دوشنبه 17 فروردین 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی

داريوش سجادی
اصلاح طلبانی که مُصّر بر ورود خاتمی به انتخابات رياست جمهوری اند، تا اين لحظه کمترين برنامه ای برای چگونگی مديريت جامعه ارائه نکرده اند تا افکار عمومی قانع شود که بر فرض پيروزی خاتمی در انتخابات و با توجه به بکارت ساختار سياسی ايران طی ۱۲ سال گذشته چه تضمينی برای عدم بازتوليد بحران های دوران رياست جمهوری ايشان وجود خواهد داشت؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

خط سوم اقتدارگرايي: افشاگري هاي محدود و سركوب نامحدود منتقدان، مجيد محمدي

تنها نو آوري نظام جمهوري اسلامي ، استبداد و تماميت گرايي فقها و پس از آن شكل دهي به يك مافياي سياسي بر پايهء دين ايدئولوژيك شده بوده است

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 





هر سه خط اقتدارگرايي براي قرب بيشتر به رهبري مافيا و برخورداري از مواهب آن مسابقه مي دهند.

-----------------------------------------------------

اول. در ايران سه خط يا جريان اقتدار گرا در ظل سايهء رهبر مافيا به كسب غير مشروع قدرت وثروت و منزلت هرچه بيشتر مشغولند و هر روز دندان خود را براي جويدن بيشتر آنچه مردم ايران دارند تيز تر مي كنند:
الف. اقتدارگرايان تماميت خواه كه همهء قدرت، ثروت و منزلت را يكباره مي خواهند و از هيچ اقدامي براي آن فرو گذار نمي كنند (ستاد اصلي مافياي خامنه اي و انصار آن در نهادهاي نظامي و انتظامي و قضايي و امنيتي به علاوهء مديران نهادهاي تبليغاتي( از نگاه مافياييان پديده اي به نام رسانه وجود ندارد. همهء رسانه ها ابزار تبليغاتي اند) و انواع مخلوقات آنها مثل آبادگران، ايثارگران و پيروان رهبري و مانند آنها ؛ جامعهء مدرسين، روحانيت مبارز تهران و موتلفه در ذيل همين ستاد هدايت كنندهء مافيايي قرار مي گيرند)
ب. اقتدار گرايان مباشر پرور كه دولت را ابزار توزيع ثروت و قدرت به مباشران و عوامل خود در بخشهاي دولتي و خصوصي مي دانند (كارگزاران، حزب عدالت و توسعه، و مجمع روحانيون مبارز كه مباشران خميني بودند): دولت خاتمي بسياري از اينان را در دل خود جاي داده است. اينان اگر توسعهء اقتصادي را هم بخواهند از اين جهت مي خواهند كه منافع آن به مباشران و مقاطعه كاران آنها برسد.
پ. اقتدارگرايان امنيت گرا كه چندان به بازي گرفته نمي شوند و به عنوان خط سوم عمل مي كنند؛ اينها خط سوم در جناح بندي سياسي داخل كشور نيستند بلكه خط سوم اقتدارگرايي اند. تصور اين گروه از امنيت با تصوري كه تماميت طلبان دارند كمي تفاوت دارد. اينان به امنيت داخلي نگاهي منطقه اي و گاه بين المللي دارند در حالي كه تماميت طلبان امنيت را صرفا در قتل و كشتار مخالفان و سركوب منتقدان خلاصه مي كنند. اقتدارگرايان امنيت گرا به سركوب سياسي به عنوان يك ابزار براي تضمين امنيت حاكمان مي نگرند اما سركوب و خاموش كردن مخالفان براي اقتدارگرايان تماميت خواه بالاصاله يك هدف است. كساني مثل لاريجاني و شريعتمداري از شكنجهء مخالفان لذت مي برند و هنگامي كه يك منتقد را ماهها در انفرادي نگاه مي دارند يا وي را توسط مرتضوي تحقير مي كنند به شهود معنوي دست پيدا مي كنند. اما سركوب مخالفان براي امثال رضايي بك ضرورت استراتژيك است. به همين دليل خط سوم اقتدارگرايي كمتر در درگاه خامنه اي مقرب است چون خامنه اي نيز همانند لاريجاني و شريعتمداري از قتل و كشتار به مقام جذبهء معنوي مي رسد.

همهء اين گرايشها در پنج نكته با هم اشتراك نظر دارند:
1) جاخوش كردن دائمي در نهاد هاي انتصابي و خيز برداشتن براي منصوب شدن توسط دفتر رهبري و شوراي نگهبان در شوراها، مجالس و دولتهاي فرمايشي از طريق سازوكارهاي ويژهء اين نهادها براي تهي كردن نهادهاي انتخابي از مفهوم انتخاب. رقابت اين گروهها براي قرب و نزديكي بيشتر به رهبري مافياست تا افرادي بيشتري را در ذيل ” آقا“ داشته باشند.
2) استفادهء گاهگاهي از شعار عدالت براي مشروعيت بخشيدن به خويش. حتي گروه امنيت گرا هنوز ادبيات ويژهء خويش را پيدا نكرده است. اين گروهها هنوز بخوبي نمي دانند كه چگونه مي توانند از مفهوم امنيت در سياست داخلي سوء استفاده كنند. فعلا عموم اين گروهها از توجيهات ايدئولوژيك – مثل توهين به مقدسات – براي خاموش و زنداني كردن رقباي سياسي استفاده مي كنند.
3) سركوب شديد منتقدان و آزاديخواهاني كه منتقد حكومت مطلقهء و يكه تازانهء روحانيت و امتيازات ويژهء آنها هستند و بيرون كردن آنها از عرصهء عمومي.
4) تبعيت از رهبري مافيا در عين تلاش براي تاثير گذاري بر منصوبان وي از طريق رفقا و برادران موجود در بيت رهبري.
5) بديع و نو آورانه دانستن همهء آنچه از آقايان صادر مي شود. تمام گرايشهاي اقتدار گرا در جمهوري اسلامي ايران چون تاريخ ايران و جهان را نخوانده اند تصور مي كنند كه استبداد، رانت خواري، دين را ابزار مشروعيت سياسي قرار دادن و ژست عدالت خواهي گرفتن ابداع آنها بوده است. تنها نو آوري نظام جمهوري اسلامي ، استبداد و تماميت گرايي فقها و پس از آن شكل دهي به يك مافياي سياسي بر پايهء دين ايدئولوژيك شده بوده است.
دوم. محسن رضايي و دوستان كه با سوء استفاده از موقعيت دولتي و امكانات عمومي – تكيه بر منابع خبري مركز تحقيقات استراتژيك و رانتهايي كه به شركتهاي آقايان تعلق مي گيرد- صاحب رسانه و تريبون شده اند (همانگونه كه صاحب مدرك دكترا شدند، يا ديگر منابع عمومي را از آن خود كرده اند) عَلَم خط سوم اقتدارگرايي را بالا برده اند. اين عَلَم مثل همهء پرچمهاي اقتدارگرايي تحت لواي خدمتگزاري و گاه عدالت طلبي به ميدان آمده و گاه نيز دزدان خرده پا – آنها را كه هيچ ربطي به دو گروه ديگر اقتدار گرا ندارند – را افشا مي كند. سايت بازتاب در حوزه هايي به افشاگري مي پردازد كه هيچ ريسكي ندارد و آن قدر در مقابل انحصارات و رانتهاي حكومتي پيش پا افتاده اند كه حتي روزنامهء پاچه ور ماليده و لات و لوتي مثل كيهان نيز بدانها نمي پردازد. آنچه در اين سايت افشا مي شود در حد خبر دادن از سوء استفادهء يك قاضي تعزيرات در يك شهر كوچك دور افتاده و يك مدير كل آموزش و پرورش در شهرستاني ديگر است. ميزان سوء استفاده هاي اينها در حد استفاده از اتومبيل دولتي يا فروش اتومبيل دولتي به مديران است، اموري كه در تهران و مراكز استانها اصولا براي مديران دولتي از هر جناح جرم تلقي نمي شود. گاه نيز مديران اين سايت آن قدر بخيل و چشم تنگ مي شوند كه به در آمد شرافتمندانهء هنرمندان بر اساس نرخهايي كه خود تعيين مي كنند (و هر كسي حق دارد چنين كند) گير مي دهند (زياد جلوه دادن در خواست 100 هزار تومان براي 2 دقيقه توسط يك هنر مند، گويي كه اين هنرمندان از صبح تا شام مشغول چنين كارهايي هستند). آقاي محسن رضايي در اين موارد بايد 20 ميليون توماني را كه در سال 1378 خرج تزيينات دفتر رييس ايشان در مجمع تشخيص مصلحت شد (دفتر هاشمي رفسنجاني در ساختمان جديد مجمع كه از مركز تحقيقات استرتژيك وابسته به رياست جمهوري غصب شد) به ياد آورند.
اين افشاگريها در واقع ثروتهاي صدها ميليارد توماني رئيس آقاي رضايي در مجمع تشخيص مصلحت و رهبر مافياي ثروت و قدرت و همهء علماي اعلام در سراسز كشور را در حاشيه قرار مي دهد. جامعهء بسته اي كه خط سوم اقتدار گرايي مثل ديگر اقتدارگرايان حامي آنست زمينه را براي افشاگري آن هم از نوع افشاي تخم مرغ دزد ها فراهم مي كند. در يك جامعهء آزاد ديگر نيازي به افشاگري توسط وفاداران به نظام يا بر اندازان آنها نيست؛ اولا هر اتفاقي بيفتد به اطلاع مردم مي رسد و ثانيا نظارت رسانه هاي مستقل از وقوع جرائم يا سوء استفاده از قدرت جلو گيري مي كند. در جامعهء بسته فقط كيهان و بازتاب مي توانند افشاگري كنند آن هم بي خطر براي مافياي سياسي. در رژيمهاي مافيايي، افشاگري هم به انحصار مافيا در مي آيد. كيهان و بازتاب نوع تقلبي رسانه ها در رژيم مافيايي هستند. نظامهاي مافيايي از هر چيز نوع تقلبي آن را توليد مي كنند از جمله انواع رسانه ها. مافيا در برابر هر گونه تشكل يا انجمني بلافاصله نوع تقلبي و انتصابي اش را خلق كرده و مي كند. خامنه اي تا به حال به صد ها نفر از دست بوسان خويش سمت نمايندگي در انجمنهاي دانشجويي را عطا كرده است اما چندان ديري نپاييده و بسرعت آمده و رفته اند و تنها جوي آب را گل آلود كرده اند. رژيم مافيايي هر ايدهء نوي را كه مقبول افتد قلب كرده و با افزودن يك قيد اسلامي آن را از معني و دلالت اصلي تهي كرده است. هواداران ايدئولوژي عامه گراي اسلامي در دههء اول پس از انقلاب نيز همين روش را داشتند و ارث خود را به رژيم مافيايي دادند. البته برخي از اصلاح طلبان داخلي نيز كه هنوز در فضاي دههء شصت تنفس مي كنند اين تعابير قلابي را ساخته و به كار مي برند: مثل مردم سالاري اسلامي، جامعهء مدني ديني، و حقوق بشر اسلامي.

سوم. خط سوم اقتدار گرايي در پشتيباني از محدود كردن آزاديها، نقض نهادينهء حقوق شهروندان و انتصابي كردن نهادهاي انتخابي مثل مجلس و رياست جمهوري هيچ تفاوتي با كيهان و رسالت ندارد. در جريان قتل زهرا كاظمي، سايت بازتاب گزينه هاي ديگر مثل قتل وي توسط همكاران وي در سازمانهاي جاسوسي را پي مي گرفت (دقيقا همان سياستي كه خامنه اي و مرتضوي مي خواستند). در جريان انتخابات مجلس هفتم نيز اين سايت حامي صد در صد شوراي نگهبان و رد صلاحيتها بود. موردي را سراغ نداريم كه خط به اصطلاح سوم در حوزه هاي مربوط به دمكراسي و حقوق انسانها عكس العملي نشان داده باشد. امنيت رژيم از نگاه اينان با مذاكره با اروپاييها و امريكاييها گره خورده است و حقوق شهروندان ايراني و حاكميت آنها از مجراي دمكراسي در اين ميان اهميتي ندارند.
سايت بازتاب بيشترين حساسيت را به مسائل سياست خارجي دارد و به همهء آنها از چشم انداز امنيتي نظر مي كند. شايد بيشترين حجم مطالب مربوط به مسائل هسته اي ايران در اين سايت منتشر شده باشد. خط سوم اقتدار گرايي و تريبون آن نگاهي كاملا سنتي به امنيت دارند. امنيت از نگاه اينان نه با دمكراسي و رعايت حقوق بشر بلكه از يك سو با توجه به نحوهء مذاكره با قدرتهاي بزرگ و معاملات اسلحه و از سوي ديگر با سركوب منتقدان تامين مي شود. به همين دليل است كه اين آقايان جنايات برادران مافيايي خود را لاپوشاني و توجيه مي كنند.

چهارم. اين خط در حوزه هايي كه امنيت حاكميت و حاكمان (و نه امنيت ملي) خدشه دار نمي شود بازتر از كيهان و رسالت عمل مي كند. گاه از برنامه هاي غير سياسي صدا و سيماي مافيا انتقاد مي شود. گهگاه نوشته هاي طنز يا جدي برخي از اصلاح طلبان كه پر خواننده تر هستند از سايتهاي ديگر در سايت بازتاب كپي مي شوند. در اين قلمرو نيزبيشتر اخبار مربوط به خوانند گان و بازيگران قديمي ايراني - كه ظاهرا خود آقايان يا گردانندگان سايت بدانها بيشتر توجه دارند – يا بازيگران هاليوود در ارگان اين خط اقتدارگرايي يعني سايت بازتاب منعكس مي شود. در قلمروهايي كه حساسيت اقتدارگرايان تماميت خواه بالاست، مثل روابط آزاد دختران و پسران يا آزاديهاي اجتماعي مثل دسترسي آزاد به رسانه ها ، اين سايت همانند ديگر رسانه هاي دولتي تحت نظارت مافيا خاموش است. اين سايت گهگاه در حوزه هاي فراموش شده اي مثل اهميت خود كفايي از صدا و سيماي مافيا انقاد مي كند، اما از انحصاري بودن پخش در دست رهبر مافيا انتقادي به عمل نمي آيد. مسئله براي اينان چگونگي اداره و سياستگذاري براي رسانه ها نيست بلكه آنست كه چه كسي به نمايندگي از سوي رهبر مافيا رسانه هاي دولتي و انحصاري را اداره كند. هر سه خط اقتدارگرايي براي قرب بيشتر به رهبري مافيا و برخورداري از مواهب آن مسابقه مي دهند.


Copyright: gooya.com 2009