آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی![]()
از همین نویسنده
11 مرداد» حکومت یکدست و سلطانی خامنه ای و حوزهء عمومی، مجید محمدی26 تیر» اکبر گنجی مثل اعلای مبارزهء منفی و مدنی، مجید محمدی 20 تیر» دانسته ها و نا دانسته ها: انواع تبیین ها در چرایی انتخاب احمدی نژاد، مجید محمدی 28 خرداد» چرا هاشمي، كروبي و احمدي نژاد و نه معين و لاريجاني، مجيد محمدي 23 خرداد» شكل گيري جبهه دمكراسي و حقوق بشر: فرصتها و تهديدها، مجيد محمدي
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» یک حادثه عجیب هنگام تمرین نمایشی ماموران آتش نشانی در ترکیه (ویدئو)
» کشته شدن يکی از افراد حاضر در تجمع مردم خمينی شهر در حمله نيروهای انتظامی، اميرکبير » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد!، هادی خرسندی » تلاش پشتپرده شاهزاده سعودی عليه جمهوری اسلامی، عصر ايران » بختيار: اسطوره و واقعيت و سوزاندن فرصتی تاريخی (قسمت اول)، محمود دلخواسته » دستگيری دختران و پسران حاضر در يك كافي شاپ در كرج (ویدئو) » برادران علايی به کمک شما همين امروز نياز دارند، پزشکان مدافع حقوق بشر با كدام هيولا سروكار داريم؟ از مجموعه يادداشت هاي نيويورکي مجيد محمديروزهاي سياه حكومت دايناسورهاي فقيه پس از حذف كامل اصلاح طبلان از حكومت و ياس عمومي از اصلاح رژيم در راهند، هم سياه براي مردم و هم سياه براي رژيم. مردم ايران از حيث شرايط سوگناك و آيندهء سياه شرايط بسيار مشابهي با حاكمانشان دارند.
اول. همهء كساني كه منتقد نظام فعلي جمهوري اسلامي هستند و تلاش مي كنند كه اين نظام را اصلاح كنند يا براندازند با اين پرسش مواجه هستند كه نظامي كه امروز بر جامعهء ايران حاكم است - واقعا و نه روي كاغذ در قانون اساسي اي كه هر روز به ديوار كوبيده مي شود، البته غير از اصل مربوط به ولايت فقيه – چگونه نظامي است: تماميت طلب، اقتدارگرا، سلطاني، نو- سلطاني، استبدادي، ديكتاتوري، رباني سالار، پدر سالار، نو – پدر سالار، مرد سالار، مباشرپرور، دزد سالار، رانت سالار، تيولدار، حكومت اربابي يا” آقا“ سالار ، مافيا سالار، يكه سالار، عشيره يا قوم سالار، پدر- يكه سالار، يكه سالار توسعه گرا، عامه گرا، بسيجي، سلطنت فقيه، ولايت مدار، يا فقيه سالار؟ اين حكومت هر چه هست جمهوري اسلامي دوران خميني يا رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني نيست. اين حكومت حتي ديگر رژيم سلطاني مورد نظر خامنه اي در سالهاي 1380-1368 نيز نيست. اين حكومت تازه اي است كه در دوران هاشمي رفسنجاني بالاخص دورهء دوم آن آغاز به بسط كرده ودر دوران رياست جمهوري خاتمي در عكس العمل به طرد آن توسط عموم مردم قوام گرفته است. دوم. براي روشن شدن نوع حكومت ايران در زمان حاضر بايد روشن كنيم كه حكومت جمهوري اسلامي در طول 25 سال گذشته دچار چه تحولاتي شده است. اين حكومت از عامه گرايي به فقيه سالاري و از يكه سالاري به مافيا سالاري گذر كرده است. در اين ربع قرن صورتهايي از مباشر پروري، حكومت سلطاني و رباني سالاري در اين حكومت مشاهده شده است. بحث در اينجا نوع اين حكومت در سال 1382 است. هنوز هم رگه هايي از عامه گرايي سالهاي اول انقلاب در جامعهء سياسي مشاهده مي شود و همين رگه هاست كه حكومتي با ده درصد آراء را با چالشهاي جدي مواجه خواهد كرد. روزهاي سياه حكومت دايناسورهاي فقيه پس از حذف كامل اصلاح طبلان از حكومت با نظارت استصوابي - و لذا اسلامي كردن فزاينده براي توجيه فلاكت فزايندهء مردم - و ياس عمومي از اصلاح رژيم در راهند، هم سياه براي مردم و هم سياه براي رژيم. مردم ايران از حيث شرايط سوگناك و آيندهء سياه شرايط بسيار مشابهي با حاكمانشان دارند. تا هنگامي كه مردم ايران روحانيت شيعه را در همهء وجوه زندگي خود – عروسي و عزا – شريك مي كنند و در ظاهر آنها را بخاطر كرامات نداشته شان تكريم مي كنند و بر صدر از جمله رياست جامعه مي نشانند – تكريمي بيش از ديگر انسانهاي معمولي مثل مامور جمع آوري زباله يا شاگرد نانواي سر كوچه – هزينهء اين زائده را كه اكنون بر همهء شئون زندگي آنها مثل بختك افتاده خواهند پرداخت. روحانيت شيعه اكنون پر خرج ترين، كم فايره ترين، پر مدعا ترين وقصاب ترين قشر از ميان اقشار جامعهء ايران است و بيشترين قدر را نيز از همين جامعه مي بيند. اگر شما بوديد پياده مي شديد؟ اينها نشانهء نجابت جامعه نيست، نشانهء فراموشي، نشانهء رودربايستي داشتن با يك قشر بسيار كم ثمر – هم از نظر علمي و هم از نظر معنا دادن به زندگي افراد كه كاركرد اصلي دين است - و پر مدعا، و نشانهء اسارت جامعهء ايران در بند هاي مذهب است. سوم. حكومتي كه دمكراتيك نباشد مي تواند نامهايي مثل استبدادي يا ديكتاتوري را به خود اختصاص دهد. اما اين عناوين دقيقا نوع حكومت غير دمكراتيك را روشن نمي كند. بايد روشن كرد كدام نوع استبداد و كدام سطح از ديكتاتوري: استبداد از چه مجراهايي و ديكتاتوري به چه شيوه هايي. آخرين نوع استبداد ايراني كه از نوع ديني آن است واجد اين شرايط است: چهارم. اين نظام اكنون نه فرهمندانه است و نه سنتي. حكومت خامنه اي نه از نگاه مردم ايران داراي عنصر فرهمندي است و نه مبتني بر سنت سياسي 25 قرنهء ايران يعني سلطنت پادشاهي. حكومت خامنه اي در چارچوب سنت مراجع ديني در رتق و فتق امور نيز عمل نمي كند : وي مرجع ديني نبوده و نيست و بيت وي پس از مرجعيت خود-اعلام شدهء وي بر روي همگان باز نيست. وي حكومتي از نوعي ديگر را رهبري مي كند كه در چند و چون آن بايد بحث كرد. از اين جهت انواع اين دو مثل رژيمهاي سلطاني (سلطان به منزلهء صاحب و مالك كشور)،” آقا“ سالار(نيروها و نهادهاي حكومتي و حتي رعايا به عنوان ملك شخصي حاكم)، رباني سالار (حكومت روحانيون)، پدر سالار (حكومت پدر قبيله يا عشيره) و پير سالار (حكومت پيران قوم يا شيوخ) از بحث ما خارجند. علي رغم وجود رگه هايي از اين نوع حكومتها در حكومت امروز ايران يا حداقل ايدئولوژي آنها، وجه غالب حكومت امروز ايران هيچ كدام از آنها نيست. پنجم. حكومت امروز ايران مطمئنا بسياري از ويژگيهاي حكومتهاي مباشر پرور (انحصار منابع و امتيازات ويژهء حاكمان)، تماميت طلب (مبتني بر ايدئولوژي تماميت طلبي كه همهء حوزه هاي زندگي شهروندان را مورد كنترل قرار مي دهد)، دزد سالار (حكومت غارتگران منابع عمومي و خصوصي با فقدان نهادينهء هر گونه نظارت ) و حكومت اربابي يا” آقا“ سالار (منابع كشور به عنوان ملك شخصي حاكم و شهروندان به منزلهء رعايا) را در دل خود دارد اما هيچ يك از آنها به تنهايي نيست.اجزايي از همهء اين امور در حكومت امروز ايران مشاهده مي شود. مافياي خامنه اي در حال جذب و انحلال همهء اين عوامل در يك حكومت مافيايي است. ششم. حكومت امروز ايران مطمئنا در رديف حكومتهاي اقتدارگرا قرار مي گيرد چون اولا به دنبال بسيج سياسي توده ها نيست اگرچه جامعه را توده وار مي خواهد، ثانيا سطحي از تكثر بسيار محدود در جامعهء سياسي مشاهده مي شود اگرچه كاست حكومتي بسته است، و ثالثا يك گروه كوچك قدرت خود را در يك محدودهء تعريف ناشده و بدون گردش نخبگان بر عموم مردم تحميل مي كند. اما حكومتهاي اقتدارگرا بر اساس نوع، نحوهء عمل و تركيب اين گروه كوچك حاكم انواع بيشماري دارند، مثل نظامي، ديوانسالار، ملي گراي نيمه فاشيست، دولت گراي انداموار، تك حزبي، دمكراسيهاي خلقي، توسعه گرا و مشورتي. حكومت اقتدارگراي ايران هيچ كدام از اينها نيست گرچه تمايلاتي به انواع توسعه گرا(عمل گرايان مثل كارگزاران سازندگي)، مشورتي (برخي نيروهاي سنتي) و دولت گرا (چپ مذهبي كه هنوز به ولايت فقيه باور دارد) در برخي از اجزاي نظام سياسي مشاهده مي شود. اين حكومت از نوع اقتدارگراي شريعتمدار است كه در آن حاملان شريعت يعني روحانيان – در رده هاي بالاي حكومتي - و تابعان آنها – در رده خاي مياني و پاييني - حكومت مي كنند. اين گروه كوچك همهء اجزاي حكومت را ابزار حذف و تداوم سركوب و كنترل سياسي قرار داده است. هفتم. هستهء سخت حكومت اقتدارگراي ايران مافيا سالار است، مافيايي كه سرسخت ترين باورمندان به حكومت روحانيان و خشك مغز ترين مقلدان آنها را در خود جاي داده و اراذل و اوباش به ظاهر توّاب و خشن نيروي عملياتي آن را تشكيل مي دهند. آن گروه كوچكي كه به نحو غير پاسخگو، فرا قانوني و نظارت ناپذير بر ايران حاكمند و هستهء سخت قدرت يعني نهادهاي نظامي، انتظامي، امنيتي، و قضايي را در اختيار دارد ماهيت مافيايي دارد: به قانون وقعي نمي گذلرد، از هيچ جنايتي فروگذار نيست، تقسيم كار ندارد و بر اساس تخصص و شايستگي به مقامات مربوطه دست نيافته و سازمان دروني آن بيشترين شباهت را با سازمان دروني گروههاي مافيايي دارد. در اين نظام مافيايي كساني مثل نمازي و شاهرودي كه يك روز سابقهء كار در دستگاه قضايي را ندارند يك شبه به بالاترين مقامات قضايي منصوب مي شوند تا منويات مافيا را با ابزارهاي قضايي پي گيري كنند. اين مافيا با سنت عامه گراي دوران خميني كه مي خواست با بسيج عمومي مشكلاتش را حل كند بسيار متفاوت است. سران مافيا در پي سياست زدايي جامعه و مشاركت كمتر سياسي شهروندانند و آنجا كه از مردم سخن مي گويند پادوهاي مافيا را كه گوش به فرمانند اراده مي كنند. مافياي سياسي بشدت در پي گذار از اقتدارگرايي به تماميت طلبي است اما هنوز نتوانسته ميراث عصر خميني را در كاست حكومتي كه بعضا تحول يافته و هنوز در كاست حكومتي حضور دارد حذف كند. اين مافيا به دليل سازمان دهي هيئتي هنوز نتوانسته مستقل از دولت اما در چارچوب آن، سازماني با تشكيلات آهنين براي حفظ قدرت خود ايجاد كند. مافياييان ايراني تمام آرمانهاي فاشيستي را در دل و سر دارند اما نه توان تشكيلاتي حزب نازي را دارند و نه قدرت اقتصادي و نظامي آلمان هيتلري را. به همين دليل با فرو ريختن دولت، چيزي از آنها باقي نخواهد ماند. تشكيلات بسيج، حفاظت اطلاعات سپاه و نظار شوراي نگهبان فعلا اين كاركرد را دارند اما اين نيروها براي كنترل سياسي مافيايي كفايت نمي كنند و مافيا همهء اجزاي نهادهاي عمومي و مدني را از آن خود مي خواهد. مافياي خامنه اي در يك دههء اخير همهء نهادهاي انتصابي و گروههاي غير دولتي مثل انجمن هنرمندان مسلمان يا سازمانهاي دانشجويي وابسته به جناح راست –مثل جامعهء اسلامي دانشجويان ـ را در اختيار گرفته است و در حال بسط قدرت از طريق اختيارات بي حساب رهبري است. Copyright: gooya.com 2009
|
||||||