آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی![]()
از همین نویسنده
16 مرداد» پيام نوشابه اميري به روزنامه نگاران متحصن11 تیر» جامعه شناسی مستقل کشی، نوشابه اميري 12 خرداد» اينجا هم ایران زنده ست، نوشابه اميري 20 فروردین» چراغ قرمز و اقليت، نوشابه اميري 16 اسفند» بپرداز گیتی ز نابخردان، نوشابه اميري
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» یک حادثه عجیب هنگام تمرین نمایشی ماموران آتش نشانی در ترکیه (ویدئو)
» کشته شدن يکی از افراد حاضر در تجمع مردم خمينی شهر در حمله نيروهای انتظامی، اميرکبير » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد!، هادی خرسندی » تلاش پشتپرده شاهزاده سعودی عليه جمهوری اسلامی، عصر ايران » بختيار: اسطوره و واقعيت و سوزاندن فرصتی تاريخی (قسمت اول)، محمود دلخواسته » دستگيری دختران و پسران حاضر در يك كافي شاپ در كرج (ویدئو) » برادران علايی به کمک شما همين امروز نياز دارند، پزشکان مدافع حقوق بشر پوشه آژیرهای زرد، نوشابه اميري![]()
آن آژیرها. آزیرهای زرد جنگ. جنگ تحمیلی برمردم ایران؛ و به این معنا که "هواپیماهای حامل بمب یا درراهند و یا خطر نزدیکی آنها وجود دارد." درپی برخاستن آن صدا، باید هرجاکه بودی، خود به امن جایی می رساندی همراه با رادیو.در اضطراب و تاریکی، لحظه نبود که می گذشت، عمربود. بمب که ریخته می شد، ابتدا نفس، محبوس سینه بود. و صدای بمب که شنوده می شد، اولین فکری که به ذهن خطورمی کرد: روی خانه ما نبود. وسپس نفسی به راحتی. اما هنوز نفس راحت بیرون نداده، درمی یافتیم که یا بمب دیگری در راهست یا بمب پیشین، خانه مادری، پدری، کسی، شهروندی، هموطنی را ویران کرده ست و آه مان آن جا بود که بر می آمد و... آن روزها از آن به یاد آوردم که تلویزیون صحنه استعفای جمعی نمایندگان منتخب مردم رانشان می داد. درپوشه هایی زرد. صدای آژیر می آمد، هرچند آژیری دیرهنگام. آژیر مردمانی صبور که تاریخ آنان را "نجیب" خوانده و زندگی نیز چنین بنموده . هرچند کاسه صبرشان که سرآمده، نه تاریخ فراموش کرده و نه آنان که تاریخ نمی خوانند. مردمانی صبور که هر گاه از راحت و ناراحت بگذشتند ـ و می گذرند ـ، نه از سر سیری که از سر آرزومندی بوده است. آنان اگر با صبوری و صبوری، جنگ و مرگ و ویرانی و غارت و نامردمی را تحمل کردند، هماره شوریده دل فردایی بودند دیگرگون. اگر دیدند و به روی خویش نیاوردند، شنیدند و ناشنوده گذاشتند، میدان دادند و دایره های خود را تنگ تر وتنگ تر کردند، عقب نشستند، گاه پیش آمدن های ازسر ناحق، به سکوت برگزار کردند قداره کشی هارا، سپر از مهر کشیدند در برابر نامهری ها .... همه و همه به امیدهایی بود، به آرزوهایی . آرزوی رهایی، آزادی، قانون سالاری، پیروزی و سربلندی میهن ... سال 76 هم به میدان آمدند، باز به مهربانی و چه زیبا گفتند چه می خواهند و چه نمی خواهند. همه به این امید که شنوده شوند، دیده شوند، دوباره حریم انسانی شان شکسته نشود، سهم شان ازآزادی، کم از دیگری نباشد. هیچ کس دوباره شاهد پایمالی حق خویش و دیگران نباشد. همه را حق مشارکت در تعیین سرنوشت باشد، قانون سایه بان باشد زندگانی ها را. بر زور و زورمداری نقطه پایان گذاشته شود.هیچ کس نهراسد بی دلیل. همه بهراسند ازدلیل. همه مسئول باشند و پاسخگو، همه صاحب حق باشند و حق صاحب باشد همه را. ... و باز آنان که تاریخ نمی خوانند و شترها را تنها بر در خانه همسایگان به یاد سپرده اند، فراموششان شد آن پیام. نسیم نوزیده، چه خاک ها که به پا نکردند. صدا برنیامده، چه آوازها بر دار نکشیدند. دهان نگشوده، چه لبان که ندوختند و صبح ندمیده، چه خروسان که نخواندند. باز دوران دیگر شد. امید ماسید. یاس، یاس شد و دل انبان غروب های طولانی. جمعه ها، مرده می بردند کوچه به کوچه و هر شنبه که سپیده می زد، کفنی بر تن روزنامه ای . سنگی بر گورعشقی نانوشته، و بهمن اندوه که سرریز می شد به قصد بر انداختن نطفه آرزو.... بی خبر آنکه آرزو با آدم بوده است و با آدم خواهدبود. انسان آمده ست برای خواستن، طلبیدن، کوشیدن، نماندن، رفتن و شاید هم نرسیدن، اما رفتن. و چنین بود که باز آدمیانی به پاخاستند، در دایره های کوچک لیک در وسعت بسیار. دایره ها بزرگ شدند، از پوشه های زرد سر بر آوردند و شنیدیم آژیر زرد را. آن رادیو هنوز هم به موقع آژیر نمی زند، یا آنگاه می زند که نباید. و هستند کسانی که فکرمی کنند بمب بر سر همسایه خواهد ریخت. به هر روی، آنان را که گوش به نوای بهنگام تاریخ و مردمان ، چه باک؟ شنودن بهنگام ماندنیست، برخی ماندن ها تنها شنیدنیست. Copyright: gooya.com 2009
|
||||||