارها را رفتارهای دلبستگی و دلبندی یا Attachment گذاشت و گفت: جدایی کودک از کسی که از او نگهداری، حمایت و پرستاری می کند و به او آرامش می بخشد یا عشق می ورزد و حفاظتش می کند، سبب ظهور رفتارهایی می شود که نشانه ی وحشت و پریشانی است.  کودک انسان مثل بقیه میمون های آدم نما، قادر به تغذیه و نگهداری از خود نیستند و لذا برای بقاء خود به بزرگترها و عاقل تر ها وابسته اند.</p>

<p>«بولبی» این بحث را مطرح کرد که در طول تاریخ تکاملی، نوزادانی که نزدیکی با یک بزرگسال یا با «والدین» خود را تجربه کردند، شانس بیشتری داشتند که به سن بزرگسالی و تولید مثل برسند.  لذا به دلائل تکامل نوع و بقاء انواع، یک سیستم رفتاری بوجود آمده است که بشکل طبیعی، نزدیکی به مادر یا جایگزین مادر را بصورت یک ضرورت بیولوژیکی در آورده و این ضرورت بیولوژیکی در صورت کامیابی، سیستم رفتاری و شخصیتی اَمنی را بوجود می آورد که در بزرگسالی هم سبب شوق مندی، در نزدیکی به دیگران می شود.  در حالی که اگر در کودکی این سیستم Attachment  توأم با اضطراب و وحشت و یأس بوده باشد، میل و گرایش ما برای نزدیکی و تجربه ی دلبستگی به دیگران پیوسته با مانعی بزرگ که عبارتست از وحشت و اضطراب و عدم اعتماد مواجه می شود.  و لذا دوری و دوستی را به نزدیکی و صمیمیت ترجیح می دهیم.</p>

<p>در نظریه «بولبی» کودک انسان تلاش بسیاری می کند که نزدیکی و امنیت را با مادر تجربه کند، ولی اگر تلاش او به ثمر نرسید و مادر حضور جسمانی یا عاطفی نداشت، با او جفت و جوری حسی پیدا نکرد و مراقب و محافظ او نبود، کودک جدایی و فراق دردناکی را تجربه می کند که عجز و ناتوانی او در کسب آنچه بشدت طلب می کند، سبب ظهور نوعی افسردگی و اضطراب و چیزی که شبیه فلاکت و واماندگی است، ظاهر می شود.</p>]]>
<![CDATA[<p>«بولبی» بر این واقعیت تکیه می کند که اگرچه هر چه درباره ی سیستم دلبستگی گفتیم کلیت نسبی دارد، ولی تفاوت های فردی کودکان با هم سبب می شود که درک کودک از نزدیکی و حضور مادر و سردی و گرمی او و احساس امنیتی که به طفل می دهد، تجربه ای متفاوت به کودک بدهد.</p>

<p>مطالعات «بولبی» را خانم «اینزورت» Ainsworth در آمریکا دنبال کرد و از طریق ایجاد شرایطی در یک لابراتوار تحقیقاتی مخصوص مادران و فرزندان یکساله، به این نتیجه رسید که اگر ما کودکان را در یک وضعیت «بیگانگی» از مادران جدا کنیم و سپس مادر را به کودک باز گردانیم از نوع اضطرابی که کودکان تجربه می کنند و نوع آرامشی که پس از بازگشت مادر به آنها دست می دهد یا نه، سه نوع و یا سه الگوی دلبستگی پیدا خواهیم کرد.</p>

<p>اول دلبستگی از نوع اَمن، دوم از نوع اضطرابی و دوگانه و سوم نوع گریز و انزوا.  کار خانم Ainsworth به سه دلیل بسیار اهمیت داشت:</p>

<p>1- اینکه او از طریق کار دقیق تحقیقاتی نشان داد که دلبستگی و دلبندی در رابطه کودک و محیط، می تواند از نوع اَمن و آسوده باشد و آرامش و امنیت بیاورد و یا بر عکس توأم با بیم و هراس باشد و کودک را رابطه گریز کند.<br />
2- اینکه در میان کودکان، الگوهای متفاوت در دلبستگی و دلبندی  دیده می شود و این تفاوت هم در رفتار والدین وجود دارد و هم بخشی از تفاوت های فردی کودکان است که در ادراک کودک از محیط خود سهم بزرگی ایفاء می کند.</p>

<p>هم «بولبی» و هم خانم «اینزورت» با پژوهش های دقیق خود به یک نتیجه رسیدند و آن اینکه تجربیات اولیه کودک در رابطه، الگوی نسبتاً ثابتی از خود بر جای می گذارد که عبور ما بسوی انسان های دیگر در دوره های متفاوت زندگی از همان جاده ی اولیه گذر می کند.  اگر چه آن ها بر روی کودکان مطالعه کردند، ولی این باور در ذهنشان شکل گرفت که الگو و منش ارتباطی، در هر نوع دلبستگی متأثر از این الگوی اولیه است و لذا گفتند که مُدل دلبستگی ما ز گهواره تا گور، تغییر چندانی نمی کند.</p>

<p>اما فقط بعد از سال های 1980 بود که پژوهشگران بطور جدی موضوع رابطه بین نوع الگوی دلبستگی و دلبندی را در کودکی و بزرگسالی و تجربه ی دل و دلدادگی که همان عشق رمانتیک است، با پژوهش های دقیق دنبال کردند و به عناصر مشترک دست یافتند.</p>

<p>Hazan «هزان» اولین کسی بود که به همراه همکاران دیگرش به این واقعیت تکان دهنده پی برد که: پیوستگی و دل سپردگی که بین یک عاشق و معشوق بوجود می آید، بخشی از عملکرد همان سیستم دلبستگی که قبلا بین هر یک و والدین خود تجربه شده است.  آن ها بطور خلاصه و از شیوه های عینی تحقیقاتی نتیجه گرفتند که کودک و والدین بخصوص، مادر و بزرگسالانی که عشق را تجربه می کنند و در دوران رمانتیک عاطفی به سر می برند وجوه اشتراکی دارند که بشرح زیر است:</p>

<p>• دو طرف یک رابطه ی دلبسته و دلبند</p>

<p>•  وقتی احساس امنیت می کنند که طرف دیگر نزدیک به آنها و متوجه ی حال آنهاست.</p>

<p>•  دو طرف نیاز به تماس بدنی و لمس همدیگر را دارند.</p>

<p>• طرفین احساس اضطراب می کنند وقتی که دسترسی بهم ندارند.<br />
• طرفین با هم چیزهای جدیدی را تجربه می کنند.</p>

<p>• طرفین  از صورت و حرکات غیر کلامی هم قصه ها می خوانند و به درون یکدیگر نفوذ می کنند . ( نشود فاش کسی آنچه میان من و توست--تا اشارات نظر نامه رسان من و توست)</p>

<p>• طرفین لذت می برند که با زبانی کودکانه و لحن کودک واره با هم حرف بزنند.</p>

<p>بر اساس این وجوه اشتراک، Shaver & Hazan این بحث را مطرح کردند که روابط عاشقانه ی ما در بزرگسالی- مانند رابطه ی طفل و مادر، همان فرمول دلبستگی است و همان ویژگی ها را دارد.  لذا عشق رمانتیک هم در میدان و حیطه سیستم دلبستگی و دلبندی است و از همان سیستم انگیزشی تبعیت می کند در کودکی هدفش ایجاد نظام مراقبت و نگهداری و در بزرگی هدفش رابطه جنسی و نزدیکی و صمیمیت است.</p>

<p>این پدیده که عشق رمانتیک همان رابطه دلبستگی و دل بندی است تأثیر بسیار عمده ای در تحقیقات مدرن، بخصوص روانشناسی اعصاب داشته است.  زیرا از یک طرف ما باید بپذیریم که روابط عاشقانه ی ما از فرمول روابط اولیه ما پیروی می کند و ثانیاً بپذیریم همانگونه که تحقیقات خانم Ainswerth نشان داد، تفاوت های فردی ما نقش مهمی ایفاء می کنند.  مثلاما باید انتظار داشته باشیم که پاره ای از بزرگسالان، خواهان روابط خیلی نزدیک و برخی دیگر خواهان فضای بیشتر خصوصی برای خود باشند.</p>

<p>برخی وابسته به زوج عاطفی خود باشند، برخی غیر وابسته. برخی در غیاب محبوب مضطرب بشوند و در بازگشت او خشمگین باشند و برخی از اینکه محبوب، اوقاتی برای خودش داشته خشنود باشند.</p>

<p>این تفاوت ها بخصوص وقتی که تجربیات اولیه یک زوج عاطفی بسیار متفاوت است مبنای بسیاری از سرخوردگی های ارتباطی است.  زیرا تجربیات اولیه ما از اولین زوج عاطفی خود یعنی مادر یا کسی که نقش او را ایفا کرده است، در ما یک سیستم ادراکی - احساسی - باوری و فکری بوجود آورده است که علامت های مطلوب و نامطلوب که اولی بما  آرامش و دومی اضطراب و دلهره می دهد، را مشخص می کند.  و اگر این نشانه های درونی ما با هم هم خوانی ندارند، مثل اینکه من احتیاج دارم اوقاتی را در خلوت خود بگذرانم و این به من آرامش می بخشد و برای زوج عاطفی من نشانه ی سردی و بی علاقه گی من باشد به او، و او را گرفتار افسردگی و غم زدگی تنهایی کند.  و این حالت او، رغبت او را به نزدیکی دوباره ی من با او از میان ببرد، و از حجم اوقات خوش ما با هم بتدریج کاسته شود.</p>

<p>ولی وقتی این نشانه ها و تنظیم کننده های درونی با هم تجانس دارند، زبان ارتباطات عاطفی زبان خواناتری برای طرفین است.</p>

<p>بطور کلی می توان نتیجه گرفت، کودکانی که رابطه ی امن، فراهم، گرم و مهربانانه با مادران خود تجربه می کنند، بسمت سیستم دلبستگی امن می روند و در این سیستم ،نزدیکی و تماس و پیوند خواستنی و دلچسب است.  این کودکان در بزرگسالی هم به دنبال دلبستگی و پیوند می روند.  برعکس کودکانی که تجربه اولیه آنها نا امن و توأم با هراس است، اگر چه به دلیل ضرورت های جنسی، جفت جویی می کنند، ولی جفت جویی های سلامت را نمی شناسند و  گاه از حول حلیم در دیگی داغ می افتند که ابتدا هیجان های جنسی دارد و سپس تبدیل به جهنم ارتباطی  می شود.</p>

<p>دنباله این مطلب را در ماه آینده ادامه می دهیم</p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>مشکل کم خوابی و بیخوابی، شهلا صمصامی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/05/072058.php" />
<modified>2008-05-25T03:44:11Z</modified>
<issued>2008-05-25T14:41:49Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.72058</id>
<created>2008-05-25T14:41:49Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد کم خوابی و بیخوابی یکی از بزرگترین مشکلات زندگی مدرن است. در این زمینه سئوالات گوناگونی از سوی خوانندگان داشته ایم. ضمن طرح یکی از این سئوالات می کوشم...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>top news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>کم  خوابی و بیخوابی یکی از بزرگترین مشکلات زندگی مدرن است.  در این زمینه سئوالات گوناگونی از سوی خوانندگان داشته ایم.  ضمن طرح یکی از این سئوالات می کوشم اطلاعات مفیدی در این زمینه در اختیار خوانندگان بگذارم.<br />
خواننده ی عزیزی مشکل بیخوانی را بطور کامل در یک سئوال مطرح کرده اند و پرسیده اند: سال هاست مشکل کم خوابی دارم.  یادم است مادرم هم خیلی کم خواب بود.  چون روزها کار می کنم این بیخوابی ها مرا در طول روز خسته و کم انرژی می کند.  گاه مشکل است که تمرکز حواس داشته باشم.  بعضی از اوقات بد خو و کم حوصله می شوم.  داروهای خواب آور متعددی را امتحان کرده ام ولی نتیجه خوبی نداشته است.  بعلاوه نمی خواهم عادت کنم.  نمی دانم کم خوابی علامت افسردگی است و یا دچار نگرانی هستم.  غالباً خواب هایم مغشوش است و آن ها را نمی توانم بیاد آورم.  نمی دانم دلایل روحی و یا جسمی موجب شده است که کم خواب باشم و یا فکر می کنم شاید مشکل خواب من ارثی است. دلم می خواهد بدون استفاده از دارو بتوانم خواب راحتی داشته باشم.</p>

<p><strong>علائم بی خوابی</strong><br />
این خواننده عزیز بسیاری از علائم بی خوابی را توضیح داده اند.<br />
بر اساس آخرین تحقیقات علمی که در این زمینه بعمل آمده است در آمریکا 76 در صد از مردم دست کم دچار یکی از علائم بی خوابی هستند.  همچنین بین 30 تا 40 درصد از بزرگسالان در آمریکا دچار بی خوابی مزمن می باشند.  مهمترین نشانه ی  بی خوابی عبارت است از این که نتوان بسادگی و یا براحتی به خواب رفت.  از خواب پریدن و ساعت ها بیدار ماندن و یا دچار افکار و تصورات ناراحت کننده و نگران کننده بودن، با خواب های ترسناک بیدار شدن از جمله نشانه های دیگر است.  علامت بسیار مهم دیگر بی خوابی و یا کم خوابی این است که هنگام بیدار شدن در صبح بدن خسته، کم انرژی و ذهن انسان مغشوش و درهم است.  برخی از دانشمندان معتقدند که خواب برای انسان حتا از غذا مهمتر است.  به این دلیل از زمان های قدیم بیدار نگه داشتن زندانیان یک شکنجه ی بسیار بزرگ بوده و استفاده از این نوع شکنجه هنوز هم ادامه دارد.</p>

<p><strong>دلایل بی خوابی</strong><br />
بی خوابی دلایل بسیار متعدد جسمی، روحی و محیطی می تواند داشته باشد.  بطور کلی بی خوابی در میان زنان بیشتر است.  نو جوانان نیز گاه دچار بی خوابی های مزمن می شوند.  بالا رفتن سن در بسیاری از مواقع به بیخوابی می افزاید.</p>

<p>از جمله دلایل مهم بی خوابی بیماری های جسمی است.  چه بیماری ها و دردهای مزمن مانند انواع سردردها، کمر دردها، دردهای عضلانی و چه بیماری های مشکلی مانند سرطان می توانند انسان را دچار بی خوابی کنند.</p>

<p>عوامل روحی و روانی نیز از مهمترین دلایل بی خوابی و کم خوابی است.  شایع ترین این بیماری ها افسردگی و همچنین اضطراب و نگرانی های مزمن است.  بی خوابی همچنین می تواند به تدریج انسان را دچار افسردگی نماید.  از عوامل مهم دیگری که موجب کم خوابی و  بد خوابی می شود احساس خشم، نگرانی و دلهره و دلخوری است.  به این دلیل توصیه می شود که برای مثال اگر با  همسر و یا فرزندان خود مشکلی دارید و از دست آن ها عصبانی هستید سعی کنید قبل از خواب در این موردصحبت و گفتگو داشته باشید و تا حد امکان موضوع را حل کنید.  یکی از عوامل مهمی که موجب بی خوابی می شود این است که زمان خواب را به فکر کردن و مرور حوادث و وقایع روز اختصاص دهیم.  طبیعتاً شب با ذهن و فکر خسته خود نمی توانیم راه حل برای مشکلات بیابیم.  غالب دلهره ها و بی خوابی ها از افکار ما ناشی می شود که در شب به سراغ ما می آیند.  بخشی از این دلهره ها عادت می شود و مانند هر عادت دیگری تنها آگاهانه می شود آن را طی زمان تغییر داد.  عوامل دیگری که می توانند به بیخوابی بیانجامند از محیط زیست ناشی می شوند.</p>

<p>با تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده است، اختراع برق را یکی از دلایل بی خوابی می دانند.  در دنیای مدرن که روز و شب تفاوت زیادی ندارد و با وسائل ارتباط جمعی 24 ساعته مانند تلویزیون، کامپیوتر و تلفن در تمام ساعات روز و شب می شود با دنیا در تماس بود و سرگرم و مشغول باقی ماند، آرامش، سکوت و تاریکی که لازمه یک خواب کامل است کمتر وجود دارد.  زندگی مدرن از روز به شب ادامه داشته و وقت و فرصت برای این که فکر و بدن انسان به سکوت و توقف برسد را نمی دهد.  زندگی در دنیای شلوغ و پر سر و صدای امروز تعادل طبیعی بدن را بهم زده و خواب برای بسیاری وقت تلف کردن است.  در حالی که دانشمندان و محقیقن بر این عقیده اند که همه ی انسان ها نیاز به خواب کامل حداقل 8 ساعته دارند.</p>]]>
<![CDATA[<p><strong>نقش تاریکی و خواب دیدن</strong><br />
در فرهنگ ایرانی برای مثال می بینیم که شاعران چه اشعار زیبایی در مورد شب، تاریکی، نور  مهتاب، آسمان پر ستاره و سکوت طبیعت سروده اند.  در زمان های قدیم تر ریتم زندگی با طلوع خورشید و غروب آن تعیین می شد.  انسان با شروع روز بیدار می شد و با پایان روز به خواب می رفت.<br />
در دوران جدید با غروب آفتاب زندگی شبانه آغاز می شود.  کسانی که از کار بر می گردند در ساعات شلوغ غروب در اتوبان ها، متروها، اتوبوسها و وسائل نقلیه دیگر، در سر و صدای زیاد به خانه می رسند.  خسته از یک روز کار از شلوغی و سر و صدای بیرون به نورهای مصنوعی، سر و صداهای دیگری مانند تلویزیون، کامپیوتر، موسیقی و غیره پناه می برند.  برخی که صبح زود به کار می روند و در محل هایی که همه با نورهای مصنوعی روشن شده است در شبانه روز کمتر نور طبیعی روز و خورشید را می بینند.  در شب نیز همه جا با نورهای مصنوعی روشن است.</p>

<p>با تحقیقات جدیدی که در این زمینه انجام شده است، به این نتیجه رسیده اند که بسیاری از این نورهای مصنوعی برای انسان زیان آور است.  80 در صد از آنچه که موجب فعال شدن و تحریک مغز انسان می شود از راه قوه بینایی است.  وقتی که دنیای اطراف ما با صدا و نور فعال باقی می ماند برای مغز انسان مشکل است که به سکوت و آرامش برسد.  زندگی امروز آن چنان است که همه ی ما تا آخرین لحظه ای که به رختخواب برویم در حال فعالیت هستیم و به این گونه مغز انسان نیز همچنان مشغول است.  بسیاری از مشکلات بی خوابی از این شروع می شود که انسان در رختخواب دراز کشیده، بدنش  خسته است ولی فکر و مغز همچنان مشغول کار است.  خواب خوب باید همراه با سکوت و تاریکی باشد.  تاریکی را باید دوست انسان ها دید زیرا تاریکی و سکوت قبل از خواب یکی از بهترین وسائل کمک دهنده به خواب خوب است.</p>

<p>خواب دیدن همچنین برای سلامت روح و جسم انسان حائز اهمیت زیادی است.  بر اساس تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده است، خواب دیدن نه تنها به ترمیم جسم بلکه زخمهای روحی کمک میکند.  در بهتر شدن حافظه کمک کرده و به خلاقیت انسان می افزاید.</p>

<p><strong>داروهای خواب آور</strong><br />
در صد قابل ملاحظه ای از مردم این روزها تنها با استفاده از داروهای خواب آور می توانند به خواب بروند.  آمارهای جالبی در این زمینه وجود دارد که نشان می دهد در سال 2006 نزدیک به 50 میلیون نسخه برای داروهای خواب آور نوشته شده است.  علاوه بر این نوع داروها که نیاز به نسخه دارد صدها داروی شیمیایی و به اصطلاح گیاهی نیز وجود دارد که از داروخانه ها و محل هایی که دارو های گیاهی به فروش می رسد در دسترس همگان است.  بر اساس همین تحقیقات گفته می شود که داروهای خواب آور می توانند زیان داشته باشند.  بطور کلی این داروها نمی توانند آن خواب طبیعی را که انسان برای حفظ سلامت جسم و روح به آن نیاز دارد بوجود آورند.  داروهای خواب آور انسان را بی حس و بی هوش می کنند.  این با خواب طبیعی بسیار متفاوت است.  یکی از زیان های این داروها این است که پروسه خواب و خواب دیدن مختل می شود. </p>

<p>این داروها موجب می شود که یا انسان خواب نبیند و یا اگر خواب دید آنرا به خاطر نیاورد.  خواب خوب یعنی آرامش ذهن و راحتی بدن.  داروهای خواب آور انسان را بی حس می کند ولی آرامش نمی دهد.  به این دلیل حتا پس از یک شب خواب با داروهای خواب آور هنوز روز بعد انسان خسته و کم انرژی است.  تأثیر داروهای خواب آور طی زمان کمتر می شود.  در موارد ویژه ای استفاده کوتاه مدت از داوری خواب با نظر یک پزشک متخصص می تواند کمک کند.  توصیه کلی بر این است که بدون تجویز پزشک از هیچ نوع دارویی چه با نسخه چه بدون نسخه استفاده نکرد.</p>

<p>بسیاری از مردم از مشروبات الکلی و یا مواد مخدر برای خواب راحت تر استفاده می کنند.  تحقیقات زیادی در این زمینه نیز وجود دارد که همه استفاده از این نوع مواد را برای بدن زیان آورد دانسته و مانند داروهای خواب آور انسان را بی حس و بیهوش می کند. خواب عمیق و سالم را نمی تواند بوجود آورد.</p>

<p>البته زمانی که داورهای خواب آور با مشروبات الکلی و مواد مخدر و یا داروهای ضد درد و  داروهای دیگر مخلوط شود یک مجموعه ی کشنده خواهد بود.  بتازگی هنرپیشه جوان و بسیار موفقی به دلیل مبتلا بودن به بی خوابی مزمن و استفاده از داروهای مختلف در رختخواب به خواب ابدی رفت.  بقول یکی از دوستانش این هنرپیشه جوان  نیاز به یک شب خواب راحت و عمیق داشت ولی در نهایت بالاترین قیمت را با جان خود برای این خواب پرداخت.</p>

<p><strong>راه حل برای خواب بهتر</strong><br />
شاید اولین ومهمترین راه حل برای خواب بهتر این باشد که هر کس با نگاهی دقیق تر و  عمیق تر دلیل بی خوابی خود را بیابد.  در زندگی هر کسی مسائل ویژه ای وجود دارد که می تواند تأثیرات جسمی و روحی بسیاری داشته و در نتیجه باعث کم خوابی و یا بی خوابی شود.</p>

<p>راه حل هایی که بطور کلی می توانند مفید واقع شوند عبارتند از:</p>

<p>•  تشخیص وضعیت جسمی با مراجعه به پزشک متخصص.  با آزمایشات دقیق باید دید آیا یک عامل جسمی و فیزیکی موجب بی خوابی یا کم خوابی است. آیا مشکلات روحی، روانی مانند افسردگی ها و اضطراب های گوناگون وجود دارد.  و اگر چنین است آیا لازم است با نظر پزشک مختصص داروهایی برای رفع آن استفاده شود.</p>

<p>•   ارزیابی از روابط زناشویی، فرزند و پدر و مادر، روابط دوستی و محیط کار بسیار مفید است.  درک این که چه نوع نگرانی هایی وجود دارد و این نگرانی ها به چه عواملی ارتباط پیدا می کنند به حل آن ها کمک خواهد کرد.<br />
•   محدود کردن نوشابه های الکلی، قهوه و چای به ویژه قبل از خواب.</p>

<p>•   استفاده بیشتر از نورهای طبیعی و هوای آزاد.</p>

<p>•   ورزش و راه پیمایی بطور مرتب.  ورزش بطور کلی برای سلامت بدن لازم است.  توصیه کلی اینست که قبل از خواب نباید فعالیت های خسته کننده انجام داد ولی راه پیمایی در یک محیط آرام و هوای آزاد مفید است.</p>

<p>•   استراحت 15 تا 20 دقیقه ای در طول روز.  این استراحت و یا خواب کوتاه به آرامش بدن کمک می کند.</p>

<p>•   ارزیابی نحوه ی تغذیه، غذای سالم خوردن از چالش های بزرگ در جوامع امروز است.  نحوه ی تغذیه در کیفیت خواب نیز تأثیر دارد.  یکی از تفریحات مهم مردم در شب رفتن به رستوان و خوردن شام است.  خوردن غذای سنگین طبیعی است که در خواب تأثیر منفی می تواند داشته باشد.  در زمان های قدیم تر غذای اصلی در روز بود و شب به مواد خوراکی سبک می گذشت.  امروزه استفاده از غذای مناسب وکم، چند بار در روز برای حفظ سلامت و خواب بهتر توصیه می شود.</p>

<p>•   اطاق خواب باید تاریک، خنک و دور از سرو صدا باشد.  تحقیقات نشان می دهد که برای مثال داشتن تلویزیون در اطاق خواب ایده ی خوبی نیست، اطاق خواب باید برای خوابیدن و استراحت کردن باشد.  نورهایی که در خانه استفاده می شود تا حد امکان نورهای آرامش بخش باشد.</p>

<p>•   چنانچه ذهن هنوز مشغول و نگران است، باید نگرانی را به روی کاغذ آورد و یادداشت کرد.  به جای این که با این نگرانی که دوباره شب شد، می دانم از  خواب می پرم، می دانم افکار مغشوش نمی گذارد بخوابم به رختخواب رفت، تا حد امکان با این فکر که می خواهم بخوابم و خواب خوبی خواهم داشت به طرف خواب رفت.</p>

<p>•   دوش آب گرم قبل از خواب مفید است.  ورزش هایی مانند یوگا برای آرامش فکر و ذهن هم تأثیر خوبی دارد.</p>

<p>و بالاخره یادمان باشد تاریکی، سکوت و آرامش ضامن خواب خوب است.</p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>هزینه تحصیلات عالی در آمریکا و راه های پس انداز کردن برای آن، زری صادقی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/05/072057.php" />
<modified>2008-05-25T03:40:41Z</modified>
<issued>2008-05-25T14:37:19Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.72057</id>
<created>2008-05-25T14:37:19Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد با این که همه ما والدین از هزینه های سرسام آور تحصیلات عالی در آمریکا با خبریم، ولی متأسفانه اکثر ما از برنامه ریزی مالی برای این مرحله ی...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>top news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>با این که همه ما والدین از هزینه های سرسام آور تحصیلات عالی در آمریکا با خبریم، ولی متأسفانه اکثر ما از برنامه ریزی مالی برای این مرحله ی بسیار مهم زندگی فرزاندانمان غافل هستیم.  یکی از بزرگترین دلایل این غفلت ممکن است عدم آگاهی کافی والدین به نحوه ی انجام این کار به طور کامل می باشد.</p>

<p>حتی پیچیدگی واژه های استفاده شده توسط برنامه ریزان مالی و دست اندرکاران این امر ممکن است بسیاری از پدران و مادران را از انجام این کار باز دارد.</p>

<p>در وهله ی نخست توجه به این امر داشته باشید که اگر می خواهید شروع به پس انداز برای هر کاری در آینده بکنید، قبلاً فکری برای بازنشستگی خود کرده باشید.  بسیاری از متخصصین امور مالی بر این باورند که آماده کردن خود برای بازنشستگی و  هزینه های مرتبط به آن بسیار مهم تر از  ریختن پول به حساب پس انداز فرزندان می باشد.  چرا؟  چون مسلما فرز ندتان می تواند در آینده از وام های بانکی استفاده کرده و بعد از اینکه فارغ التحصیل شد، آن وام را با درآمد خود باز پرداخت کند، ولی شما به عنوان والدینی که در آن زمان پا به سن گذاشته اند نه توانایی جسمی برای کار بیشتر دارید و نه توانایی مالی برای وام گرفتن و باز پرداخت آن دارید.  پس همین قدر که بار مالی خود و هزینه های سنگین بازنشستگی خود را از دوش فرزندتان بر می دارید، قدم بسیار بزرگی برداشته اید.  </p>

<p>برای آماده شدن و راه های پس انداز برای دوران بازنشستگی، بهترین روش های موجود باز کردن حساب های پس انداز «ایرا» یا (۴۰۱- ک) </p>

<p> می باشد. شما در هر سنی می توانید این حساب را باز  کرده و مبلغ مشخصی را در آن واریز کنید.  این پول به همراه مبلغ واریز شده توسط هزاران نفر مثل شما، در بازارهای سهام و اوراق قرضه سرمایه گذاری می شود و در ازای آن سودی به حساب شما ریخته می شود.  بزرگترین منفعت حاصله از این حساب ها این است که شما به سود تعلق گرفته در حساب، مالیاتی پرداخت نمی کنید تا زمانی که بازنشسته شوید.  با توجه به این که اکثر افراد در دوران بازنشستگی در رده ی مالیاتی پایین تری از دوران کاری خود قرار می گیرند، بنابراین شما برای برداشت پول از حسابتان مالیات کمی پرداخت می کنید.  به چگونگی کار این حساب ها در شماره آینده خواهم پرداخت.</p>]]>
<![CDATA[<p><strong>اما حساب های پس انداز دانشگاهی:</strong><br />
بهترین و شناخته ترین وسیله، حساب 529 می باشد . شما در هر ایالتی از آمریکا که باشید و هر سنی می توانید این حساب را باز کنید و مبالغی را به آن اختصاص دهید.  این پول برای هزینه تحصیلی فرزندتان و یا حتی خود شما قابل استفاده می باشد.  در زمان واریز کردن این پول به حساب، شما باید مالیات آن را پرداخت کنید ولی در هنگام برداشت، این پول و سود جمع شده در آن مشمول مالیات نخواهد بود، در صورتی که برای هزینه تحصیلات استفاده شود.  بعضی از ایالت های آمریکا معافیت های مالیاتی ایالتی برای افرادی که در همان ایالت شروع به پس انداز در این حساب می کنند در نظر گرفته اند.  در هنگام صحبت با مشاور مالی خود از جزئیات معافیت های مالیاتی ایالت کالیفرنیا برای این نوع پس انداز سئوال کنید.</p>

<p>در این حساب ها شما می توانید هر ساله مقدرای پول واریز کنید و یا اینکه مقدار قابل توجهی پول  را به یکباره در این حساب بگذارید تا شروع به دریافت سود کرده و زودتر رشد کند.</p>

<p>مقدار ناچیزی هزینه اداره کردن این حساب متناسب با مقدار پولی که در آن واریز می کنید باید هر ساله به کمپانی اداره کننده آن داده شود.  بنا براین در هنگام افتتاح حساب به این نکته توجه داشته باشید، چرا که گاه ممکن است این هزینه بالا بوده و مقدار زیادی از سود جمع شده در حساب شما را از بین ببرد.</p>

<p>برداشت از این حساب اگر برای مقاصد تحصیلی نباشد، مشمول 10 در صد جویمه می باشد.  همچنین برداشت پول از این حساب، اگر برای ادامه تحصیلات در ایالات دیگری غیر از ایالتی که در آن حساب را باز کرده اید باشد، مشمول مقررات خاص ایالتی می باشد. </p>

<p>این مسئله باید قبل از افتتاح حساب ازکمپانی مربوطه و یا از مشاور مالی اجر ا کننده این امر پرسیده شود که ایالت کالیفرنیا چه مقرراتی برای نقل و انتقال این پول به دانشگاه های خارج از این ایالت تعیین کرده است.  اما نکته قابل ذکر این است که اگر همه ی پول را به یکباره در این حساب واریز کرده باشید (به جای این که سالانه به طور قسطی پرداخت کنید) در هنگام برداشت مجبور به استفاده آن در درون ایالت نیستید و می توانید آن را به بقیه دانشگاه های آمریکا انتقال دهید.</p>

<p>بعضی والدین نگران این هستند که اگر فرزندشان دارای این حساب باشد، امکان دریافت کمک مالی از دانشگاه را نخواهد داشت.  باید بدانید که این حساب جزء دارایی پدر و مادر دانشجو تلقی می شود و در هنگام تقاضای کمک مالی، دارایی والدین فقط 5.64٪ از کل مقدار پول تلقی می شود که دانشجو برای ادامه تحصیل دریافت خواهد نمود.  در حالی که بقیه حسابهای پس انداز دانشگاهی مثل * دارایی خود دانشجو حساب شده و داشتن آن مساوی با 20٪ از پول لازمه برای ادامه تحصیل تلقی می شود.  پس اگر فرزندتان دارای حساب **  می باشد، با انتقال آن به 529 شانس او را برای گرفتن کمک مالی بسیار بیشتر می  کنید.</p>

<p>کنترل این حساب به طور کامل در دست شماست و حتی نحوه سرمایه گذاری و چگونگی تقسیم پول در بخش های مختلف آن تا سود بیشتر دریافت کند نیز با کنترل شما می تواند اداره شود.</p>

<p>شما می توانید از این پول برای هزینه تحصیل خود نیز استفاده کرده و یا به فرزند دیگری انتقال دهید.  بر خلاف دیگر حسابهای موجود مثل ****، سود جمع شده در این حساب مشمول مالیات نا بالغین نمی باشــد، و همین طور بر خلاف ***  این پول در هنگام برداشت نیز مشمول مالیات نمی باشد.</p>

<p>بنا براین با توجه به مزایای بسیار مثبت این حساب ها و با توجه به هزینه سرسام آور کالج و دانشگاه در آمریکا، هرگونه کمکی حتی ناچیز، اگر در این حساب ریخته شود در هنگام نیاز، مسلماً تأثیر به سزایی در آینده تحصیلی  فرزندتان خواهد داشت.  هر چه زودتر اقدام به افتتاح این حساب کنید، زودتر از منافع آن، خود و فرزندتان بهره خواهید گرفت.برای آگاهی بیشتر و یا مقایسه حساب های موجود در ایالت کالیفرنیا می توانید در اینترنت جستجو کنید و یا با </p>

<p>Email: <a href="mailto:thewealthacademy@yahoo.com">thewealthacademy@yahoo.com</a> <br />
تماس بگیرید.<br />
*( UGMA (Uniform Gift to minors Act <br />
**Ugma/Utma<br />
***Corerdell ESA<br />
****UTMA</p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>زبان شکوه ندارد دلی که من دارم، غفور میرزایی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/05/072056.php" />
<modified>2008-05-25T03:34:59Z</modified>
<issued>2008-05-25T14:33:10Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.72056</id>
<created>2008-05-25T14:33:10Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد سخن از دین و روشنگری دینی و ضدیت با دین و نفی آن، هم در جهان و هم در ایران بسیار است. من نه علاقه ای دارم که درباره...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>top news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>سخن از دین و روشنگری دینی و ضدیت با دین و نفی آن، هم در جهان و هم در ایران بسیار است.  من نه علاقه ای دارم که درباره دین سخن بگویم و بنویسم و نه آگاهی کافی و لازم را در این زمینه دارم.  اما من هم مانند میلیون ها ایرانی دیگر علاقه مندم در کشورم آزادی های مدنی و قانون مندی و مردم سالاری باشد تا در سایه امنیت، مردم بتوانند با بهر وری از منابع طبیعی و امکانات علمی و نیروی ملی...زندگی بهتری در حد استعداد فردی فراهم کنند و مرفه تر و آسوده خیال تر باشند.</p>

<p>ما در مقایسه با کشورهای همسایه مانند پاکستان و افغانستان و ترکمنستان و آذربایجان و عراق، وضع مان بی گمان بهتر است.  اما جهان امروز تنها شامل این کشورها نیست و امکانات طبیعی و منابع زیر زمینی و به ویژه تاریخ و سطح علمی و آگاهی و توقع ملت ما با آن ها نیز یکسان نمی باشد.  مشروطه و نوخواهی و ترقی طلبی به شکل نهضتی ملی بیش از یکصد سال سابقه پیروزی در کشور ما دارد و ما هنوز در پیچ و خم کوچه های نخستین آن به بن بست برخورده ایم و با چند انقلاب و تحول تاریخی یک گام به پیش و دوگام به پس را تجربه می کنیم.</p>

<p>چرائی این عقب ماندگی تاریخی بحثی طولانی و از حوصله این نوشتار خارج است و من قصد دارم به اختصار درباره ناکامی انقلاب مشروطه و نرسیدن به آزادی را با وجود کودتای 1299 که منجر به براندازی سلسله قاجار و روی کار آمدن سلسله پهلوی شد و باوجود وقایع شهریور بیست که به تبعید رضاشاه و برچیده شدن دستگاه «نوگرائی بدون آزادی» او گردید و با وجود آزادی های نسبی دهه ی  بیست و نهضت ملی و موفقیت و شکست آن با کودتای 28 مرداد 1332 و سایر حوادثی که با انقلاب سال 1357 پایان گرفت و حکومت سی ساله اسلامی که از سیر تا پیازش وسیله همین اسلامی ها نوشته شد و باز به درستی رعایت نمی گردد، سخن بگویم.</p>

<p>آمار برداری های متعدد نشان می دهد  که مردم ما به رفاه اقتصادی و داشتن امنیت مدنی و شغلی بیش از آزادی و دموکراسی اهمیت می دهند.  واقعیت آشکار می کند که جهان پیشرفته امروزی پیشرفت اقتصادی و امنیت اجتماعی بدون بهره گیری از بهترین استعداد ها در زمینه های مدیریت و دانش ها و بدون داشتن مشارکت و رضایت جمعی نا مقدور است.  قدرت، فساد می آورد و قدرت، بدون آزادی بحث و انتقاد و رسانه های آزاد، فاجعه بار می شود.</p>]]>
<![CDATA[<p>حقیقت دیگر آماری این است که ایران، کشوری اسلامی با مذهب شیعه است.  همین حقیقت نشان می دهد که فرهنگ شیعه باوجود مردمی که سنی یا مسیحی و یهودی و بهائی و زرتشتی هستند و فرهنگ پارسی در کنار خرده فرهنگ های ترکی و بلوچ و عرب و کرد و ترکمان و آسوری وجود دارد، با هم یکسان نیستند.</p>

<p>لذا اداره امور جمعی (یعنی حکومت یا دولت) نمی تواند بر مبنای یک فرهنگ یا یک دین بنا نهاده شود.  تاریخ نشان می دهد که تمامیت ارضی و استقلال ایران و ایرانی همیشه بستگی به دو عامل داشته است.  اول، حکومت و سازمان اداری کارآمد و مقتدر. دوم، نوعی خودگردانی محلی و بومی.  در دنیای مدرن امروزی «اقتدار» حکومتی از طریق ارث یا خون و قبیله و طایفه و از سوی آفتاب و آسمان وخدا پذیرفتنی نیست و بر عکس از «مردم» تأمین می گردد.</p>

<p>به مجردی که قدرت را از مردم بدانیم، حکومت مردمسالار یا دموکراتیک است. </p>

<p>بنا بر این دموکراسی به معنی حکومت غربی داشتن یا غربی شدن مردم نیست. </p>

<p>در شرق هم اگر مردم در تأسیس حکومت مشارکت داده شوند حکومت شان دموکراسی یا مردم سالاری نام می گیرد.</p>

<p>اما مردم سالاری فقط با رأی دادن مردم بطور مکانیکی نمی باشد بلکه بایستی با پیش زمینه هایی همراه باشد که از نظر پیشرفت های علمی و اقتصادی، نیاز  به داشتن آن احساس می شود و از نظر آگاهی و فرهنگ ویژه اجتماعی مردم، لزوم آن برای رفع تنش ها مشهود می گردد و پذیرش روحیه و فرهنگ قانون مندی، اعتقاد به شخصیت فردی که با پذیرش حقوق و احترام به دیگران پیش می آید.</p>

<p>در چنین شرایطی اگر دین اکثریت را بخواهیم مبنای قوانین اجتماعی بگذاریم، بلافاصله با دو مشکل اساسی رو به رو می شویم .اول آن که مردم را از حق تعیین راه حل و ابداع قانون مناسب خلع کرده ایم و دوم آن که به فرض اگر طرفداران آن دین راضی به سلب حقوق خودشان به دلیل اعتقادشان به دین شان باشند، تکلیف میلیون ها مردم دیگر با باورهای دیگر چه می شود؟</p>

<p>اما واقعیت این است که فعلاً جمهوری اسلامی بر ایران حاکم است.  در چنین شرایطی چه باید کرد؟  آیا همگی از آمریکا بخواهیم که به ایران حمله کند و این حکومت را براندازد؟  یعنی همگی «چلپی» شویم و عراق دیگری به وجود آوریم؟  بی گمان نه تجربه عراق تجربه دلپذیری است و «نه گربه محض رضای خدا موش می گیرد».  پس چه کنیم؟</p>

<p>آیا در جهان امروزی و با تکنولوژی جنگی و امکانات مالی جمهوری اسلامی از عواید نفت، مخالفان توان رو به روئی و زورآزمایی جنگی با حکومت را دارند؟  از سوی دیگر استقلال کشور و تمامیت ارضی ایران مطرح است و ایجاد آشوب داخلی اگر ممکن هم باشد به صلاح نیست.</p>

<p>با این استدلال ها آیا بایستی مایوس بود و به گوشه ای نشست؟  به نظر من این راه هم تسلیم بلا شرط است.  بایستی باز به سوی جامعه ایران برگشت.  جامعه ای با تاریخ دراز و نشیب و فرازهای بسیار.  جامعه ای که سلسله ها آورده و برانداخته، شکست ها خورده و شکست داده، دین ها پذیرفته و تغییر داده و هنوز هم با داشتن قبایل و ادیان مختلف، نامش ایران است.</p>

<p>ایران کشوری است که بیش از یکصد سال پیش مشروطه شده است.  با مشروطه دستگاه کبریایی سلطنت و بسیاری از روحانیون اسلام مخالف بودند و هشتاد و پنج در صد مردم در روستاها از آن خبر نداشتند.  تنها قشر کوچکی از مردم شهر نشین و عده معدودی روشنفکر و چند تکنوگرات فرنگ رفته و تعدادی از روحانیون آنهم از  روی مخالفت و رقابت با حکومت، با هم، هم آوا شدند و جانانه مبارزه کردند و مشروطه را به دست آوردند.  مشروطه نه تنها سلطنت و شاه را محدود ومقید به قانون کرد، بلکه روحانیت را از قضاوت و آموزش و پرورش خلع سلاح کرد.  در آن هنگام نگاه مردم به دین و انتظارشان از دین برای حل و فصل مسائل دنیوی بیش از حالا بود.  تعداد با سوادها و تحصیل کردگان خیلی کمتر از امروز بود.  معذالک نظام عرفی مشروطه پیروز شد.</p>

<p>در حال حاضر نود درصد مردم ایران با سوادند. جوانان زیر سی و پنج سال صد در صد سواد دارند.  بیش از یکصد دانشگاه در ایران دایر شده و بالای دو میلیون دانشجو داریم و بیش از چهار میلیون تحصیلات دانشگاهی دارند، میلیون ها ایرانی به خارج از کشور رفت و آمد داشته اند و زندگی کرده اند و  با گذشت نزدیک به سی سال حکومت دینی، به ناکارآمدی و ناسازگاری این حکومت پی برده اند.  به چشم و تجربه دریافته اند که انقلاب 1357، چگونه با اسلامی شدن از هدف های حکومت قانون و آزادی های مدنی و مردم سالاری فاصله گرفت و به سوی استبداد و فساد مالی و سوء استفاده و ندانم کاری و تشنج آفرینی رفت.  آمار اخیر «گالوپ» و «هاروارد» نشان می دهد که فقط 15 در صد مردم ایران با این شکل حکومتی توافق دارند و هشتاد در صد انتخابات آزاد و آزادی های مدنی را در  امور داخلی و رفع تشنج را در سیاست خارجی آرزو می کنند.</p>

<p>با چنین واقعیت هایی ما بایستی در محاسبات و مبارزات خودمان بدانیم که ملتی با فرهنگ ها و ادیان و اقوام مختلف هستیم و لذا رعایت حقوق بشر برای حفظ حرمت هر کسی با هر عقیده و زبان و قومی از اهم اموری است که بایستی هم در فرهنگ شخصی و هم در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جا بیفتد.<br />
دوم این است که حکومت و قوانین لزوماً بایستی بی طرف و عرفی و با ضوابط مردم سالاری یا دموکراسی همراه باشد که اکثریت حکومت می کند با هدف حفظ حقوق اقلیت و انتقاد پذیری و در فرمان اکثریت بعدی که نتیجه ی انتخابات آزاد دوره ای است.</p>

<p>تجربه حکومت دینی نشان می دهد که قدرت برای حفظ خود روز به روز «جمهوری اسلامی» را از حیث رعایت نظرات «جمهور» یعنی «مردم» کم محتوا کرد و «اسلامی» آن را آنهم با برداشت خودشان از «اسلام» غلیظ تر کردند، بطوری که «جمهوری اسلامی» که بنا بود حکومتی انتخابی و مردمی و آزاد باشد، به شکل «خلافت اسلامی» درآمد که در آن نه «آزادی» به مفهوم امروزی جهان و نه «اسلامی» به معیار دین رایج جامعه ایران و  یا آنچه اسلام شناسان واقعی از آن توصیف کرده اند می باشد!</p>

<p>وقت آن است که روشنگران و روشنفکران ایرانی با آگاهی کافی از فرهنگ ملی که بدون تردید فرهنگ «ایرانی-اسلامی» است، مانند روشنفکران صدر مشروطه و نه روشنفکران عصر پهلوی دوم، با زبان آشنای این فرهنگ بومی و دانش کافی از دانش و فرهنگ غرب، با افراد جامعه و بویژه بزرگان دینی که بسیاری از آن ها از تجربه نا میمون حکومت دینی ناراضی یا لااقل در تردیدند، بهر وسیله ای که ممکن است، تماس بگیرند و بنویسند و بگویند تا با حمایت همگان امکان عملی کردن آرمان اکثریت مخالف این حکومت زروگو و غیر انسانی، که متفرق و سردرگم  نیز هست، فراهم گردد.  اکنون که ما هنوز به مرحله مدرن و داشتن احزاب ریشه دار اصولی نرسیده ایم چاره ای بجز پیوند فرهنگ ملی نداریم.  به نظر من، تقویت این پیوند فرهنگی ممکن است چاره ساز درد فعلی باشد.<br />
حکومت ایران از درون دچار اختلاف ها و تضادهای بسیار است.  در این تمرکز قدرت دست سپاه دیده می شود و رهبران سنتی دینی نیز احساس خطر می کنند. روشنفکران با همراه کردن آنان به صف میلیونی مخالفان، احتمال پیروزی و برقراری نظام دموکراسی را دارند. البته  اگر خودشان متحد شوند و آگاهی خود ر ا در فرهنگ دینی در مجموع بالا ببرند و صادقانه مبارزه کنند.</p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>رقابت نفس گیر دموکرات هاوآسودگی خیال کاندیدای جمهوریخواهان، پیمان فرزانه</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/05/072054.php" />
<modified>2008-05-25T03:29:59Z</modified>
<issued>2008-05-25T13:26:55Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.72054</id>
<created>2008-05-25T13:26:55Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد جریان انتخابات رئیس جمهوری آمریکا بسیار پر هزینه و برای کاندیداها نفس گیر و خسته کننده است. چنین رقابتی شوق وذوقی عاشقانه و شکیبایی و تحملی عارفانه، انرژی بی...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>top news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>جریان انتخابات رئیس جمهوری آمریکا بسیار پر هزینه و برای کاندیداها نفس گیر و خسته کننده است. چنین رقابتی شوق وذوقی عاشقانه و شکیبایی و تحملی عارفانه، انرژی بی حساب و پشتکاری شگفت انگیز و استواری کوه مانندی می خواهد.  </p>

<p>این جریان از سال استقلال آمریکا (1976)  پایه ریزی شد و در اول سال 1789 اولین رئیس جمهور انتخاب گردید که در 30 اپریل 1789 پس از سوگند به مقر رئیس جمهوری رفت که البته در آن زمان« کاخ سفید»، هنوز ساخته نشده بود. محل  «وایت هاوس» وسیله «جورج واشنگتن» انتخاب گردید و وسیله مهندسی بنام «جمیز هوبان» طراحی و ساخته گردید و اولین رئیس جمهوری که در آن مستقر شد «جان آدمز» بود که هشت سال معاون «جورج واشنگتن» بود و در سال 1789  به ریاست جمهوری انتخاب شد و در سال 1800 به کاخ سفید که سکونت گاه و دفتر رئیس جمهوری آمریکا است نقل مکان کرد.</p>

<p>بهر صورت از «جورج واشنگتن» تا کنون، داستان انتخاب رئیس جمهوری چهار سال یکبار تکرار شده است و امسال در ماه آبان، برای پنجاه و پنجمین بار  انتخابات ریاست جمهور ی انجام می گیرد.  شاید بعضی ها باشند که این انتخابات را بازی سیاسی و برای گول زدن مردم بدانند و آن را آزاد  نخوانند.  برای من معیار آزادی امکان نقد آزادانه از «قدرت»  است.  اگر هر کاندیدایی بدون ترس و رو در بایستی و بدون زندانی و تبعید شدن بعدی،بتواند  از بزرگترین فرد قدرتمند جهان، سر فرمانده ارتش امریکا و دارنده وسیعترین قدرت اجرائی، یعنی رئیس جمهوری موجود شدیدترین انتقادها را بکند، به معنی، آزادی سیاسی نیست، من دیگر معنی آزادی را در قاموس سیاسی و اجتماعی نمی دانم چیست؟</p>

<p>بگذریم، جریان مقدماتی رقابت های انتخاباتی این دوره  به جائی رسیده که در حال حاضر  حدود دو ماه است که از میان رقبای جمهوریخواه،  آقای «جان مک کین» به تنهایی کاندیدای حزب است و فعلاً بدون این که کسی از خودی ها، یعنی از حزب جمهوریخواه، عیب و ایرادهای برنامه ای و سابقه ای و شخصیتی او را حلاجی کند و مو را از ماست او بیرون بکشد، یک تنه از محاسن خود داد سخن می دهد و در واقع تنها به نزد قاضی- یعنی مردم می رود و آشکار است که راضی بر می گردد.  </p>]]>
<![CDATA[<p>اما از حزب دموکرات هنوز دو نفر باقیمانده اند و اوضاع  نشان می دهد که این هر دو، هر یک به دلیلی محبوب دموکرات ها هستند و برای این که یکی بتواند دیگری را از چشم مردم بیاندازد و خودش کاندیدای حزب شود، برنامه و شخصیت و سابقه دیگری را چنان حلاجی می کند و مته به خشخاش می گذارد که دیگر آبرویی در برابر حریف جمهوریخواه که در واقع رقیب اصلی ریاست جمهوری است، نداشته باشد.  آشکار است که افراد عادی حزب دموکرات از این ماجرا نگران و حتی عصبانی هستند و آمار فعلی نشان می دهد که محبوبیت رقیب  جمهوریخواه روز به روز بیشتر می شود.</p>

<p>کنگره ملی حزب دموکرات در ماه اگوست تشکیل می شود و اگر تا آن هنگام تکلیف «براک اوباما »یا «هیلری کلینتون» روشن نشود، یعنی یکی از آن ها به حد نصاب «دلیگیت»  نرسد آنگاه بایستی کنگره حزب، بویژه رؤسای حزب که جمعــا بنام «سوپر دلیگیت» هستند، بجای رأی اعضاء یا «پوپولر وت» تصمیم به انتخاب بگیرند و خود این، عملی غیر دموکراتیک و اختلاف برانگیز است.</p>

<p>از این حادثه ها برای حزب دموکرات چند بار پیش آمده است و به شکست حزب دموکرات در انتخابات ملی تمام شده است.  در این انتخابات، به دلیل جنگ عراق و خرابی اقتصاد و نارضایی مردم از پرزیدنت «بوش» که از حزب جمهوریخواه است، شانس پیروزی دموکرات ا بسیار بالا است.  کاندیداهای حزب دموکرات هر دو محبوبیت و مقبولیت بالایی دارند و تصادفا هر دو از جهاتی سنت شکنی کرده اند و امکان گشودن دو دروازه بزرگ را در جهان سیاست سنتی بسته آمریکا دارند.  اگر «هیلری کلینتون» این رقیب محبوب را در  برابر خود نداشت، برای اولین بار یک زن به ریاست جمهوری امریکا انتخاب می شد.  به جرئت می توان گفت که اگر در برابر «اوباما »نیز یک رقیب محبوب وجود نداشت، او به ریاست جمهوری انتخاب می گردید و برای اولین بار طنز روزگار، در محکومیت تاریخ بردگی، سیاه پوستی را به کاخ سفید می فرستاد.</p>

<p>گرچه «هیلری کلینتون» پس از چند شکست دلخراش، با یک پیروزی برجسته با اختلاف 12 پونت در «پنسیلوانیا»، «اوباما »را شکست داد و وانمود کرد که راه او برای سکونت در خیابان «پنسیلوانیا» در «واشنگتن -دی- سی» و اقامت در کاخ سفیدباز شده است، ولی واقعیت، این را به روشنی نشان نمی دهد.  <br />
بعد از این پیروزی باز هم« اوباما»از حیث «پلجد دلیگیت» و هم چنین «رأی محبوبیت» در انتخابات مقدماتی بر «هیلری» پیشی دارد. «اوباما»تا کنون 1723 و «هیلری کلینتون» 1592 «واحد انتخاباتی- دلیگیت» از 41 ایالتی که انتخابات مقدماتی تا کنون در آنها صورت گرفته است بخود اختصاص داده اند.  </p>

<p>تعداد افرادی که در رأی گیری مقدماتی حزب دموکراب شرکت کرده اند نزدیک به 29 میلیون نفر است که بطور دقیق تر 14،4 میلیون به «اوباما»و 13،9 میلیون به «کلینتون» رأی داده اند.  زیادی رأی دهندگان دلیل بر کشش و محبوبیت این دو کاندیدا است و حزب جمهوریخواه حتی نیمی از این آراء را هم ندارد.</p>

<p>«هیلری» در میان دموکرات های نسبتاً مسن، زنان و کارگران و لاتین تباران بیشتر محبوبیت دارد و« اوباما »در میان جوانان، سیاه پوستان، دموکرات های خیلی لیبرال محبوب است و  ایالت های «داکوتا»ی جنوبی و« اورگن» هم پیش بینی می شود که« اوباما» می برد.  دو ایالت مهم دیگر در ششم ماه می انتخابات مقدماتی دارند که «اوباما »بی تردید در «کارولینای شمالی» خواهد برد و «کلینتون» احتمال دارد در« ایندیانا» برنده شود.</p>

<p>مسئله مهم دیگر این است که «اوباما» از موقعیت مالی بهتری از «کلینتون» قرار دارد و آشکار است که امکان هزینه بیشتر، یعنی تبلیغ بیشتر و بدست آوردن رأی بیشتر برخوردار است.  هم اکنون «اوباما» بیش از 40 میلیون دلار در بانک دارد و «کلینتون» با 10 میلیون در بانک و 9 میلیون دلار  بدهی  است.  البته ماشین تبلیغاتی هر دو طرف در حال جمع آوری پول می باشد، بطوری که کمپین «هیلری کلینتون» پس از پیروزی در «پنسیلوانیا» در مدت یک شبانه روز توانست 10 میلیون دلار جمع کند.  اما این هزینه های سرسام آور سبب می شود که هر کدام در اگوست که به عنوان کاندیدای حزب دموکرات برگزیده می شوند منابع مالی طرفداران خود را در برابر رقیب که بدون هزینه زیاد سرگرم برای تبلیغات به نفع خود است، ضعیف می کند.</p>

<p>بهر صورت نگرانی این است که در نه ایالت باقیمانده برای انجام انتخابات مقدماتی تعداد «دلیگیت» هیچکدام به حد قانونی 2025 نمی رسد و اگر این دو نتوانند با هم توافق کنند، تصمیم به کنگره ملی حزب دموکرات در اوایل اگست  واگذار می شود که احتمال دارد با سر و صدا و نارضایی عده ای از دمکرات ها همراه باشد که بیگمان این نارضایی ها به نفع  کاندیدای جمهوریخواه  است.</p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>کارنامه ی ۵ ساله جنگ عراق، شهلا صمصامی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/05/072055.php" />
<modified>2008-05-25T08:39:47Z</modified>
<issued>2008-05-25T11:30:10Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.72055</id>
<created>2008-05-25T11:30:10Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد در آستانه ی ششمین سال حمله، اشغال نظامی و جنگ عراق، آمریکا بیش از هر زمان در گرداب این جنگ فرو رفته و نه راه پیش دارد و نه...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>top news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>در آستانه ی ششمین سال حمله، اشغال نظامی و جنگ عراق، آمریکا بیش از هر زمان در گرداب این جنگ فرو رفته و نه راه پیش دارد و نه راه پس.</p>

<p>نقشه ی اصلی این بود که کاری را که بوش پدر ناتمام گذاشته بود، یعنی رفتن به بغداد و برکناری صدام حسین، به دست بوش پسر به انجام برسد.  تصور بر این بود که ارتش نیرومند آمریکا، صدام را در زمان کوتاهی شکست داده جای پای محکمی در عراق باز کرده و زمام امور را بدست عراقی ها می سپارد.  در اول می 2003 دو ماه پس از جنگ هم در یک صحنه ی تاریخی، پرزیدنت بوش روی ناوگان نیروی دریایی ایستاد و بالای سرش این شعار معروف دیده شد.  «مأموریت به انجام رسید» . </p>

<p>شکست صدام ساده ترین بخش این جنگ بود.  آنچه که تئوریسین ها و نقشه سازان جنگ عراق به آن فکر نکرده بودند این بود که چه نیرویی پس از صدام در عراق به قدرت می رسد.  تصور کوتاه بینانه این بود که مردم عراق دست سربازان آمریکایی را می بوسند و از اینکه آن ها را از زندان یک دیکتاتور بی رحم رها ساخته اند، گل به پایشان می ریزند و با یک انتخابات، دموکراسی به عراق خواهد آمد.  شاید تصور این بود که مردم عراق  با سپاسگزاری از نیروی آزادی بخش خود دست دوستی به سوی آمریکا و ارتش آن دراز خواهند کرد.  ولی این تصورها توهمی بیش نبود.  دیکتاتوری اقلیت یعنی حکومت سنی بر شیعه و کرد تبدیل به دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت گردید. </p>

<p>آمریکا هرگز دشمنی عمیق بین شیعه و سنی را در محاسبات خود نیاورده بود. </p>

<p>برکناری صدام و از هم پاشیدگی ارتش عراق، به گروه های «ملیشیا »چه شیعه و چه سنی و حتا القاعده که تا آنزمان به عراق راه نیافته بود، اجازه داد به سرعت رشد کرده و تبدیل به نیروهای قدرتمندی در عراق شوند.  مقتدا صدر  که فرمانروای منطقه ی فقیر نشین و متعصب جنوب بغداد، معروف به «صدر سیتی» بود، ارتش مهدی را بوجود آورد. حکیم با کمک های مالی و نظامی دولت ایران «ملیشیای بدر» را تشکیل داد.</p>

<p>در ابتدا جنگ بین شیعه و سنی بود و امروز جنگ به شیعه علیه شیعه گسترش یافته است.  در آغاز ششمین سالگرد جنگ عراق، اقتصاد آمریکا متزلزل و دست یافتن به هر نوع راه حلی در عراق از همیشه مشکل تر به نظر می رسد.</p>]]>
<![CDATA[<p>جنگ سه تریلیون دلاری<br />
شواهد زیادی در دست است که رکود اقتصادی در آمریکا، پائین رفتن ارزش دلار و بالا رفتن قیمت نفت با جنگ عراق ارتباط پیدا می کند.<br />
در این زمینه اخیراً دو کتاب مهم به چاپ رسیده است.  کتابی به نام «جنگ سه تریلیون دلاری»  که توسط یک برنده جایزه نوبل در اقتصاد به نام «جوزف اِی استیگلیتز»  و یک پروفسور دانشگاه هاروارد به نام «لیندا جی بیلمس»   نوشته شده است. </p>

<p>این دو نویسنده با مدارک و شواهد زیادی نشان داده اند که چگونه جنگ و اشغال عراق از نظر نیروی انسانی و مالی برای آمریکا بهای بسیار سنگینی داشته و تا نسل ها اثرات آن باقی خواهد بود.</p>

<p>کتاب دیگری که توسط خبرنگار ویژه روزنامه «گاردین» به چاپ رسیده است «شکست»  نام دارد.  این نویسنده که خود بارها برای تهیه ی گزارشات به عراق رفته و در آنجا زندگی کرده، معتقد است که این اشغال نظامی از ابتدا اشتباه بود.  نویسندگان این دو کتاب عمیقاً منطقی را که بر اساس  آن آمریکا به جنگ رفت مورد انتقاد قرار داده و نحوه عملیات را نابخردانه می دانند. </p>

<p>در کتاب «جنگ سه تریلیون دلاری»، نویسندگان پول های هنگفتی را که در زمینه های گوناگون خرج شده دنبال کرده و برای اولین بار یک صورتحساب کامل از جنگ و اینکه این بودجه ی سنگین از چه راه هایی تأمین شده است اطلاعات دقیقی در اختیار خواننده گذاشته اند.  این کتاب می تواند مالیات دهندگان آمریکایی را از خواب بیدار کرده و آن ها را متوجه کند که چگونه 12 بیلیون در ماه که در خارج از مرزهای این کشور خرج می شود، ارتباط مستقیم با وضع وخیم اقتصادی در درون مرزها دارد.  این کتاب جنگ عراق را با جنگ های قبلی آمریکا مقایسه کرده نتیجه می گیرد که مخارج جنگ عراق تا کنون بدون در نظر گرفتن مخارج مجروحین جنگی  که برای سال ها ادامه خواهد یافت، بیش از مبلغی است که آمریکا در جنگ 12 ساله ی ویتنام خرج کرد. همچنین دو برابر مخارج جنگ کره است.  مخارج تخمین زده در این کتاب برای تا پایان سال 2008 است.  این جنگ یک تریلیون دلار به قروض ملی آمریکا افزوده است.</p>

<p>قیمت نفت در فوریه 2003 قبل از حمله ی به عراق بشکه ای 35 دلار بود.  </p>

<p>امروز به بشکه ای 118 دلار رسیده و در حال افزایش است.  در این کتاب به مشکل بسیار مهم مجروحین جنگی  اشاره می شود.  در طول 5 سال گذشته که صدها هزار سرباز و پرسنل به عراق رفت و آمد کرده اند امروزه در حدود 400 هزار نفر از این افراد به دلایل گوناگون قادر به کار و ادامه زندگی نیستند و تقاضای آن ها برای  کمک از طرف دولت آمریکا بی جواب مانده است.</p>

<p>هزاران سرباز ی که در عراق و افغانستان خدمت کرده اند به دلایل جراحات جسمی و یا صدمات روحی برای همه عمر نیاز به کمک دارند و نسل های آینده باید مخارج این سربازان از جنگ  برگشته را به پردازند.</p>

<p>در حال حاضر 250 هزار نیرویی که پس از چند دوره خدمت در بخش های گوناگون ارتش به جهت فشارهای روحی، از دست دادن شنوایی، دردهای عضلانی و مشکلاتی نظیر آن نمی توانند کار کنند نیاز به کمک های مالی، پزشکی و روانپزشکی دارند و بودجه کافی برای آنها وجود ندارد.  این در حالی است که هنوز مأموران امنیتی خصوصی مانند کمپانی «بلَک واتر» و «هالیبرتون» دستمزدهای غیر قابل تصوری در عراق دریافت می کنند.</p>

<p>کتاب «جنگ سه تریلیون دلاری» حقایق تلخی را فاش می کند.  برای مثال با اشاره به بی سرو سامانی جنگ عراق توضیح می دهد که بسیاری از زخمی های از جنگ برگشته، صورتحساب های وسائلی را که در جنگ در اختیار داشته اند دریافت کرده اند، وسائلی مانند دوربین های ویژه، لباس های جنگی که پس از مجروح شدن در محل حادثه بجا گذاشته شده است.</p>

<p>در جواب این سئوال که این بودجه ی سنگین از کجا تأمین می شود، کتاب «جنگ سه تریلیون دلاری» می گوید از دو منبع:  یکی قرض از کشورها و سازمان های مالی با بهره های سنگین. چهل درصد از قروض آمریکا به چین است و همچنین برخی کشورهای عربی و ثروتمند در حوزه خلیج فارس.  منبع دوم خزانه ی خالی آمریکاست که با چاپ دلار قروض ملی آمریکا  را به 9 تریلیون دلار رسانیده است.</p>

<p>در نهایت جنگ عراق و رکود اقتصادی آمریکا در بازار جهانی نیز مؤثر بوده و به ویژه بالا رفتن هزینه انرژی می تواند در زندگی یکایک مردم آمریکا و سایر نقاط دنیا تأثیر منفی داشته باشد.</p>

<p>نویسندگان کتاب «جنگ سه تریلیون دلاری» نتیجه گیر ی می کنند که از نظر سیاسی نیز این جنگ با شکست مواجه شده است.  آن ها می گویند: «عراق به سراشیبی یک جنگ خانمانسوز می رود، که در فساد و رشوه خواری تنها بالاتر از سومالیا می تواند باشد».   در مورد آوردن دموکراسی به خاور میانه، نویسندگان این کتاب معتقدند که «حتا هدف برقراری ثبات در عراق غیر قابل دسترسی به نظر می رسد».</p>

<p>نویسنده ی کتاب «شکست» معتقد است که «روزی که بوش تصمیم به اشغال نظامی گرفت آن روز، شکست را تضمین کرد».  </p>

<p>این نویسنده همچنین می گوید «تکبر موجب شد که اشغال گران تماسی با مردم عادی نداشته باشند در حالی که ترس به کشتار و نابودی مردم بی گناه انجامید».</p>

<p>ملکی «توماس حفرسون» نیست!<br />
در این چند هفته اخیر در حالی که برخوردهای خونینی بین «ارتش مهدی» به رهبری مقتداالصدر و نیروی انتظامی عراق و ارتش آمریکا در گرفته است، کنگره ی آمریکا نیز سرنوشت عراق و نقش آمریکا را در این کشور بار دیگر مورد بحث و گفتگو قرار داده است.  ژنرال های بازنشسته ارتش،  کارشناسان خاورمیانه و  همچنین ژنرال «پتریئس» فرمانده قوای آمریکایی و «کراکر» سفیر آمریکا در عراق در مقابل کنگره حاضر شده و به سئوالات سناتور ها پاسخ گفتند.</p>

<p>ژنرال «مک کفری» Mc Caffrey که در عراق نیز خدمت کرده و هم اکنون بازنشسته است نظریات جالبی ارائه داد.  او گفت: «واقعیت در عراق قدرت نظامی و «ملیشیا»است.  حکومت فعلی کاری نمی تواند بکند و در  نهایت شاید یک ژنرال دو ستاره بتواند در عراق سر کار بیاید و امنیت را در کشور بوجود آورد.  چیزی که برای مردم عراق اهمیت زیادی دارد».</p>

<p>سناتور دموکرات «منندز» Menandez که از این تئوری بسیار متعجب شده بود گفت: «اگر عراق در نهایت به دست یک ژنرال دو ستاره بیافتد، این جنگ با سه تریلیون دلار مخارج، کشته شدن و مجروح شدن هزاران آمریکایی هیچ ارزشی نداشته است. این یعنی بازگشت دیکتاتوری به عراق».</p>

<p>ژنرال «مک کفری» در پاسخ گفت: «سناتور، این یک واقعیت است . ما باید به پذیریم که «ملکی»، «توماس جفرسون» عراق نیست. دولت پرزیدنت بوش فعلاً می خواهد فقط زمان بخرد و کار مهمی در عراق نخواهد کرد و این مشکل را به رئیس جمهور بعدی می سپارد.  ولی در عراق راه حل نظامی وجود ندارد و در کوتاه مدت راه حل سیاسی نیز کار برد نخواهد داشت».</p>

<p>ژنرال «مک کفری» ادامه داد: «مردم از پلیس و نیروی نظامی عراقی که قرار است  آن ها را محافظت کند می ترسند.  جوانان عراقی هم بدست «ملیشیا» و هم بدست مأموران امنیتی کشته می شوند.  در این میان نیروی نظامی آمریکا نیز بخشی از این مشکل است.  مردم عراق نیاز به ایجادیک سیستم اقتصادی دارند و آن ها کار، شغل و درآمد می خواهند».</p>

<p>سناتور «منندز» در انتقاد از سیاست های فعلی در عراق گفت: «این جنگ، آینده اقتصادی و امنیتی آمریکا را بخطر انداخته است.  آیا ما باید در کنار نشسته و بگذاریم دولت پرزیدنت بوش هر چه می خواهد انجام دهد.  من در مسافرت هایم به کشورهای خاور میانه دیدم که چگونه رهبران مصر و عربستان و اردن نگران آینده منطقه هستند.  صحبت از جنگ داخلی در عراق است، ولی بودن یا نبودن ما در عراق می تواند به جنگ داخلی بیانجامد.  «صدر» می خواهد آیت الله بعدی عراق شود.  ما باید بتوانیم کاری انجام دهیم».</p>

<p>ژنرال «اودم» William Odom که از مخالفان جنگ بوده است گفت: «کنگره آمریکا قدرت دارد که پول جنگ را قصع کند.  پیام از کنگره ی آمریکا از هر دو حزب باید این باشد که زمان  خروج است».</p>

<p>در گزارشی که ژنرال «پتریئس»فرمانده قوای آمریکا به کنگره داد، درست خلاف این نظر بود. پیشنهاد وی این است که نیروی نظامی آمریکا در عراق تا جولای به 140 هزار تقلیل یابد و سپس 45 روز صبر کنند تا بتوانند برای  قدم های بعدی با توجه به شرایط عراق در آن زمان تصمیم گیری شود.  این تعداد حتا بیش از نیرویی است که 5 سال پیش آمریکا وارد عراق شد.</p>

<p>دلایلی را که «پتریئس»و «کراکر» به کنگره ارائه دادند که چرا آمریکا باید با 140 هزار نیرو در عراق باقی بماند، این بود: جلوگیری از بازگشت و رشد القاعده در عراق و مقابله با ایران که در امور داخلی عراق دخالت نکند.</p>

<p>«کراکر» سفیر آمریکا در عراق با پافشاری سناتور «بایدن» بالاخره اقرار کرد که قرار است معاهده ای بین دولت عراق و آمریکا امضاء شود که اجازه ی داشتن یک پایگاه دائمی نظیر آنچه در ژاپن، آلمان و کره جنوبی وجود دارد در عراق بوجود بیاید و برای این کار نیازی به اجازه کنگره نیست. </p>

<p>سناتور «کاردین» در جواب گفت سفارت آمریکا در عراق بهتر است بدون اطلاع و اجازه کنگره چنین معاهده ای را  امضاء نکند. </p>

<p>پنج سال پس از جنگ و اشغال نظامی عراق، در حالی که برخوردهای شدیدی بین «ملیشیا»های شیعه آغاز شده است و همزمان با انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، به نظر می رسد به دلایلی که برای هیچ انسان منطقی قابل قبول نیست کشتار، خرابی، آوارگی و درد و رنج برای سال ها ادامه خواهد داشت.</p>

<p> به قول یکی از مفسرین سیاسی، ژنرال چهار ستاره آمریکا «پتریئس»،که با مدال ها و تزیینات روی یونیفورمش در مقابل کنگره نشسته بود برق ستاره های روی شانه اش چشم را میزد.  ولی پیامش این که با بیلیون ها دلار پول و قیمت بسیار زیاد جان انسان ها، جنگی را می رانند که هرگز برنده ای نخواهد داشت.</p>

<p>پرزیدنت بوش با تجلیل از خدمات ارتش امریکا و ژنرال «پتریئس» اعلام کرد که بودجه جنگ که  108 بیلیون دلار در سال است باید تصویب شود، زیرا دو تهدید بزرگ در این قرن برای امریکا وجود دارد که یکی القاعده و دیگری ایران است. بیرون آمدن از عراق پیروزی القاعده و موفقیت ایران در گسترش نفوذش در منطقه است و در نهایت حمله مجدد تروریسم در داخل خاک امریکا.</p>

<p>پنج سال پس از جنگ، رئیس جمهور امریکا همان منطق قبلی را برای ادامه جنگ به کار می برد و کنگره امریکا نیز در نهایت بودجه سنگین جنگ را تصویب خواهد کرد.<br />
</p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>درمغز عاشقان چه می‌گذرد؟، دکتر شهرام یزدانی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/05/072060.php" />
<modified>2008-05-25T04:11:54Z</modified>
<issued>2008-05-25T10:09:54Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.72060</id>
<created>2008-05-25T10:09:54Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد شور عشق، استارت یا سوخت شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول می‌کند و خواب و خوراکمان را می‌گیرد، مبنای درستی برای...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>top news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>شور عشق، استارت یا سوخت<br />
شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول می‌کند و خواب و خوراکمان را می‌گیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست؛ یعنی این قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل می‌کنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده که آدم را به حرکت درآورد. ولی ما نمی‌توانیم فقط با استارت‌زدن و باک ِ بدون بنزین حرکت کنیم. شواهد زیادی هم برای اثبات این نکته وجود دارد- مثلا پژوهشگری به نام «آرون» تعداد زیادی از افرادی را که دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاهی که از کارکرد مغز عکس می‌گیرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فکر کنند یا عکس آنها را نشان شان داد. کارکرد مغزی این افراد نشان داد که هنگام فکر کردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هایی فعال می‌شود که مربوط به «پاداش فوری» است- همان قسمت‌هایی که اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال می‌شود؛ یا در افراد معتاد به کوکائین، همان قسمتی که بعد از مصرف ماده‌ی مخدر به فعالیت می‌افتد. این قسمت‌های مغز، تشکر فوری را اعلام می‌کنند، و یک چیز فوری، طبعا دوام زیادی هم ندارد. در حالی که مغز، قسمت‌های دیگری هم دارد که مربوط به پاداش‌های طولانی‌مدت است.</p>

<p>دو پژوهشگر دیگر به اسم‌های بارتل و ذکی آمدند همین کار را روی کسانی کردند که عشقشان تداوم پیدا کرده بود و به اصطلاح عشق رفیقانه داشتند- همان نوع عشقی که شور و هیجانش از بین رفته اما صمیمیتش مانده و با مرور زمان، بیشتر هم شده است .عکس کارکرد مغز این افراد نشان داد که فکرکردن به عشقشان قسمت‌هایی از مغز آنها را فعال می‌کند که مربوط به «پاداش‌های بلندمدت» است- همان قسمت‌هایی که وقتی شما به شغل مورد علاقه‌تان فکر می‌کنید یا موسیقی مورد علاقه‌تان را گوش می‌کنید، یا در لحظات آرامش مذهبی، در ذهنتان فعال می شود.</p>

<p>نتیجه‌ی این پژوهش‌ها نشان می‌دهد چون پاداش فوری همیشه تاییدکننده‌ی چیزهایی است که قابل اتکا نیستند، عشق رمانتیک هم که دستمایه‌ی شعر و غزل و رمان و فیلم‌های زیادی شده است و چیز قشنگی هم هست قابل اتکا نیست. در عوض، عشق رفیقانه قابل اعتماد، اصیل و ماندگار است.</p>

<p>بعضی اقوام اصلا نمی‌دانند عشق چیست؟<br />
عشق رمانتیک نه تنها کوتاه‌مدت و غیرقابل اتکاست که حتی اصیل هم نیست. یعنی این طور نیست که جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروریات زندگی محسوب شود. به نظر شما آیا در بین همه‌ی اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد؟ یعنی مردم ِ همه‌ی جوامع و فرهنگ‌ها عشق رمانتیک را به این مفهومی که ما می‌شناسیم می‌شناسند؟</p>]]>
<![CDATA[<p>دو پژوهشگر به نام‌های «یانکویچ »و«فیشر»، 166 فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبیات و هنرشان بررسی کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که در 147 فرهنگ، عشق رمانتیک وجود دارد؛ اما در 19 قومیت،هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست؛ یعنی در فرهنگ، ادبیات ، شعر و هنرشان هیچ اشاره‌ای به این شور عاشقانه نشده است؛ اما تشکیل خانواده می‌دهند، به خانواده‌شان علاقه دارند و برای آنها فداکاری هم می‌کنند. یعنی آن رمانتیسیسم که در ادبیات غربی و در ادبیات ایرانی خودمان هم می بینیم در آن فرهنگ‌ها معنایی ندارد. پس عشق رمانتیک چیزی نیست که بگوییم لازمه‌ی هر زندگی است؛ بلکه همان موتور محرک اولیه است. 19 قومیت از این موتور استفاده نمی‌کنند و ماشینشان بدون این استارت هم روشن می‌شوند.</p>

<p>در پژوهش دیگری از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسیده‌اند که «شما دوست دارید عشق رمانتیک مبنای ازدواجتان باشد یا نه؟»</p>

<p>90 درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. یعنی گفته‌اند «دوست داریم این احساسات را تجربه کنیم.» اما بعد از چند سال، از همین افراد، بعد از ازدواجشان پرسیده‌اند «آیا آن رمانتیسیسم اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه؟» 33 درصد مردان و 75 درصد زنان گفته‌اند در نهایت با فردی ازدواج کرده‌اند که عاشقش نیستند و رابطه‌ی رمانتیکی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند که «عشق» نه شرط کافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم.</p>

<p>عشق نوعی بیماری است؟<br />
برخی از پژوهشگرها روی این موضوع متمرکز شده‌اند که «آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام، یک بیماری پاتولوژیک است یا نه؟» و جالب است بدانید روان‌شناسان، بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری مشاهده کرده‌اند. در این بیماری، افکار خاصی به ذهن هجوم می‌آورد که فرد گریزی از آنها ندارد؛ این افکار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی می‌کند که اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی می‌شود. مثلا کسی عادت دارد هر شب 10 بار دست‌هایش را بشوید و اگر 8 بار این کار را انجام بدهد درونش منقلب می‌شود و نمی‌تواند آسوده بخوابد.</p>

<p>عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است، که از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد. در بیماری وسواس اجباری، یک ناقل خاص در سلول‌های پلاکت خون بیمار افزایش پیدا می‌کند. پژوهشگری به نام «مارازیتی»، افراد عاشق را به این طریق آزمایش کرده و به این نتیجه رسیده که آنها هم درست همین حالت را دارند. پس عشق یک حالت وسواس اجباری ایجاد می‌کند که در آن فرد عاشق دچار افکار و عادت‌های خاصی می‌شود که نمی‌تواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فکر کردن مداوم به او که عملکرد عادی ذهنش را مختل می‌کند.</p>

<p>هوش عاطفی‌ات را بالا ببر<br />
با تمام این حرف‌ها، امروز دانشمندان به این نقطه رسیده‌اند که «اگر عشق و احساسات قابل اتکا نیستند پس چه چیز قابل اتکا است؟» یعنی چه چیزهایی باید وجود داشته باشد تا عشق افراد پایدار بماند. ابتدا نظریه‌ای شکل گرفت که اگر برخی شباهت‌های اولیه بین افراد وجود داشته باشد، صمیمیت و رفاقت بیشتری بین آنان به وجود می‌آید که می‌تواند ازدواج موفق را تضمین کند. اما تجربه نشان داد که این اتفاق هم نمی‌افتد. آقای «اشتنبرگ» که مثلث عشق را ارائه کرده بود به این نتیجه رسید که خیلی از طلاق‌ها، بر خلاف انتظار، در مواردی اتفاق می‌افتد که انتخاب اولیه اشتباه نبوده است. یعنی افراد در ابتدای ازدواج، شباهت‌هایی به هم داشته‌اند، اما پس از ازدواج تغییر کرده‌اند. پس خیلی وقت‌ها مشکل اینجاست که آدم‌ها تغییر می‌کنند؛ اما با هم تغییر نمی‌کنند: در دو مسیر یا با سرعت‌های متفاوتی تغییر می‌کنند. پس حالا این سوال به وجود می‌آید که «اگر شباهت اولیه هم ضامن صمیمیت نیست پس چه چیز می‌تواند صمیمیت و رفاقت درازمدت بین زوج‌ها را تضمین کند؟»</p>

<p>پژوهش‌های زیادی نشان داده‌اند که هوش عاطفی، یکی از مهمترین عوامل موفقیت ازدواج است. هوش عاطفی نوعی از هوش است که به ما کمک می‌کند به احساساتمان آگاه باشیم. بتوانیم عواطفمان را خوب بیان کنیم. آنها را خوب کنترل و هدایت کنیم. ظرفیت های خودمان را بشناسیم و در مجموع یک حس مثبت کلی نسبت به خودمان داشته باشیم. از طرف دیگر بتوانیم عواطف فرد مقابلمان را درک کنیم و نسبت به آن واکنش اجتماعی یا بین فردی مناسب داشته باشیم.<br />
هوش عاطفی به ما کمک می کند که وقتی دچار تعارض در احساساتمان می‌شویم فرو نریزیم و بتوانیم به عنوان مساله‌ای معمولی حلش کنیم .این نوع هوش، یک چیز ذاتی نیست و در شرایط محیطی شکل می‌گیرد و در میان تمام عوامل موثر در موفقیت در ازدواج، کلیدی‌ترین نقش را دارد؛ اگر دو طرف دارای هوش عاطفی بالایی باشند می‌توانند بفهمند که چطور همراه و همگام با تغییر احساسات و عواطف یکدیگر تغییر کنند تا زندگی‌شان به رشد و صمیمیت بیشتری منجر شود.</p>

<p>چه قدرعاشق هستید؟<br />
عشق هم بالاخره اتفاقی است که به قول شاعر، خواه ناخواه رخ می‌دهد. برای خیلی از روان‌شناس‌ها مطالعه این پدیده جالب است. بعضی‌ها مانند «استرنبرگ» حتی نظریه‌ای علمی ‌درباره عشق دارند. «استرنبرگ» معتقد است که یک عشق کامل سه جنبه دارد. اولین جنبه، وفاداری به معشوق است، دومی، ‌احساس صمیمیت نسبت به او و سومی، ‌داشتن میل جنسی به معشوق است. به نظر «استرنبرگ»، هر کدام از اینها که وجود نداشته باشد، یک جای کار دارد می‌لنگد. پرسشنامه زیر خیلی به جزییات عشق کاری ندارد و می‌خواهد به طور کلی بگوید که آیا شما عاشق هستید یا نه؟ این تست در دانشگاه «نورس ایسترن بوستون» تهیه شده است و خوب، معلوم است که بیشتر برای دانشجوها کاربرد دارد.</p>

<p>چگونه از این تست استفاده کنیم؟<br />
عبارات زیر را بخوانید. معشوق‌تان را تصور کنید و نام معشوق‌تان را به جای کلمه او بگذارید. حالا اگر با هر عبارت به طورکامل موافق بودید، عدد 7، اگر نسبتا موافق بودید، عدد 6 ، اگر کمی‌ موافق بودید عدد 5، اگر عبارت را هم درست می‌دانستید و هم غلط (یعنی در مورد نظرتان مطمئن نبودید)، عدد 4، اگر با آن کمی ‌مخالف بودید، عدد 3، اگر نسبتا مخالف بودید، عدد 2 و اگر به‌طور کامل مخالف بودید عدد 1 را جلو عبارت بنویسید:</p>

<p><br />
1) برای رسیدن به او خیلی عجله دارم. (                 ‌‌‌)<br />
2) او را خیلی جذاب می‌دانم. (                 ‌‌‌)<br />
3) او نسبت به بیشتر مردم، عیب‌های کمتری دارد.  (                 ‌‌‌)<br />
4) برای او هر کاری که لازم باشد، انجام می‌دهم.  (                 ‌‌‌)<br />
5) به نظر من، او خیلی دلربا است.  (                 ‌‌‌)<br />
6) دوست دارم احساســاتم را با او در میان بگذارم. (                 ‌‌‌)<br />
7) وقتی با هم کاری را انجام می‌دهیم، کار برایم خیلی خوشایند است.  (                 ‌‌‌)<br />
8) دوست دارم که او حتما مال من باشد.  (                 ‌‌‌)<br />
9) اگر اتفاقی برای او بیفتد؛ خیلی ناراحت می‌شوم.  (                 ‌‌‌)<br />
10) خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم.  (                 ‌‌‌)<br />
11) خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد.  (                 ‌‌‌)<br />
12) وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم.  (                 ‌‌‌)<br />
13) برایم دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم.  (                 ‌‌‌)<br />
14) خیلی به او علاقه دارم.  (                 ‌‌‌)</p>

<p>راهنمای نمره‌گذاری:</p>

<p>حالا عددهایی را که جلوی هر عبارت گذاشته‌اید، با هم جمع بزنید.</p>

<p>• شمایی که بالای 89 نمره آورده‌اید، وضع‌تان خراب است. شما بدجوری عاشق شده‌اید و اگر صادقانه به پرسش‌ها پاسخ داده‌اید، در عشق‌تان هیچ شکی نمی‌توان کرد.</p>

<p>• اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 می‌چرخد، شما هم به احتمال خیلی زیاد عاشق هستید و چیزی نمانده است که در بالای قله عشق بایستید.</p>

<p>• اما اگر نمره‌تان بین 68 تا 77 باشد، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید. اما شما هم به هر حال عاشق‌اید.</p>

<p>• کسانی که از 68 پایین‌تر آورده‌اند، بهتر است که خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد چندان عاشق نیستند.</p>

<p>• کسانی که از 58 پایین‌ترند، به‌ هیچ‌وجه عاشق نیستند. این گروه بهتر است پیشه دیگری برای خودشان دست و پا کنند و یا اسم احساسات رقیق‌شان را نگذارند عشق!</p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>نژاد، نژاد پرستی و سیاست، شهلا صمصامی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/04/070490.php" />
<modified>2008-04-17T16:18:17Z</modified>
<issued>2008-04-17T11:43:48Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.70490</id>
<created>2008-04-17T11:43:48Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد «براک اوباما» کوشید از ابتدای اعلام کاندیدایی خود برای ریاست جمهوری، خود را آمریکایی بخواند. تمام کوشش او بر این بود که موضوع نژادی اهمیت زیادی پیدا نکند. اوباما...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>top news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p><img src="http://news.gooya.com/ashena/images/obama_and_pastor.jpg" div align="left" hspace="3" vspace="3" />«براک اوباما» کوشید از ابتدای اعلام کاندیدایی خود برای ریاست جمهوری، خود را آمریکایی بخواند.  تمام کوشش او بر این بود که موضوع نژادی اهمیت زیادی پیدا نکند.  اوباما می خواست خود را کاندیدای همه مردم آمریکا معرفی کند، نه یک گروه و نژاد ویژه، ولی نامش و رنگ پوستش و مذهب پدرش، از همان روز های اول مشکل آفرین شد.  ابتدا در مجامع کنسرواتیوها مانند برنامه های رادیوئی و تلویزیونی مربوط به این گروه «اوباما» و مشروعیت او برای ریاست جمهوری مورد سئوال قرار گرفت و این زمزمه ها به مجامع دیگر نیز نفوذ کرد.  تا بالاخره با علنی شدن بخشی از سخنان کشیش کلیسائی که «اوباما»به آن تعلق دارد، مسائل نژادی بار دیگر در سطح وسیعی مطرح شد.</p>

<p>«اوباما» می دانست کشیشی  که او را با کلیسا و خدا نزدیک کرده، خطبه عقدش را خوانده و دو فرزندش  را غسل تعمید داده بود، می تواند برای او خطرناک باشد. </p>

<p><object width="425" height="355"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/jc2FCJ7zWEQ&hl=en"></param><param name="wmode" value="transparent"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/jc2FCJ7zWEQ&hl=en" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" width="425" height="355"></embed></object><br />
«جرمای رایت» Jeremiah Wright از بازماندگان جنبش حقوق مساوی برای سیاهان است که سالها در خطابه های خود نه تنها پیروان خود را دعوت به خدا، دین، امید و بخشش کرده بود، بلکه از عدم مساوات و رنج و درد سیاهان سخن گفته  و  در سخنانش به مسائل مهم سیاسی، اجتماعی پرداخته بود.  </p>

<p>مخالفان اوباما توانستند با دست یافتن به چند نمونه از سخنان تند و به نظر برخی توهین آمیز رایت موجی از خشم، عدم اطمینان و تردید در مورد «اوباما »بوجود آورند.  چند نمونه از سخنان «رایت» که بطور وسیع در اینترنت و سپس در وسائل ارتباط جمعی پخش شد به نظر می رسد احساسات ضد آمریکائی را تبلیغ  می کند.  از جمله سخنان معروف «رایت» بعد از 11 سپتامبر است که می گوید: «ما هیروشیما را بمباران کردیم، ناکازاکی را بمباران کردیم، ما تعداد بسیار زیادتری از آن هایی را که در نیویورک کشته شدند، بمباران کردیم.  ما از تروریسم دولتی، علیه فلسطینی ها و سیاهان آفریقای جنوبی پشتیبانی کردیم و حالا بر آشفته ایم زیرا آنچه که در خارج از اینجا انجام دادیم به در خانه مان آمده است».</p>

<p>در سال 2003 «رایت» در مورد ظلم سیاهان گفت: «دولت به آنها (سیاهان) مواد مخدر می دهد، زندان های بزرگتر می سازد و آنوقت می خواهد ما بخوانیم خداوند به آمریکا برکت بدهد، نه نه خداوند آمریکا را لعنت کند.  این چیزی است که در انجیل آمده برای کشتن انسان های بیگناه».</p>]]>
<![CDATA[<p>در مورد «اوباما »در دسامبر گفت: «براک می داند معنی سیاه بودن چیست. او می داند زندگی در یک کشور و فرهنگی که توسط سفید پوستان ثروتمند کنترل می شود یعنی چه.  «هلری» هرگز این را نمی داند.  «هلری» هرگز یک سیاه زنگی Neger نامیده نشده است».</p>

<p><strong>نمی توانم طرد کنم</strong><br />
جنجالی که با پخش برگزیده ای از سخنان «رایت» بوجود آمد، باوجودی که «رایت» هم اکنون بازنشسته است، «اوباما» را مجبور کرد با قاطعیت اعلام کند که با این نوع سخنان و نظرات تند و غیر منطقی «رایت» مخالف است.  با ادامه جنجال و انتقاد که چرا «اوباما» سال ها پیش این کلیسا را ترک نکرد، بالاخره «اوباما» سخنرانی مفصلی ارائه داد.</p>

<p>سخنرانی «اوباما» تحت عنوان «یک وحدت کامل» در «فیلادلفیا» نزدیک به تالار استقلال برگزار شد.  در این سخنرانی، «اوباما »بجای این که از خود به مناسبت دوستی و نزدیکی با کشیش «رایت» دفاع کند، موضوع اصلی صحبتش را در زمینه نژاد و نژاد پرستی در آمریکا انتخاب کرد. «اوباما» در مورد کلیسایی که به آن تعلق دارد گفت:</p>

<p>« این کلیسا مهربانی و بی رحمی، شعور بسیار و نادانی تکان دهنده،مبارزات و موفقیت ها، عشق وتلخی و تعصبات که مجموعاً تجربه ی سیاه بودن در آمریکا است را در خود دارد.  این شاید بتواند رابطه ی مرا با کشیش «رایت» توضیح دهد.  با همه نواقصی که دارد، او مانند یکی از افراد خانواده من بوده است.  او ایمان مرا محکمتر کرد.  من نمی توانم کشیش «رایت» را طرد کنم همانطور که نمی توانم جامعه سیاهپوست را رها کنم.  نمی توانم کشیش «رایت» را طرد کنم و نه مادر بزرگ سفید پوست خود را، زنی که مرا بزرگ کرد، بارها از خود گذشتگی نشان داد، زنی  که مرا بیش از هر چیزی در این دنیا دوست داشت، ولی در عین حال یکبار  اعتراف کرد که از مردان سیاهی که از کنارش می گذرند می ترسد.  بیش از یکبار نظرات نژاد پرستانه ی او احساس حقار ت در من بوجود آورد.  این افراد، بخشی از من هستند و آنها بخشی از آمریکا، کشوری که من به آن عشق می ورزم».</p>

<p>«اوباما» در مورد جنجالی که بوجود آمده گفت : «ما می توانیم سخنان کشیش «رایت» را در تمام کانال های تلویزیونی هر روز تکرار کنیم و از حالا تا زمان انتخابات در مورد آن صحبت کنیم و  آن را تنها سئوال در این مبارزه ی انتخاباتی قرار دهیم، که آیا مردم آمریکا فکر می کنند من از سخنان توهین آمیز «رایت» پشتیبانی می کنم.  می توانیم گمان ببریم که در انتخابات عمومی همه مردان سفید پوست به سوی «جان مک کین» خواهند رفت، صرفنظر از این که چه سیاست و برنامه هایی داشته باشد.  ما می توانیم چنین کنیم، ولی اگر این کار را ادامه دهیم من به شما می گویم که در انتخابات بعدی ما همچنان در مورد مسائل منحرف کننده صحبت خواهیم کرد و هیچ چیز تغییری نخواهد کرد.  این یک انتخاب است.  یا در این لحظه، در این انتخابات ما می توانیم گرد هم آئیم و بگوئیم «این بار نه».<br />
آمریکا می تواند تغییر کند.  این اصالت واقعی این ملت است.  آنچه که تا کنون به آن دست یافته ایم به ما اجازه می دهد و امید بی باکانه برای آنچه که ما می توانیم و باید در آینده به دست آوریم».</p>

<p><strong>خشم سیاهان</strong><br />
سخنان «اوباما» در مورد نژاد و نژادپرستی در آمریکا با استقبال بسیاری روبرو شد.  روشنفکران، استادان دانشگاه و مفسرانی که کمتر در رسانه های گروهی آزادانه در این مورد صحبت و بحث می کردند، فرصت یافتند تا این مسئله بسیار مهم و پیچیده را با شفافیت بیشتری مطرح کنند.  «اوباما» در سخنان خود اشاره به خشم سیاهپوستان کرد.</p>

<p>«اِرن آبری کپلَن» Erin      Aubry      Kaplan یکی از نویسندگان بخش ویرایش «لوس آنجلس تایمز» به این موضوع اشاره کرده و نوشت: «فکر می کنم آنچه که مخالفان «رایت» دوست ندارند، این واقعیت است که او خشمگین است.  اگر چه من با همه عقاید و سخنان او موافق نیستم، ولی من خشم او را که ناشی از یک عصبانیت کلی در مورد شرایط سیاهان در آمریکاست می فهمم.  شرایطی که «رایت» می گوید هر روز با آن سر و کار دارد.  این درست همان چیزی است که غالب سیاهانی که من می شناسم باور دارند.  ولی بر عکس «رایت»، سیاهان دیگر به نظر عصبانی نمی آیند زیرا با خشم، ما سیاهان نخواهیم توانست چه از نظر احساسی، چه شرایط دیگر، به زندگی ادامه دهیم.  چیزی که برای ما شفافیت کامل دارد به نظر سفید پوستان زننده و نا معقول می آید.  عجیب این است که ما در جامعه و فرهنگی زندگی می کنیم که افراد دست راستی مانند «راش لیمبا» Rush   Limboughو «دان ایموس» Don     Imus پول های هنگفتی می گیرند که در برنامه های رادیویی خود خشمگین باشند.  ولی البته خشم سفید بطور کلی بنظر قابل قبول می آید و آمریکا یی ها تقریباظرفیت بی نهایتی برای بخشش این خشم دارند.  این شخصیت های دست راستی بارها نظرات نژاد پرستانه ابراز کرده و به سیاهان حتی به «اوباما» توهین کرده اند ولی سر و صدای زیادی نشده و خشم سفید پوستان در لباس روشنفکری توجیه شده است.  در حالی که به خشم سیاهان هرگز رنگ روشنفکری  داده  نمی شود.به این ترتیب در مجامع عمومی جایی برای ابراز آن نیست.  مهم است که بدانیم حتا «مارتین لوتر کینگ» که طرفدار صلح و مبارزات صلح آمیز بود، بیشتر از اوقات خشمگین بود».</p>

<p>«اِلیس کاس» یکی دیگر از مفسران سیاهپوست در مقاله ای در «نیوزویک» به خشم سیاهان و زخم هایی که هنوز از زمان بردگی وجود دارد، اشاره می کند و بردگی را گناه بزرگ آمریکا می نامد.  «الیس کاس» می گوید: «اوباما بسیار کوشید روی موضوعاتی مانند بیمه بهداشتی، اقتصاد و خروج از عراق تکیه کند، ولی رنگ پوست «او باما»بالاخره بر موضوعات دیگر غلبه کرد.  جالب است که در آمریکا «اوباما» همواره بعنوان یک مرد سیاهپوست که مادرش سفید است تعریف شده، نه بعنوان یک مرد سفید با پدر سیاهپوست».</p>

<p><strong>سخنرانی های تاریخی</strong><br />
در تاریخ سیاسی آمریکا چندین سخنرانی بسیار مهم وجود دارد که مسیر این جامعه را تغییر داده است.  مانند «مارتین لوتر کینگ» که در سخنرانی هیجان انگیز و ابــدی خود بنام «من  آرزویی دارم»  I     have     a     dream رویای حقوق مساوی سیاهان را به واقعیت تبدیل کرد.</p>

<p>«تیم راتن» Tim    Rutten یکی از نویسندگان معاصر در مقاله ای در «لوس انجلس تایمز» سخنرانی اخیر «اوباما» را با سخنرانی «ابراهام لینکن» مقایسه می کند و می نویسد: « 150 سال پیش در ماه جون یک وکیل باریک اندام از «ایلینوی» که بتازگی وارد سیاست شده بود، سخنانی ایراد کرد که نمونه گفتمان در مورد مسائل نژادی را در آمریکای آنروز تغییر داد.  این وکیل «آبراهام لینکلن» بود که با سخنرانیش تحت عنوان «خانه ی شکاف برداشته» House Devided کاندیدایی حزب جمهوریخواه را برای سنای آمریکا پذیرفت.  اگرچه او در انتخابات برنده نشد، ولی این سخنرانی، بحث در مورد  بردگی را تغییر داد و دو سال بعد «لینکلن» به کاخ سفید رفت.<br />
«جان کندی» در سال 1960 در مورد کاتولیک بودن خود سخنرانی ارائه داد که موضوع مذهب و سیاست را برای همیشه در این کشور تغییر داد.  سخنرانی سناتور «اوباما» یک وکیل باریک اندام از «ایلینوی» نمونه دیگری از چنان خطابه هایی بود که ماندنی است.  همچنانکه «کندی» در 1960 می بایست موضوع کاتولیک بودن خود را بنحوی مطرح کند، «اوباما» نیز میبایست به سئوال نژادی در این مبارزات انتخاباتی بپردازد.  یکی از مفسران سیاسی در تلویزیون این سخنرانی را فرهیخته ترین سخنرانی در مورد نژاد و سیاست نامید.  نکته بسیار مهم این بود که به عکس «کندی» که یک گروه از نویسندگان ماهر در اختیار داشت، «اوباما» مانند «لینکلن» تمام سخنرانی را خودش نوشته بود.</p>

<p>نکته مهم و اساسی در مورد سخنان او این بود که از آمریکایی ها سیاه و سفید خواست که کمبودهای یکدیگر را بویژه در مورد نظراتشان در مسائل نژادی بپذیرند.  «اوباما »گفت: «در  چنین پذیرشی نهال یک وحدت کاملتر کاشته شده و این کشور بزرگ با عیوب ویژه اش بجلو خواهد رفت».</p>

<p>در ابتدای سخنرانی، «اوباما» اشاره به قانون اساسی آمریکا می کند که اگر چه مانند ایده ی «گناه بزرگ »Original Sin موضوع بردگی در این قانون وجود دارد، ولی در عین حال بر اساس همین قانون، وعده ی آزادی، عدالت و وحدتی که میتواند و باید طی زمان کاملتر شود به ملت داده شده است.  ریشه مذهبی گناه بزرگ که موجب سقوط آدم و رانده شدنش از بهشت گردید، نشان دهنده ی طبیعت غیر کامل بشر است.  «اوباما» با استفاده از این نظریه به خود و میراث نژادی و فرهنگی مخلوطش اشاره کرد.  فرزند یک مرد سیاهپوست مهاجر از آفریقا با مادر سفید پوست که توسط مادر بزرگ سفید پوستش بزرگ شد.  «اوباما»این پیام را میدهد که به جهت موقعیت ویژه اش هم سیاهان و  هم سفید پوستان را می فهمد.  نظر «اوباما» این است که خشم سیاهان موجب نگرانی سفید پوستان و بیزاری آنها است که در نتیجه مایه ی رنج سیاهان می شود.</p>

<p>سخنان«اوباما» بنظر بسیاری برای نخستین بار موضوعی را که در خفا باعث تنش در این جامعه بود، بعنوان یک کاندیدای ریاست جمهوری آشکارا باز کرد.  اختلاف بین سیاه و سفید و ظلم تاریخی سفید پوستان علیه سیاه پوستان از مسائل عمده ای است که هنوز در این جامعه حل نشده و زخم های عمیقی است که باید بنحوی التیام یابد.</p>

<p>کاندیدایی«اوباما »بار دیگر این فرصت را بوجود آورده است که آمریکا به ارزیابی گذشته این جامعه و تبعیضات تاریخی علیه سیاهان بپردازد.</p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>فرصت و چالش روشنگری ایرانی، داریوش همایون</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/04/070489.php" />
<modified>2008-04-17T15:43:12Z</modified>
<issued>2008-04-17T10:41:32Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.70489</id>
<created>2008-04-17T10:41:32Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد روشنگری ایرانی بسیار بیش از آنچه خود دریابیم ژرف و نیرومند است. ریشه های زرتشتی، میراث سه سده زرین ایران (دهم تا دوازدهم) و خوان رنگین فرهنگ غربی که...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>top news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>روشنگری ایرانی بسیار بیش از آنچه خود دریابیم ژرف و نیرومند است. ریشه های زرتشتی، میراث سه سده زرین ایران (دهم تا دوازدهم) و خوان رنگین فرهنگ غربی که بر همگان گسترده است و ما آسوده تر از تقریبا همه جهان سومی ها می توانیم در کنارش بنشینیم کار را بر مردم ما آسان می کند</p>

<p>ایران یک حکومت مذهبی است و بیشتر ایرانیان، هرچند هم مذهبی، به معنی «بجای آورنده» observant نباشند، پایبند خرافات بسته بر دین هستند که در درازای تاریخ از سوی توده های مردم پذیرفته و از سوی پایگان مذهبی و حکومت ها تشویق شده است. در جمهوری اسلامی کشاندن دین به سیاست که در دست رهبر و رئیس جمهوری کنونی به بالا ترین ابتذال خود رسیده از یک سو، و دامن زدن به خرافات از سوی دیگر، این ویژگی جامعه ایرانی را پر رنگ تر کرده است. سختی روزافزون زندگی، توده های مردم را از دینی که به نام آن چنین ناروائی های صورت می گیرد دور تر می سازد؛ و در همان حال احساس درماندگی، آنان را بیشتر به چنگ زدن در خرافات و غرق شدن در فرهنگ امامزاده و عزاداری می راند.</p>

<p>جمهوری اسلامی توانسته است به «دیانت ما عین سیاست ماست»در کامل ترین صورت خود تحقق بخشد و میراث مذهبی اش، هنگامی که در چاه های خودکنده سرازیر شود، ضعیف کردن دین، نابود کردن قدرت سیاسی آن تا چشم در آینده می تواند ببیند، و ژرف تر کردن باور های خرافی خواهد بود. این دو پدیده به ظاهر متناقض، فرصت و نیز چالش ایران است. گره تاریخی این ملت با بهره گیری از آن فرصت، و رویاروئی با آن چالش گشوده خواهد شد. روشنگری ایرانی که در سده نوزدهم آغاز شد و پس از یک دوره پیروزی قرون وسطا باردیگر با قدرت تمام به پیش می راند، خواهد توانست سرانجام ما را از کلاف سردرگم سیاست امامزاده ای و دین سیاسی و مصلحت اندیشی پوشیده در تقدس (ماهی خاویار یک روز حرام و روز دیگر حلال) بدر آورد.</p>]]>
<![CDATA[<p>این روشنگری ایرانی بسیار بیش از آنچه خود دریابیم ژرف و نیرومند است. ریشه های زرتشتی، میراث سه سده زرین ایران (دهم تا دوازدهم) که رنسانس کوچک سده دوازدهم اروپا از آن برخاست، و خوان رنگین فرهنگ غربی که بر همگان گسترده است و ما آسوده تر از تقریبا همه جهان سومی ها می توانیم در کنارش بنشینیم (ایران همواره همسایه دور آن فرهنگ بوده است) کار را بر مردم ما آسان می کند. اگر عوامل منفی سیاسی نمی بود، ما از ژاپنیان بهتر می توانستیم اروپا را در ظرف ایرانی بریزیم. هیچ ظرف غیر اروپائی به اندازه ما (آنچه از دستبرد مذهب چیره بر سیاست بیرون است) آمادگی ندارد. اسلام و تعبیری که ما از اسلام داشته ایم سیاست و فرهنگ ما را به مقدار زیاد شکل داده و با این جای بزرگی که در زندگی ملی ما داشته،گفتمان تجدد را ناچار زیر سایه خود گرفته است. بیش از صد سال، پرسش بزرگ ملی ما همین بوده است: نقش مذهب در واپسماندگی ما چیست و با آن چه باید بکنیم؟</p>

<p>دین اسلام مسلما گشوده بر تجدد نیست. فرایافت های توکل و مشیت، فرد انسانی را از اراده آزاد بی بهره می کند؛ از او موجودی می سازد تسلیم سرنوشت، که هر لحظه اش به اراده مستقیم خداوند بستگی دارد، خداوندی که او را، شخص او را، برای پرستش و فرمانبری خود آفریده است و حساب هر کمترین کار ها را دارد. حتی کفر و ایمان او نه دست خودش، بلکه خدا خواسته است. اسلام دین حقوق نیست دین تکالیف است (تنها مومنان حقوق محدودی دارند و زنان از آن هم کمتر). انسانی که رفتن او به بهشت یا دوزخ نیز تقدیر شده است، با سلسله دراز باید ها و نباید ها سر و کار دارد. چه، باید ها و نباید هائی که در کتاب آمده است و چه آنها که دویست سالی پس از مرگ پیامبر به نام حدیث نبوی از گفتار و کردار او گردآورده اند و افراد و اجتماعات در هر جا و تا پایان جهان می باید بر روال آنها زندگی کنند.</p>

<p>کار شیعیان البته ده ها بار دشوار تر از بقیه مسلمانان است. یک هزارم احادیث گردآمده در بحار الانوار که خمینی بنیادگرا می گفت همه درست هستند، بس است که زندگی همه اجتماعات انسانی را در پلشتی ایران فتح علی شاه و شاه سلطان حسین غوته ور سازد.</p>

<p>اسلام به انسان چنان که هست می نگرد ــ موجودی که با همه تعارفات«خلیفه خدا بر روی زمین»جز بنده ای نیست و نه می تواند و نه حق دارد روی پای خود بایستد. راه او را، گاه تا جزئیات زندگانی، پیش پایش گذاشته اند و سخت ترین کیفر ها را برای بیرون رفتن از آن هشدار داده اند. بزرگ ترین دستاورد او در زندگی این جهانی (آنچه حقیقتا دارد) فراهم آوردن توشه آن جهانی است (آنچه تنها به نیروی ایمان باور دارد.) اکنون همه اش دنباله، و تا جائی که بتوان، تکرار گذشته است. چشمان او همواره می باید به دهان مراجعی باشد که پیشینه ها را باز می گویند. اگر آن مراجع با او همچون گوسفندان رفتار می کنند شگفتی نیست. در کجا او را دارای خرد مستقل نقاد شناخته اند؟ کجا به او حق شک کردن و از راه پدر و مادر و اجتماع و امت بازگشتن داده اند؟ او به جهان آمده است تا فرائض را بجای آورد. حتی نیکی او نیز فریضه ای است برای رضایت خداوند (یا ابوالفضل). با چنین فلسفه زندگی هیچ تصادفی نیست که به گفته ژنرال مشرف، در آن سال ها که آرزوی آتاتورک شدن داشت،«چرا هر کشوری فقیر تر و واپسمانده تر است اسلامی است؟» امروز البته با پدیده های تازه ای در ترکیه و آن سوی خوشبخت تر خلیج فارس سرو کار می یابیم که نیازمند گفتار دیگری است.</p>

<p>برخلاف اسلام، مسیحیت در گفتار و کردار مسیح و نه کلیسا، مانند آموزه (دکترین) های زرتشت و نه مغان، نزدیکی بنیادی به پاره ای فرایافت concept های مدرنیته دارد و به رغم پایگان مذهبی خود، یک عامل برجسته در مدرنیته بوده است. مسیح حساب دین و حکومت را پاک از هم جدا می کند و نمونه مثالی نفی کلی خشونت است که رواداری (تولرانس) و دوری از تعصب و برابری همه آدمیان، گذشته از تفاوت های نژادی و زبانی و بویژه مذهبی از آن می آید: «همسایه ات را مانند خودت دوست بدار» (که از تورات آموخت.) او نه بر بتان و مشرکان، بلکه اطاعت بنده وار از مقامات، پایگان مذهبی باشد یا امپراتوری، می شورد و بهایش را بر صلیب می پردازد. خداوند او دوستدار انسان است و کاری به امر و نهی ندارد. به آسانی می توان او را از عرصه سیاست و حکومت، و باید و نباید های زندگی روزانه بیرون برد.</p>

<p>در پیام او باور به انسان نه چنانکه هست بلکه چنانکه می باید، نهفته است (هرچند این به پای زرتشت نمی رسد که هیچ کس نرسیده است). زندگی برتر از دلمشغولی های روزانه است:  نه تنها از بهر نان. هر انسانی می باید بتواند خود را از محدودیت زایش و پیرامون و فرهنگ بالا تر بکشد. جامعه های مسیحی توانستند بر قرون وسطای خود، بر کلیسا و تفتیش عقاید و جزم مذهبی، بر ارسطو ی جامه کلیسائی پوشیده، چیره شوند زیرا «لوتر» به آنان آموخت که به بنیاد، به خود مسیح، بازگردند. بازگشت به بنیاد، چنانکه می بینیم، در همه مذاهب به چنان نتیجه ای نمی انجامد.</p>

<p>با این مقدمات، آیا می باید نا امید شد یا چاره را در ریشه کن کردن اسلام دید، چنانکه دلخواه پاره ای به جان آمدگان است که هر زمان از یک سر بام می افتند؟ ما نه نیاز به درآوردن ایران به مسیحیت داریم نه بازگشت به ایران زرتشتی. برای رسیدن به پاسخ درست تر می توان به تفاوت میان دین و نگرش دینی نگریست. </p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>یک دامن گل، سیمین بهبهانی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/04/070494.php" />
<modified>2008-04-17T16:02:00Z</modified>
<issued>2008-04-17T09:59:54Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.70494</id>
<created>2008-04-17T09:59:54Z</created>
<summary type="text/plain">چون درخت فروردین، پر شکوفه شد جانم؛ دامنی ز گل دارم، بر چه کس بیفشانم؟ ای نسیم جان پرور، امشب از برم بگذر؛ ورنه این چنین پرگل تا سحر نمی مانم. لاله وار خورشیدی در دلم شکوفا شد؛ صد بهار...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>general news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p>چون درخت فروردین، پر شکوفه شد جانم؛<br />
دامنی ز گل دارم، بر چه کس بیفشانم؟<br />
ای نسیم جان پرور، امشب از برم بگذر؛<br />
ورنه  این  چنین پرگل تا سحر نمی مانم.<br />
لاله وار خورشیدی در دلم شکوفا شد؛<br />
صد بهار گرمی‌زا  سر زد از زمستانم.<br />
دانه امید، آخر، شد نهال بارآور:<br />
صد جوانه پیدا شد از تلاش پنهانم. <br />
پرنیان مهتابم در خموشی شبها؛<br />
همچو کوه پابرجا، سر بنه به دامانم.<br />
بوی یاسمن دارد خوابگاه آغوشم؛<br />
 رنگ نسترن دارد شانه های عریانم.<br />
شعر همچو عودم را آتش دلم سوزد: <br />
موج عطر ازآن رقصد در دل شبستانم.<br />
کس، به بزم میخواران، حال من نمی‌داند،<br />
زان که با دل پرخون، چون پیاله خندانم.<br />
در کتاب دل، سیمین، حرف عشق می‌جویم؛<br />
روی گونه می لرزد سایه‌های مژگانم...</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>دادگاه فدرال آمریکا، میراث فرهنگی ایران را تهدید می‌کند!، شادی ملک لو</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/04/070459.php" />
<modified>2008-04-17T15:41:20Z</modified>
<issued>2008-04-17T09:57:01Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.70459</id>
<created>2008-04-17T09:57:01Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد شعله‌های خشم میان آمریکا و ایران بر سر برنامه‌های هسته‌ای ایران و همچنین ادعای دخالت این کشور در امور داخلی عراق و افغانستان، زبانه می‌کشد. خیلی‌ها از خود می‌پرسند...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>top news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>شعله‌های خشم میان آمریکا و ایران بر سر برنامه‌های هسته‌ای ایران و همچنین ادعای دخالت این کشور در امور داخلی عراق و افغانستان، زبانه می‌کشد. خیلی‌ها از خود می‌پرسند که آیا هرگز زمانی خواهد رسید که این دو کشور علاقه مشترکی پیدا کنند یا نه؟ اما جالب اینجاست که صدور چند حکم غیرمتعارف از سوی دادگاه‌های فدرال آمریکا، دقیقأ زمینه‌ای برای بروز این علاقه مشترک فراهم آورده است. نظام قضایی و وزارت خارجه آمریکا فعلأ اختلافات خود را با ایران کنار گذاشته‌اند تا از چندین هزار قطعه آثار باستانی که میراث فرهنگی ایران به حساب می‌آید، محافظت کنند.</p>

<p>وضعیت جدید که سبب شده تا ایران و آمریکا به طور موقت اختلافات خود را کنار بگذارند، یک موضوع ظریف و جنجالی است. این مساله، موضوع شکایت بازماندگان (و خانواده‌های قربانیان) یک حمله انتحاری انجام گرفته از سوی «سازمان حماس» است که در سال 1977 در بیت المقدس به وقوع پیوست و طی آن پنج نفر کشته و بیش از یکصد نفر مجروح شدند.</p>

<p>شاکیان مدعی هستند که چندین هزار اشیای تاریخی بسیار ارزشمند که از شهر باستانی تخت جمشید به دست آمده است، باید به حراج گذاشته شود تا بودجه لازم برای پرداخت خسارات ناشی از این حمله تروریستی فراهم آید. شاکیان تا به اینجا موفق شده‌اند در چند مورد حمایت دادگاه را به نفع خود و علیه حکومت ایران بدست آورند. از سوی دیگر، تا همین اواخر، حکومت ایران حاضر نشده بود نماینده‌ای در این دادگاه فدرال آمریکا شرکت دهد و در نتیجه دادگاه نیز حکم کرده است که به علت عدم حضور نماینده یا وکلای حکومت ایران، نمی‌تواند ادعای شاکیان مبنی بر عدم حمایت ایران از حماس را مردود بشمارد و همچنین نمی‌تواند در این مورد که چرا نباید این آثار باستانی را برای پرداخت غرامت به بازماندگان آن به حراج گذاشت، از نظر حکومت ایران مطلع شود.</p>

<p>وظیفه و مسوولیت دفاع از این آثار باستانی به عهده دانشگاه شیکاگو بوده که به مدت بیش از سه ربع قرن، این آثار باستانی را در اختیار داشته است. مقامات این دانشگاه معتقدند که این دادگاه برای سلب مصونیت ملی از آثار باستانی تخت جمشید (که بر آن اساس نمی‌توان میراث ملی کشوری را در معرض تملک ناشی از شکایت شهروندان هر کشور دیگری قرار داد)، صلاحیت ندارد، اما تا به اینجا موفق نشده‌اند که این ادعا را به نفع حکومت ایران در این دادگاه مطرح کنند.</p>

<p>کنگره آمریکا در دوران ریاست جمهوری «بیل کلینتون»، موادی را به تصویب رسانده بود که در تز مصونیت ملی کشورهای حامی تروریسم، استثناهایی قایل می‌شود. این مواد بعدها تمدید شدند و بر اساس آنها به افراد اجازه داده می‌شود تا علیه کشورهای حامی تروریسم در دادگاه‌های آمریکا اقامه دعوا کنند و اکنون این مواد مصوبه بدون اینکه چندان مورد توجه شبکه‌های خبری سراسری آمریکا قرار بگیرند، در بوته آزمایش قرار گرفته‌اند و میراث باستانی ایرانیان را تهدید می‌کنند.</p>]]>
<![CDATA[<p>اوضاع فعلی با موارد مشابه قبلی، از خیلی جهات تفاوت دارد. پرونده اخیر حول محور تملک هزاران الواح گلی باستانی بی همتا و دیگر آثار باستانی که قیمتی برای آنها متصور نیست و بیش از هشتاد سال قبل در جریان اکتشافات در تخت جمشید، پایتخت شکوهمند امپراتوری ایران باستان به دست آمده بود، دور می‌زند. این آثار باستانی بیش از هفتاد سال پیش به صورت امانت و برای انجام کارهای تحقیقاتی به دانشگاه شیکاگو وام داده شده بودند و قرار بود که این اواخر دوباره به ایران بازگردانده شوند. اما این کار با شکایت شاکیان متوقف شده است.</p>

<p>تا به اینجا بخشی از 423 میلیون دلار خسارت قابل پرداخت به بازماندگان (و خانواده‌های قربانیان این حادثه) از طریق اقدامات مختلفی، از جمله فروش خانه شاه سابق در تکزاس، تامین و به آنان پرداخت شده است (این خانه که در اصل به پسر شاه داده شده بود، به مبلغی بیش از 400 هزار دلار به فروش رفت.) اما تاکتیک جدید وکلای شاکیان این پرونده، سوء ظن و بدگمانی خاصی را در میان مقامات حکومت ایران برانگیخته و همچنین مایه حیرت زیاد مقامات دانشگاهی و محافل تحقیقاتی شده است. از «گیل استاین» مدیر «انستیتوی شرق شناسی دانشگاه شیکاگو»، در روزنامه «واشنگتن پست» چنین نقل شده است، «مطلقأ هیچ توجیهی برای این وضعیت وجود ندارد. این یک وضعیت خیلی غریب و کم و بیش سوررآلیستی است.»</p>

<p>این دعوای حقوقی یک اقدام ساده تنبیهی را به یک ماجرای بسیار بزرگ بدل کرده و به وضعیتی تبدیل شده است که می‌تواند مبادلات دانشگاهی و تحقیقاتی در سطح بین المللی را مورد مخاطره قرار دهد. «استاین» در مقاله «واشنگتن پست» که در بالا مورد اشاره قرار گرفت، این پرسش را در مورد تاثیر این دعوای حقوقی  بر آینده مبادلات دانشگاهی مطرح می‌کند: «آیا فکر می‌کنید که بعد از این ماجرا دولت مصر حاضر خواهد شد آثار باستانی متعلق به «شاه تات» را به هیچ دانشگاهی به امانت بدهد و در عین حال این خطر را هم بپذیرد که این آثار می‌توانند از سوی هر کسی که دلخوری یا شکایتی از دولت مصر دارد، توقیف و تصاحب شود؟» </p>

<p>گر چه این حقیقت دارد که برخی از قوانین مصوب کنگره آمریکا امکان فروش املاک و دارایی‌های متعلق به آنچه «کشورهای حامی تروریسم» خوانده می‌شود را مجاز می‌دارد، اما وضعیت فعلی از حد دستیابی به خسارات مادی به مراتب فراتر رفته و در نهایت همه ایرانیان و از جمله ایرانیان آمریکایی را با چوب حراج زدن به میراث فرهنگی آنان مجازات می‌کند.</p>

<p>دیوید استراکمن وکیل شاکیان این پرونده، در جریان مصاحبه‌ای که «ان پی آر» (NPR) با وی انجام داد، گفته است: «این آثار باستانی چه صد دلار فروش بروند یا صد هزار دلار یا صد میلیون دلار، این پول باید به عنوان خسارت به قربانیان این حادثه پرداخت شود.» او همچنین اضافه کرده است که دانشگاه شیکاگو و همچنین دولت جمهوری اسلامی ایران می‌توانند پیشقدم شوند و رقم‌های مناسبی برای خرید این آثار باستانی پیشنهاد دهند.</p>

<p>«شورای ملی ایرانیان آمریکایی» (نایاک) در واکنش به این تهدید، با استخدام دفتر وکالت «مایر براون»، که یک دفتر وکالت سرشناس در منطقه واشنگتن دی سی است، وارد این دعوای حقوقی شده و در عین حال به عنوان «دوست معتمد دادگاه» ایفای نقش خواهد کرد. «نایاک» به عنوان سازمانی که هیچگونه پیوندی با طرفین این دعوای حقوقی ندارد، از سوی دادگاه مورد مشورت قرار خواهد گرفت.</p>

<p>صرف خروج این آثار باستانی از موزه دانشگاو شیکاگو و به فروش رساندن آنها، به احتمال خیلی زیاد، به ضرر تمامی طرف‌های درگیر در این پرونده تمام خواهد شد. هر چقدر هم که از فروش این آثار باستانی به دست بیاید، نه هیچکدام از قربانیان این حمله «حماس» در سال 1997 زنده خواهند شد و نه غم از دست دادن آنان از یاد خواهد رفت. به همین ترتیب، این حراج نمی‌تواند جلوی تامین منابع مالی برای گروه‌ها و سازمان‌های تروریستی را سد کند. از سوی دیگر، خروج این آثار ارزشمند فرهنگی از تملک دولت ایران و انداختن آنها به دست خریداران خصوصی نیز، هیچ نفعی به ایرانیان در هیچ کجای دنیا نمی‌رساند.</p>

<p>شادی ملک لو - «شورای ملی ايرانيان آمريکايی» ناياک </p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید، غفور میرزایی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/04/070488.php" />
<modified>2008-04-17T15:40:59Z</modified>
<issued>2008-04-17T09:37:45Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.70488</id>
<created>2008-04-17T09:37:45Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد راستی چه «مژده ای » از سروش طبیعت به گوش ما می رسد؟ ما که «بهار انقلاب»، «بهار آزادی»، «بهار جوانی»... را پشت سر نهاده ایم، چه چیز مفید...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>general news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>راستی چه «مژده ای » از سروش طبیعت به گوش ما می رسد؟  ما که «بهار انقلاب»، «بهار آزادی»، «بهار جوانی»... را پشت سر نهاده ایم، چه چیز مفید و قابل توجهی در جهت بهبود زندگی مادی و معنوی، پیشرفت دانش، کسب تجربه های کار ساز، بهتر شدن روابط جمعی و کار آمدتر و مردمی تر کردن حکومت... نصیب جامعه ما و فرد فرد ما شده است؟</p>

<p>اگر نتیجه انقلاب، محدودیت های بیشتر آزادی های فردی و بستن روزنامه ها، قتل های زنجیره ای و فلاکت بارتر شدن اقتصاد و پائین تر آمدن سطح اخلاق جمعی باشد، حاصل آن تحول نا مطلوب است.  اگرتحول یا انقلاب به هدف های اصلی و اساسی خود نرسد، بی گمان در انقلابیون یا هدف ها بایستی اشکالی وجود داشته باشد.  در طبیعت، اگر انقلاب یا تحول هوای زمستانی به هوای بهاری با ملایمتر و گرم تر شدن هوا و جوشش برگ ها در شاخه های عریان و شکوفندگی گل و گیاه در کوه و دشت نباشد، دیگر بهاری نیست.  اما طبیعت اشتباه نمی کند، سروش بهاری بی گمان «بنات نبات» را در دل خاک می پروراند و «شاخ خشک درختان را به خلعت نوروزی و قبای سبز» زینت می بخشد.  بلبلان سر در لای پر کرده ی زمستان گذرانده را از خموشی به نغمه سرائی وا می دارد و با رهانیدن از سکون زمستانی، طبیعت را آماده میوه پروری و بارآوری تابستان و پائیز می کند.</p>

<p>جامعه انسانی به دلیل قدرت خلاقیت و به برکت مجهز بودن به نعمت دانش اندوزی و فرهنگ سازی می تواند زمستان طبیعت را با توان فکری و ابزار سازی در حوزه کارآئی انسانی خود به بهار پیش رس و یا زمستان سردتر و طولانی تر تبدیل کند.  انسان توان آفرینندگی دارد و با چنین توانی است که بعضی از جامعه ها توانسته اند با بهره وری از قوانین طبیعت، بهارهای زیباتری بیافرینند و روابط اجتماعی انسانی تر و مفیدتری برای خود برقرار کنند.  در برابر، جامعه هایی هستند که زمستان زندگی را طولانی تر و روابط زندگی اجتماعی خود را غم انگیز تر و تاریکتر می کنند.  آدمی می تواند شیطان زحمت یا فرشته رحمت بیافریند.  آدمی چون طبیعت نیست که از قوانین سرشتی خود از سر اجبار یا بدون اختیار پیروی کند.  بهر صورت، وجود هستی به شکلی که می بینیم و می شناسیم نشانگر کارآئی آن قوانین است.  اما انسان با شناخت این قوانین و روی ویژگی درک و شعوری که دارد قادر است از این قوانین در جهت بهتر کردن یا بدتر کردن زندگی طبیعی خود بهره گیرد.  اگر در جهت طبیعت گام بردارد، به راه تعادل و بقای زندگی و بهتر شدن وضع مادی و معنوی و سعادت و بهزیستی گام بر می دارد و به گفته زرتشت بزرگ، به حمایت اهورامزدا بر می خیزد و اگر در راه آلوده سازی زندگی و طبیعت و تداوم تیرگی گام بردارد، از سپاه اهرمن و اهرمن آفرینان است.</p>

<p>هماهنگی با نیازهای جمعی، در هر زمانی، مستلزم بازنگری سنت ها و افکار ناسازگار گذشته ها است.  در جهانی که اداره امور اجتماعی دیگر به شکل بسته و محدود، به دلیل پیشرفت آگاهی ها و فن آوری های بشری نامقدور است، تعمد و تعبد و استبداد و استبعاد در این راه کوششی اهرمنی و در نتیجه ضد انسانی و ضدخدائی است.  دیگر قبول این که قدرت حکومتی از سوی خدا و آسمان و یا وراثت و قداست می آید، افسانه ای باور نکردنی و نا پذیرفتنی است.  این افسانه، آن اندازه بی پایه است که در هیچ کشوری نیست که حکومتگران سخن از مردم سالاری و رأی مردم بر زبان نیاورند و یا مردم از تحصیل کرده و غیر تحصیل کرده از آن آگاه نباشند و آن را طلب نکنند.</p>

<p>نکته مهم این است که چرا ما مردم پس از یکصد و دوسال بعد از انقلاب مشروطه برای مردم سالاری و حاکمیت قانون و حقوق بشر و آزادی های فردی، در مفهوم دموکراسی های نوین جهانی، هنوز از آن محروم هستیم؟  آیا واقعاً در ایران اکثریتی وجود دارد که معتقد است فکر و دانش و توان یک نفر، از فکر و دانش و قدرت همه مردم ایران بهتر و بیشتر است؟  آیا کسی باور دارد که خودش فهم اداره کردن خود را ندارد و بایستی شخص دیگری او را اداره کند؟  آیا کسی باور دارد که خدا فرد دیگری را بدون اطلاع او برگزیده تا او را اداره کند؟  بی گمان اکثریت قریب به اتفاق مردم این گونه تصوری را ندارند؟  پس چگونه است که انقلاب مشروطه و یا انقلاب سال 1357 که با شعار قدرت از مردم است و حق حاکمیت با مردم است پیروزمند شد ولی مردم عملاً نتوانستند به این حقوق برسند؟  چگونه است که خود کسانی که برای این حقوق مبارزه کردند و زندان افتادند، وقتی به قدرت رسیدند به آن شعارها  پشت پا زدند؟</p>

<p>البته کسانی هستند که عامل همه این استبداد و نبود حقوق فردی و انسانی و حتی انقلاب را، استعمار و دولت های بزرگ و کوچک خارجی می دانند.<br />
  <br />
روزگاری، هر بدبختی ما به تقدیر نسبت داده می شد و روزگاری به روس و انگلیس و امروزه به آمریکا و اسرائیل!  شگفتا  که امروز دیگر روسیه در همسایگی ما و چین با یک میلیارد وسیصد میلیون جمعیت عامل بدبختی ما نیستند، ولی آمریکا از  آن سوی کره زمین و اسرائیل با شش میلیون جمعیت، حکومت ما را می برند و انقلاب می آورند!  این چه تصوری است که ذهنیت جامعه ما را فرا گرفته است؟ </p>]]>
<![CDATA[<p>حقیقت این است که مسئول بد و خوب وضع هر کشوری در حد امکانات و منابع طبیعی خود آن مردم و یا بهتر بگویم فرهنگ و نگرش و خلق و خو و منش و روش آن ملت است.  ما نمی خواهیم قبول کنیم که مردم ما از مردمسالاری و استبداد، از حقوق فردی و آزادی، از قانون مندی و بی قانونی...آگاهی لازم و کافی دارند.  پس چرا برای رسیدن به آزادی و حاکمیت و قانونمندی انقلاب می کنند و پیروز هم می شوند، اما آن را ندارند؟</p>

<p>دلیلش به نظر من، در حرف، ساده است ولی در عمل، بسیار مشکل.  دلیلش این است که خلق و خوی ما، روش و منش ما ،بر خلاف گفتار و نوشتار ما، دموکراتیک و حق طلب نیست.  ما از حقوق انسان ها حرف می زنیم، مطلب می  نویسیم، درس می دهیم و درس می خوانیم، اما در عمل چنین فرهنگی در روش و منش ما نیست و در ذهنیت ناخودآگاه ما هضم نشده است.  استبداد و بی حقوقی با شیر اندرون شده و بیرون راندن و تغییر آن مانند لباس و کفش نیست.  بایستی آن عوامل را تک تک شناخت و با پشتکار و حوصله و تمرین کوشید.  <br />
ما عادت کرده ایم که هر بلائی به سرمان آمده و می آید به گردن تقدیر یا دیگران بیاندازیم.  این دیگران از دولت های خارجی تا زمامداران داخلی، از دولت و همسایه ها ، همسر و همدم،از دشمنان واقعی یا فرضی و توهمی تغییر می کند.  ما شهامت مسئولیت پذیری نداریم و شاید استبداد وعقب ماندگی تاریخی در شخصیت ما خلل  وارد کرده باشد.</p>

<p>تردیدی نیست که هر فردی آزادی، قانون مندی حق حاکمیت، حقوق بشر، زندگی بهتر، امنیت بیشتر...را طالب است.  فهم این مسئله نیز دشوار نیست که چگونه ممکن است همه این نیازها را یک فرد داشته باشد بدون این که آنها را برای جمع بخواهد.  پس احترام فردی زمانی تحقق پیدا می کند که دیگری و دیگری...هم دارای احترام باشند و تجاوز به حریم این احترام، احتمالاً ناشی از بی احترامی یا حرمت قایل نبودن واقعی برای خود است.  آیا تربیت کودکی ما به این «شخصیت» لطمه نزده است؟  آیا «خود» ما آسیب دیده است؟</p>

<p>همین استدلال را می توان برای همه مسائلی که در زندگی اجتماعی امروزی داشتنش آرزوی ما است و نداریم صادق دانست.  بنا براین مطالعه و شناخت تک تک این نکات مفیدتر و ضروری تر از شعارهای بی محتوای سیاسی و داد و فریادهای بی نتیجه است.  پس از شناخت این گرفتاری ها، آنگاه بایستی با تصمیم شخصی و تکرار و تمرین، به ایجاد این روحیه و به اصلاح منش خود بپردازیم.  علائم این اصلاح فردی تساهل در برابر مخالف در عمل است و نه در حرف.  حفظ حرمت و حقوق دیگران دهان بستن از تهمت زدن و تخریب دیگران.  </p>

<p>آماده بودن برای شنیدن حرف مخالفان.  تغییر دادن ارجحیت های فرهنگی که مسائل سنتی و اخلاقی را بالاتر از حقوق و آزادی افراد قرار می دهد.</p>

<p>توجه به این که حرف و عمل، من مسئولیت دارد و من شهامت پذیرفتن این عمل را در هنگام اشتباه دارم.  اگر جامعه ای چنین تفکر و منشی را به راستی پیدا کند، آنگاه مستبدی بر او حاکم نمی شود.  چنین جامعه ای به قانونی رأی نمی دهد که ولی فقیه غیرانتخابی حق تصمیم گیری در همه امور قضائی، قانونگذاری و اجرائی در سیاست و اقتصاد داخل و خارج کشور را دشته باشد.  چنین مردمی فقط رأی نمی دهند و بگذرند، بلکه بر روی رأی خود نظارت و ایستادگی می نمایند و از کسی که انتخاب کرده اند حمایت کافی می کنند. </p>

<p>بیائید از سنت های نوروزی استفاده کنیم و با خانه تکانی نوروزی، یک خانه تکانی فکری و اندیشگی و فرهنگی نیز بر پا داریم.</p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>دوستی چیست و خانه دوست کجاست؟، دکتر محمود شیخ</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/04/070496.php" />
<modified>2008-04-17T16:06:30Z</modified>
<issued>2008-04-17T09:04:34Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.70496</id>
<created>2008-04-17T09:04:34Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد ارسطو دوستی را «یک روح در دو جسم» می بیند. راستی این دوستی چیست که طی قرن های متمادی از آن سخن رانده شده و در مکالمه های روزانه...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>top news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>ارسطو دوستی را «یک روح در دو جسم» می بیند.</p>

<p>راستی این دوستی چیست که طی قرن های متمادی از آن سخن رانده شده و در مکالمه های روزانه از آن  بصورت دائم استفاده می شود.  دوستی شاید یکی از نادرترین پدیده ها است که پس از آزمون ها و فراز و نشیب های زندگی، هنوز با توانمندی پا بر جا مانده است.  هنگامی که شخصی می خواهد عشق و محبت و عاطفه ی خود را به دیگری ابراز دارد به او می گوید «دوستت دارم».  <br />
جالب است که در زبان اروپــایی همـانند انگلیسی و آلمــانی از واژه  دوستی برای اظهــار عشـق (Love  vs. Friend) استفاده نمی شود.</p>

<p>این شاید نشان دهنده ی این است که فرهنگ ایرانی ما ارزش و مرتبت خاصی بر روی دوستی گذاشته است.  براستی دلیل این که دوستی ها بیش از روابط دیگر چون روابط تجاری و حتی روابط زناشویی پا برجا می ماند چیست؟  چرا وقتی یک زن و شوهر می خواهند از عمیق بودن رابطه ی خود خبر بدهند می گویند که ما با هم «دوستان خوبی هستیم»؟</p>

<p>انسان ها بطور کلی نیازهای مختلفی از جمله نیازهای فیزیکی، اجتماعی، امنیتی و غیره دارند.  هرچه وابستگی به این نیازها معتدل تر باشد، زندگی آرامتر و آسایش درونی بیشتر می شود.  در روابط دوستی که یکی از نیازهای اجتماعی بشری است، اگر بجای وابستگی دوستی به همبستگی برسیم،  دوستی ما پایدارتر و استوارتر خواهد بود.</p>

<p>بجای اینکه برای این نیازها زندگی کنیم، با این نیازها زندگی بکنیم.<br />
بجای اینکه برای تو باشم، با تو باشم.   زمانی که برای تو هستم، یک وظیفه در من بوجود می آید که باید حتماً به این وظیفه علیرغم خواسته خود انجام وظیفه کنم  و این وظایف در شخص مقابل من انتظاراتی را بوجود می آورد که که اگر به آنها پاسخ مثبت داده نشود، باعث رنجش و حتی سست شدن دوستی می شود.  اما وقتی با تو هستم خودم را جزئی از تو می دانم و من و تو بقول حمید مصدق «ما» می شویم  و کاری که برای تو انجام داده ام در حقیقت برای خودم انجام داده ام.</p>

<p>انسان ها تعاریف مختلفی از دوستی دارند که از تجارب خود از  دوستی های متعدد به دست آورده اند.  برای برخی پایه ی دوستی بر اساس اعتماد و احترام متقابل و برای برخی دیگر پایه دوستی بر اساس عشق و محبت است.</p>]]>
<![CDATA[<p>پیدا کردن دوست به مراتب آسان تر از نگهداری و پایداری دوستی است.  زیرا برای پایداری و ماندگاری دوست، باید سعی و کوشش در پرورش و بهبودی آن کرد.<br />
رابطه ی دوستی نمی تواند پایدار بماند، اگر این جد و جهد دو طرفه نباشد و فقط یک طرف بخواهد بار دوستی را بدوش بکشد.</p>

<p>دوست واقعی کسی است که چراغی در درون دوستش روشن کرده، استعدادها و توانمندی هایش را شناسایی کرده، باعث شود که او آن ها را از حالت خفته و رکود به نیروی فعال و پرباری تبدیل کند.  از طرف دیگر، کمبودها و کاستی های دوستش را با انتقادی سازنده و بدون غرض گوشزد کند تا به رفع آنها کوشا باشد.</p>

<p>دوست کسی است که همتای  خود را در هنگام ناراحتی و افسردگی به وجد و خوشحالی بکشاند و در شادی او شریک باشد.</p>

<p>در اغلب اوقات دوست واقعی قلب ما را مملو از عشق و شادی کرده و به ما آن چنان اعتماد و حرمت نفسی می دهد که بتوانیم در مسیر زندگی، انسان های شاد و خلاقی باشیم.</p>

<p>یادمان باشد که در دانشگاه، در هنگام دو ره دانشجویی، گرفتاری های درسی خود را ابتدا با دوستان هم دانشگاهی مطرح می کردیم تا با استاد خود.<br />
در سن نوجوانی اغلب موضوعات عاطفی و خصوصی خود را با دوستان خود در میان می گذاشتیم تا با والدین خود، زیرا که خود را به دوستان بمراتب نزدیکتر احساس می کردیم و می دانستیم که آنها بدون حالت پرخاش گرایانه یا مدبرانه دست یاری  بسوی ما دراز می کنند.  </p>

<p>دوستان منابع واقعی انرژی ما هستند که با قلبی استوار و جسور در پشت سر ما ایستاده اند.  بدون دوست، احساس امنیت، کار مشکلی است.<br />
ما ممکن است شجاع نباشیم ،ولی رفاقت و دوستی این شجاعت را در ما بوجود می آورد.  دوستی به ما یاری می دهد تا خود را از مشکلات برهانیم.  دوستان مشکلات ما را مشکلات خود می دانند.</p>

<p>بین دو دوست، مسئله برد و باخت وجود ندارد.  مسئله برد و برد و یا باخت و باخت وجود دارد.  برد هر کدام، برد دیگری است و باخت هر کدام باخت دیگری خواهد بود.</p>

<p>دوستان واقعی جزء اولین کسانی هستند که در لحظات موفقیت ما، بدون هیچگونه چشمداشت و بخل و حسدی اشک شادی در چشمانشان جمع می شود و دست ما را با افتخار هر چه تمامتر برای تبریک و تهنیت می فشارند.</p>

<p>اولین دوست واقعی هر شخص، دوستی با خود است.  انسان تا دوست خوبی برای خود نباشد نمی تواند دوست خوبی برای دیگران باشد.  ما از همه بیشتر با خودمان وقت می گذاریم.  سئوال این است که آیا گذراندن این همه وقت ما را در شناسائی به خود کمک کرده است؟  آیا به راستی برای شناسائی از خود این سئوال های را کرده ایم که:</p>

<p>1- آیا شخص مثبتی هستم که بتوانم با مشکلات زنگی با دیدگاهی خوش بینانه برخورد کنم؟</p>

<p>2- آیا شنونده خوبی هستم و از قاعده ای که «چون دو گوش دارم و یک دهان، پس دو برابر شنوا باشم   تا گوینده» پیروی می کنم؟<br />
3- آیا استعدادهای خود را شناسایی کرده ام تا بتوانم در روند بهزیستی از آنها بهره مند شوم؟ </p>

<p>4- آیا لحظات بیکاری و آزاد خود را به بطالت نمی گذرانم و از وقت خود به بهترین وجهی برای خودسازی و خود شناسایی استفاده می کنم؟<br />
5- آیا از خودم راضی هستم و اگر جواب منفی است چرا؟  آیا بجای سرزنش و فرار از خود، با دید مهربانانه و بزرگ منشانه، در پی علت و چاره جویی هستم؟</p>

<p>برای این که دوست خوبی باشیم باید چیزی برای عرضه کردن داشته باشیم.  اگر اساس دوستی بر روی داد و ستد معنوی نباشد، یکنواخت و خسته کنند می شود.  پس بیاموزیم و آموزگار دوستان باشیم.</p>

<p>دوستان را بیهوده از خود نرنجانیم.   گاهی اوقات با سخنان خود خواسته یا ناخواسته قلب دوستان را جریحه دار نکنیم و به احساسات آن ها لطمه وارد نیاوریم.</p>

<p>سخن انسان همانند سنگی است که به دریا پرتاب می شود و دیگر نمی شود آن را برگرداند،  پس چه بهتر که قبل از آغاز هر سخن درباره ی آن فکر و اندیشه کنیم.</p>

<p>در حالی که باید مشوق خوبی برای دوستان باشیم از تعریف و تمجید های گزافه گویانه و غیر واقعی بپرهیزیم.  این نوع تعریف و تمجید ها نه تنها به دوستان کمک نمی کند، بلکه آن ها را از واقعیت زندگی گمراه می سازد، نسبت به عقاید خود صادق باشیم بدون این که خواست تحمیل آن ها را به دیگران داشته باشیم.</p>

<p>هنر تفاهم در این است که بتوان خود را در جای دیگری قرار داد و از دید او به مشکلاتش پی برد.</p>

<p>از بحث و جدل خودداری کنیم.  اگر دوستی بر سر عقاید خود ایستاده و از خود انعطاف نشان نمی دهد، با بحث و جدل سعی در عوض کردن عقیده او نداشته باشیم.  </p>

<p>از غیبت درباره ی دوستان خودداری کنیم.  از آن جایی که شخصیت و منزلت دوست شما رابطه ی تنگاتنگی با منزلت و شخصیت شما خواهد داشت، هرگونه وارد کردن خللی به شخصیت او، شخصیت شما را هم در بر می گیرد.</p>

<p>ما می توانیم دوستان متعددی داشته باشیم، هر کدام از آن ها می توانند جوابگوی بخشی از علاقه ها و سلیقه های ما باشند.  یک دوست لزوماً نباید بار تمام علائق و خواسته های ما را به دوش بکشد.</p>

<p>از دوست به یادگار دردی دارم    کاین درد به صد هزار درمان ندهم.<br />
</p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>در جستجوی عشق و همسر آینده، دکتر فرزانه خضرائی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/04/070495.php" />
<modified>2008-04-17T16:04:17Z</modified>
<issued>2008-04-17T09:02:16Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.70495</id>
<created>2008-04-17T09:02:16Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد در شماره گذشته خوانندگان عزیز را دعوت کردم که تعمقی روی موضوع و موقعیت دوران مجرد بودن بکنند و اشاره کردم که: اولاً، دوران مجردی مخصوصاً وقتی شخص بطور...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>top news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>در شماره گذشته خوانندگان عزیز را دعوت کردم که تعمقی روی موضوع و موقعیت دوران مجرد بودن بکنند و اشاره کردم که:</p>

<p>اولاً، دوران مجردی مخصوصاً وقتی شخص بطور جدی در جستجوی همسر می باشد، تصمیم گیری آسان نیست و می تواند دوران مشکلی باشد.</p>

<p>ثانیاً، دوران مجردی، فرصتی است که باید غنیمت دانست.  زیرا که شخص می تواند موارد مهم زندگی خود و انتخاب همسر آینده را از سرفرصت بررسی کند،قبل از اینکه تصمیم نهایی را اتخاذ کند.</p>

<p>ثالثاً، اجتماع ایرانیان و مخصوصاً پدرها و مادرها مرحله ی مجرد بودن جوانان را با روی باز پذیرفته و آن ها را پشتیبان باشند که زندگی را تجربه کنند و از فشارهای غیرضروری بر روی جوانان برای ازدواج خودداری کنند.</p>

<p>در این مقاله می پردازم به وظایف و تعهداتی که فرد مجرد نسبت به خود، به زندگی آینده خود و به شریک زندگی آینده اش دارد.  این وظایف بطور خلاصه روشن کردن راستای زندگی و هدف های اصلی زندگی است.  قبل از این که این موضوع را بیشتر توضیح دهم می خواهم نگاهی به مجردی در مرحله های مختلف زندگی بیاندازم.  در مجردی، اولویت ها تا اندازه ای بستگی به مرحله ی زندگی شخص دارد.  من این مراحل را به سه دسته کلی خلاصه می کنم:</p>

<p>1- مرحله ی بین خاتمه تحصیلات دبیرستان تا اواسط 20 سالگی:  در این مرحله جوانان چندین سال وقت دارند تا راه و مسیر خود را مشخص کرده و برای ازدواج و تشکیل خانواده تصمیم گیری کنند.  آنها نباید برای انتخاب همسر روی خودشان فشار بگذارند، بلکه  وقت را غنیمت شمرده، زندگی را تجربه کرده و قدم به قدم بطرف رشد شخصی خویش پیش بروند تا کم کم بتوانند مسیر آینده زندگی شان را روشنتر ببیند.</p>

<p>2-مرحله ی 25 سالگی تا اواخر 30 سالگی (39-38) مرحله ای است که اشخاص جدی تر درباره انتخاب همسر و تشکیل خانواده فکر می کنند و سعی می کنند شخص مناسب را پیدا کنند.  در این مرحله، اشخاص چه خانم ها و چه آقایان، فشار انتظارات فامیل را احساس می کنند، در عین حالی که خودشان هم همین انتظارات را از خود دارند.  در این مرحله، راستای زندگی و هدف های اصلی زندگی برای بیشتر افراد تا اندازه ای روشن شده است. </p>]]>
<![CDATA[<p>3- مرحله ای است که اشخاص بعد از یک رابطه طولانی که منجر به جدایی شده، مجدداً خود را مجرد می یابند، با داشتن فرزند و یا بدون فرزند. <br />
 <br />
در حالی که همه مجرد ها در هر مرحله ی زندگی که هستند شباهت هایی در موقعیت آنها وجود دارند، موقعیت هر فردی مسائل یکتایی را نیز در بر دارد.  تنها هدفی که همه در آن مشترک است، پیدا کردن یک عشق پایدار و یک شریک زندگی است.</p>

<p>در این جا می خواهم توجه شما را به تفاوت بین خانمها و آقایان از نظر بیولوژی بدن خانم ها و سال های محدودی که برای بچه دارشدن دارند جلب کنم.  اگر چه به نظر می آید که این موضوع واضحی است، ولی متأسفانه به آن توجه لازم نمی شود.  اگر داشتن فرزند یکی از هدف های یک خانم جوان است (مثلاً خانمی در سال های 30 و 35) بطور طبیعی بهتر است که زودتر تشکیل خانواده بدهد.  در حالی که آقایان در همین مرحله ی سنی این ضرورت را شخصاً احساس نمی کنند.  وقتی آقایی خانمی را که اظهار علاقه به ازدواج و تشکیل خانواده می کند، دوست دارد (واقعاًدوست دارد) باید عمیقاً به موقعیت خانم اندیشناک باشد و به علاقه و آرزوی او اهمیت و احترام بگذارد.  اگر مرد قصد ازدواج ندارد و یا احساس می کند که هنوز آمادگی لازم برای ازدواج ندارد، بجا نیست که به رابطه ادامه داده وانمود کند که او هم قصد ازدواج دارد.</p>

<p>این موقعیت ها نشانه آنست که عشق آن شخص واقعی نیست.  وقتی دوست داشتن، واقعی است که شخص خاطر معشوق  را بخواهد. یعنی به خواست ها و آرزوهای او احترام گذارده و آن چیزی که معشوق می خواهد او هم بخواهد.  آقایانی که قصد ازدواج ندارند بجا است که در شروع آشنایی موضع خود را بطور روشن به طرف مقابل بیان کنند.  خیلی از مسائلی که زوج ها قبل از ازدواج به مشاوره می آیند کم و بیش به این مسئله ارتباط دارد.</p>

<p><strong>یافتن راستا ها و هدف های زندگی</strong><br />
روشن کردن راستای زندگی فرد قبل از تصمیم به ازدواج و انتخاب شریکی که به همان راستا می رود، محققاً شانس موفقیت رابطه را بیشتر می کند.  مثالی برای روشن شدن این موضوع ارائه می دهم:  </p>

<p>شما تصمیم به سفری طولانی با قطار به ایالت های شمالی آمریکا دارید،  می خواهید همسفری پیدا کنید که تجربه ی این سفر را (زیبایی ها، تازه ها و سختی ها) را با او شاهد و شریک باشید. با کسی برخورد می کنید که خیلی توجه شما را جلب میکند و شما احساس می کنید که این فرد همسفر خوبی خواهد بود.  متوجه شده اید که او نیز سفرهای طولانی را دوست دارد.  وقتی به ایستگاه قطار می رسید، با دل خوشی مدتی را که دو انتظار قطار هستید به خوشی با هم می گذرانید. وقتی موقع آن می رسد که مسافران باید سوار شوند شما می بینید که همسفر شما قطاری را انتخاب می کند که به طرف جنوب می رود.  باوجود این که از هم صحبتی و هم نشینی هم لذت می بردید، ولی راه هایتان در جهت مخالف یکدیگر است و از هم دور و دورتر می شوید.</p>

<p>بدین ترتیب، قبل از انتخاب همسر باید هد فهای زندگی برای شخص روشن باشد. منظور اینجا این نیست که هدف ها با تمام ریز کاری های آن مشخص باشد، مهم است که روی راستا و هدف های زندگی اندیشه کنیم.  این اندیشه ی عمیق، شما را به سئوال های کلی تر زندگی می کشاند.  سئوال هایی مثل: مفهوم زندگی چیست؟  مفهوم زندگی من در این دنیا چیست؟  چه نوع زندگی می خواهم داشته باشم و چه مسیری را می خواهم طی کنم؟ </p>

<p>این سئوالات «هستی» Existential است.  این سئوالات «هستی» باید از عمق درون شخص جواب داده شود.  همه ما احتیاج داریم که سئوالات «هستی» وجود خود را در اندیشه ی خود داشته باشیم.  این کمک بزرگی است که بتوانیم فردیّت خود را پیدا کرده و چیز هایی راکه در زندگی ما اهمیت دارند روشن تر ببینیم.</p>

<p>اندیشه بر سئوال «هستی»،  انسان را به  تکامل و رشد بیشتری هدایت می کند و در مقابل، اورا قادر می سازد هدف ها و راستای زندگی خود را روشن تر ببیند.</p>

<p>خوشبختانه انسان ها در هر مرحله زندگی، توانایی برای رشد شخصی دارند.  رشد شخصی و یادگیری وقتی توقف می کند که خود شخص کوشش خود را در راه آن متوقف کند.</p>

<p>وقتی راستا و هدف های زندگیتان برایتان روشن نباشد و یک احساس گم شدگی و گیجی را تجربه می کنید و به آسانی به هر مسیری که دیگران شما را می کشانند می روید.</p>

<p>در این صورت وقتی ازدواج می کنید متوجه می شوید که شما راستا و هدف های شخص دیگری را که کاملاً با خواسته های شما مغایرت دارد دنبال می کنید  واین مسلماً به ناراحتی های درونی می انجامد.</p>

<p>از خود سئوال کنید که آیا می خواهید که زندگی شما در  راه و مسیر زندگی فرد دیگری می باشد؟ <br />
 تا ما آینده، روزهایتان شاد باد. برای همگی آرزوی سال موفقیت آمیزی را در راه تکامل رشد فردی دارم.</p>

<p>دکتر فرزانه خضرائی مشاور و روان درمان فردی و خانوادگی با 25 سال تجربه کاری در New Port Beach به کار مشغول است.  برای اطلاعات بیشتر با تلفن 1374 - 709 (949) تماس بگیرید. </p>

<p>دکتر فرزانه خضرائی - مشاور و روان درمانگر فردی و خانوادگی </p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>ندای آغاز، سهراب سپهری</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://news.gooya.com/ashena/archives/2008/04/070493.php" />
<modified>2008-04-17T15:59:39Z</modified>
<issued>2008-04-17T08:58:33Z</issued>
<id>tag:news.gooya.com,2008:/ashena//29.70493</id>
<created>2008-04-17T08:58:33Z</created>
<summary type="text/plain">نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد کفش هایم کو، چه کسی بود صدا زد : سهراب ؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ. مادرم در خواب است. و منوچهر و پروانه، و شاید...</summary>
<author>
<name>shahin</name>


</author>
<dc:subject>general news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://news.gooya.com/ashena/">
<![CDATA[<p><a href="mailto:payam@ashena.com?subject=Reader Feedback, Ashena in Gooya news" style="text-decoration: none" style="text-decoration: none" target="_blank"><font color=brown>نظرات و پيشنهادات خود را براي سردبير پيام آشنا ارسال نماييد</font></a></p>

<p>کفش هایم کو،<br />
چه کسی بود صدا زد : سهراب ؟<br />
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.<br />
مادرم در خواب است.<br />
 و منوچهر و پروانه،  و شاید همه مردم شهر.<br />
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد<br />
ونسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد<br />
بوی هجرت می آید:<br />
 بالش من پُر آواز پَر چلچله ها ست.</p>

<p>صبح خواهد شد<br />
و به این کاسه آب<br />
 آسمان هجرت خواهد کرد.</p>

<p> باید امشب بروم.</p>

<p> من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم<br />
 حرفی از جنس زمان نشنیدم.<br />
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود.<br />
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.<br />
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت.<br />
من به اندازه یک ابر دلم میگیرد<br />
 وقتی از پنجره می بینم حوری<br />
-دختر بالغ همسایه-<br />
 پای کمیاب ترین نارون روی زمین<br />
فقه می خواند.</p>

<p>چیزهایی هم هست،  لحظه هایی پر اوج<br />
(مثلا شاعره ای را دیدم<br />
 آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش<br />
آسمان تخم گذاشت.<br />
 و شبی از شب ها<br />
مردی از من پرسید<br />
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است ؟)<br />
باید امشب بروم.<br />
باید امشب چمدانی را<br />
 که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد ، بردارم<br />
و به سمتی بروم<br />
 که درختان حماسی پیداست،<br />
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.<br />
یک نفر باز صدا زد : سهراب<br />
کفش هایم کو؟</p>]]>

</content>
</entry>

</feed>
