چهارشنبه 17 دی 1382   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی

داريوش سجادی
اصلاح طلبانی که مُصّر بر ورود خاتمی به انتخابات رياست جمهوری اند، تا اين لحظه کمترين برنامه ای برای چگونگی مديريت جامعه ارائه نکرده اند تا افکار عمومی قانع شود که بر فرض پيروزی خاتمی در انتخابات و با توجه به بکارت ساختار سياسی ايران طی ۱۲ سال گذشته چه تضمينی برای عدم بازتوليد بحران های دوران رياست جمهوری ايشان وجود خواهد داشت؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

اصلاح طلبان، از خوش نشينی در اپوزيسيون تا مسئوليت پذيری در حكومت، جمشيد اسدي

بايد نشان داد چگونه مبارزه ای را که رفقای رفرميست حکومتی انجام ندادند، رفقای اتحاد جمهوری خواهان، در شرايطی به مراتب آسانتر به انجام می رسانند.

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 





Assadi3000@yahoo.com

در سری مقالاتی که از چندی پيش تا به کنون درباره مبارزه سياسی و استراتژی رفرم عرضه کرده ايم ، تا بدانجا رسيديم که : در پرتو آرمان سياسی، می بايستی به سنجش دقيق و عينی نيروهای دوست و دشمن و درجه آمادگی مردمی همت گماشت و سپس در چارچوب چنين تحليلی، آرمان سياسی را به هدفی قابل وصول واگرداند. تحقق اين هدف، مستلزم استراتژی است. استراتژی سياسی نيز يا متکی به براندازی است يا مبتنی بر اصلاح طلبی. اما اگر استراتژی به قدرت نرسد يا بر آن تاثير نگذارد، همچون کشتی نشسته بر خشکی است، يعنی بی فايده. از همين رو در اين مقاله و در ادامه منطقی آنچه که تاکنون در اين مورد نگاشته ايم، به بررسی استراتژی قدرت يابی رفرميست ها می پردازيم.
کند و کاو در مورد مناسبات ميان رفرميست ها و اصلاح طلبان حکومتی، در شرايط کنونی شايان کمال اهميت است. چرا که به نظر می رسد اصلاح طلبان به طور ناخودآگاه، فعاليت سياسی در موضع اپوزيسيون را به پذيرش مسئوليت خطير قدرت سياسی ترجيح می دهند. البته چنين رويکردی موجب هزينه و زحمت کمتری است و شايد به همين اعتبار خردمندانه تر باشد. زحمت و هزينه آن کمتر است چون بدون هيچ دلمشغولی و نگرانی در مورد نتايج کار و کارنامه، بر همه چيز و همه کس ايراد می گيرد و چنين وانمود می کند که "اگر حرف های مرا در مورد خروج از حاکميت به گوش جان می شنيدند، اين همه اشکال نداشتيم". باشد ! اما اين رويکرد در عين حال بی فايده است چون نفس کار سياسی، يعنی مبارزه برای قدرت و دست کم تأثيرگذاری بر آن را به هيچ می انگارد و با پرهيز از قدرت، حالا از سر ندانم کاری، ترس يا مثلا فروتنی، در کار سياسی نقض غرض می کند.
سخن ما در مورد سردرگمی اصلاح طلبان گريزان از قدرت را نبايد گزافه پنداشت. در اين مورد کافی است به استراتژی رئيس جمهور خاتمی و پرهيز او برای استفاده از اهرم های قدرت برای رويارويی با ارتجاع و استبداد نگاهی بيافکنيم. گذشته از اين، به اپوزيسيون خارج از قدرت و اکثرا خارج از کشور اشاره بايد کرد، که با افتخار و سربلندی حکم بر تحريم راه های رسيدن به قدرت و بعنوان مثال تحريم انتخابات را سر می دهند. شوربختانه تابشی از اين رويکرد در اتحاد جمهوری خواهان، که از هشت تا ده ژانويه 2004 کنگره موسسان خود را برگزار می کند، نيز نمودار شده است.
حالا ما که هوادار مشی رفرميستی هستيم و افتخار آن داريم که بيانيه اتحاد جمهوری خواهان را امضا کرده ايم، در اين مقاله برآنيم که به استراتژی اصلاح طلبی و قدرت سياسی بپردازيم و آنچه را که بايد اصلاح طلبان برون و درون مرز انجام دهند، پيشنهاد کنيم.

چگونه رفرميست ها به قدرت می رسند؟ پيروزی گسترده انتخاباتی، بحران اجتماعی يا ترکيبی از اين دو، از مساعدترين شرايط به قدرت رسيدن رفرميست ها و اصلاح طلبان مي باشند . در ايران، اصلاح طلبان عمدتا در پی بروز بحران و قبول مسئوليت به قدرت رسيده اند. هرچند که در مواردی نيز از طريق پيروزی در انتخابات وارد حکومت شده اند. با وجود اين به جرأت می توان گفت که بويژه در ايران، اغلب دولت های اصلاحگر، به دنبال ترکيبی از دو عامل فوق به قدرت رسيده اند. اين دو عامل چگونه عمل می کنند؟

بحران. منظور از بحران، نارضايتی عميق مردم، و تداوم مشکلات اقتصادی، ناآرامی های اجتماعی و تهديدات خارجی عليه امنيت کشور است. ترس و حالت اضطراری ناشی از بحران، انتظار مردم را برای اقدامات فوری، بحدی بالا می برد که تغيير و تحول حالت اضطراری پيدا می کند و بدين ترتيب شرايط، برای بهره برداری سياسی، تفويض قدرت بيشتر به حاکمين و يا به قدرت رسيدن اصلاح طلبان مساعد می شود. مشکلات اقتصادی، ناآرامی های اجتماعی، مثل اعتصابات و حتی شورش های خشن چون احتمال انقلاب و کودتا و کشتار و غارت اموال از بارزترين نمونه های سياسی بحران هستند. در چنين شرايطی معمولا بحران به افزايش قدرت حاکمين می انجامد، چرا که باور عمومی بر اين است که مشکلات موجود، در اثر بی تصميمی و بی عملی بدتر خواهد شد. در اين زمان، نه تنها خواست همگانی برای رفرم و اصلاحات دولت رفرميست را برای انجام اقدامات فوری زير فشار می گذارد، بلکه حتی اپوزيسيون سياسی و اجتماعی رانيز در اين شرايط مجبور به همراهی و يا دست کم همزيستی مسالمت آميز، با دولت می کند.
در ايران وقوع بحران از مهم ترين عوامل ورود اصلاح طلبان به حاکميت بوده است. در اين مورد کافی است به دو چهره بارز اصلاح طلبی دوران قاجار، يعنی قائم مقام و اميرکبير اشاره کنيم. زمانی که قائم مقام نخست وزير ايران شد، همه چيز از همه چيز پاشيده بود. ايران از روسيه شکست خورده بود، کاپيتولاسيون به کشور تحميل شده بود، شاه مرده بود، هرکس در گوشه ای علم طغيان برافراشته بود، در خزانه دولت پول درخوری يافت نمی شد و کم نبودند شاهزادگانی که در خيال جانشينی شاه مرده بودند. درباريان مرتجع سنتی هم در برابر اين همه درمانده بودند.
ورود اميرکبير به کاخ گلستان و عهده دار شدن صدارت اعظمی از سوی او در سال 1848 ميلادی نيز در شرايطی بحرانی صورت گرفت. وليعهد، ناصرالدين ميرزا هفده ساله بود و تجربه اداره ممالک محروسه نداشت، روس و انگليس تقريبا هرچه می خواستند در ايران می کردند، به طوری که پس از درگذشت محمد شاه، برخی از رجال حکومتی ايران از جمله مستوفی الممالک از سفير انگليس برای ورود وليعهد از تبريز به تهران کسب اجازه کردند، صنعت درخوری وجود نداشت و اکثر تجار تحت الحمايه روس و انگليس بودند. برون رفت از ايران احتياج به کسی داشت که هم فکر اصلاح داشته باشد و هم همت انجام. امير چنين گهری داشت.
البته اين دو سردار اصلاح طلبی، سر بردار گذاردند و تا آن جا که می توانستند و می خواستند پيش نرفتند، اما ايران از اصلاحات ايشان بی تأثير نماند، به طوری که حتی کسانی که با نگاهی به غايت سياه و بدبينانه نسبت به امکان موفقيت اصلاحات در فضا و فرهنگ ايران می نگرند به نحوی بر تداوم تأثير اصلاحات اعتراف دارند : باری تا روزی که اميربود سعی زياد می شد که معارف عمومی به آگاهی مردم برسد. دارالفنون نيز در هفت شعبه تأسيس شد و اولين مدرسه جديد ايران بود اما شروع کار بعضی از رشته ها بعد از امير بود .

پيروزی در انتخابات. اگر اصلاح طلبان به دنبال پيروزی انتخاباتی به قدرت رسيده باشند، وزنه پيروزی ايشان در انتخابات، از مهم ترين شرايط انجام رفرم است. هرچقدر که پيروزی در انتخابات گسترده تر باشد، دست اصلاح گران برای انجام رفرم های سياسی بازتر خواهد بود. دولتی که با رأی بالا به قدرت رسيده باشد، دست کم تا مدتی از درک، مدارا و حتی نگاه غير انتقادی مخالفان خود بهره مند می شود. محمد خاتمی به همين شکل در انتخابات دوم خرداد 1376 به پيروزی رسيد و رئيس جمهور شد و صد حيف که از اين فرصت، استفاده شايان نکرد. مردم به گونه ای بسيار گسترده در اين انتخابات شرکت کرده بودند. از ميان اين انبوه 28 ميليون نفری که بيانگر 80 درصد واجدين شرايط بودند، 26 ميليون نفر به محمد خاتمی رأی دادند. اين پشتيبانی گسترده مشروعيتی عظيم به رئيس جمهور منتخب بخشيده بود که نه تنها تصوير ايران در جهان را تا حد بسياری دگرگون کرد، بلکه حتی مخالفان وطنی او را نيز تا مدتی در بهت زدگی فرو برد. با وجود اين، مشروعيت و گرامی داشت منتخبين در نزد مردم به مرور زمان رو به کاهش می رود. کما اينکه اعتبار و محبوبيت خاتمی از ميان رفت. به قول فرانسوا ميتران، رئيس جمهور فقيد فرانسه در سالهای 1981-9519، تنها در صد روز اول رسيدن به قدرت است که رفرميست ها می توانند مهم ترين اصلاحات خود را به انحام رسانند. پس از اين به تدريج انجام اصلاحات دشوارتر خواهد شد. سرنوشت جنبش دوم خرداد تا حد زيادی چنين بود.

همچنان که پيش از اين آمد، ورود رفرميست ها به حکومت، غالبا ناشی از ترکيب بحران و انتخابات است بدين ترتيب که بحران به بی اعتباری دولت بر سر قدرت می انجامد. به طوری که، در صورت انتخابات، مردم عدم اعتماد خود به دولت وقت را اعلام می دارند و با اعطای رأی به مديران جديد و ايده های نو، دولت جديدی را جايگزين دولت پيشين می کنند. به همين ترتيب بود که رونالد ريگان در سال 1981 در ايالت متحده بقدرت رسيد. در حقيقت، پس از افزايش قيمت نفت و شاخص فلاکت (نرخ بيکاری + نرخ تورم)، سياست های اقتصادی ناکارآ و عدم کاميابی در حل بحران گروگان های آمريکايی در ايران، دولت جيمی کارتر در نزد مردم بشدت بی اعتبار شده بود. محبوبيت هيچ رئيس جمهوری از جنگ جهانی دوم تا آن زمان به اندازه محبوبيت کارتر سقوط نکرده بود. در چنين شرايط بحرانی، رونالد ريگان برنده انتخابات شد. يادآوری می کنيم که وقوع رفرم، به دنبال آميختگی بحران سياسی و پيروزی در انتخابات، حتمی نيست، بلکه در اين شرايط تنها امکان انجام رفرم بوجود می آيد. اما در صورت جلوگيری از انجام اصلاحات، امکان وقوع انقلاب و براندازی به شدت افزايش می يابد.
در ايران هم اصلاحات يا رفرم های دولتی، هميشه تقريبا بدون استثناء، پس از بحران های اجتماعی به وقوع پيوسته اند. به عنوان مثال، محمد خاتمی در شرايطی به رياست جمهوری رسيد که کشور در سال 1375 به ويژه در عرصه سياست خارجی، در انزوای کامل و حتی در معرض تهديد نظامی خارجی قرار داشت . در اين شرايط، سه شعار محوری اودر انتخابات، يعنی جامعه مدنی، قانون گرايی و توسعه مورد اقبال عمومی قرار گرفت.

رفرميست ها و لزوم حفظ قدرت. اما اصلاح طلبان به هر دليلی که به قدرت می رسند، می بايستی آن را گرامی دارند و در نگهداريش بکوشند. به قدرت رسيدن رفرميست ها، بويژه در نظام های استبدادی کار آسانی نيست واز همين رو، شايان کمال اهميت است که رفرميست ها از اين فرصت های نادر و اغلب کوته حداکثر استفاده را بعمل آورند. به همين لحاظ می توان به محمد خاتمی و يارانش بدون هيچ گونه رودربايستی ايراد گرفت که چرا چنين آسان گير و ساده لوحانه، فرصت های طلايی را از دست دادند؟ اما ايراد بزرگ تر متوجه کسانی است که استعفا و خروج از حاکميت را بعنوان تاکتيک مبارزاتی پيشنهاد می کنند. بزرگ ترين خطر اين ايراد آن جاست که اصلی ترين مسئله سياست قدرت است و با وجود اين هواداران خروج از حاکميت، برای پيشبرد سياست اصلاح طلبی خروج از قدرت را پيشنهاد می کنند. دليل اصلی هواداران اين پيشنهاد و از جمله عباس عبدی دربند و محسن کديور، فعلا آزاد از بند، چنين است : اصلاح طلبان همچنان که تجربه دولت خاتمی نشان داد، قادر به انجام کاری در درون حاکميت نيستند. اگر آن ها از قدرت خارج شوند مردم خواهند دانست که چه کسانی بر سر راه اصلاحات مانع تراشی می کنند و سرانجام تکليف خود را با اين عده مشخص خواهند کرد.
اين دلايل برای واگذاری تام و تمام قدرت به دشمن قانع کننده نيستند، بخصوص آن که هواداران اين نظر، استراتژی خاصی برای اصلاح طلبان در خارج از حاکميت ارائه نکرده اند و نمی کنند. به اختصار بگوييم چرا اين دلايل قانع کننده نيستند :
- اگر اصلاح طلبان با در دست داشتن هر چند نسبی چند اهرم قدرت در حاکميت، قادر به کار نيستند، به توان اولی در خارج از حاکميت ناتوان تر و درمانده تر خواهند بود. تحريم، استعفا و خروج از حاکميت به معنی تسليم است. اگر اصلاح طلبان از حاکميت بيرون روند، سرسختان بدنبال ايشان نخواهند فرستاد، بلکه به کار خود ادامه خواهند داد با دردسر کمتر!
- مردم اگر نمی دانستند چه کسانی مانع بازتر شدن جامعه سياسی ايرانند، در دوم خرداد 1376، اين چنين يک جانبه رأی خود را متوجه محمد خاتمی نمی کردند، به روزنامه های اصلاح طلب با چنين فاصله عظيمی به نسبت روزنامه های تماميت خواه، اقبال نمی کردند. در نظر سنجی ها، چهره های معترض را در رأس و چهره های اقتدار گرا را در قعر ترجيحات خود قرار نمی دادند. مردم به خوبی از آمران و عاملان رنج و زحمت خود آگاهند. اما شايد برخی از انديشمندان از آگاهی مردم ناآگاهند.
- قرار است مردم چگونه تکليف خود را با محافل پنهان و نيمه پنهان و عيان سرسختان مشخص کنند؟ با انقلاب يا رفرم؟ به اتکا نيروهای مينوی يا تحت نظر رهبری؟ کدام رهبری؟ داخل، خارج؟ شوربختانه ايرادگيران هيچ استراتژی خاصی برای مبارزه اصلاح طلبی در خارج از حاکميت پيشنهاد نمی کنند. گويا به صرف خيط کردن تماميت خواهان راضی اند. يا شايد انتظار دارند بدنبال خروج از حاکميت ناگهان سرسختان از خواب غفلت بيدار شوند و با عرض پوزش، خواستار بازگشت اصلاح طلبان به قدرت شوند و ايشان هم به شرطی بازگشت به حاکميت را بپذيرند که ديگر کسی مزاحمشان نباشد! مردم اگر توان تعيين تکليف با مرتجعين درون حاکميت را دارند، چرا همين امروز از قدرت خود استفاده نمی کنند که دست کم چند اصلاح طلب در درون حاکميت وجود دارند. چرا بايد اين توهم را به مردم داد که گويا با خروج اصلاح طلبان از حاکميت، ايران از بن بست خارج می شود و به طور خود به خودی در راه مردم سالاری قرار می گيرد.

به گمان ما، مهم ترين مشکل اصلاح طلبان در قوه مجريه و نيز مجلس، سياسی است. يعنی با وجود اين که منتخب مردم هستند ولی ابراز قدرت ندارند. نيروهای مسلح، انتظامی، ارتش، سپاه و بسيج به مثابه ابزارهای بزرگ قدرت در اختيار ايشان نيست. به قولی «قدرت مشروعی که اعتبار خود را از رأی مردم می گيرد ، الزاما همه ارکان قدرت را در برنگرفته است» . اين درست است اما راه چاره آن نيست که اصلاح طلبان آن ابزارهای قدرتی را هم که در دست دارند، تحويل حريف بدهند. بلکه شرط عقل آن است که اهرم های در احتيار را نگه دارند و اهرم های ديگر را بدست آورند. برای ما بسيار تعجب برانگيز است که چگونه دست اندرکاران سياست، برای پيشبرد اهداف خود، رأی به واگذاری قدرت به رقيب دهند. به نظر ما، به قدرت رسيدن اصلاح طلبان، کاری سهل و آسان نيست که بتوان آسان از دست دادش. برعکس، حال که به هر نسبت و ترتيبی اصلاح طلبان در حاکميت سهيم اند، بايد از آن حد اکثر استفاده را برد. دست کم به دو طريق :
- تهييج، پيشنهاد، کمک و مشارکت برای آن که اصلاح طلبان در درون قوه مجريه و قوه مقننه فعال تر شوند؛
- صرف نظر از پويايی يا کم کاری اصلاح طلبان در دولت يا مجلس، حفظ و نگهداشت موضع فعلی اصلاح طلبان تا زمان برگزاری انتخابات بعدی و آنگاه کوشش در فرستادن افرادی جسورتر به دولت و مجلس برای پيشبرد اهداف اصلاح طلبی.
هر وقت هم بديل سياسی آزاديخواهی درخوری بوجود آمد، در باره اقبال به آن و نشاندن آن بجای اصلاح طلبان پراشکال خواهيم انديشيد.
اما امروز و در شرايط کنونی، بايد تمام کوشش و همت خود را به کار بريم تا رهبری سياسی در داخل کشور، هر چه بيشتر در دست اصلاح طلبان رفرميست باشد. بديل مرتجعين به حال ايران و دموکراسی مفيد نخواهد بود. در عين حال می بايستی در اسرع وقت ديگر نيروی های آزاديخواه، بويژه اتحاد جمهوری خواهان را بسيج کرد. بدين ترتيب، نه تنها بر نيروی آزاديخواهان در رويارويی با استبداد افزوده خواهد شد، بلکه در درون اردوی دموکرات ها نيز، نيروهای تازه نفس، رهبری جنبش را از توهم، ساده لوحی و در مواردی سازش با متوليان ارتجاعی مذهب، به تحرک بيشتر و پذيرش نفس کار سياسی، يعنی زورآزمايی و همآوردی با دشمنان حاکميت مردم، هر چند به طريق مسالمت آميز، خواهند کشاند.

رفرميست ها و رويارويی ناگزير با ارتجاع. اصلاح طلبان سياست مسالمت را در پيش گرفته اند و اين بجای خود نيکوست. اما اين نه به معنی سياست همه چيز در پشت پرده است و نه پرهيز از زورآزمايی. امروز در حين پشتيبانی از تداوم حضور اصلاح طلبان در درون حاکميت، می بايستی به جای تحليل های آسان و سينه به تنور چسپاندن، به طور مشخص روشن کرد که راه مقابله با قدرت ارتجاع در شرايط کنونی کدام است ؟ با قوه قضائيه چگونه بايد دست و پنجه نرم کرد؟ چه کسی لباس شخصی ها را به جای خود خواهد نشاند؟ اصلاح طلبان درون حاکميت بيش از نمی بايستی پس از هر سيلی، گونه ديگر خود را پيشکش کنند. رفقای اتحاد جمهوری خواهان نيز می بايستی بيشتر از بيان دلسوزانه کمبود ها و از روی افسوس سر به چپ و راست گرداندن، دست بکار شوند. به يک کلام، هر دو بايد از جنت مکانی مفسران دانشور فراتر روند و وارد ميدان همآوردی سياسی شوند. انتقاد کردن از سهل انگاری اصلاح طلبان درون حاکميت و بدين ترتيب عاقبت را برای خود خريدن البته کاری است آسان، اما نه شرط انصاف است و نه عقل سياسی. بايد نشان داد چگونه مبارزه ای را که رفقای رفرميست حکومتی انجام ندادند، رفقای اتحاد جمهوری خواهان، در شرايطی به مراتب آسانتر به انجام می رسانند. تنها در چنين شرايطی و در صورت نشان تداوم مبارزه می توان از مردم انتظار همراهی ئ دست کم صبوری داشت. جز اين، مردم سرخورده و اصلاح طلبان پراکنده می شوند و بديل های مستبد داخل يا خارج نشين پرچم رهبری بدست خواهند گرفت. اگر چنين شود، اصلاح طلبان ورشگستگان به تقصيرند. چه آنها که در ايران کاری نمی کنند و چه آنها که در خارج تنها انتقاد می کنند.


زيرنويس:

1) مقالات ما در اين موارد عبارتند از :
- چه بايد کرد ؟ يا اندر فضليت و بزرگواری کار سياسی و استراتژی رفرم(سپتامبر 2003)، Gooya.com
- استراتژی سياسی چيست ؟ يا ديالكتيك هدف و رهيابی(سپتامبر 2003)، Gooya.com
- آيا استراتژی اصلاحات به پايان رسيده است؟ يا مسدله کماکان اين است: انقلاب و رفرم؟ (دسامبر 2003)، Gooya.com

2) بحث تئوريک من در مورد شرايط تحقق رفرم بر مبنای کتاب زير است :
John T. S. Keeler (1994), Réformer :
Les conditions du changement politique, PUF.

3) علی رضا قلی (1377)، جامعه شناسی نخبه کشی، قائم مقام، اميرکبير، مصدق، نشر نی، چاپ هفتم.

4) نامه سرگشاده 135 تن از نمايندگان مجلس به رهبر جمهوری اسلامی. اين نامه در خرداد ماه 1382 خورشيدى به شكل گسترده اى در رسانه هاى برون و درون مرزى كشور منتشر شد.

5) مصاحبه با عباس عبدی در بيم ها و اميدها : دولت خاتمی از ديدگاه صاحب نظران، گردآورندگان محسن آرمين، حجت رزاقی، انتشارات همشهری، بهار 1378.


Copyright: gooya.com 2009