آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی![]()
از همین نویسنده
22 فروردین» ايران وارد کننده نفت در سال ۲۰۱۵؟ جمشید اسدی، راديو زمانه28 اسفند» شکست طرح کنترل قيمت ها و ادامه تورم در آستانه نوروز، جمشيد اسدی، ايران امروز 27 بهمن» باکره و روسپی، هوشنگ اسدی 14 مرداد» زودتر بمير رفيق! هوشنگ اسدی 23 اسفند» گفتگوی راديو بين المللی فرانسه با جمشيد اسدی درباره پرونده اتمی ايران
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» یک حادثه عجیب هنگام تمرین نمایشی ماموران آتش نشانی در ترکیه (ویدئو)
» کشته شدن يکی از افراد حاضر در تجمع مردم خمينی شهر در حمله نيروهای انتظامی، اميرکبير » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد!، هادی خرسندی » تلاش پشتپرده شاهزاده سعودی عليه جمهوری اسلامی، عصر ايران » بختيار: اسطوره و واقعيت و سوزاندن فرصتی تاريخی (قسمت اول)، محمود دلخواسته » دستگيری دختران و پسران حاضر در يك كافي شاپ در كرج (ویدئو) » برادران علايی به کمک شما همين امروز نياز دارند، پزشکان مدافع حقوق بشر اصلاح طلبان، از خوش نشينی در اپوزيسيون تا مسئوليت پذيری در حكومت، جمشيد اسديبايد نشان داد چگونه مبارزه ای را که رفقای رفرميست حکومتی انجام ندادند، رفقای اتحاد جمهوری خواهان، در شرايطی به مراتب آسانتر به انجام می رسانند.
Assadi3000@yahoo.com در سری مقالاتی که از چندی پيش تا به کنون درباره مبارزه سياسی و استراتژی رفرم عرضه کرده ايم ، تا بدانجا رسيديم که : در پرتو آرمان سياسی، می بايستی به سنجش دقيق و عينی نيروهای دوست و دشمن و درجه آمادگی مردمی همت گماشت و سپس در چارچوب چنين تحليلی، آرمان سياسی را به هدفی قابل وصول واگرداند. تحقق اين هدف، مستلزم استراتژی است. استراتژی سياسی نيز يا متکی به براندازی است يا مبتنی بر اصلاح طلبی. اما اگر استراتژی به قدرت نرسد يا بر آن تاثير نگذارد، همچون کشتی نشسته بر خشکی است، يعنی بی فايده. از همين رو در اين مقاله و در ادامه منطقی آنچه که تاکنون در اين مورد نگاشته ايم، به بررسی استراتژی قدرت يابی رفرميست ها می پردازيم. چگونه رفرميست ها به قدرت می رسند؟ پيروزی گسترده انتخاباتی، بحران اجتماعی يا ترکيبی از اين دو، از مساعدترين شرايط به قدرت رسيدن رفرميست ها و اصلاح طلبان مي باشند . در ايران، اصلاح طلبان عمدتا در پی بروز بحران و قبول مسئوليت به قدرت رسيده اند. هرچند که در مواردی نيز از طريق پيروزی در انتخابات وارد حکومت شده اند. با وجود اين به جرأت می توان گفت که بويژه در ايران، اغلب دولت های اصلاحگر، به دنبال ترکيبی از دو عامل فوق به قدرت رسيده اند. اين دو عامل چگونه عمل می کنند؟ بحران. منظور از بحران، نارضايتی عميق مردم، و تداوم مشکلات اقتصادی، ناآرامی های اجتماعی و تهديدات خارجی عليه امنيت کشور است. ترس و حالت اضطراری ناشی از بحران، انتظار مردم را برای اقدامات فوری، بحدی بالا می برد که تغيير و تحول حالت اضطراری پيدا می کند و بدين ترتيب شرايط، برای بهره برداری سياسی، تفويض قدرت بيشتر به حاکمين و يا به قدرت رسيدن اصلاح طلبان مساعد می شود. مشکلات اقتصادی، ناآرامی های اجتماعی، مثل اعتصابات و حتی شورش های خشن چون احتمال انقلاب و کودتا و کشتار و غارت اموال از بارزترين نمونه های سياسی بحران هستند. در چنين شرايطی معمولا بحران به افزايش قدرت حاکمين می انجامد، چرا که باور عمومی بر اين است که مشکلات موجود، در اثر بی تصميمی و بی عملی بدتر خواهد شد. در اين زمان، نه تنها خواست همگانی برای رفرم و اصلاحات دولت رفرميست را برای انجام اقدامات فوری زير فشار می گذارد، بلکه حتی اپوزيسيون سياسی و اجتماعی رانيز در اين شرايط مجبور به همراهی و يا دست کم همزيستی مسالمت آميز، با دولت می کند. پيروزی در انتخابات. اگر اصلاح طلبان به دنبال پيروزی انتخاباتی به قدرت رسيده باشند، وزنه پيروزی ايشان در انتخابات، از مهم ترين شرايط انجام رفرم است. هرچقدر که پيروزی در انتخابات گسترده تر باشد، دست اصلاح گران برای انجام رفرم های سياسی بازتر خواهد بود. دولتی که با رأی بالا به قدرت رسيده باشد، دست کم تا مدتی از درک، مدارا و حتی نگاه غير انتقادی مخالفان خود بهره مند می شود. محمد خاتمی به همين شکل در انتخابات دوم خرداد 1376 به پيروزی رسيد و رئيس جمهور شد و صد حيف که از اين فرصت، استفاده شايان نکرد. مردم به گونه ای بسيار گسترده در اين انتخابات شرکت کرده بودند. از ميان اين انبوه 28 ميليون نفری که بيانگر 80 درصد واجدين شرايط بودند، 26 ميليون نفر به محمد خاتمی رأی دادند. اين پشتيبانی گسترده مشروعيتی عظيم به رئيس جمهور منتخب بخشيده بود که نه تنها تصوير ايران در جهان را تا حد بسياری دگرگون کرد، بلکه حتی مخالفان وطنی او را نيز تا مدتی در بهت زدگی فرو برد. با وجود اين، مشروعيت و گرامی داشت منتخبين در نزد مردم به مرور زمان رو به کاهش می رود. کما اينکه اعتبار و محبوبيت خاتمی از ميان رفت. به قول فرانسوا ميتران، رئيس جمهور فقيد فرانسه در سالهای 1981-9519، تنها در صد روز اول رسيدن به قدرت است که رفرميست ها می توانند مهم ترين اصلاحات خود را به انحام رسانند. پس از اين به تدريج انجام اصلاحات دشوارتر خواهد شد. سرنوشت جنبش دوم خرداد تا حد زيادی چنين بود. همچنان که پيش از اين آمد، ورود رفرميست ها به حکومت، غالبا ناشی از ترکيب بحران و انتخابات است بدين ترتيب که بحران به بی اعتباری دولت بر سر قدرت می انجامد. به طوری که، در صورت انتخابات، مردم عدم اعتماد خود به دولت وقت را اعلام می دارند و با اعطای رأی به مديران جديد و ايده های نو، دولت جديدی را جايگزين دولت پيشين می کنند. به همين ترتيب بود که رونالد ريگان در سال 1981 در ايالت متحده بقدرت رسيد. در حقيقت، پس از افزايش قيمت نفت و شاخص فلاکت (نرخ بيکاری + نرخ تورم)، سياست های اقتصادی ناکارآ و عدم کاميابی در حل بحران گروگان های آمريکايی در ايران، دولت جيمی کارتر در نزد مردم بشدت بی اعتبار شده بود. محبوبيت هيچ رئيس جمهوری از جنگ جهانی دوم تا آن زمان به اندازه محبوبيت کارتر سقوط نکرده بود. در چنين شرايط بحرانی، رونالد ريگان برنده انتخابات شد. يادآوری می کنيم که وقوع رفرم، به دنبال آميختگی بحران سياسی و پيروزی در انتخابات، حتمی نيست، بلکه در اين شرايط تنها امکان انجام رفرم بوجود می آيد. اما در صورت جلوگيری از انجام اصلاحات، امکان وقوع انقلاب و براندازی به شدت افزايش می يابد. رفرميست ها و لزوم حفظ قدرت. اما اصلاح طلبان به هر دليلی که به قدرت می رسند، می بايستی آن را گرامی دارند و در نگهداريش بکوشند. به قدرت رسيدن رفرميست ها، بويژه در نظام های استبدادی کار آسانی نيست واز همين رو، شايان کمال اهميت است که رفرميست ها از اين فرصت های نادر و اغلب کوته حداکثر استفاده را بعمل آورند. به همين لحاظ می توان به محمد خاتمی و يارانش بدون هيچ گونه رودربايستی ايراد گرفت که چرا چنين آسان گير و ساده لوحانه، فرصت های طلايی را از دست دادند؟ اما ايراد بزرگ تر متوجه کسانی است که استعفا و خروج از حاکميت را بعنوان تاکتيک مبارزاتی پيشنهاد می کنند. بزرگ ترين خطر اين ايراد آن جاست که اصلی ترين مسئله سياست قدرت است و با وجود اين هواداران خروج از حاکميت، برای پيشبرد سياست اصلاح طلبی خروج از قدرت را پيشنهاد می کنند. دليل اصلی هواداران اين پيشنهاد و از جمله عباس عبدی دربند و محسن کديور، فعلا آزاد از بند، چنين است : اصلاح طلبان همچنان که تجربه دولت خاتمی نشان داد، قادر به انجام کاری در درون حاکميت نيستند. اگر آن ها از قدرت خارج شوند مردم خواهند دانست که چه کسانی بر سر راه اصلاحات مانع تراشی می کنند و سرانجام تکليف خود را با اين عده مشخص خواهند کرد. به گمان ما، مهم ترين مشکل اصلاح طلبان در قوه مجريه و نيز مجلس، سياسی است. يعنی با وجود اين که منتخب مردم هستند ولی ابراز قدرت ندارند. نيروهای مسلح، انتظامی، ارتش، سپاه و بسيج به مثابه ابزارهای بزرگ قدرت در اختيار ايشان نيست. به قولی «قدرت مشروعی که اعتبار خود را از رأی مردم می گيرد ، الزاما همه ارکان قدرت را در برنگرفته است» . اين درست است اما راه چاره آن نيست که اصلاح طلبان آن ابزارهای قدرتی را هم که در دست دارند، تحويل حريف بدهند. بلکه شرط عقل آن است که اهرم های در احتيار را نگه دارند و اهرم های ديگر را بدست آورند. برای ما بسيار تعجب برانگيز است که چگونه دست اندرکاران سياست، برای پيشبرد اهداف خود، رأی به واگذاری قدرت به رقيب دهند. به نظر ما، به قدرت رسيدن اصلاح طلبان، کاری سهل و آسان نيست که بتوان آسان از دست دادش. برعکس، حال که به هر نسبت و ترتيبی اصلاح طلبان در حاکميت سهيم اند، بايد از آن حد اکثر استفاده را برد. دست کم به دو طريق : رفرميست ها و رويارويی ناگزير با ارتجاع. اصلاح طلبان سياست مسالمت را در پيش گرفته اند و اين بجای خود نيکوست. اما اين نه به معنی سياست همه چيز در پشت پرده است و نه پرهيز از زورآزمايی. امروز در حين پشتيبانی از تداوم حضور اصلاح طلبان در درون حاکميت، می بايستی به جای تحليل های آسان و سينه به تنور چسپاندن، به طور مشخص روشن کرد که راه مقابله با قدرت ارتجاع در شرايط کنونی کدام است ؟ با قوه قضائيه چگونه بايد دست و پنجه نرم کرد؟ چه کسی لباس شخصی ها را به جای خود خواهد نشاند؟ اصلاح طلبان درون حاکميت بيش از نمی بايستی پس از هر سيلی، گونه ديگر خود را پيشکش کنند. رفقای اتحاد جمهوری خواهان نيز می بايستی بيشتر از بيان دلسوزانه کمبود ها و از روی افسوس سر به چپ و راست گرداندن، دست بکار شوند. به يک کلام، هر دو بايد از جنت مکانی مفسران دانشور فراتر روند و وارد ميدان همآوردی سياسی شوند. انتقاد کردن از سهل انگاری اصلاح طلبان درون حاکميت و بدين ترتيب عاقبت را برای خود خريدن البته کاری است آسان، اما نه شرط انصاف است و نه عقل سياسی. بايد نشان داد چگونه مبارزه ای را که رفقای رفرميست حکومتی انجام ندادند، رفقای اتحاد جمهوری خواهان، در شرايطی به مراتب آسانتر به انجام می رسانند. تنها در چنين شرايطی و در صورت نشان تداوم مبارزه می توان از مردم انتظار همراهی ئ دست کم صبوری داشت. جز اين، مردم سرخورده و اصلاح طلبان پراکنده می شوند و بديل های مستبد داخل يا خارج نشين پرچم رهبری بدست خواهند گرفت. اگر چنين شود، اصلاح طلبان ورشگستگان به تقصيرند. چه آنها که در ايران کاری نمی کنند و چه آنها که در خارج تنها انتقاد می کنند.
1) مقالات ما در اين موارد عبارتند از : 2) بحث تئوريک من در مورد شرايط تحقق رفرم بر مبنای کتاب زير است : 3) علی رضا قلی (1377)، جامعه شناسی نخبه کشی، قائم مقام، اميرکبير، مصدق، نشر نی، چاپ هفتم. 4) نامه سرگشاده 135 تن از نمايندگان مجلس به رهبر جمهوری اسلامی. اين نامه در خرداد ماه 1382 خورشيدى به شكل گسترده اى در رسانه هاى برون و درون مرزى كشور منتشر شد. 5) مصاحبه با عباس عبدی در بيم ها و اميدها : دولت خاتمی از ديدگاه صاحب نظران، گردآورندگان محسن آرمين، حجت رزاقی، انتشارات همشهری، بهار 1378. Copyright: gooya.com 2009
|
||||||