|
advertisement@gooya.com |
|

محمود فرجامي
اوايل سال پيش، من كه دبير يكي از سرويس هاي خبرگزاري تازه تاسيسي بودم به فكر افتادم تا براي روز جشن آزادي مطبوعات سلسله مصاحبه هايي را با آن دسته از اصحاب مطبوعات كه تجربه زندان داشته اند، انجام دهم. موضوع آن را هم تحليل كنوني وضعيت مطبوعات و پيش بيني فضاي جامعه در جشن مطبوعات سال بعد(امسال) انتخاب كردم. البته طبيعتا در خلال اين مصاحبه ها به مباحث ديگري هم پرداخته مي شد كه اهميت آن ها كمتر از موضوع اصلي نبود؛ به ويژه آن كه «آسيب شناسي مطبوعات اصلاح طلب» يكي از دل مشغولي هاي من بود كه مستقيم يا غير مسقيم، مصاحبه ها به آن سو كشيده مي شد . گذشته از اين، نفس مصاحبه با «زندان كشيدگان» مطبوعاتي در مورد «جشن آزادي» مطبوعات پيام طنزآميز اما تلخي در برداشت كه در حقيقت آن پيام، علت اصلي اين طرح بود. موضوع را با مسوولان خبرگزاري در ميان گذاشتم و طبعا استقبال شد. چه آن كه براي نهادي تازه تاسيس كه (در آن زمان) صاحب نظران عادي نيز با اكراه و سخت حاضر مصاحبه با آن مي شدند ديدن نام افرادي چون بهنود، شمس الواعظين، جلايي پور، رجايي، نبوي، قوچاني، بهنود، كديور و حتي اشراقي (كه تازه از حبس به در آمده بود) بسيار اشتهاآور بود. كمك خاصي جز گفتن «خيلي خوبه... حتما انجام بده» در كار نبود. حالا من بودم و يك سري آدم مشهور و مشغول كه بعضي ها را حتي نمي دانستم در ايرانند يا خير و گذشته از بعد مكاني، به راحتي نمي شد با ايشان قرار مصاحبه گذاشت (خصوصا براي رسانه اي كه آن زمان بعضا اسمش هم به گوش ايشان نخورده بود).همه اين ها به كنار، مصاحبه حرفه اي با چنين شخصيت هايي از آن جا كه خود يا ژورناليست حرفه اي هستند و يا عمري با اين جماعت دمخور بوده اند به شدت مشكل است . اما كار روزنامه نگاري نتيجه گراست و يك پروژه بايد راس تاريخ مقرر به انجام رسيده باشد، پس دست بكار شدم.
محمد قوچاني
اولين گزينه محمد قوچاني بود. آن زمان من با ضميمه همشهري جهان كه قوچاني سردبير آن بود همكاري نزديكي داشتم و طبعا هفته اي چند مرتبه او را ميديدم و مختصر سلام و عليكي هم رد و بدل مي كرديم. موضوع را با او در ميان گذاشتم، استقبال كرد و قرار مصاحبه را گذاشتيم. مصاحبه جمع و جوري در نيم ساعت ضبط شد و محمد قوچاني مي خواست به كار و زندگي اش برسد كه من شروع به طرح شايعات و انتقاداتي كه در مورد او و عملكردش (به ويژه در مورد شايعه توبه او) وجود داشت، كردم و بر آن مسايلي كه در ذهن خودم درباره او وجود داشت را هم اضافه نمودم. قوچاني هم –گرچه ناراحت شد و حتي آن را بر زبان آورد- شروع به پاسخگويي كرد و حدودا بحث ما دوساعت به طول انجاميد كه متاسفانه اجازه انتشار آن را نداد. بنابر اين فقط همان نيم ساعت مصاحبه مضبوط منتشر شد كه در آن قوچاني پيش بيني تلخ و نااميدانه اي از وضعيت مطبوعات و جامعه در سال بعد داشت و معتقد بود اگر پارامترهاي موجود را يك نيروي پيش بيني نشده (نظير يك نيروي نظامي خارجي) بر هم نزند، سال آينده (امسال) جشن مطبوعات در فضايي مشابه فضاي فعلي(سال82) برگزار خواهد شد.
آن زمان شوك اشغال بسيار سريع عراق، همه را تحت تاثير خود قرار داده بود.
عماد الدين باقي
نفر بعدي عمادالدين باقي بود كه -آن زمان- اندكي پيش از زندان خلاصي يافته بود و (شايد به واسطه ارتباط سببي با قوچاني) بيش از هر جاي ديگر، به دفتر ضميمه همشهري جهان (برج آي تك) رفت و آمد داشت. مصاحبه با باقي به صورت كتبي انجام شد و او در پاسخ به پرسش «آرزو داريد سال 1383 جشن مطبوعات در چه فضايي برگزار شود؟»
نوشته بود: «مگر گواراتر از آزادي و امنيت براي مطبوعات وجود دارد؟! آرزومند جشن آزادي مطبوعات آزاد در سال 1383 هستم. اما اگر منظورتان پيش بيني سال 1383 است، از آنجا كه پيش بيني فضاي جامعه ومطبوعات در سال 1383 براي ما مسير نيست، بهترين پاسخ اين است كه " نمي دانم".» اما اين پاسخ مرا قانع نمي كرد در نتيجه با وي تماس گرفتم و پرسيدم: «چرا پاسخ يك كارشناس ارشد جامعه شناسي و روزنامهنگار پرسابقه نميدانم است؟!»
باقي پاسخ داد:«چون اگر تاكنون برمبناي شبكه اي از متغيرهاي داخلي امكان "ابداع" و "حصر عقلي" احتمالات و پيش بيني كردن آينده وجود داشت ؛ اكنون، و به ويژه پس از تحولات عراق، نظام بينالمللي و اوضاع منطقهاي در شرق، در معرض دگرگونيهايي قرار گرفته است كه نقشي كليدي در تحولات آينده ايران خواهند داشت. به دليل تازگي نظم نوين و نيز شرايط جهاني و منطقهاي و كثرت متغيرهاي بيروني، كه هنوز يا براي ما كاملاً شناخته شده نيستند و يا از لحاظ علمي احصاء نشدهاند؛ نمي توان به آساني از آينده سخن گفت. اين قضيه هنگامي دشوارتر مي شود كه توجه داشته باشيم، يكي از روشهاي علمي گمانهزني درباره آينده، برآوردهاي كارشناسانه درباره افكار عمومي و گرايشات و تغييرات آن در جامعه است؛ و مهمترين ابزار آن نيز" نظرسنجي" است. در جامعهاي كه با پديده نظرسنجي به مثابه يك جرم برخورد ميشود (مگر آنكه مطابق ميل آقايان باشد) چگونه ميتوان از آينده سخن گفت؟! »
و وقتي من با اصرار از وي خواستم پيش بيني خود را در رابطه با مطبوعات در هنگام جشن مطبوعات سال آينده بگويد؛ گفت:«تنها به صورتي كلي در پاسخ اين سوال مي توان گفت كه، بدون شك اوضاع كنوني و فشارها عليه مطبوعات پايدار نخواهد بود و اميد به اينكه سال 83 (و بلكه سال 84 ) در فضايي آزادتر شاهد جشن مطبوعات باشيم، افزونتر است.»
نيك آهنگ كوثر
براي يافتن و انجام مصاحبه با نيك آهنگ كوثر مشكل چنداني نداشتم. چه آنكه قبلا با او گفتگوي طنزي انجام داده بودم كه دست كم در دو جا به چاپ رسيده بود و خودش هم راضي بود.
با چنان پيش زمينهاي، براي مصاحبه با نيكآهنگ تماس گرفتم و اينبار قراري را براي يك مصاحبه سراسر طنز گذاشتم؛ اما بر خلاف انتظارم، در هنگام گفتگو اثر چنداني از پاسخهاي رندانه و خندهدار نيكآهنگ كوثر قبلي نبود! وقتي اصرار مرا ديد، توضيح داد كه به خاطر دستگيري سينا مطلبي دل و دماغي برايش نمانده است. در مدت زماني كه باقي مانده بود، به سرعت مصاحبه را به حالت جدي برگرداندم و گفتگو در چنان فضايي انجام گرفت. پاسخ هاي كوثر – به خصوص در انتقاد از اصلاح طلبان- آنقدر تلخ و تند بود كه حتي با اينكه بعد از پياده سازي نوار و تنظيم مصاحبه، برخي از بخش هاي آن توسط خود او تعديل شد اما باز هم بسياري از همكاراني كه مصاحبه را قبل از انتشار ديده بودند، توصيه مي كردند از انتشار آن صرف نظر شود(البته من به اين توصيه عمل نكردم). شايد ملايم ترين پاسخ او در جواب اين پرسش من بود كه «در عرصه آزادي مطبوعات، پيشبينيتان از تحولات سال آينده، چيست؟» كه گفت: «اگر ياد بگيريم همديگر را بهتر درك و تحليل كنيم شرايط بهتر مي شود. اما اگر ما مطبوعات (اصلاحطلب) همچنان بخواهيم با طرف مقابل، به نحو آزار دهندهاي برخورد كنيم و طرف مقابل هم بخواهد ما را سر جاي خود بنشاند؛ اتفاق مثبتي پيشبيني نميكنم. اگر به هم بقبولانيم كه مي توانيم به هم كمك كنيم، شايد وضعيت بهتر شود...».
عليرضا اشراقي
عليرضا گرچه شايد در حد و اندازه سايرين نبود، اما در ليست من جا داشت. او را به راحتي يافتم. تازه از انفرادی پنجاه و سه روزه به در آمده بود، در دفتر آي تك همشهري پرسه مي زد و تازگي ها هم صحبت شده بوديم. اما مصاحبه با او به راحتي يافتنش نبود . مغشوش بود، پاسخ ها را قاطي مي داد و گاهي عصباني هم مي شد كه با توجه به وضعيت روحي و رواني او تا حدي قابل درك بود. البته من هم در پي انجام يك مصاحبه خودماني تر با او بودم و بر روي پاسخ گرفتن براي پرسش هاي خودم تاكيد چنداني نمي كردم. او به پرسش من درباره وضعيت مطبوعات و پيش بيني فضاي سال آينده نيز پاسخ قانع كننده و مشخصي نداد جز آن كه گفت: « واقعاً انتظار داری چه حرف تازه و نويی در جواب سوالت بگويم؟ آخر كليشهايتر وتكراری تر از اين پرسشی هست؟ جوابش را نميدانی يا دوست داری هر حرفی را بارها و بارها تكرار كرد. گيرم كه تكرار شد، چه حاصل؟ از اين جلف بازي ها خسته شدهام.
... ما روزنامه نگاران در يك پندار به سرمی بريم. حرف های تكراري، ياداشت های تكراري. از انديشيدن تهی شدهايم و فقيرگشتهايم.»
ماشاالله شمس الواعظين
شمس الواعظين آن روزها هنوز اميد داشت تا بتواند با مذاكره و راضي سازي كساني چون محسني اژه اي، روزنامه آريا را منتشر كند و به همين خاطر بيشتر وقتش را در خانه اي كه قرار بود بعدا دفتر روزنامه آريا شود، سپري مي كرد. در همان خانه هم با من به گفتگوي مفصلي در رابطه با وضعيت مطبوعات نشست. او در حالي كه پيپش را دود مي كرد در پاسخ به اين پرسش من كه «پيشبيني ميكنيد جشن آزادي مطبوعات سال آينده در چه وضعيتي برگزار شود؟» گفت: «وضعيت بهبود خواهد يافت. ايران نميتواند خود را جدا از تحولات منطقهاي ببيند و ديوارهاي بلندي دور خود بكشد. به خاطر بسته شدن مطبوعات توسط حكومت، 7 كانال تلويزيوني فرا مرزي راه افتادند. حدود سه هزار Weblog و سايت روزنامهاي فعال داريم كه دولت نميتواند معترض آنها شود. من معتقدم كه وضعيت ژورناليسم رو به بهبود است به رغم تمام محدوديتها، عرصههاي آزادي بيان گشوده خواهد شد. دولتها ديگر تاب مقاومت ندارند.»
شمس الواعظين هنوز نتوانسته است روزنامه آريا را منتشر كند.
عليرضا رجايي
متاسفانه نتوانستم با دكتر رجايي ملاقات و گفتگو را رو در رو برگزار كنم. مصاحبه با رجايي تلفني انجام شد، اما به اندازه يك گفتگوي رودر رو پربار بود. وقتي از او پرسيدم: «با توجه به مولفه هاي موجود داخلي و همچنين تحولات عميقي كه از ابتداي سال جاري در منطقه اتفاق افتاد، شما فكر مي كنيد جشن آزادي مطبوعات سال آينده در چه فضايي برگزار شود؟» پاسخ داد: «به لحاظ تقويمي نمي توانم پيش بيني كنم، اما همين قدر مي دانم كه بي تدبيري سياست مداران مي تواند وضع جامعه را دچار تشنج و آشفتگي وسيعي كند! من يك سطح تحولات آتي را آشفتگي و افسارگسيختگي مي بينم و سطح ديگر را ارتقاي وضع موجود، و با دقت و قاطعيت نمي توانم پيش بيني كنم كه كدام وضع در سال آينده حاكم خواهد بود. آنچه مسلم است اين است كه مطبوعات در يك وضعيت آشفته نمي توانند موفق باشند.» و بلافاصله توضيح داد: «البته منظورم مطبوعات به معناي مرسوم آن است؛ والا «هوچي گر»ها، يا به قول امروزي ها «غوغاسالاران» در چنان وضعيتي، موفق مي شوند.»
رجايي اندكي بعد از طرف دادگاه مجرم شناخته و به زندان محكوم شد.
«پيش بيني» چيست و چگونه مي توان ايستاده بر اكنوني متزلزل، آينده را ديد؟ و آيا اصولا در جامعه و فضاي سياسي و اقتصادي مغشوش ما، پيش بيني، چيزي فراتر از «نقد حال» خواهد بود؟
شايد به همين دليل بود كه تمام آن هايي كه به سرغشان رفتم، از پيش بيني آينده، در وهله اول طفره مي رفتند. در چنين احوالي، شايد بهتر باشد به «غيب گويي» دل خوش داشت، البته از نوع پيتر هاندكه اي آن: خورشيد مثل خورشيد خواهد درخشيد... باد مثل باد خواهد وزيد...!
تهران- محمود فرجامي
M_farjami@hotmail.com
پانويس ها
1) اين گفتگوها، تحت عنوان «آيينه هاي روبرو» توسط خبرگزاري كار ايران منتشر شد و بلافاصله توسط نشريات داخلي و خارجي فراواني نقل شد. سايت گويا نيوز تمامي اين گفتگوها را با نقل منبع بصورت ويژه منتشر كرد. اندكي بعد اين مصاحبه ها به همراه گفتگوي كوتاهي كه با مسجدجامعي (وزير ارشاد) انجام داده بودم به صورت يك ويژه نامه هشت صفحه اي منتشر و هم زمان با نمايشگاه كتاب توزيع گرديد.
2) از ميان كساني كه مي خواستم با ايشان مصاحبه كنم:
مسعود بهنود در انگلستان بود و قرار شد سووالات از طريق اي ميل براي او ارسال شود تا بهنود هم به همين طريق پاسخ گويد. متاسفانه با وجود آن كه اي ميل هاي نخست را بهنود پاسخ داد اما هيچ گاه پاسخ ها به من نرسيد. مشخص نشد كه آيا اي ميل هاي بعدي به دست او رسيده يا خير.
محسن كديور را در نمايشگاه كتاب ديدم و قراري براي مصاحبه گذاشتيم. اما قبل از انجام آن مصاحبه، ساير گفتگوها به چاپ رسيد و بنابراين مصاحبه با كديور به فرصت بهتري موكول شد.
سيد ابراهيم نبوي آن زمان مدتي بود كه از ايران خارج شده بود و مكانش نا معلوم بود. نيك آهنگ كوثر از طريق اي ميل با او در تماس بود و قول داد تا متن سووالات را براي نبوي ارسال كند. نمي دانم اين كار را كرد يا نه؛ ولي به هر حال من پاسخي دريافت نكردم.
خليل رستم خاني در زندان بود. با همسرش ليلي فرهادپور تماس گرفتم و قرار شد او پرسش هاي گفتگو را به رستم خاني برساند. خبري از پاسخ ها نشد.
جلايي پور آن زمان به شدت مشغول كاري بود اما با انجام مصاحبه موافقت و آن را منوط به مصاحبه شمس الواعظين كرد. بعد از آن خودم تصميم گرفتم گفتگو با جلايي پور و كديور و چند تن ديگر را در زمان مناسبي انجام دهم كه تا كنون فرصتي دست نداده است.
3)
براي خواندن اصل مصاحبه با عمادالدين باقي اينجا را كليك كنيد
براي خواندن اصل مصاحبه با شمس الواعظين اينجا را كليك كنيد
براي خواندن اصل مصاحبه با نيكآهنگ كوثر اينجا را كليك كنيد
براي خواندن اصل مصاحبه با عليرضا رجايي اينجا را كليك كنيد
براي خواندن اصل مصاحبه با عليرضا اشراقي اينجا را كليك كنيد
متاسفانه با جستجوهاي فراوان، نتوانستم لينكي براي مصاحبه با قوچاني بيابم.
salam aghaye fargamy omidvaram yek roz tamam gavananein mamlekat be darageye fahme shoma beresand movafagh bashid
رسالهء عمليهء اقتدارگرايي ديني ايراني، اثر پيشواي جليل القدر سماحة آية الله العظمي مافيا
. شكستن دندهء خبرنگاران در زير شكنجه منع شرعي ندارد و مرتكب، مستوجب ارتقا به مقام قضايي و معرفي شدن به عنوان كارمند نمونه است.
فکر می کنم یک سال پیش درست گفته بودم!
و خدا به آقای فرجامی خیر دهاد که نگذاشت
خودم و دیگران مطلب را سانسور کنیم!
!