آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی![]()
از همین نویسنده
11 مرداد» حکومت یکدست و سلطانی خامنه ای و حوزهء عمومی، مجید محمدی26 تیر» اکبر گنجی مثل اعلای مبارزهء منفی و مدنی، مجید محمدی 20 تیر» دانسته ها و نا دانسته ها: انواع تبیین ها در چرایی انتخاب احمدی نژاد، مجید محمدی 28 خرداد» چرا هاشمي، كروبي و احمدي نژاد و نه معين و لاريجاني، مجيد محمدي 23 خرداد» شكل گيري جبهه دمكراسي و حقوق بشر: فرصتها و تهديدها، مجيد محمدي
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» یک حادثه عجیب هنگام تمرین نمایشی ماموران آتش نشانی در ترکیه (ویدئو)
» کشته شدن يکی از افراد حاضر در تجمع مردم خمينی شهر در حمله نيروهای انتظامی، اميرکبير » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد!، هادی خرسندی » تلاش پشتپرده شاهزاده سعودی عليه جمهوری اسلامی، عصر ايران » بختيار: اسطوره و واقعيت و سوزاندن فرصتی تاريخی (قسمت اول)، محمود دلخواسته » دستگيری دختران و پسران حاضر در يك كافي شاپ در كرج (ویدئو) » برادران علايی به کمک شما همين امروز نياز دارند، پزشکان مدافع حقوق بشر تابوي سكس در ج.ا.ا.: بحران مشروعيت يا بحران هويت، مجيد محمديبه نام برخورد با مسائل جنسي، حوزهء عمومي جامعهء ايران از ظهور و بروز روابط صميمانه تهي شده است. حتي زنان و مرداني كه با يكديگر محرم هستند نمي توانند در خيابان همديگر را ببوسند يا يكديگر را در آغوش بگيرند.
اول. يكي از مشكلات و بيماريهاي حكومت روحانيت شيعه در ايران مسكوت گذاشتن، سانسور و در مواردي برخورد خشن با مسئله و نمودهاي جنسي است. بسياري از مسائل جنسي در ايران امروز به چيزي ترسناك مانند ”اسمشو نبر“ تبديل شده اند. در رسانه هاي همگاني ايران بحثي از مسائل جنسي از جمله در اموري كه به بهداشت جسمي و رواني افراد مربوط مي شوند به ميان نمي آيد. هرگونه ابراز تمايل و رفتاري كه از نگاه كاست حكومتي ” جنسي “ و تحريك آميز تلقي شود در مراكز و مجامع و امكنهء عمومي ممنوع است. آرايش خانمها يا عطر آنها، مانتوي كوتاه و رنگي، ديده شدن اندكي از موي زنان يا آستين كوتاه مردان نزديك به انكار باري تعالي است و حكومت بايد گروهي را استخدام كند كه آرايشها را پاك كرده و لابد با بوهاي ناملايم و بد بوي خوش زنان را باطل كنند، بازوها را رنگ بمالند، و زنان بدحجاب را موعظه يا بازداشت كنند. در كل نظام آموزشي حتي در دانشگاهها سخني از جنسيت، آموزش جنسي و هويت جنسي گفته نمي شود. موسسات تحقيقاتي دولتي و غير دولتي به دليل حساسيتهاي كاست حكومتي اصولا به سراغ موضوعات مربوط به رفتار و نگرشهاي جنسي نمي روند: هيچ كس در ايران نمي تواند به شما بگويد كه چند زن يا مرد از طريق فحشاء امرار معاش كرده يا خود فروشي مي كنند؛ تعداد بيماران امراض مقاربتي به چه ميزاني است؛ چند در صد دختران به هنگام ازدواج باكره هستند؛ هر ساله چه تعدادي از دختران براي دوختن پردهء بكارت خود به پزشكان مراجعه مي كنند؛ چه تعدادي از افراد مذكر (و اخيرا مونث) قبل و حتي پس از ازدواج استمناء مي كنند؛ ميزان سقط جنين در ميان دختران ازدواج ناكرده به چه ميزاني است؛ مردان و زنان مزدوج به طور متوسط ماهانه چند بار همخوابگي دارند؛ در رختخواب كدام جنسيت غلبه دارد؛ چند درصد زنان در آميزش جنسي ارضاء مي شوند؛ چند در صد از افراد جامعه غير- همجنس گرا، هم جنس گرا، دو- جنس گرا يا فراجنس گرا (در رفت و آمد ميان دو جنس) هستند؛ چند در صد از ايرانيان لباس غير هم جنس را پوشيده و تظاهر مي كنند كه از جنس ديگري هستند، و غير آنها. دوم. مهم ترين طرح عملي حاكميت سياسي براي حل آنچه از نگاه آن مشكل تلقي مي شود – از بدحجابي و اختلاط و تحريك تا بي غيرتي - جلو گيري از عدم اختلاط يا همان طرح جداسازي است. جمهوري اسلامي هنگامي متولد شد كه ديگر فرستادن همهء زنان به پستوهاي خانه ها غير ممكن بود و حكومت بايد به طرحهاي رقيب مثل جداسازي مي انديشيد. اصلاح طلبان حكومتي نيز يا با اين موضوع موافق بوده يا در برابر آن سكوت مي كنند. اصلاح طلبان حكومتي قوانيني را كه حق معدودي از افراد مثل سياسيون را نقض كنند – بحق - با جديت دنبال و نقد مي كنند اما قوانيني مثل قوانين معطوف به جداسازي را كه هر روزه حقوق ميليونها نفر را نقض مي كنند جدي نمي گيرند يا حتي (مثل اعضاي مجمع روحانيون مبارز) با آنها موافقت دارند. اين طرح اكنون در مدارس، اتوبوسهاي شهري، ورزشگاهها، مترو، زيارتگاهها، آرايشگاهها، مراكز تربيت معلم، برخي دانشگاهها، سواحل درياها، استخرها و بسياري مراكز و امكنهء عمومي ديگر به اجرا در آمده و كل دانشگاهها، بيمارستانها و پاركها در رده هاي بعدي براي جداسازي كامل هستند. شهردار و شوراي جديد شهر تهران كه حدود دو در صد راي شهروندان را در پشت سر خود دارند پيگير جدي زنانه – مردانه كردن پاركها هستند. تداوم حكومت اقتدار گرايان و در انحصار در آوردن دولت و مجلس، به بسط طرح جداسازي به همهء امكنه، مجامع و مراكز عمومي مثل سينماها، سالنهاي تئاتر و حتي مسير هاي رفت و آمد خواهد انجاميد. سوم. حاكمان جمهوري اسلامي با سياستهاي مذكور در حوزهء مسائل جنسي ادعا دارند كه دارند از كيان نهاد خانواده پاسداري مي كنند. اما معلوم نيست با ممنوعيت آموزش جنسي يا جلو گيري از هرگونه تحريك جنسي در كالاهاي فرهنگي چگونه مي توان نهاد خانواده را كه اساسش بر رابطهء جنسي موفق استوار است حفظ كرد. مراجع واقع گراتر شيعه مثل خويي نگاه كردن زن و مرد همراه يكريگر به صحنه هاي تحريك كننده را مجاز مي دانند چون اين امر مي تواند به تحكيم نهاد خانواده منجر شود. زن و مرد مزدوجي كه نتوانند چه قبل و چه بعد از ازدواج يك صحنهء بوسهء زيبا و دل نشين يا همخابگي با روشهاي متفاوت را تماشا كنند چگونه مي خواهند يكديگر را ارضا كرده و از خيانت ديگري – كه زبانم لال در ايران اسلامي و تحت حكومت ولي امر مسلمين جهان اتفاق نمي افتد ـ پيش گيري كنند يا با يكديگر گرم تر شوند؟حاكمان جمخوري اسلامي فقط اهل تخريبند و بنياد كردن نمي دانند. آنان نه تنها نهادي بنيان نگذاشته اند بلكه در حال تخريب نهادهاي ديرپاي جامعهء ايران مثل نهاد خانواده و حتي نهاد هاي مذهبي بوده و هستند. چهارم. به نام برخورد با مسائل جنسي، حوزهء عمومي جامعهء ايران از ظهور و بروز روابط صميمانه تهي شده است. حتي زنان و مرداني كه با يكديگر محرم هستند نمي توانند در خيابان همديگر را ببوسند يا يكديگر را در آغوش بگيرند. دختران و پسران به جرم راه رفتن با يكديگر يا نشستن بر روي صندلي پارك در كنار يكديگر بازداشت مي شوند (در حالي كه حاكمان آنها از جمله برخي اصلاح طلبان از صدقهء سر حكومت ج.ا.ا. و تمكن ناشي از آن، ميان خانه هاي زن اول، همسران صيغه اي يا زن دوم و سوم در حال رفت و آمد هستند). كار سياست گذاري و اجرا در اين حوزه ها به كورترين افراد جامعه از لحاظ عاطفي سپرده شده است. عوامل روانشناختي مثل حسادت، بخل و ناتواني در برقراري ارتباط موفق و انساني با جنس مخالف در ميان عناصر انصار حزب الله و ماموران اجراي امر به معروف و نهي از منكر در اين ميان دخيل هستند. اگر كسي بخواهد اين تكليف الهي يعني امر به معروف و نهي از منكر را در حوزهء عمل در چارچوب حكومت اسلامي مشاهده و تجربه كند بايد به دو تجربهء گرانقدر امارات اسلامي افقانستان (طالبان) و جمهوري اسلامي ايران و عوارض و نتايج آن يعني كتك زدن زنان يا باز داشت بخاطر ديده شدن تاري از موهاي آنان و به طور كلي شيوهء برخورد پليس ديني با شهروندان زن مراجعه كند. پنجم. رقص، نقاشي از بدن انسان، نمايش زيباييهاي بدن زنان و مردان در تلويزيون و سينما و مجسمه سازي از بدن عريان انسان ممنوع است چون آستانهء تحريك دايناسورهاي حاكم بر ايران بشدت پايين است و هنوز پس از 25 سال در اختيار گرفتن همهء منابع كشور از جمله منابع انساني آن شامل زنان زيباروي آن - از طريق به خود اختصاص دادن ثروت، قدرت و منزلت – هنوز اين آستانه بالا نرفته است يا چنين وانمود مي شود تا از اين طريق در ميان اقشار سنت گرا مشروعيت كسب شود . حاكمان روحاني تا همهء زنان را در گوني نپيچند و زيباترين آنها را از آن خود يا به خارج صادر نكنند دست بردار نيستند. به ظاهر موجه ترين مدعاي نيروهاي مذهبي در مورد رفتار غربيان با زنان تبديل شدن آنان به كالا در نظام سرمايه داري بوده است اما حكومت ديني بيش از حكومت عرفي غربيان زنان را به كالاهايي در انبار (پستوي خانه ها با تنها 12.5 در صد اشتغال) يا كوچه و بازارهاي ايران و كشورهاي عربي (به صورت فاحشه هاي جوان) يا كارگران و كاركناني كه با دستمزد هايي بشدت پايين تر از مردان نيروي كار خود را مي فروشند بدون برخورداري از كمترين حقوق و حمايتها تبديل كرده است. مردم ايران معلوم نيست تا كي بايد تاوان زهد و تهجد جنسي گروهي از روحانيان را در برخي دوره هاي عمر خود در گذشته بپردازند، زهد و تهجدي كه عمدتا از سر عدم دسترسي بوده است و نه اختيار. زهد و تهجد روحانيت اكنون در شرايطي كه به همه چيز دسترسي دارند معني پيدا مي كند كه هيچ اثري از آن غير از نمايش اعتكاف در سيماي لاريجاني به چشم نمي خورد. ششم. سياست غالب جمهوري اسلامي ايران در اين قلمرو نيز همانند ديگر موضوعات و معضلات پاك كردن صورت مسئله است. اين امر از چند طريق انجام مي گيرد: هشتم. استعمار و سلطه جويي غربيان در منطقهء خاورميانه در دو قرن اخير بهانهء خوبي به دست اقتدارگرايان داده تا نگرشها و ديدگاههاي خود را به نام تقويت فرهنگ خودي به خلائق بفروشند و تحميل كنند. برنهادهء بازگشت به اسلام و مدينهء نبي در فضاي سلطهء سياسي غرب به طور عكس العملي پا به ميدان گذاشته است. زنان ايراني بايد متحمل انواع نقض حقوق خود توسط حكومت شوند تنها به اين دليل كه اقليتي از جامعه بحران هويت دارند و مي خواهند متفاوت با غربيان جلوه كنند. بحران هويت فرهنگي و عدم انطباق پذيري دايناسورهاي تازه از خواب هزاره اي بيدار شدهء پس از انقلاب و كسب حاكميت سياسي و سپس افزايش بحران مشروعيت سياسي در يك نظام غير دمكراتيك و ناقض هر روزهء حقوق شهروندان به نظريهء اسلامي كردن همه چيز تبديل شد. اكنون همهء هويت حاكمان روحاني در حكومت اقتدارگراي آنان خلاصه مي شود و حقوق شهروندان از جمله حقوق جنسي آنان بايد هر روزه نقض شود تا حاكمان احساس كنند كه در منظر اقليتي از جامعه (جمهور ناب به بيان جوادي آملي) مشروعيت دارند. Copyright: gooya.com 2009
|
||||||